نقد و بررسی
نقد بلومینگتون (Bloomington) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای درباره استقلال و انتخاب «Bloomington» ساختهٔ Fernanda Cardoso، در ظاهر دربارهٔ رابطهای ممنوعه و پرکشش میان دانشجویی جوان و استادش است؛ اما زیر این طرح آشنا، پرسشی دربارهٔ استقلال و ساختن هویت شخصی جریان دارد. جکی، بازیگری که از کودکی شناخته شده، برای فاصلهگرفتن از تصویری که دیگران از او ساختهاند راهی دانشگاه میشود.
بااینحال، ورود به محیط تازه بهتنهایی او را از گذشته آزاد نمیکند: نگاه همکلاسیها همچنان شهرت پیشینش را به یادش میآورد و رابطهاش با کاترین نیز به شکلی دیگر، او را در موقعیتی پیچیده قرار میدهد. فیلم زمانی جذابتر میشود که این دو خط را به هم پیوند میزند. جکی باید میان زندگیای که میخواهد برای خود بسازد و فرصت بازگشت به حرفهای که زمانی هویتش را تعریف میکرد، دوباره تصمیم بگیرد.
در این میان، عشق نه راهحلی برای بحران هویت است و نه صرفاً مانعی بر سر راه پیشرفت؛ بلکه نیرویی است که انتخابها را دشوارتر و پیامدهایشان را ملموستر میکند. رابطهای با توازن نابرابر کاترین و جکی بهواسطهٔ تفاوت سن، تجربه و جایگاه اجتماعیشان از آغاز در موقعیتی برابر قرار ندارند.
یکی استاد دانشگاه است و دیگری دانشجو؛ بنابراین، کشش میان آنها فقط مسئلهای شخصی نیست و با مسئولیت حرفهای، پنهانکاری و قدرت نیز گره میخورد. فیلم این بستر را دارد که رابطه را به تأملی جدی دربارهٔ مرزهای اخلاقی و نابرابری در روابط تبدیل کند، اما همیشه از ظرفیت دراماتیک آن بهخوبی بهره نمیگیرد.
« جکی، بازیگری که از کودکی شناخته شده، برای فاصلهگرفتن از تصویری که دیگران از او ساختهاند راهی دانشگاه میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آشنایی و نزدیکشدن دو شخصیت برای تماشاگرانی که انتظار شکلگیری تدریجی صمیمیت را دارند، ممکن است شتابزده به نظر برسد. بااینحال، پس از آغاز رابطه، جذابیت فیلم در این است که پیوند آنها را ساده و بیمسئله تصویر نمیکند. کشش، نیاز به دیدهشدن و ترس از پیامدها درهم میآمیزند و رابطه را به چیزی بیش از یک ماجرای عاشقانهٔ معمولی بدل میکنند.
همین پیچیدگی است که میتواند مخاطب را، با وجود کاستیهای روایت، به سرنوشت عاطفی این دو علاقهمند کند. جکی؛ میان گذشته و آینده جکی در نقطهای از زندگی ایستاده که باید از نو تصمیم بگیرد چه کسی باشد. تجربهٔ بازیگری در کودکی به او شهرت داده، اما شهرت لزوماً با احساس اختیار همراه نیست.
دانشگاه برایش میتواند فرصتی باشد تا زندگیای معمولیتر و مستقلتر تجربه کند؛ در عین حال، بازگشت به بازیگری وعدهٔ آشنایی است که شاید به همان اندازه که وسوسهانگیز است، او را دوباره به گذشته پیوند بزند. این کشمکش یکی از بهترین ایدههای فیلم است، زیرا انتخاب میان عشق و کار را از قالب تقابل سادهٔ «قلب یا موفقیت» بیرون میآورد.
آنچه جکی باید دربارهاش تصمیم بگیرد، تنها ماندن یا رفتن در یک رابطه نیست؛ او باید بسنجد که کدام مسیر به خواست واقعیاش نزدیکتر است و چقدر حاضر است برای آن هزینه بدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی همیشه به عمق این پرسش نمیرسد. برخی لحظهها انگار بهجای آنکه تصمیمهای جکی را از درون روشن کنند، صرفاً او را به مرحلهٔ بعدی داستان میبرند.
« بااینحال، پس از آغاز رابطه، جذابیت فیلم در این است که پیوند آنها را ساده و بیمسئله تصویر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
کاترین و ترس از آشکارشدن کاترین نیز صرفاً مانعی در برابر آیندهٔ جکی نیست. او زنی است که درگیر خواستههای خود و عواقب رابطهای شده که نمیتواند بهآسانی از مرزهای زندگی شخصی جدا نگه دارد. موقعیت شغلیاش، پنهانبودن رابطه و احتمال آشکارشدن آن، همگی بر انتخابهایش فشار میآورند. در نتیجه، رفتارهای متناقض او را میتوان تا حدی حاصل کشمکش میان میل شخصی و هراس از پیامدهای بیرونی دانست.
بااینحال، فیلم گاهی این تناقضها را بیش از آنکه بپروراند، بهسرعت به کار میگیرد. کاترین ممکن است لحظهای نزدیک و صمیمی به نظر برسد و اندکی بعد فاصله بگیرد، بیآنکه روایت همیشه فرصت کافی برای فهم ریشهٔ این تغییر را فراهم کند. در چنین موقعیتهایی، پیچیدگی شخصیت بهجای آنکه کاملاً از دل تجربه و تصمیمهایش شکل بگیرد، گاه به ناپیوستگی رفتاری نزدیک میشود.
این تفاوت مهم است: شخصیت پیچیده لزوماً شخصیتی نامنسجم نیست، اما فیلم همیشه خط روشنی میان این دو برقرار نمیکند. فضا و حالوهوای فیلم فضای دانشگاهی و زندگی روزمرهٔ جکی میتوانست زمینهای پرجزئیات برای نمایش فاصلهٔ میان شهرت و گمنامی، یا آزادی ظاهری دانشگاه و محدودیتهای واقعی آن باشد.
فیلم در بخشهایی موفق میشود حالوهوایی گیرا بسازد؛ لحظههایی که شخصیتها از هیاهوی تصمیمهای بزرگ فاصله میگیرند و رابطهشان در سکوتها، نگاهها و نزدیکیهای کوچک شکل میگیرد. این بخشها به فیلم حسی خصوصی و گاه تأملبرانگیز میدهند. اما این فضا همیشه به یک جهان منسجم تبدیل نمیشود.
« کاترین و ترس از آشکارشدن کاترین نیز صرفاً مانعی در برابر آیندهٔ جکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی صحنهها بیشتر همچون قطعاتی جدا از هم جلوه میکنند تا حلقههایی از زنجیرهٔ روایی. تماشاگر ممکن است حس کند میان لحظههای مهم، پیوند کافی وجود ندارد و تغییر وضعیت شخصیتها گاه با گذر زمان توضیح داده میشود، نه با تحول دراماتیکی که بتوان آن را بهروشنی دنبال کرد. بنابراین، حالوهوای خاص فیلم در لحظاتی اثرگذار است، اما بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد.
اجراها و شیمی میان بازیگران بخش مهمی از کشش «Bloomington» بر دوش بازیگران اصلی است. Sarah Stouffer جکی را جوانی نشان میدهد که هم میخواهد از تعریف دیگران از خودش فاصله بگیرد و هم هنوز از توجه و امکانهای آن تعریف بینیاز نیست. این دوگانگی به شخصیت بُعدی انسانی میدهد، هرچند متن همیشه مواد کافی برای گسترش آن فراهم نمیکند.
Allison McAtee نیز برای کاترین حضوری مطمئن و جاذبهای آرام میآفریند. تفاوت در سن و موقعیت دو زن در بازی آنها محسوس است و همین تفاوت، رابطه را باورپذیرتر و در عین حال ناآرامتر میکند. شیمی میان دو بازیگر از نقاط اتکای اصلی فیلم است؛ اما فیلم گاه بیش از اندازه به همین کشش و لحظههای صمیمانه تکیه میکند.
وقتی رابطه از نظر روایی کممایه میشود، جذابیت اجرایی بهتنهایی نمیتواند جای گفتوگوهای عمیقتر و تحول روشنتر را پر کند. ریتم، انسجام و تعارضهای شتابزده ریتم کند فیلم لزوماً ایراد نیست؛ داستانی دربارهٔ وابستگی و دودلی میتواند از مکث و سکوت بهره ببرد. مسئله آن است که برخی مکثها به انباشت معنا منجر نمیشوند و در عوض، روایت را کشدار میکنند.
« بعضی صحنهها بیشتر همچون قطعاتی جدا از هم جلوه میکنند تا حلقههایی از زنجیرهٔ روایی. »
قوتها و کاستیها
اگر صحنهای قرار است رابطه یا وضعیت ذهنی شخصیتها را روشنتر کند، باید چیزی به تجربهٔ تماشاگر بیفزاید؛ در «Bloomington» این کار همیشه رخ نمیدهد. از سوی دیگر، هنگامی که تعارضها سرانجام شدت میگیرند، فیلم گاهی با شتاب از کنارشان میگذرد. موضوعهایی چون مسئولیت استاد، امنیت شغلی، شهرت و انتخاب آینده، ظرفیت آن را دارند که رابطه را به بحرانهایی پیچیدهتر بکشانند؛ اما پرداخت محدود به برخی از آنها اجازه نمیدهد پیامدهایشان به اندازهٔ کافی در داستان بنشینند.
به همین دلیل، جمعبندی رابطه ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناکافی یا عجولانه جلوه کند: پرسشهایی مطرح شدهاند، اما همهٔ آنها بهطور همسنگ بررسی نمیشوند. جمعبندی «Bloomington» فیلمی مستقل و نابرابر است که ایدههای جذابی دربارهٔ استقلال، شهرت، قدرت و تقابل عشق با مسیر شغلی در اختیار دارد.
رابطهٔ جکی و کاترین، بهویژه وقتی از کشش اولیه فراتر میرود و با ترسها و انتخابهای دشوار روبهرو میشود، میتواند در ذهن بماند. بازیهای اصلی و فضای گاهگیرا نیز به فیلم نیرویی میبخشند که آن را از یک طرح کلیشهای صرف دور میکند. در مقابل، شتاب در شکلگیری رابطه، پراکندگی بعضی صحنهها و ضعف در پیوند دادن تعارضها، مانع از آن میشود که ایدهها به درامی کاملاً پرداختشده تبدیل شوند.
فیلم بیش از آنکه در روایت خود به نتیجهای محکم برسد، در پرسشهایی که مطرح میکند قوت دارد: آدمی چگونه از گذشتهاش جدا میشود، و وقتی عشق با آیندهای تازه روبهرو میشود، چه چیزی را باید حفظ کند؟ همین پرسشها ارزش تماشای فیلم را برای علاقهمندان به درامهای رابطهمحور نگه میدارند، هرچند پاسخگویی ناتمام آن ممکن است رضایت کامل ایجاد نکند.
« از سوی دیگر، هنگامی که تعارضها سرانجام شدت میگیرند، فیلم گاهی با شتاب از کنارشان میگذرد. »
ثبت دیدگاه