نقد و بررسی
نقد آسمان خونین (Blood Red Sky) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در فضای بسته «Blood Red Sky» از آن فیلمهایی است که جذابیتش را پیش از هر چیز از برخورد دو گونهٔ داستانیِ دور از هم میگیرد: تعلیقِ هواپیماربایی و وحشتِ خونآشامی. ماجرا در پروازی شبانه بر فراز اقیانوس اطلس آغاز میشود؛ مادری بیمار و پسرش در میان مسافراناند و گروهی مسلح کنترل هواپیما را به دست میگیرد.
اما تهدیدی که در کابین شکل میگیرد، تنها خطری نیست که جان مسافران را نشانه رفته است. راز پنهان مادر، داستان را از یک تریلر گروگانگیری به تجربهای خونآلود و نامتعارف بدل میکند. این ترکیب در نگاه نخست ممکن است نامعقول یا حتی مضحک به نظر برسد، اما فیلم آن را با جدیتی قابلقبول پیش میبرد.
فضای بستهٔ هواپیما، محدودیت حرکت و نبود راه فرار، برای هر دو ژانر بستر مناسبی فراهم میکند: از یکسو مسافران زیر سلطهٔ مهاجماناند و از سوی دیگر، خطر تازهای در همان فضای محدود در حال گسترش است. حاصل، ایدهای پرکشش و سرگرمکننده است که وعدهٔ رویاروییهایی غیرمنتظره را میدهد، بیآنکه برای فهم موقعیت به پیشزمینهٔ مفصل نیاز داشته باشد.
میان مادری و هیولا در مرکز فیلم، نادیا قرار دارد؛ مادری که باید هم با بیماری رازآلود خود کنار بیاید و هم امنیت پسرش الیاس را حفظ کند. نیروی عاطفیِ داستان از همین دوگانگی سرچشمه میگیرد: او برای محافظت از فرزندش باید به نیرویی تکیه کند که از آن میترسد و سالها کوشیده مهارش کند. این کشمکش به فیلم امکان میدهد فراتر از نمایش خون و خشونت برود و پرسشی آشنا را در لباسی تازه طرح کند: انسان تا کجا برای نجات کسی که دوستش دارد، حاضر است با بخش هولناک وجود خود روبهرو شود؟
« اما تهدیدی که در کابین شکل میگیرد، تنها خطری نیست که جان مسافران را نشانه رفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این مضمون را با ظرافتی کامل نمیپرورد، اما آن را در مرکز تجربهٔ تماشاگر نگه میدارد. نادیا نه قهرمانی بینقص است و نه هیولایی ساده که بتوان حضورش را فقط با ترس توضیح داد. او مادری است که میکوشد مرزی میان غریزه و انتخاب حفظ کند؛ مرزی که هرچه شرایط وخیمتر میشود، شکنندهتر به نظر میرسد.
همین تضاد، به شخصیت او وزن دراماتیک میدهد و صحنههای پرتنش را از صرفِ نمایش خشونت فراتر میبرد. بازیها و چهرهپردازی پری بومیستر در نقش نادیا بار اصلی فیلم را به دوش میکشد. بازی او باید پیوسته میان ضعف جسمانی، هراس مادرانه و خشونتی مهارنشدنی در نوسان باشد؛ و هرچند فیلم همیشه مجال پرداختن به همهٔ این لایهها را نمیدهد، حضور بومیستر به شخصیت انسجام میبخشد.
او بهویژه در لحظههایی مؤثر است که نادیا میکوشد ظاهر آرام خود را حفظ کند، در حالی که روشن است چیزی در درونش دارد به مرز انفجار نزدیک میشود. کارل آنتون کخ نیز در نقش الیاس، نقطهٔ عاطفیِ مهمی برای مخاطب فراهم میکند. رابطهٔ او با مادرش صرفاً ابزاری برای پیشبرد بحران نیست؛ پیوندشان به داستان دلیلی انسانی میدهد تا میان آشوب و خونریزی، همچنان نگران سرنوشت شخصیتها بمانیم.
چهرهپردازی خونآشامها نیز از عناصر چشمگیر فیلم است. تغییر چهرهها، بافت خشن و ظاهر بیمارگونهٔ آنها، بهجای آنکه همهچیز را به جلوهای زیبا و بیخطر بدل کند، بر وجه جسمانی و هولناک موجودات تأکید دارد. گریم، در اینجا فقط آرایش تصویری نیست؛ بخشی از سازوکار ترس است و به دگرگونی شخصیتها حضور ملموس میبخشد.
« فیلم این مضمون را با ظرافتی کامل نمیپرورد، اما آن را در مرکز تجربهٔ تماشاگر نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق، خشونت و افت ریتم در بخشهای آغازین، فیلم از فضای محدود هواپیما بهخوبی بهره میبرد. راهروها، صندلیها و درهای بسته، حس گرفتارشدن را تقویت میکنند و هر تغییر کوچک در کنترل اوضاع میتواند تهدیدی بزرگ به نظر برسد. ترکیب این تعلیق با راز نادیا، انتظار تماشاگر را پیوسته جابهجا میکند: یک لحظه نگرانی از گروگانگیران بر داستان مسلط است و لحظهای دیگر، ترس از آنچه ممکن است خود او به آن بدل شود.
بااینحال، فیلم در میانهٔ راه از شتاب اولیه فاصله میگیرد. برخی صحنهها بیش از آنچه برای انتقال خطر یا پیشبرد داستان لازم است ادامه مییابند و معطلی مهاجمان، در مواردی، از شدت باورپذیری موقعیت میکاهد. این کشآمدن بهخصوص زمانی محسوس است که داستان میان انتظار و خشونت در رفتوآمد است، اما هر بار بهاندازهٔ کافی پیشروی نمیکند تا تعلیق تازهای بسازد.
گاهی مخاطب زودتر از فیلم به این نتیجه میرسد که صحنه باید به نقطهٔ بعدی برسد. افت ریتم، به معنای از دست رفتن کامل جذابیت نیست؛ زیرا ایدهٔ مرکزی و خطر دائمی همچنان نیروی کشش خود را حفظ میکنند. بااینحال، تدوین فشردهتر میتوانست تنش را پایدارتر نگه دارد و مانع شود که بعضی مکثها به تکرار احساس بدل شوند.
فیلم گاهی بیش از اندازه به ظرفیت ذاتیِ موقعیتش تکیه میکند؛ گویی حضور خونآشام در هواپیما بهتنهایی برای حفظ هیجان کافی است، حال آنکه چنین ایدهای برای اثرگذاری کامل به ضرباهنگی سنجیدهتر نیاز دارد. ژانرهای گوناگون، یک فیلم واحد «Blood Red Sky» همزمان میخواهد تریلری دربارهٔ هواپیماربایی، فیلمی ترسناک دربارهٔ خونآشامها و درامی دربارهٔ پیوند مادر و فرزند باشد.
« تعلیق، خشونت و افت ریتم در بخشهای آغازین، فیلم از فضای محدود هواپیما بهخوبی بهره میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گستردگی، هم امتیاز آن است و هم منشأ ناهماهنگیهایش. تغییر لحن از تعلیق نسبتاً واقعگرا به خشونت آشکارِ وحشت، میتواند به فیلم انرژی و غافلگیری ببخشد؛ اما گاه دو نیمهٔ داستان چنان متفاوت به نظر میرسند که پیوندشان بهاندازهٔ کافی روان نیست. فیلم در برخی لحظهها میان جدیت بحران و لذتِ اغراقآمیز ژانر سرگردان میماند.
بااینحال، همین ناپایداری بخشی از هویت اثر است. فیلم خود را به واقعنمایی محض مقید نمیکند و از موقعیتهای افراطی و خونآلود برای تشدید هیجان بهره میبرد. خشونت در اینجا بیش از آنکه ظریف یا روانشناختی باشد، جسمانی و بیپرده است. برای تماشاگری که از وحشتِ پرتحرک و ایدههای نامتعارف استقبال میکند، این رویکرد میتواند سرگرمکننده باشد؛ برای کسی که دنبال ظرافت روایی یا ترسی کمنمایشتر است، احتمالاً بخشی از اثر بیش از حد مستقیم و پرسروصدا جلوه خواهد کرد.
پایانبندی و بازگشت انرژی در واپسین بخش، فیلم دوباره شتاب میگیرد و موقعیتهای پرخطرش انرژی تازهای پیدا میکنند. بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت که پایانبندی میکوشد تنشهای عاطفی و ژانری را در کنار هم جمع کند: هم خطر بیرونی را به نقطهٔ اوج برساند و هم مسئلهٔ اصلی نادیا، یعنی نسبت میان عشق مادری و نیرویی که در وجودش مهار شده، همچنان زنده نگه دارد.
همین بازگشت هیجان، بخشی از کندی میانه را جبران میکند؛ هرچند کاملاً از یاد نمیبرد که روایت میتوانست در بخشهای پیشین جمعوجورتر باشد. نقطهٔ قوت این بخش، در احیای حس فوریت است. فیلم دوباره یادآوری میکند که فضای بستهٔ هواپیما نه فقط پسزمینهای برای حادثه، بلکه میدان برخورد چند تهدید و انتخاب دشوار است.
« این گستردگی، هم امتیاز آن است و هم منشأ ناهماهنگیهایش. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، پایانبندی از همان جنس اغراق و آشوبی بهره میگیرد که از ایدهٔ مرکزی انتظار میرود. بنابراین، تماشاگرانی که تا این مرحله با منطق ویژهٔ فیلم همراه شدهاند، احتمالاً از بازگشت ضرباهنگ و شدت آن لذت خواهند برد. جمعبندی «Blood Red Sky» فیلمی خوشفکر و پرتحرک است که ایدهای عجیب را به تریلری خونآلود و سرگرمکننده تبدیل میکند.
ترکیب هواپیماربایی با وحشت خونآشامی، فضای محدود کابین و کشمکش مادری که برای نجات فرزندش باید با هیولای درون خود مواجه شود، به اثر هویتی متمایز میدهد. بازی پری بومیستر و کارل آنتون کخ، همراه با چهرهپردازی چشمگیر موجودات، به داستان نیروی عاطفی و بصری میبخشند. در سوی دیگر، افت ریتم در میانه، طولانیشدن برخی صحنهها و تعلل مهاجمان از کاستیهای محسوس فیلماند.
همچنین، آمیزش ژانرها همیشه به تعادلی کامل نمیرسد و بخشهایی از خشونت بیشتر به هیجان خام متکیاند تا پرداخت دقیق. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود—ساختن تجربهای پرحادثه، خونآلود و متفاوت—موفق است. اثری که بیش از آنکه بینقص باشد، بهواسطهٔ جسارت ایدهاش در خاطر میماند و با وجود لغزشهای روایی، تماشاگر را تا بازگشت هیجان در پایان همراه خود نگه میدارد.
« در عین حال، پایانبندی از همان جنس اغراق و آشوبی بهره میگیرد که از ایدهٔ مرکزی انتظار میرود. »



ثبت دیدگاه