نقد و بررسی
نقد Blood of My Blood | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو زمان در سایهٔ یک صومعه «خون از خون من» ساختهٔ مارکو بلوکیو، فیلمی است که گذشته و حال را در فضایی مشترک به هم میرساند: صومعهای در بوبیو که زمانی زندان تفتیش عقاید بوده و در روزگار معاصر نیز از فراموشی و فرسودگی رهایی نیافته است. بخش نخست، در روزگار محاکمهٔ خواهر بندتا میگذرد؛ زنی که به اغواگری و جادوگری متهم شده است.
فدریکو، برادر دوقلوی فابریتزیو، برای رسیدن به اجازهٔ دفن برادرش در خاک مقدس پا به صومعه میگذارد. قرنها بعد، فدریکو مای، بازرس وزارتخانه، برای معامله بر سر فروش همان بنا وارد میشود؛ بیخبر از آنکه ساکنی اسرارآمیز در آن پناه گرفته است. این دو روایت، نه همچون دو فصلِ کاملاً مستقل، بلکه چون دو پژواک از یک مکان به نظر میرسند.
صومعه در این میان بیش از آنکه پسزمینه باشد، حافظهای زنده است: سنگهایش شاهد تغییر آیینها، زبانها و صورتهای قدرت بودهاند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ روایتی سرراست نمیدهد؛ در عوض، تماشاگر را به تماشای تاریخ همچون لایههایی روی هم انباشتهشده دعوت میکند. محاکمه، ایمان و قدرت بخش تاریخی فیلم در فضایی بسته و سنگین شکل میگیرد.
راهروهای نمور، دیوارهای زمخت و مناسک بازجویی، محیطی میسازند که در آن حقیقت کمتر از اعتراف اهمیت دارد. اتهام جادوگری علیه بندتا فقط مسئلهای دینی یا شخصی نیست؛ سازوکاری است برای آنکه نهادی مقتدر بتواند میل، سوگ و سرپیچی را به زبانی قابلکنترل ترجمه کند. بدن زن به صحنهٔ داوری بدل میشود و هر احساس یا رفتار نامتعارف، امکان آن را مییابد که به گناهی عمومی تبدیل شود.
« بخش نخست، در روزگار محاکمهٔ خواهر بندتا میگذرد؛ زنی که به اغواگری و جادوگری متهم شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این بخش، بلوکیو بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ خرافه یا خشونت تاریخی سخن بگوید، سازوکار تولید حقیقت را میکاود: چه کسی حق دارد روایت کند، اعتراف بگیرد و سرنوشت دیگری را تعیین کند؟ فدریکو نیز در برابر نظامی قرار میگیرد که درد خانوادگی او را به پروندهای مذهبی و اداری فرو میکاهد. همین برخورد، زمینهای برای پرسشی بزرگتر فراهم میکند: آیا عدالت، وقتی در خدمت حفظ اقتدار قرار گیرد، هنوز میتواند نام عدالت داشته باشد؟
گذار به روزگار معاصر بخش امروزی، نه بازسازی همان فضای تاریخی، بلکه تغییر آشکار لحن و ریتم است. مأموریت فدریکو مای ظاهراً اداری و بیهیجان است: ارزیابی و مذاکره دربارهٔ فروش صومعه. اما حضور کنتی مرموز و پیرامون رو به زوال بنا، این معامله را از سطح کاغذبازی فراتر میبرد. حالا مسئله فقط مالکیت یک ساختمان نیست؛ پرسش این است که گذشته را چه کسی به ارث میبرد و آیا میتوان آن را به بهایی مشخص فروخت.
طنز تلخ این بخش از فاصلهٔ میان عظمت تاریخی مکان و ابتذال مناسبات امروز میجوشد. صومعه که روزگاری محل مجازات و حبس بوده، اکنون در معرض تبدیلشدن به دارایی قابلمذاکره است. بااینحال، فیلم این جابهجایی را به تمثیلی ساده از «گذشتهٔ بد» و «حالِ بهتر» تقلیل نمیدهد. صورت قدرت عوض شده است، اما میل به تصرف، پنهانکردن و تعریفکردن سرنوشت دیگران همچنان باقی است.
بازی با ژانر و امر نامعقول یکی از جذابیتهای اثر، امتناع آن از ماندن در یک ژانر واحد است. بخش نخست حالوهوایی گوتیک و تاریخی دارد؛ بخش دوم به سوی کمدی سیاه، هجو اجتماعی و فانتزی متمایل میشود. حضور عناصر خونآشامی در جهان فیلم، نه برای ساختن وحشتی متعارف، بلکه برای برهمزدن مرزهای زندگی و مرگ و آزمودن منطق روزمره به کار میرود.
« فدریکو نیز در برابر نظامی قرار میگیرد که درد خانوادگی او را به پروندهای مذهبی و اداری فرو میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
امر نامعقول در اینجا صرفاً تزئین داستان نیست؛ راهی است برای نشاندادن آنکه جهانِ ظاهراً عقلانی نیز گاه به همان اندازه رازآلود و بیمنطق است. این تغییر ژانر میتواند تماشاگر را غافلگیر کند و در عین حال بخشی از قدرت فیلم باشد. بلوکیو با جابهجایی میان هراس، هزل و تأمل، نمیگذارد مخاطب در یک موضع ثابت آرام بگیرد.
اما همین جسارت هزینهای هم دارد: برخی تغییرات چنان ناگهانیاند که بهجای گسترش معنای روایت، گسستی محسوس در تجربهٔ تماشای آن ایجاد میکنند. پیوندی که همیشه استوار نمیشود مهمترین دشواری فیلم در نسبت میان دو دوره نهفته است. صومعه، چند چهره و مضمونهایی چون حبس، گناه، قدرت و خاطره، پلی میان روایتها میسازند؛ اما این پل همیشه بهاندازهای محکم نیست که دو بخش را به کلیتی یکپارچه بدل کند.
بخش تاریخی از کشمکشی عاطفی و اخلاقی تغذیه میکند، حال آنکه بخش معاصر بیشتر بر فضای نامتعارف، طنز و شخصیتهای رازآلود تکیه دارد. تماشاگر ممکن است پیوند تصویری و تماتیک را دریابد، اما در سطح درام همچنان احساس کند دو فیلم متفاوت در کنار هم قرار گرفتهاند. این پراکندگی با نمادپردازی مبهم اثر تشدید میشود.
بسیاری از نشانهها بهجای آنکه معنایی روشن و قطعی داشته باشند، در فضای حدس و تداعی باقی میمانند. چنین ابهامی میتواند به فیلم عمق ببخشد، زیرا از تحمیل پاسخ نهایی پرهیز میکند؛ اما در جاهایی نیز فاصلهای میان اثر و مخاطب میاندازد. فیلم از تماشاگر مشارکت میطلبد، ولی همیشه سرنخ کافی برای ساختن معنای منسجم در اختیارش نمیگذارد.
« این تغییر ژانر میتواند تماشاگر را غافلگیر کند و در عین حال بخشی از قدرت فیلم باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجراها و زبان بصری بازیها با فضای دوپارهٔ فیلم هماهنگاند. در بخش تاریخی، خویشتنداری و فشار درونیِ شخصیتها اهمیت بیشتری از بیان صریح احساسات دارد. در بخش معاصر، حضور کنت به فیلم کیفیتی متفاوت میبخشد: شخصیتی که هم مضحک و هم هراسانگیز است و با صرفِ حضورش نظم معمول صحنه را به هم میزند.
بازیگران از تأکید بیش از اندازه پرهیز میکنند و این خونسردی، بهویژه در مواجهه با موقعیتهای عجیب، طنز خشک فیلم را تقویت میکند. تصویرپردازی نیز بر معماری و بافت مکان تکیه دارد. سنگ، تاریکی و عمق راهروها در بخش نخست حس حبس و نظارت را برجسته میکنند؛ در بخش معاصر، فرسودگی بنا و تضاد آن با مناسبات جدید، فضای زوال و بیثباتی میسازد.
صومعه چنان فیلمبرداری شده که گویی گذشته در آن هنوز حضور جسمانی دارد. موسیقی و آواز نیز گاه بهجای توضیحدادن مضمون، با ناهمخوانیِ آگاهانهشان فاصلهٔ میان شکوه، ابتذال و اندوه را آشکار میکنند. سیاست حافظه و میراث «خون از خون من» در بنیان خود دربارهٔ آن چیزی است که از گذشته باقی میماند، حتی وقتی جامعه وانمود میکند آن را پشت سر گذاشته است.
نهادهای کهن ممکن است صورت رسمی خود را از دست بدهند، اما عادتهای سلطه، شرم و انکار در قالبهایی تازه بازگردند. در این معنا، صومعه فقط یادگار یک دورهٔ تاریک نیست؛ آینهای است که اکنون را نیز در خود بازمیتاباند. عنوان فیلم نیز با مفهوم میراث خونی و خانوادگی بازی میکند، اما اثر این میراث را به تبار زیستی محدود نمیسازد.
« اجراها و زبان بصری بازیها با فضای دوپارهٔ فیلم هماهنگاند. »
قوتها و کاستیها
خون میتواند نشانهٔ خشونت، پیوند، گناه یا خاطره باشد؛ چیزی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، بیآنکه همیشه بتوان منشأ آن را بهروشنی تشخیص داد. فیلم پاسخ نمیدهد که آیا میتوان از گذشته رهایی یافت؛ بیشتر نشان میدهد که فراموشی، خود شکلی از تداوم آن است. جمعبندی «خون از خون من» فیلمی نامتعارف و آگاهانه ناآرام است؛ اثری که بیش از آنکه قصهای هموار تعریف کند، مجموعهای از فضاها، لحنها و تداعیها را در کنار هم میچیند.
قدرت آن در تصویرپردازی گوتیک، نگاه انتقادی به سازوکارهای قدرت و جسارتش در آمیختن تاریخ با فانتزی و کمدی سیاه نهفته است. در برابر، گسست میان دو بخش، روایت پراکنده و نمادهای کمگشوده میتوانند تجربهٔ تماشاگر را دشوار کنند. این دشواری، برای برخی مخاطبان بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود و برای برخی دیگر مانعی جدی.
بلوکیو بهجای آنکه همهٔ پیوندها را توضیح دهد، فضای خالی میان آنها را نیز جزئی از اثر میگیرد. حاصل، فیلمی است که ممکن است بیش از آنکه در قالب روایتی بسته به یاد بماند، در تصویر صومعهٔ خاموش، در برخورد نامتعارفش با زمان و در پرسشهای بیپاسخش رسوب کند.
« فیلم پاسخ نمیدهد که آیا میتوان از گذشته رهایی یافت؛ بیشتر نشان میدهد که فراموشی، خود شکلی از تداوم آن است. »



ثبت دیدگاه