نقد و بررسی
نقد Blood and Bone | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان مشتهای خاموش «خون و استخوان» ساختهٔ بن رمزی، فیلمی رزمی و جنایی است که از همان آغاز، جهان خود را با قواعدی روشن بنا میکند: در لسآنجلس، مردی به نام آیزایا بون پس از آزادی از زندان وارد میدان مبارزههای زیرزمینی میشود و خیلی زود توجه مبارزان، گردانندگان مسابقهها و صاحبان قدرت را جلب میکند.
انگیزهٔ او تنها شهرت یا پول نیست؛ قولی به دوستی درگذشته، مسیرش را شکل داده است. فیلم این پیشفرض آشنا را نه برای پیچیدهکردن ژانر، بلکه برای فراهمکردن بستری جهت نمایش مبارزه، خویشتنداری و نوعی عدالت شخصی به کار میگیرد. از این رو، تماشای فیلم بیش از آنکه تجربهٔ یک معمای داستانی باشد، ورود به عرصهای است که در آن بدنها سخن میگویند و اعتبار آدمها در چند دقیقهٔ رویارویی سنجیده میشود.
«خون و استخوان» به وعدهٔ اصلی خود وفادار میماند: قهرمانی مقتدر، رقیبانی رنگارنگ و مبارزاتی که ستون فقرات روایتاند. بااینحال، همین وفاداری به الگوی ژانر گاه فیلم را از غافلگیری و پیچیدگی محروم میکند. قهرمانی با چهرهای بسته مایکل جای وایت در نقش بون، مرکز ثقل فیلم است. حضور او آمیختهای از آرامش و تهدید دارد: شخصیتی کمحرف که لازم نمیبیند تواناییاش را با نمایشهای پرزرقوبرق ثابت کند.
این خویشتنداری، به قهرمان نوعی وقار میبخشد و او را از الگوی پهلوان پرهیاهو دور میکند. بون در بسیاری از موقعیتها پیش از آنکه مشت بزند، با سکوت و نگاه خود بر فضا مسلط میشود؛ گویی نیروی جسمانیاش فقط بخشی از اقتدار اوست. بازی وایت بهویژه در صحنههای مبارزه باورپذیر است، زیرا حرکتهایش وزن و دقت دارند و بدن او صرفاً وسیلهای برای اجرای بدلکاری نیست.
« انگیزهٔ او تنها شهرت یا پول نیست؛ قولی به دوستی درگذشته، مسیرش را شکل داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او به شخصیت، انضباط و کنترل میدهد؛ کیفیتی که با انگیزهٔ اخلاقی بون تناسب دارد. بااینهمه، رازآلودگی قهرمان گاهی جای شخصیتپردازی را میگیرد. فیلم از گذشته و درون او نشانههایی عرضه میکند، اما کمتر به تناقضها، تردیدها یا هزینههای عاطفی تصمیمهایش میپردازد. بون جذاب است، ولی بیش از آنکه در طول روایت دگرگون شود، همان چهرهٔ استوار آغازین را حفظ میکند.
مبارزههایی که زبان فیلماند نقطهٔ قوت اصلی اثر، طراحی مبارزههاست. صحنهها معمولاً روان و قابلخواندناند؛ دوربین در آشفتگی تدوین و لرزشهای بیوقفه گم نمیشود و به تماشاگر فرصت میدهد حرکت، فاصله و واکنش مبارزان را دنبال کند. این وضوح اهمیت دارد، زیرا جذابیت مبارزه فقط به شدت ضربهها وابسته نیست؛ فهمیدن اینکه هر حرکت چگونه به حرکت بعدی میرسد، به صحنهها انسجام میبخشد.
تنوع سبکها نیز به فضای مسابقههای زیرزمینی جان میدهد. هر مبارز با هیئت و شیوهٔ خاص خود وارد میدان میشود و همین تفاوتها، رویاروییها را از تکرار کامل نجات میدهد. فیلم میداند مخاطب این ژانر برای تماشای مهارت بدنی و برخورد مستقیم مبارزان آمده است؛ بنابراین در لحظههای اصلی، از نمایش تواناییها پرهیز نمیکند.
مبارزهها در بهترین لحظات خود هم هیجانانگیزند و هم به شخصیتسازی کمک میکنند: بون با کنترل و دقت میجنگد، درحالیکه بسیاری از حریفان بیش از آنکه صاحب انضباط باشند، به نیروی خام یا غرور خود تکیه دارند. مسئلهٔ قهرمان شکستناپذیر اما همین مهارت اجرایی با ضعفی روایی همراه است. بون آنقدر بر اغلب حریفان برتری دارد که نتیجهٔ بسیاری از مبارزهها زودتر از پایانشان روشن میشود.
« او به شخصیت، انضباط و کنترل میدهد؛ کیفیتی که با انگیزهٔ اخلاقی بون تناسب دارد. »
شخصیتها و اجرا
خطر جسمانی بهندرت به تهدیدی جدی بدل میشود و قهرمان کمتر در موقعیتی قرار میگیرد که تماشاگر واقعاً نگران سرنوشت او باشد. در نتیجه، مبارزهها با وجود جذابیت بصری، همیشه تعلیق دراماتیک تولید نمیکنند. این انتخاب میتواند بخشی از لذت تماشای فیلم باشد: بون همچون نیرویی مهارنشدنی وارد میدان میشود و تماشاگر از مشاهدهٔ تسلط او لذت میبرد.
بااینحال، وقتی این برتری به قاعدهای تقریباً بیاستثنا تبدیل میشود، پیروزیها ارزش نمایشی کمتری پیدا میکنند. خطر زمانی به وجود میآید که مخاطب از پیش بداند قهرمان نه فقط توانمند، بلکه عملاً دستنیافتنی است. فیلم در چنین لحظاتی هیجان را بیشتر از راه شدت ضربه و نمایش مهارت تأمین میکند تا از راه عدمقطعیت.
روایتی ساده با هدفی روشن خط داستانی «خون و استخوان» بر انگیزهای انسانی بنا شده است: وفای به عهد و تلاش برای اثرگذاشتن بر سرنوشت کسانی که در معرض آسیباند. ورود بون به رقابتها، او را با چهرههای گوناگون جهان مبارزههای زیرزمینی روبهرو میکند؛ از مروج پرحرفی که راه ورودش را هموار میکند تا صاحبان قدرتی که مسابقهها را وسیلهٔ نفوذ و سود میبینند.
در پس این ساختار، فیلم میکوشد نشان دهد مبارزه برای بون صرفاً نمایش قدرت نیست، بلکه بخشی از مسئولیتی شخصی است. بااینحال، این خط روایی پیچیدگی چندانی ندارد. مناسبات قدرت، تهدیدها و انگیزههای شخصیتهای پیرامونی غالباً بهسرعت قابلتشخیصاند و مسیر کلی قصه نیز از الگوهای آشنای فیلمهای رزمی و انتقاممحور پیروی میکند.
« در نتیجه، مبارزهها با وجود جذابیت بصری، همیشه تعلیق دراماتیک تولید نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر بهندرت انتظارهای تماشاگر را بهطور جدی برهم میزند. این سادگی الزاماً نقصی مطلق نیست؛ گاه به فیلم اجازه میدهد تمرکز خود را بر مبارزهها و شخصیت محوری نگه دارد. اما برای مخاطبی که به تحول تدریجی یا کشمکش اخلاقی چندلایه اهمیت میدهد، روایت ممکن است کممایه به نظر برسد. جهان زیرزمینی و شخصیتهای پیرامونی فضای فیلم بر مرز میان نمایش ورزشی و خشونت سازمانیافته شکل میگیرد.
مسابقهها تنها رقابتهایی برای سنجش مهارت نیستند؛ آنها به شبکهای از پول، اعتبار و کنترل تعلق دارند. این فضا ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد و فیلم با معرفی چهرههای متفاوت، تصویری از سلسلهمراتب آن ارائه میکند. بااینحال، جهان زیرزمینی بیشتر بهعنوان پسزمینهای کارآمد برای رویاروییها عمل میکند تا جامعهای با قواعد و مناسباتی که بهطور مستقل کاویده شوند.
شخصیتهای فرعی نیز در خدمت حرکت قصهاند. برخی، مانند پینبال، با انرژی و زبان تند خود به روایت جنبوجوش میبخشند؛ دیگران، از جمله تامارا، سویهای انسانیتر به زندگی بون میافزایند. رابطهٔ بون با آدمهای اطرافش گاه فضای فیلم را از خشونت مداوم بیرون میکشد و یادآور میشود که قهرمان فقط در میدان مسابقه تعریف نمیشود.
بااینهمه، فرصت چندانی برای پرداخت مستقل به این شخصیتها فراهم نمیشود. آنها اغلب بهسرعت در جایگاه متحد، قربانی یا مانع قرار میگیرند و کمتر از قالب روایی خود فراتر میروند. کارگردانی و حالوهوای اثر کارگردانی بن رمزی بر وضوح و کارکرد تکیه دارد. «خون و استخوان» فیلمی نیست که بخواهد با جلوههای بصری چشمگیر یا ساختاری تجربی، توجه را از مبارزهها منحرف کند.
« اثر بهندرت انتظارهای تماشاگر را بهطور جدی برهم میزند. »
قوتها و کاستیها
قاببندی و تدوین عموماً در خدمت فهم کنشاند و فیلم در انتخاب لحن نیز بهسوی جدیتی نسبتاً مستقیم میرود. این خویشتنداری برای صحنههای رزمی امتیاز است، اما در بخشهای نمایشی گاهی به کمبود ظرافت میانجامد. لحن اثر میان خشونت زمخت جهان زیرزمینی و لحظههایی از همدلی و مراقبت در نوسان است.
این دو سویه میتوانند به فیلم عمق ببخشند، ولی پیوندشان همیشه یکدست نیست. گاهی بخشهای احساسی بیش از آنکه از دل تحول شخصیتها بجوشند، وظیفهٔ یادآوری انگیزهٔ اخلاقی قهرمان را بر عهده دارند. در نتیجه، فیلم بیشتر با حضور فیزیکی بازیگر اصلی و کیفیت صحنههای مبارزه در ذهن میماند تا با پرداختی ظریف به روابط انسانی.
جمعبندی «خون و استخوان» اثری خوشریتم و تماشایی در قلمرو فیلمهای رزمی است که ارزش اصلی خود را در بازی پرصلابت مایکل جای وایت و مبارزههای روشن، روان و خوشطراحیشده مییابد. شخصیت بون، با سکوت و اقتدارش، حضوری متمایز دارد و انگیزهٔ وفای به عهد، به داستان سادهٔ فیلم هستهای عاطفی میبخشد.
اثر همچنین در نمایش جهان مبارزههای زیرزمینی، زمینهای مناسب برای برخورد میان مهارت فردی و قدرت سازمانیافته فراهم میکند. در سوی دیگر، قصه پیشبینیپذیر است، شخصیتهای پیرامونی عمق محدودی دارند و برتری مداوم قهرمان از شدت تعلیق میکاهد. فیلم کمتر میکوشد از قواعد ژانر فاصله بگیرد یا برای بون آزمونی واقعاً دشوار بسازد.
« قاببندی و تدوین عموماً در خدمت فهم کنشاند و فیلم در انتخاب لحن نیز بهسوی جدیتی نسبتاً مستقیم میرود. »
جمعبندی
بااینحال، اگر معیار اصلی تماشاگر انرژی مبارزهها، حضور قهرمانی کاریزماتیک و روایتی سرراست باشد، «خون و استخوان» تجربهای رضایتبخش عرضه میکند؛ فیلمی که در محدودهٔ انتخابشدهاش مؤثر است، هرچند بهندرت از آن محدوده فراتر میرود.
ثبت دیدگاه