نقد و بررسی
نقد دختر بلوند در روزگاران کهن (Blondie in an Ancient Time) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته، با تلفن همراه در دست «Blondie in an Ancient Time» از یک خیال آشنا آغاز میکند: زنی از روزگار ما ناگهان به گذشته پرتاب میشود و ناچار است در جهانی بیگانه راهی برای زندهماندن و بازگشت پیدا کند. اما سریال این الگو را با جزئیاتی امروزی و طنزی سبکتر میآمیزد. پرای، فروشندهای آنلاین، در پی برخورد با نیرویی اسرارآمیز به سال ۱۸۸۹ و دوران رامای پنجم میرسد؛ جایی که نه فقط فاصلهٔ زمانی، بلکه نظم اجتماعی خشن و موقعیت بردگان، او را در تنگنایی جدی قرار میدهد.
آشنایی با کلا، بردهای جوان، مسیر داستان را به سوی ماجرایی عاطفی و کمدی میبرد. این مجموعهٔ تایلندی در سال ۲۰۲۴ پخش شده و ۲۲ قسمت دارد. ایدهٔ مرکزی سریال تضادی ساده اما پربازده دارد: پرای با ذهنیت و ابزارهای جهان معاصر وارد جامعهای میشود که قواعدش برای او ناآشناست. تلفن همراه، که در زندگی امروز وسیلهای روزمره است، در آن زمان چیزی غریب و تقریباً جادویی جلوه میکند؛ با اینحال، دستگاهی که شاید راه بازگشت را ممکن کند، بهتنهایی قادر نیست او را از گرفتاریهای اجتماعی و انسانیاش برهاند.
همین فاصله میان فناوری مدرن و واقعیت تاریخی، زمینهای برای شوخیهای موقعیتمحور فراهم میکند، بیآنکه داستان از خطر اصلی خود کاملاً جدا شود. قهرمانی با زبان تند و ذهن چابک جذابیت پرای بیش از آنکه در راز سفر زمانی باشد، به منش او وابسته است. او زنی زرنگ، صریح و گاه زباندراز است که در برابر شرایط تازه منفعل نمیماند.
« اما سریال این الگو را با جزئیاتی امروزی و طنزی سبکتر میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیهایش فقط برای خنداندن نیستند؛ بخشی از شیوهٔ او برای حفظ استقلال و کنارآمدن با محیطیاند که از همان ابتدا اختیار چندانی به او نمیدهد. همین سرزندگی باعث میشود شخصیتش از قالب قهرمان درماندهٔ گرفتار در گذشته فاصله بگیرد و نیروی محرک بخش مهمی از ریتم سریال شود. در مقابل، کلا باهوشی و وفاداریای دارد که مکمل جسارت پرای است.
رابطهٔ آن دو فقط بر پایهٔ تفاوت زمانی بنا نشده؛ هرکدام از زاویهای متفاوت به موانع نگاه میکنند و حضورشان کنار یکدیگر، هم امکان شوخی میسازد و هم به پیشرفت ماجرا کمک میکند. بازی Phantira Pipityakorn در نقش پرای و Oabnithi Wiwattanawarang در نقش کلا، هستهٔ اصلی این همراهی را شکل میدهد.
در بهترین لحظهها، بازیها بهجای آنکه بر هیجاننمایی تکیه کنند، بر واکنشهای زنده و هماهنگی میان دو شخصیت استوارند. کمدی در سایهٔ واقعیتی تلخ موقعیت بردگی در داستان، صرفاً مانعی فانتزی برای قهرمان نیست؛ بار تلخی دارد که با شوخیهای سریال در تنش قرار میگیرد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت مجموعه است و هم چالشی برای آن.
« در مقابل، کلا باهوشی و وفاداریای دارد که مکمل جسارت پرای است. »
شخصیتها و اجرا
از یک سو، کمدی اجازه میدهد تماشاگر با شخصیتها صمیمی شود و فضای داستان بیش از اندازه سنگین نماند. از سوی دیگر، هرگاه وضعیت دشوار شخصیتها به زمینهای صرفاً برای خنده تبدیل شود، خطر کمرنگشدن جدیت آن تجربه وجود دارد. سریال عموماً با این دو لحن از راه تضاد میان رفتار امروزی پرای و مناسبات دورهٔ تاریخی کنار میآید.
طنز آن بیشتر از موقعیتها و برخوردهای فرهنگی نیرو میگیرد تا از شوخیهای جداافتاده؛ بنابراین، خندهها غالباً از دل شخصیتپردازی بیرون میآیند. بااینهمه، توازن میان تلخی و شوخطبعی همیشه یکسان نیست. گاهی سبکبودن روایت، خشونت نهفته در ساختار اجتماعی را عقب میراند؛ گاهی نیز همین سبکی به سریال کمک میکند از تبدیلشدن به ملودرامی یکدست و سنگین دور بماند.
عاشقانهای که به قصه جهت میدهد گره عاطفی داستان از خواستهٔ پرای برای بازگشت به زمان حال جدا نیست: او درمییابد که باید به کلا کمک کند عشق واقعیاش را پیدا کند. این پیوند میان هدف شخصی قهرمان و مسیر عاشقانه، به روایت جهت میدهد و موقعیتهایی میسازد که هم خندهدارند و هم احساسی. قصه از این راه، رابطهٔ پرای و کلا را در چارچوبی گستردهتر قرار میدهد: مسئله فقط فرار از گذشته نیست، بلکه فهمیدن خواستههای دیگران و کمک به انتخابی است که برای آنان اهمیت دارد.
« از یک سو، کمدی اجازه میدهد تماشاگر با شخصیتها صمیمی شود و فضای داستان بیش از اندازه سنگین نماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عاشقانهٔ مجموعه از جنس کششهای پرطمطراق و پر از گفتارهای بزرگ نیست؛ نیروی آن بیشتر در شیرینی، صمیمیت و لحظههای کوچک میان شخصیتهاست. همین رویکرد برای مخاطبی که دنبال قصهای گرم و سرگرمکننده است، دلنشین خواهد بود. البته بخشی از مسیر داستان از همان ابتدا قابل پیشبینی به نظر میرسد.
سریال بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی تکیه کند، به این وابسته است که تماشاگر از همراهی شخصیتها لذت ببرد و منتظر بماند ببیند آنها چگونه از دشواریها عبور میکنند. نتیجه، اثری است که لذت عاطفیاش از پیشبینیناپذیری مهمتر است. ریتمی که آرامآرام جان میگیرد شروع سریال به اندازهٔ بخشهای بعدی پرانرژی نیست.
معرفی موقعیت و انتقال پرای به گذشته زمان میبرد تا به ماجرایی زنده و سرگرمکننده تبدیل شود؛ در قسمتهای آغازین، قصه هنوز میان توضیح جهان داستان و یافتن لحن خود در رفتوآمد است. ازاینرو، ممکن است مخاطبی که از همان ابتدا انتظار ضرباهنگ تند دارد، کمی صبر بخواهد. اما پس از شکلگرفتن مناسبات میان پرای و کلا، ظرفیت کمدی و عاشقانهٔ داستان بهتر آشکار میشود و روایت روانتر به نظر میرسد.
« همین رویکرد برای مخاطبی که دنبال قصهای گرم و سرگرمکننده است، دلنشین خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
قابلحدسبودن برخی اتفاقها نیز از محدودیتهای آن است. چند مسیر داستانی آنقدر زود نشانههای خود را آشکار میکنند که عنصر غافلگیری کاهش مییابد. بااینحال، پیشبینیپذیری لزوماً لذت تماشا را از بین نمیبرد؛ بهویژه اگر انتظار اصلی، برخورد شخصیتها با موقعیتها و نه کشف یک معمای پیچیده باشد.
پایان حالخوبکن، در چارچوب همین قرارداد عاطفی معنا پیدا میکند، بیآنکه لازم باشد برای لذتبردن از آن از جزئیاتش پرده برداشته شود. جهان بصری و لباسها لباسها و گریم از بخشهای چشمنواز مجموعهاند. تفاوت میان ظاهر پرای و پوشش و آرایش متناسب با فضای تاریخی، به تضاد دو دوره کمک میکند و هویت دیداری شخصیتها را برجستهتر میسازد.
طراحی لباس، بهویژه در کنار بازی پرانرژی بازیگران، بخشی از جذابیت تماشایی سریال را به عهده میگیرد. این عناصر همچنین به بیننده یادآوری میکنند که سفر زمانی فقط تغییر پسزمینه نیست؛ پرای در جهانی قرار گرفته که حتی نشانههای ظاهریاش نیز با زندگی روزمرهٔ او تفاوت دارند. در برابر این نقاط قوت، طراحی برخی لوکیشنها، بهخصوص بازار، گاهی مصنوعی یا ناهماهنگ جلوه میکند.
« قابلحدسبودن برخی اتفاقها نیز از محدودیتهای آن است. »
جمعبندی
این ضعف در لحظههایی که سریال میخواهد حس حضور در محیطی تاریخی را تقویت کند، بیشتر به چشم میآید و میتواند از باورپذیری فضا بکاهد. در نتیجه، جهان بصری مجموعه کیفیتی یکدست ندارد: لباس و گریم معمولاً موفقترند، اما دکور در بعضی صحنهها نمیتواند همان اندازه از تماشاگر دل ببرد. جمعبندی «Blondie in an Ancient Time» سریالی است که از ترکیب سفر زمانی، کمدی، عاشقانه و موقعیتی تاریخی، سرگرمیای گرم و خوشتماشا میسازد.
نقطهٔ قوت اصلیاش پرایِ جسور و دوستداشتنی، همراهی او با کلا و تواناییاش در افزودن شوخی به قصهای با زمینهای تلخ است. لباسها و گریم نیز به جذابیت دیداری اثر کمک میکنند و پایان حالخوبکن، با حالوهوای کلی مجموعه سازگار است. در برابر این امتیازها، شروع نسبتاً کمجان، مسیرهای قابلپیشبینی و بعضی لوکیشنهای ناهماهنگ قرار دارند.
بااینحال، اگر قرار باشد سریال را نه بهعنوان درامی تاریخیِ سختگیرانه، بلکه بهعنوان قصهای سرگرمکننده و عاطفی دید، کاستیهایش کمتر مانع لذت میشوند. итогِ آن تجربهای سبکدلانه است که در کنار خنده و عاشقانه، یادآور میشود حتی در جهانی ناآشنا نیز هوش، همدلی و پیوند انسانی میتوانند راهی برای پیشرفتن باز کنند.
« لباسها و گریم نیز به جذابیت دیداری اثر کمک میکنند و پایان حالخوبکن، با حالوهوای کلی مجموعه سازگار است. »


ثبت دیدگاه