نقد و بررسی
نقد کور (Blind) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ امنیتی شکننده فیلم «Blind» ساختهٔ Eskil Vogt از دلِ وضعیتی ساده اما هولناک آغاز میشود: زنی که بهتازگی بیناییاش را از دست داده، خود را به خانه محدود میکند؛ فضایی که قرار است پناهگاهش باشد و در آن بتواند جهان را، دستکم در خیال، دوباره سامان دهد. اما خانه بهتدریج از مکانی امن به محفظهای تنگ بدل میشود؛ جایی که صداهای کوچک، غیبتهای روزمره و تردیدهای حلنشده میتوانند معنایی تهدیدآمیز پیدا کنند.
اینگرید نه فقط با فقدان بینایی، که با فروریختن حس تسلط بر زندگیاش دستوپنجه نرم میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست تجربهٔ نابینایی را به روایتی آموزشی یا عاطفیِ متعارف فروبکاهد. مسئله، صرفاً ندیدن اشیا نیست؛ مسئله، دگرگونی رابطهٔ شخصیت با خاطره، بدن، دیگران و تصویری است که از خود دارد.
وقتی جهان دیداری عقب مینشیند، ذهن اینگرید برای پرکردن خلأ به کار میافتد؛ اما تخیل، که میتواند ابزار بقا باشد، همزمان به سرچشمهٔ بدگمانی و اضطراب بدل میشود. ذهن بهمثابه صحنهٔ روایت مهمترین انتخاب فرمی فیلم، جابهجایی مداوم میان آنچه رخ میدهد و آنچه ممکن است در ذهن شخصیت ساخته شده باشد، است.
« اینگرید نه فقط با فقدان بینایی، که با فروریختن حس تسلط بر زندگیاش دستوپنجه نرم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت گاه به شکلی آرام و بیاعلان از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میلغزد؛ تماشاگر ناچار میشود نهفقط داستان، بلکه سازوکار ساختهشدن داستان را نیز زیر نظر بگیرد. این ابهام ترفندی برای غافلگیری صرف نیست: با وضعیت اینگرید پیوند دارد، زیرا او نیز برای شناخت جهان به نشانههایی تکیه میکند که همیشه قابلاعتماد نیستند.
فیلم از این طریق پرسشی سینمایی را به پرسشی انسانی بدل میکند: وقتی تجربهٔ مستقیم محدود میشود، تا چه اندازه میتوان به روایت ذهنی خود اعتماد کرد؟ «Blind» پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ دشواریاش. تماشاگر باید فاصلهٔ میان واقعیت و خیال را پیوسته بازبینی کند؛ در نتیجه، روایت نه مسیری مستقیم، بلکه شبکهای از برداشتها، ترسها و امکانهاست.
این ساختار برای مخاطبی که به قصهگویی روشن و خطی خو گرفته، ممکن است سردرگمکننده باشد، اما برای فیلمی دربارهٔ ناپایداری ادراک، انتخابی معنادار است. قصههای درون قصه و تنهایی شهری داستان همسایهٔ تنها و زن آن سوی خیابان، در نگاه نخست شاخهای فرعی به نظر میرسد. بااینحال، این خط روایی آینهای برای جهان اینگرید فراهم میکند: آدمهایی که از دور یکدیگر را میبینند، دربارهٔ هم خیال میبافند و میل به ارتباط را با مشاهده یا تصور جایگزین میکنند.
« Blind» پاسخ قطعی نمیدهد و همین امتناع، هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ دشواریاش. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهتدریج نشان میدهد که تنهایی فقط پیامد انزوای فیزیکی نیست؛ گاهی انسان در میان شهر و در فاصلهای کوتاه از دیگران نیز در حصار برداشتهای خود گرفتار میشود. این قصههای موازی، فیلم را از یک درام خصوصی دربارهٔ ازدواج و بیماری فراتر میبرند. شخصیتها در روایتهای همدیگر بازتاب پیدا میکنند و مرز میان ناظر و موضوعِ مشاهده را از میان میبرند.
در این میان، فیلم با طنزی خشک و گاه بازیگوشانه نیز از سنگینی فضای خود میکاهد. این شوخیها همیشه به یک اندازه موفق نیستند، اما کمک میکنند جهان اثر به سوگواری یکنواخت فروکاسته نشود؛ در آن، میل، شرم، خیال و مضحکه میتوانند همزمان حضور داشته باشند. بازیگری و تجربهٔ حسی Ellen Dorrit Petersen در نقش اینگرید، بازیای مهارشده و درونی ارائه میدهد.
او احساسات شخصیت را با واکنشهای بزرگ و توضیحهای آشکار بیان نمیکند؛ بخش مهمی از بازیاش در مکث، گوشسپردن و تغییرهای ظریف چهره شکل میگیرد. این خویشتنداری با جهانی سازگار است که در آن، نشانههای کوچک وزن فراوان دارند. تماشاگر بهجای دریافت توضیح مستقیم، به وضعیت بدن و لحن شخصیت توجه میکند و از همین راه در ناامنی او شریک میشود.
« این قصههای موازی، فیلم را از یک درام خصوصی دربارهٔ ازدواج و بیماری فراتر میبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضاسازی فیلم نیز بهجای آنکه صرفاً نابینایی را به مجموعهای از نماهای نمادین تبدیل کند، بر محدودیت و تردید تکیه دارد. صداها، فاصلهها و جزئیات محیطی در تجربهٔ تماشاگر برجسته میشوند، درحالیکه تصویر همیشه تضمینکنندهٔ حقیقت نیست. فیلم با این تمهید، ادراک را به موضوعی حسی بدل میکند: آنچه شنیده میشود ممکن است بهاندازهٔ آنچه دیده میشود، و گاه بیشتر از آن، بر قضاوت اثر بگذارد.
میزانسنهای ساده و فضاهای بسته نیز حس محصورشدن را تقویت میکنند. میل، نگاه و نابرابری قدرت یکی از لایههای حساس فیلم، پیوند میان میل جنسی و نگاه است. قصهٔ همسایه، که به تماشای تصاویر مستهجن خو گرفته، میل را در قالب مصرف و مشاهده نشان میدهد؛ در سوی دیگر، اینگرید با از دست دادن بینایی، ناچار است نسبت خود را با جذابیت، بدن و تصور دیگران از خویش دوباره تعریف کند.
فیلم در این تقابل، تنها دربارهٔ جنسیت یا تحریک نیست؛ دربارهٔ قدرت نگاهکردن و دیدهشدن نیز هست. بااینحال، حضور صحنههای جنسی گاه از کارکرد تماتیک خود فراتر میرود و بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزاید، بر وجههٔ غریب و تحریکآمیز اثر تأکید میکند. این لحظهها ممکن است برای برخی مخاطبان بخشی جداییناپذیر از جهان بیپرده و آشفتهٔ فیلم باشند، اما در مواردی نیز زائد به نظر میرسند.
« میزانسنهای ساده و فضاهای بسته نیز حس محصورشدن را تقویت میکنند. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواری، میان جسارت اثر و نیاز آن به انضباط روایی فاصله میاندازد؛ فیلم در بهترین لحظهها میل را به موضوعی فکری بدل میکند و در لحظههای ضعیفتر، صرفاً بر حضور آن پافشاری دارد. ریتم و دشواری همراهی ریتم «Blind» آرام، سرد و حسابشده است. فیلم برای گشودن جهان خود شتابی ندارد و مدت زیادی را صرف تثبیت فضای انزوا و عادتهای روزانهٔ شخصیتها میکند.
این کندی صرفاً نقص نیست؛ بخشی از راهبرد اثر برای نزدیککردن مخاطب به روزمرگیِ سنگین اینگرید است. بااینحال، آغاز سرد فیلم ممکن است پیش از آنکه کنجکاوی روایی شکل بگیرد، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. مخاطبی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ داستان را دارد، احتمالاً باید برای ورود به منطق فیلم صبور باشد.
ابهام نیز همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. گاهی جابهجایی میان لایههای روایت، ذهن تماشاگر را فعال و درگیر میکند؛ گاهی هم نشانهها چنان کمرنگاند که سردرگمی جای مشارکت را میگیرد. فیلم میخواهد مخاطب را از اطمینان محروم کند، اما این محرومیت در برخی لحظهها خطر آن را دارد که اهمیت عاطفی صحنهها را نیز کمرنگ سازد.
« ریتم و دشواری همراهی ریتم «Blind» آرام، سرد و حسابشده است. »
جمعبندی
ازاینرو، تجربهٔ تماشای اثر به میزان علاقهٔ مخاطب به روایتهای نامتعارف و بازخوانیپذیر وابستگی زیادی دارد. جمعبندی «Blind» اثری دربارهٔ دیدن نیست، بلکه دربارهٔ شکنندگیِ دانستن است: اینکه چگونه از صداها، خاطرهها و نشانههای ناقص، تصویری از جهان و اطرافیانمان میسازیم و چگونه ترس میتواند این تصویر را دگرگون کند.
ساختار چندلایه، بازی کنترلشدهٔ Ellen Dorrit Petersen و فضای سرد و محصور فیلم، جهانی را پدید میآورند که در آن خیال نه گریزی از واقعیت، بلکه بخشی از واقعیت روانی شخصیتهاست. اثر در ریتم آغازین، ابهام روایی و برخی صحنههای جنسی گاه از تعادل فاصله میگیرد؛ بااینحال، جسارت فرمی و کنجکاویبرانگیزی آن بهیادماندنی است.
«Blind» تماشاگر را به پاسخ آسان نمیرساند و ممکن است همهٔ انتخابهایش را قانعکننده نیابد، اما ذهن را پس از پایان به کار وامیدارد. همین ماندگاری، همراه با نگاه دقیقش به تنهایی، میل و ادراک، آن را به تجربهای سینمایی تبدیل میکند که بیش از آنکه صرفاً روایت شود، باید در آن گم شد و دوباره راه خود را یافت.
« ازاینرو، تجربهٔ تماشای اثر به میزان علاقهٔ مخاطب به روایتهای نامتعارف و بازخوانیپذیر وابستگی زیادی دارد. »
ثبت دیدگاه