نقد و بررسی
نقد سفیدبرفی (Blancanieves) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک افسانه در هیئت سینمای صامت «Blancanieves» ساختهٔ Pablo Berger، اقتباسی آزاد از افسانهٔ سفیدبرفی است که جهان آشنای قصه را به سویلِ دههٔ ۱۹۲۰ میبرد؛ جایی که نمایش گاوبازی، خاطرهٔ سینمای صامت و آیینهای عامهپسند درهم میآمیزند. فیلم نه میکوشد نسخهای وفادار از روایت کلاسیک بسازد و نه صرفاً جامهای اسپانیایی بر تن آن کند.
کار اصلیاش تبدیل افسانه به تجربهای سینمایی است: قصه از راه تصویر، حرکت، موسیقی و ژست پیش میرود و پیش از آنکه یادآور متن مکتوب باشد، به رؤیایی سیاهوسفید شباهت پیدا میکند. قهرمان فیلم، کارمن، دختر گاوبازی مشهور است که زندگیاش از کودکی با فقدان، خشونت و تنهایی گره میخورد. مسیر او سرانجام با گروهی دورهگرد پیوند مییابد که نمایش گاوبازی اجرا میکنند.
« فیلم نه میکوشد نسخهای وفادار از روایت کلاسیک بسازد و نه صرفاً جامهای اسپانیایی بر تن آن کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جابهجایی خلاقانه، از دل داستانی آشنا امکان تازهای میسازد: «جنگل» و «قصر» قصهٔ کلاسیک جای خود را به فضاهای اجتماعی و نمایشی اسپانیا میدهند و جایگاه شاهزادهخانم نیز با زنی عوض میشود که باید مهارت و هویت خود را در میدان عمومی به دست آورد. سیاهوسفید، نه بهمثابه نوستالژی تصاویر تکرنگ فیلم از نخستین لحظات، بیش از آنکه نشانهای صرفاً تاریخی باشند، بخشی از شیوهٔ روایتاند.
کنتراست تند، سایههای سنگین و نورپردازیِ صحنهوار، جهان را میان زیبایی و تهدید معلق نگه میدارند. چهرهها گاه چون نقاشیهایی زنده از دل تاریکی بیرون میآیند و اشیا، لباسها و فضاهای داخلی با دقتی چشمگیر بار عاطفی پیدا میکنند. حذف رنگ، جزئیات را کم نمیکند؛ برعکس، نگاه را به بافت، فرم و حالت چهره هدایت میکند.
« کنتراست تند، سایههای سنگین و نورپردازیِ صحنهوار، جهان را میان زیبایی و تهدید معلق نگه میدارند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در عین ارجاع به زبان سینمای صامت، به بازسازی موزهای آن بسنده نمیکند. تدوین، میزانسن و حرکت دوربین گاه از حساسیتی مدرن برخوردارند و از تقلید خشک فاصله میگیرند. قاببندیها میتوانند هم چشمنواز باشند و هم حامل معنا؛ برای نمونه، تغییر جایگاه شخصیتها در قاب یا فاصلهٔ میان بدنها، قدرت و انزوا را بیآنکه نیازی به توضیح باشد منتقل میکند.
بااینحال، برخی انتخابهای بصری عمداً بر جلوهٔ مصنوع و نمایشی تأکید میکنند و ممکن است برای تماشاگرانی که واقعگرایی تصویری میجویند، بیش از اندازه آراسته به نظر برسند. بدنها و چهرهها بهجای گفتوگو خاموشی فیلم به معنای فقدان صدا نیست؛ گفتار حذف شده، اما موسیقی و بیان جسمانی بار روایت را بر دوش میکشند.
« فیلم در عین ارجاع به زبان سینمای صامت، به بازسازی موزهای آن بسنده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران باید با نگاه، مکث، حرکت دست و تغییر حالت صورت، عاطفه را به شکلی روشن و خوانا منتقل کنند. این ضرورت گاه به بازیهایی اغراقآمیز میانجامد، اما در بهترین لحظات، اغراق به بخشی از دستور زبان اثر بدل میشود؛ زبانی که قرار نیست طبیعینمایی روزمره را بازتولید کند، بلکه احساس را به سطح تصویر میآورد.
Macarena García در نقش کارمن، نیرویی متمرکز و درونی دارد. او شخصیت را تنها به معصومیت یا رنج فرو نمیکاهد؛ در چهرهاش هم آسیبپذیری دیده میشود و هم نوعی ارادهٔ خاموش. گذار از کودکی به بزرگسالی نیز به فیلم اجازه میدهد پیوند میان یادگیری، خاطره و هویت را از طریق بدن نشان دهد. Maribel Verdú در نقش نامادری، حضوری سلطهگر و نمایشی دارد؛ بازیاش آگاهانه به سوی تندی و شرارتِ قصهپریانی میرود.
« بازیگران باید با نگاه، مکث، حرکت دست و تغییر حالت صورت، عاطفه را به شکلی روشن و خوانا منتقل کنند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب در بعضی صحنهها سرگرمکننده است، اما گاهی او را از دیگر شخصیتها جدا میکند، گویی در جهانی پراغراقتر بازی میکند. Daniel Giménez Cacho نیز با بازی کمتحرکتر خود، اندوه و فرسودگی پدر را به شکلی مؤثر منتقل میسازد. اسپانیا بهمثابه جهان افسانه یکی از جذابترین جنبههای فیلم، آن است که فضای اسپانیاییاش زینت بیرونی قصه نیست.
گاوبازی، رقص، پوشش و آی
« Daniel Giménez Cacho نیز با بازی کمتحرکتر خود، اندوه و فرسودگی پدر را به شکلی مؤثر منتقل میسازد. »



ثبت دیدگاه