نقد و بررسی
نقد تقصیر ریو است (Blame It on Rio) | 1984
مقدمه: کمدیای که از مسئلهاش میگریزد «سرزنش را گردن ریو بینداز» ساختهٔ استنلی دانن، در ظاهر کمدی رمانتیکی دربارهٔ سفر، بحران زناشویی و لغزشهای عاطفی است؛ اما هستهٔ داستانش بهمراتب ناآرامکنندهتر از آن است که لحن سبک و شوخیهای پرشمار فیلم بتوانند پنهانش کنند. متیو هالیس، مردی میانسال و گرفتار در رابطهای سرد با همسرش، در تعطیلات ریو به جنیفر، دختر نوجوان دوست نزدیکش، دل میبندد. فیلم این موقعیت را نه همچون بحرانی اخلاقی که باید با دقت و مسئولیت بررسی شود، بلکه غالباً بهمنزلهٔ موتور ماجراهای کمیک به کار میگیرد. همین فاصله میان موضوع و لحن، مهمترین تناقض اثر و منشأ بخش بزرگی از دشواری تماشای آن است. ریو؛ پسزمینهای چشمنواز، نه نیرویی دراماتیک فیلم از حضور در ریو دو بهرهٔ آشکار میبرد: رنگ و حرکت. ساحل، نور گرم، خیابانها و فضاهای تفریحی، تصویری سرزنده و دلفریب میسازند که در نگاه نخست نوید یک کمدی تعطیلاتی سبکبال را میدهد. موقعیت مکانی به فیلم امکان میدهد از فضای بستهٔ خانه و زندگی روزمره فاصله بگیرد و شخصیتها را در محیطی رها و پرتحرک قرار دهد. این تضاد، دستکم از نظر بصری، به روایت جان میدهد. بااینحال، ریو در بیشتر لحظات چیزی بیش از منظره نیست. شهر کمتر به عاملی تبدیل میشود که بر شخصیتها اثر بگذارد یا درونمایهای تازه به داستان بیفزاید؛ بیشتر همچون تصویری کارتپستالی عمل میکند که ماجراهای خانوادگی در برابرش رخ میدهند. فیلم از جذابیت مقصد بهره میگیرد، اما به ندرت به زندگی و بافت فرهنگی آن نزدیک میشود. بنابراین زیبایی بصری، اگرچه نقطهٔ قوتی واقعی است، نمیتواند بهتنهایی خلأ نگاه عمیقتر به مکان و آدمهایش را پر کند. مسئلهٔ اخلاقی در مرکز روایت بزرگترین مانع فیلم، نه ضعف یک شوخی یا لغزش روایی، بلکه انتخابی است که از آغاز در قلب داستان قرار دارد: رابطهٔ مردی بزرگسال با دختر نوجوان دوستش. نابرابری سن، تجربه و قدرت در این رابطه حاشیهای نیست؛ موضوعی بنیادی است که باید نحوهٔ روایت را شکل دهد. اما فیلم بارها میکوشد این وضعیت را با اغواگری جنیفر، آشفتگی متیو یا شرایط سفر توضیح دهد و در نتیجه مسئولیت اخلاقی مرد بالغ را به حاشیه براند. این شیوه، مسئله را نه روشنتر، بلکه مبهمتر و آزارندهتر میکند. جنیفر نوجوانی است که ممکن است میل، کنجکاوی یا آشفتگی خود را به شکلی پیچیده بروز دهد؛ اما این امر مسئولیت متیو را کاهش نمیدهد. فیلم گاه چنین مینمایاند که او صرفاً در دام موقعیتی گرفتار شده است، حال آنکه انتخابهای او پیامدهایی برای خانواده و دوستی دیرینهاش دارند. تماشاگر میتواند بفهمد که فیلم قصد ساختن یک کمدیِ لغزش و پنهانکاری را دارد، اما دشوار است بپذیرد که خود اثر پیامدهای جدی موقعیت را با همان جدیت ببیند. شوخیهایی که وزن صحنه را خنثی میکنند کمدی موقعیت در بخشهایی از فیلم ریتم را روان نگه میدارد. پنهانکاری، سوءتفاهم و تلاش شخصیتها برای حفظ ظاهر، مواد آشنایی برای طنز فراهم میکنند و بعضی لحظات نیز از تضاد میان رفتار خونسردانهٔ متیو و آشفتگی درونیاش نیرو میگیرند. بااینهمه، مشکل اصلی آن است که شوخیها اغلب جای تحلیل را میگیرند، نه آنکه از دل تحلیل بیرون بیایند. در صحنههایی که انتظار میرود اضطراب، شرم یا پیامدهای آسیبزا مجال بروز پیدا کنند، فیلم به شوخیهای سبک و گاه نامتناسب پناه میبرد. حاصل، نه سیاهیِ سنجیده است و نه هجوِ تیز؛ بیشتر نوعی بیاعتنایی به وزن موضوع به نظر میرسد. طنز میتواند به مخاطب فاصلهای انتقادی بدهد، اما در اینجا فاصله گاهی به عادیسازی نزدیک میشود. فیلم از تماشاگر میخواهد بخندد، بیآنکه همیشه نشان دهد دقیقاً به چه چیزی میخندد یا چرا آن موقعیت مضحک است. بازیها؛ ظرافتی محدود در دل مادهای مسئلهدار مایکل کین از معدود عناصری است که به فیلم نوعی انسجام اجرایی میبخشد. او متیو را با ترکیبی از خودفریبی، اضطراب و شوخطبعی بازی میکند و در لحظههایی که شخصیت میکوشد رفتار خود را توجیه کند، ظرافتی به نقش میدهد. توانایی کین در تنظیم مکثها و واکنشهای کوچک باعث میشود متیو صرفاً به تیپی تکبعدی فروکاسته نشود؛ اما این مهارت نمیتواند تناقض اخلاقی نقش را حل کند. بازیگر میتواند شخصیت را قابلفهمتر کند، نه اینکه انتخابهای روایت را موجه سازد. جوزف بولونا در نقش پدر جنیفر، خشم و حساسیت مردی را نشان میدهد که با خیانتی دوگانه روبهرو شده است: هم از سوی دوست نزدیکش و هم در رابطه با دخترش. بااینحال، روایت همیشه به او فرصت نمیدهد به شخصیتی پیچیده و مستقل بدل شود و گاهی او را بیش از حد در خدمت بالا بردن تنش کمیک نگه میدارد. میشل جانسون نیز بار سنگینی از روایت را بر دوش دارد؛ فیلم جنیفر را در مرکز میل و ماجرا قرار میدهد، اما کمتر به جهان درونی او با دقت لازم نزدیک میشود. دمی مور در نقش نیکی نیز حضوری دارد که میتوانست برای بررسی فاصله و سوءتفاهم میان پدر و دختر مهم باشد، ولی این خط داستانی به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ سرزندگیای که انسجام نمیآورد «سرزنش را گردن ریو بینداز» در بخشهایی از مسیر، با حرکت سریع و زنجیرهای از موقعیتهای کمیک پیش میرود. جابهجایی میان روابط خانوادگی، رازها و سوءتفاهمها به روایت انرژی میدهد و فیلم را از ایستایی کامل دور میکند. اما این روانی بیشتر به معنای حرکت است تا پیشرفت دراماتیک.
شخصیتها بارها در موقعیتهایی قرار میگیرند که باید تصمیمی روشن بگیرند یا با پیامد رفتارشان روبهرو شوند، ولی فیلم ترجیح میدهد از این نقاط برای ساختن پیچیدگیهای تازه یا شوخیهای دیگر استفاده کند. در بخش پایانی، این ضعف آشکارتر میشود. روایت شتاب میگیرد و برخی تصمیمها چنان ناگهانی یا کمزمینه به نظر میرسند که پیوند میان رفتار شخصیتها و نتیجهٔ آن سست میشود.
« جابهجایی میان روابط خانوادگی، رازها و سوءتفاهمها به روایت انرژی میدهد و فیلم را از ایستایی کامل دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به جای آنکه بحرانهای شکلگرفته به جمعبندیای متناسب برسند، فیلم میکوشد چند خط رابطه را در زمانی محدود سامان دهد. در نتیجه، پایانبندی عاطفی و اخلاقی به اندازهٔ کافی از دل روند پیشین بیرون نمیآید؛ نه لزوماً به این دلیل که فیلم باید تلخ باشد، بلکه چون آشتی یا تغییر، برای باورپذیری به زمینهسازی دقیقتری نیاز دارد.
فاصلهٔ میان قصد و اثر یکی از نکتههای قابلتأمل دربارهٔ فیلم، شکاف میان نیروی بالقوهٔ موضوع و انتخابهای اجرایی آن است. داستان میتوانست دربارهٔ بحران میانسالی، ترس از صمیمیت، فرسودگی ازدواج، سوءاستفاده از جایگاه بزرگسال یا بیمسئولیتی مردانی باشد که خواستههای خود را به نام آزادی توجیه میکنند.
شخصیتها و اجرا
هر یک از این مسیرها ظرفیت ساختن کمدی تلخ یا درامی گزنده را داشت. فیلم گاهی به این امکانها نزدیک میشود، بهویژه وقتی اضطراب متیو از افشای راز آشکار میگردد، اما بهندرت آنها را تا انتها دنبال میکند. به همین سبب، اثر نه به کمدیای کاملاً موفق بدل میشود و نه به درامی که پیامدهای موقعیت را جدی بگیرد.
تماشاگر میان لحن سبک و محتوای نگرانکننده معلق میماند؛ گویی فیلم میخواهد هم از جسارت موضوع بهره ببرد و هم از مسئولیت پرداختن به آن بگریزد. این دوگانگی شاید بخشی از جذابیت بحثبرانگیز اثر باشد، اما از نظر هنری بیشتر مانع انسجام آن است. جمعبندی «سرزنش را گردن ریو بینداز» فیلمی است با پسزمینهای چشمنواز، ریتمی نسبتاً روان و بازیای که مایکل کین با ظرافت به آن جان میدهد؛ اما این امتیازها زیر سایهٔ مسئلهای قرار میگیرند که فیلم در پرداختنش محتاط، سطحی و گاه بیاعتناست.
« هر یک از این مسیرها ظرفیت ساختن کمدی تلخ یا درامی گزنده را داشت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ مرد میانسال و دختر نوجوان نه صرفاً عنصری جنجالی، بلکه آزمونی برای نگاه اخلاقی و دراماتیک اثر است؛ آزمونی که فیلم در آن پیوسته میان کمدی، توجیه و نادیدهگرفتن پیامدها سرگردان میشود. تماشای فیلم ممکن است بهسبب فضای رنگارنگ و بازی کین سرگرمکننده باشد، اما سرگرمیاش با ناراحتیای پایدار همراه است.
مهمتر از آن، این ناراحتی حاصل حساسیت بیش از حد تماشاگر نیست؛ از شکافی میآید که خود فیلم میان موضوع جدیاش و شوخیهای سبک خود ایجاد میکند. حاصل، اثری است که ایدهای بالقوه نیرومند دارد، اما بهجای کاوش در آن، بارها از مواجههٔ کامل با آن طفره میرود.
« حاصل، اثری است که ایدهای بالقوه نیرومند دارد، اما بهجای کاوش در آن، بارها از مواجههٔ کامل با آن طفره میرود. »
ثبت دیدگاه