نقد و بررسی
نقد Blaise Pascal | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگینامهای که اندیشه را به درام بدل میکند «بلز پاسکال» ساختهٔ روبرتو روسلینی، زندگینامهای تاریخی است که بهجای آنکه قهرمانش را در زنجیرهای از رویدادهای پرشتاب و نقاط عطف نمایشی محصور کند، به حرکت ذهن او نزدیک میشود: ذهنی که جهان را میسنجد، پرسش میکند و در نهایت با محدودیتهای شناخت روبهرو میشود.
فیلم در سال ۱۹۷۲ ساخته شده و در امتداد دورهای از کار روسلینی قرار میگیرد که در آن به تاریخ و زندگی متفکران بهمثابه موضوعی برای کاوش تصویری و فکری مینگریست. در مرکز اثر، دانشمند و فیلسوفی قرار دارد که دستاوردهای علمیاش از جستوجوی معنای وجود جدا نیست. پاسکال نه صرفاً نابغهای منزوی است و نه نمادی ساده از پیروزی ایمان بر عقل.
او در فضایی تاریخی زندگی میکند که باورهای دینی، اقتدار نهادها و محدودیتهای دانش در کشاکشی پیوستهاند. روسلینی این زمینه را بهانهای برای بازسازی صرفِ گذشته نمیکند؛ تاریخ در فیلم بیشتر میدان آزمودن پرسشهایی است که هنوز زندهاند: انسان چه چیزی را میتواند بداند، و در برابر آنچه نمیداند چه موضعی باید بگیرد؟
روایت آرام و معماری تأمل ریتم فیلم آهسته و سنجیده است؛ رویکردی که ممکن است برای تماشاگرِ انتظارکشیدهٔ زندگینامهای پرحادثه، در ابتدا کمتحرک به نظر برسد. اما این آرامش انتخابی فرمی و متناسب با موضوع است. در اینجا، تغییر مهم گاه نه در وقوع حادثهای بیرونی، بلکه در جابهجایی ظریفی در موضع فکری یا عاطفی شخصیت رخ میدهد.
« در مرکز اثر، دانشمند و فیلسوفی قرار دارد که دستاوردهای علمیاش از جستوجوی معنای وجود جدا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوها مجال مییابند تا اندیشه صورتبندی شود، و صحنهها بهجای آنکه صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ زندگی پاسکال منتقل کنند، فرصتی برای مکث و سنجش فراهم میآورند. روسلینی با این روش، از هیجانسازی متعارف فاصله میگیرد. بیننده را کمتر با تعلیق داستانی و بیشتر با پیگیری یک پرسش نگه میدارد.
حاصل، اثری است که تماشایش به تمرکز نیاز دارد: اگر ذهن از مسیر گفتوگوها و استدلالها جدا شود، بخشی از نیروی فیلم از دست میرود. در عین حال، همین خویشتنداری به فیلم امکان میدهد که موضوعی انتزاعی را بدون سادهسازی به تجربهای دراماتیک تبدیل کند. اندیشه در اینجا چیزی نیست که شخصیتها دربارهاش حرف بزنند و بعد کنار بگذارند؛ نیرویی است که رفتار، رابطهها و نگاه آنان به جهان را شکل میدهد.
علم و ایمان، نه دو اردوگاه بسته هستهٔ فکری فیلم در نسبت میان شناخت علمی و ایمان دینی شکل میگیرد. روسلینی این نسبت را به جدالی ساده میان عقل و اعتقاد فرو نمیکاهد؛ فیلم نشان میدهد که پژوهش علمی، با همهٔ دقت و توان توضیحدادنش، لزوماً پاسخگوی همهٔ پرسشهای انسان نیست. از سوی دیگر، ایمان نیز در این جهان به معنای آسودگی بیپرسش نیست؛ میتواند خود سرچشمهٔ تردید، کشمکش و مسئولیت باشد.
یکی از امتیازهای اثر آن است که پاسکال را نه واعظی برای اثبات یک نتیجهٔ ازپیشتعیینشده، بلکه انسانی درگیر با حدود فهم معرفی میکند. اندیشهٔ او به سوی امکان سازگاری علم و خدا میل دارد، اما این میل همیشه به آرامشی قطعی نمیانجامد. پرسش همچنان پابرجا میماند که آیا انسان میتواند با ابزار عقل به آنچه فراتر از عقل دانسته میشود دست یابد، یا باید بپذیرد که بخشی از واقعیت از دسترس شناخت او بیرون است.
« روسلینی با این روش، از هیجانسازی متعارف فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در بهترین لحظاتش به این پرسش پاسخ فوری نمیدهد؛ اجازه میدهد تنش میان دو سوی آن باقی بماند. شخصیتپردازی و بازیها اجرای بازیگران با شیوهٔ کلی فیلم هماهنگ است: کنترلشده، متین و کماتکا به نمایش بیرونی احساسات. پیر آردیتی در نقش پاسکال، شخصیتی را میسازد که نیروی اصلیاش از فعالیت ذهنی و جدیت در مواجهه با پرسشها میآید.
بازی او قرار نیست با اغراق، نبوغ شخصیت را به نشانهای ظاهری بدل کند؛ حضورش بیشتر از راه دقت در گفتار و سنگینی مکثها شکل میگیرد. این انتخاب بهویژه در فیلمی سودمند است که بخش مهمی از درامش در برخورد اندیشهها و دروننگری شخصیت ریشه دارد. بازیهای مکمل نیز در ساختن بافت اجتماعی و تاریخی اثر نقش دارند.
شخصیتها فقط سایههایی برای شنیدن سخنان پاسکال نیستند؛ حضورشان یادآور آن است که اندیشه در خلأ شکل نمیگیرد و هر متفکری در شبکهای از خانواده، نهادها و باورهای زمانهاش زندگی میکند. بااینحال، غلبهٔ گفتوگو و بیان فکری گاه مجال چندانی برای گسترش عاطفی برخی رابطهها باقی نمیگذارد.
در نتیجه، ممکن است تماشاگر بیش از آنکه به نزدیکی حسی با همهٔ شخصیتها برسد، در فاصلهای مشاهدهگرانه بماند. این فاصله بخشی از طراحی فیلم است، هرچند همیشه به سود پیوند عاطفی آن عمل نمیکند. تصویر، فضا و حس تاریخی فضاسازی فیلم ساده و کمپیرایه است. روسلینی از بازسازی تاریخیِ پرزرقوبرق و نمایش تزئینات بهمنزلهٔ نشانهٔ اصالت فاصله میگیرد؛ محیطها بیش از آنکه تماشاگر را با شکوه گذشته مبهوت کنند، بستری برای دیدن آدمها و شنیدن گفتوگوهایشان فراهم میآورند.
« فیلم در بهترین لحظاتش به این پرسش پاسخ فوری نمیدهد؛ اجازه میدهد تنش میان دو سوی آن باقی بماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین انتخابی میتواند در نگاه نخست کمتحرک یا حتی خالی از جلوههای بصری چشمگیر به نظر برسد، اما با روش فیلمساز سازگار است: تاریخ نه نمایشگاهی از اشیای کهنه، بلکه فضایی برای مشاهدهٔ رفتار و اندیشهٔ انسانهاست. تصویر نیز بهجای آنکه پیوسته بر خودنمایی بصری تکیه کند، به تنظیم فاصلهها و توجه به حضور آدمها در قاب اهمیت میدهد.
همین انضباط بصری، به فضای اثر کیفیتی رازآلود میبخشد؛ گویی در پسِ گفتوگوهای روشن و استدلالهای منظم، چیزی هست که بهسادگی به زبان درنمیآید. موسیقی و سکوت نیز در شکلدادن به این حس سهم دارند. فیلم هرجا از توضیح مستقیم فاصله میگیرد و اجازه میدهد فضا بر تماشاگر اثر بگذارد، به نیرویی شاعرانهتر دست مییابد.
محدودیتها و ناهمواریها رویکرد فکری فیلم، سرچشمهٔ بخشی از قوت و ضعف آن است. برخی استدلالها بیش از اندازه بر ایمان و شهود تکیه میکنند و ممکن است برای تماشگری که انتظار بررسی متوازنترِ مبانی عقلانی و دینی را دارد، اقناعکننده نباشند. فیلم مسئلهٔ نسبت علم و ایمان را مطرح میکند، اما همیشه آن را از همهٔ سویههای ممکن نمیکاود؛ گاه نتیجهٔ عاطفی یا معنوی یک بحث از آزمون دقیق استدلالی آن پیشی میگیرد.
از همین رو، اثری که در پرسشگری جذاب است، در پاسخدادن ممکن است محدود یا یکسویه احساس شود. ساختار گفتاری فیلم نیز گاهی پراکنده و ناتمام به نظر میرسد. اندیشهها در قالب گفتوگوها و موضعگیریهای پیدرپی طرح میشوند، اما همهٔ آنها با پیوندی هموار در ساختار کلی ادغام نمیشوند. این ناپیوستگی را میتوان تا حدی بازتابِ ذهنی دانست که درگیر پرسشهای حلنشده است، اما چنین توجیهی از دشواری تماشا نمیکاهد.
« موسیقی و سکوت نیز در شکلدادن به این حس سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از آنکه درام را پیش ببرند، فرصتی برای بیان ایده فراهم میکنند؛ بنابراین فیلم گاه میان زندگینامه و درسگفتاری تاریخی معلق میماند. جمعبندی «بلز پاسکال» فیلمی برای تماشاگرانی است که از زندگینامهٔ تاریخی انتظار ماجراجویی پیوسته یا تصویرسازی باشکوه ندارند و حاضرند در ریتمی آرام، همراه با شخصیت اصلی بیندیشند.
ارزش اثر بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی نهایی به مسئلهٔ ایمان و علم باشد، در جدیگرفتن دشواری این مسئله نهفته است. روسلینی متفکری را به تصویر میکشد که توانایی شناخت جهان را با ناتوانی انسان در فهم کامل آن همزمان تجربه میکند؛ و از همین شکاف، درامی کمصدا اما پرمغز میسازد. فیلم از نظر ساختار و استدلال همواره یکدست نیست، و پافشاریاش بر گفتوگو و شهود میتواند فاصلهای میان اثر و مخاطبی ایجاد کند که در پی درامی عاطفیتر یا استدلالی موشکافانهتر است.
بااینهمه، خویشتنداری روایی، اجرای سنجیده و فضای تأملبرانگیزش به آن هویتی متمایز میبخشد. پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد از جزئیاتش سخنی گفته شود، این حس را تقویت میکند که برخی پرسشها نه با حلشدن، بلکه با باقیماندن در ذهن به تجربهای ماندگار بدل میشوند. «بلز پاسکال» در نهایت نه شرحی قطعی از زندگی یک نابغه، بلکه تأملی سینمایی دربارهٔ مرزهای دانستن و نیاز انسان به معناست.
« بااینهمه، خویشتنداری روایی، اجرای سنجیده و فضای تأملبرانگیزش به آن هویتی متمایز میبخشد. »
ثبت دیدگاه