نقد و بررسی
نقد بلکوی (Blackway) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در محاصرهٔ جنگل و سکوت «Blackway» که با نام «Go with Me» نیز شناخته میشود، تریلری جنایی به کارگردانی Daniel Alfredson است؛ فیلمی که بیش از آنکه بر تعقیبوگریزهای پرشتاب تکیه کند، میکوشد ترس را از دل سکون، انزوا و سکوت بیرون بکشد. داستان، لیلیان را دنبال میکند؛ زنی که به زادگاهش بازگشته و با آزار و تعقیب بلکوی روبهرو میشود، مردی که پیشینهٔ پلیسی و نفوذش در شهر کوچک، او را به تهدیدی تقریباً بیمهار بدل کرده است.
وقتی نهادهای محلی و مردم برای حمایت از لیلیان پیشقدم نمیشوند، او راهی جز ایستادگی و کمک گرفتن از لستر و دستیار جوانش، نیت، نمییابد. فیلم در همین نقطه طرحی آشنا را بنا میگذارد: فردی تنها در برابر قدرتی محلی و خشن، در جایی که قانون یا از کار افتاده یا توان رویارویی ندارد. این طرح میتوانست به داستانی پرتنش دربارهٔ ترس، همبستگی و مقاومت بدل شود؛ اما «Blackway» بیشتر به حالوهوایش متکی است تا به پیچوخمهای روایی.
از همان ابتدا روشن است که فیلم قصد دارد مخاطب را به اقلیمی سرد و تیره ببرد؛ جهانی که در آن آدمها کم حرف میزنند، خاطرههای ناخوشایند میانشان باقی مانده و هر حرکت، انگار در سایهٔ تهدیدی بزرگتر انجام میشود. این انتخاب، گاهی به اثر هویتی جذاب میدهد و گاهی به کندیای میانجامد که انرژی داستان را کاهش میدهد.
طبیعت بهمثابه نیروی دراماتیک جنگلهای مهگرفته، راههای دورافتاده و محیط چوببری، مهمترین دستاورد بصری فیلماند. طبیعت در «Blackway» صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ حس محصورشدن و بیپناهی شخصیتها را تقویت میکند. در شهر کوچکی که همه یکدیگر را میشناسند، اما هیچکس حاضر نیست آشکارا از لیلیان حمایت کند، جنگل به امتداد همان سکوت جمعی بدل میشود: فضایی وسیع، خاموش و بیاعتنا که حضور انسان در آن کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسد.
« این انتخاب، گاهی به اثر هویتی جذاب میدهد و گاهی به کندیای میانجامد که انرژی داستان را کاهش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کیفیت در قابهای باز و رنگهای سرد فیلم بهتر از هر چیز دیگری کار میکند. مه و درختان، مرز میان پناهگاه و تهدید را مبهم میکنند؛ گویی خطر نه فقط در آدمها، بلکه در خود محیط پراکنده است. فیلم بهجای آنکه پیوسته حادثهای تازه عرضه کند، از این اقلیم برای نگهداشتن مخاطب در حالت انتظار بهره میبرد.
در بهترین لحظهها، همین تأخیر و سکون به تنش کمک میکند؛ اما در بخشهایی دیگر، منظرهها جای پیشرفت داستان را میگیرند و فضای چشمنواز به پوششی برای کمبود تحرک روایی تبدیل میشود. ری لیوتا و هیبت یک تهدید محلی ری لیوتا در نقش بلکوی حضوری خشن و ناخوشایند دارد؛ حضوری که به شخصیت، تهدیدی ملموس میبخشد.
او لازم نیست در هر صحنه دست به خشونت بزند تا خطرناک به نظر برسد. گاه همین طرز ایستادن، نگاه یا لحن او کافی است تا روشن شود که بلکوی به نیرویی درهمتنیده با ترس شهر بدل شده است. بازی لیوتا از آن جهت مؤثر است که شرارت را به رفتاری روزمره و بیپرده نزدیک میکند؛ انگار این مرد نه هیولایی بیرون از جامعه، بلکه محصول سازشهای خاموش و عقبنشینیهای مکرر همان جامعه است.
با این حال، شخصیتپردازی بلکوی به اندازهٔ بازی بازیگرش عمق نمییابد. فیلم بیش از آنکه جهان درونی او را بکاود، بر کارکرد تهدیدآمیزش تکیه میکند. به همین دلیل، شخصیت گاهی به تصویری آشنا از زورگوی بانفوذ و بیکیفر نزدیک میشود؛ تصویری که حضور بازیگر آن را زندهتر میکند، اما متن بهندرت از کلیشههایش فراتر میرود.
« این کیفیت در قابهای باز و رنگهای سرد فیلم بهتر از هر چیز دیگری کار میکند. »
شخصیتها و اجرا
ری لیوتا در لحظههایی فیلم را از خطر بیرمقی نجات میدهد، ولی بازی او نمیتواند بهتنهایی جای خالی جزئیات و تحول در شخصیت را پر کند. لیلیان؛ ایستادگی در برابر انزوای جمعی لیلیان در مرکز داستان قرار دارد، اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به تجربهٔ او نزدیک نمیشود. موقعیتش ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: زنی که به خانه بازگشته، با تهدیدی شخصی روبهرو شده و درمییابد جامعهای که باید از او محافظت کند، ترجیح میدهد او را به ترک شهر وادارد.
این وضعیت، پرسشی اجتماعی را در دل تریلر جای میدهد: وقتی قانون بهجای مقابله با زورگو، قربانی را به عقبنشینی دعوت میکند، مقاومت چه معنایی پیدا میکند؟ جولیا استایلز برای نقش لیلیان نوعی سرسختی آرام به همراه میآورد. او شخصیت را به قربانی منفعل تقلیل نمیدهد و تصمیمش برای ماندن را به نشانهای از اراده بدل میکند.
بااینحال، فیلمنامه فرصت کافی برای گسترش تجربهٔ عاطفی او فراهم نمیکند. فشار روانی تعقیب، تاریخچهٔ بازگشت او و نسبتش با شهر، میتوانستند به لایههایی پررنگتر در شخصیت تبدیل شوند؛ اما فیلم اغلب از این امکانها عبور میکند و به حرکت بعدی داستان میرسد. حاصل، شخصیتی است که انگیزهٔ اصلیاش روشن است، ولی جهان درونیاش کمتر از آنچه وعده داده میشود بسط مییابد.
همراهان لیلیان و وزن بازیگران لستر و نیت قرار است دو سوی متفاوتی از همراهی را نمایش دهند: یکی مردی سالخورده و باتجربه، دیگری جوانی کمحرف که هنوز در سایهٔ او حرکت میکند. لستر، با بازی آنتونی هاپکینز، در ظاهر آرام و کمتحرک است، اما حضورش به فیلم وزنی میدهد که میتوانست به رابطهٔ میان این سه شخصیت عمق ببخشد.
« جولیا استایلز برای نقش لیلیان نوعی سرسختی آرام به همراه میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ارتباط او با لیلیان، بهویژه در لحظاتی که گفتوگو جای کنش را میگیرد، امکان دارد تریلر را از یک تعقیب ساده به روایتی دربارهٔ ترس، تجربه و انتخاب بدل کند. بااینهمه، بازیگران شناختهشده همیشه به اندازهٔ اعتبارشان مجال اثرگذاری پیدا نمیکنند. بعضی شخصیتها وارد داستان میشوند، تأثیری کوتاه میگذارند و کنار میروند، بیآنکه پیوندشان با خط اصلی ماجرا بهدرستی شکل بگیرد.
نیت نیز در جاهایی بیشتر نقش همراه را دارد تا شخصیتی مستقل با مسیر دراماتیک روشن. همین مسئله حس هدررفتن توان گروه بازیگران را پدید میآورد: چهرههایی که حضورشان انتظار نقشهایی پررنگتر ایجاد میکند، اما فیلم بارها آن انتظار را بیپاسخ میگذارد. ریتم، روایت و تنش بزرگترین دشواری «Blackway» ریتم آن است.
فیلم به کندی پیش میرود، اما کندی بهخودیخود عیب نیست؛ اگر انتظار، گفتوگو و سکوت به افزایش تنش یا شناخت شخصیتها منجر شوند، ریتم آهسته میتواند به امتیازی هنری بدل شود. مسئله اینجاست که فیلم در بخشهایی میان مکثی حسابشده و توقفی بیحاصل تمایز روشنی نمیگذارد. جستوجوی شخصیتها و رفتوآمد میان مکانها گاه حس حرکت ایجاد میکند، اما این حرکت همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست.
روایت نیز مسیر کلی خود را زود آشکار میسازد. تماشاگر میتواند حدس بزند تقابلها به کدام سمت میروند و فیلم کمتر از آنچه لازم است، با انتظارات او بازی میکند. ازاینرو، لحظههای خشونت و رویارویی، با وجود ظرفیت بالقوهشان، همیشه ضربهٔ غافلگیرکنندهای ندارند. برخی پیوندهای علّی نیز اندکی شتابزده یا نامطمئن به نظر میرسند؛ گویی فیلم برای رسیدن به تقابل اصلی، از جزئیاتی عبور میکند که میتوانستند جهان داستان را باورپذیرتر کنند.
« بااینهمه، بازیگران شناختهشده همیشه به اندازهٔ اعتبارشان مجال اثرگذاری پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها باعث میشوند تریلر، بهجای آنکه پیوسته فشار را افزایش دهد، گاهی به مجموعهای از موقعیتهای پراکنده بدل شود. جمعبندی «Blackway» فیلمی است با اقلیمی سینماییِ گیرا و بازیگری که میتواند تهدید را به حضوری ملموس تبدیل کند، اما این تواناییها در روایتی محدود و نابرابر محصور میمانند.
جنگلهای تیره و مهآلود، شهر منزوی و سکوت مردم، فضایی میسازند که بهخوبی با مضمون ترس و بیپناهی تناسب دارد. ری لیوتا نیز در نقش بلکوی از مؤثرترین عناصر فیلم است؛ حضوری که در بعضی لحظهها بیش از خود فیلمنامه در ذهن میماند. در مقابل، ریتم کند، پیشبینیپذیری و پرداخت ناکافی شماری از شخصیتها مانع میشوند که فیلم از ظرفیت ژانری خود بهتمامی استفاده کند.
«Blackway» بیش از آنکه تریلری پرضرباهنگ یا روایتی پیچیده باشد، اثری متکی بر فضا و چند لحظهٔ پراکندهٔ تأثیرگذار است. برای مخاطبی که از جهانهای روستایی، سرد و کمحرف لذت میبرد، تماشای آن میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ اما کسانی که انتظار تعلیقی پیوسته، شخصیتپردازی گسترده یا غافلگیریهای روایی دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که از همان آغاز حالوهوای جذابی میسازد، ولی در ادامه کمتر از آنچه وعده میدهد به آن جان میبخشد.
« جنگلهای تیره و مهآلود، شهر منزوی و سکوت مردم، فضایی میسازند که بهخوبی با مضمون ترس و بیپناهی تناسب دارد. »



ثبت دیدگاه