نقد و بررسی
نقد BlacKkKlansman | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: نفوذی میان واقعیت و تمثیل فیلم «BlacKkKlansman» ساختهٔ اسپایک لی، از آن داستانهایی را دستمایه قرار میدهد که در نگاه نخست چنان نامحتملاند که گویی از دل یک کمدی سیاسی بیرون آمدهاند: پلیسی سیاهپوست که با تلفن خود را به اعضای کوکلاکسکلان معرفی میکند و همکار سفیدپوستش در دیدارهای حضوری جای او را میگیرد.
اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که این موقعیت شگفتانگیز، صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نیست. نفوذ به سازمانی نژادپرست، راهی است برای سنجیدن مرزهای هویت، نمایش سازوکار نفرت و یادآوری اینکه گذشتهٔ نژادی آمریکا به تاریخ دوردست تعلق ندارد. اثر بر اساس خاطرات ران استالورث شکل گرفته، هرچند در روایت خود از آزادیهای دراماتیک نیز بهره میگیرد.
ساختار روایی: نقشهای دوپاره و پرکشش نیروی اصلی داستان از تقسیم نقش میان ران و فلیپ زیمرمن میآید. ران، با صدایی آرام و اعتمادبهنفس حسابشده، از راه تلفن به درون حلقهٔ کلان راه پیدا میکند؛ فلیپ، همکار یهودیاش، در نشستهای حضوری به جای او ظاهر میشود. این سازوکار، هم موتور تعلیق است و هم سرچشمهٔ طنزی که از تناقض موقعیت میجوشد: سازمانی که مدعی تشخیص و排除 «دیگری» است، بارها فریب همان تصویری را میخورد که خود ساخته است.
« اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که این موقعیت شگفتانگیز، صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این تمهید را بیش از آنکه بهمنزلهٔ یک معمای پلیسی پیش ببرد، به چارچوبی برای رویارویی شخصیتها با محیط و باورهای پیرامونشان بدل میکند. همین انتخاب به اثر دامنهای اجتماعی میدهد، اما گاهی نیز ضرباهنگ عملیات را کند میسازد. هنگامی که گفتوگوهای سیاسی و توضیح زمینهٔ اجتماعی طولانی میشوند، تنش روایی موقتاً عقب مینشیند و فیلم بیش از آنکه پیش برود، بر موضع خود تأکید میکند.
شخصیتها و بازیها: دو شیوهٔ حضور در یک خطر جان دیوید واشنگتن، در نقش ران، شخصیتی باهوش و سنجیده میسازد که جذابیتش از نمایشگری پرهیاهو نمیآید. او میداند چه وقت سکوت کند، چه وقت با لحنی دوستانه اعتماد طرف مقابل را جلب کند و چه وقت فاصلهٔ درونیاش را حفظ کند. بازیاش به ران وقاری میدهد که با خطر موقعیت تناسب دارد، بیآنکه او را به قهرمانی بیخطا تبدیل کند.
آدام درایور در نقش فلیپ، وجه دیگری از ماجرا را آشکار میسازد. فلیپ در ظاهر باید خود را با محیطی خصمانه سازگار کند؛ در درون، اما، هویتی را میکاود که تا پیش از این شاید آن را چندان در معرض پرسش ندیده بود. درایور این کشاکش را با بازی کمادا و مکثهای سنجیده بیان میکند. رابطهٔ کاری دو مرد نیز صرفاً بر پایهٔ شوخی و همدستی بنا نشده است: تفاوت تجربههایشان در مواجهه با تبعیض، به فیلم امکان میدهد مفهوم همبستگی را از سطح شعار به مسئلهای انسانیتر نزدیک کند.
« همین انتخاب به اثر دامنهای اجتماعی میدهد، اما گاهی نیز ضرباهنگ عملیات را کند میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران مکمل نیز در ساخت فضای پرتناقض فیلم مؤثرند؛ از جمله تافر گریس که دیوید دوک را نه با تهدیدی آشکار، بلکه با ظاهری متمدن و خودپسند تصویر میکند. طنز تلخ و خطرِ خنده اسپایک لی از طنز برای خنثیکردن سنگینی موضوع استفاده نمیکند؛ برعکس، خنده را در موقعیتی مینشاند که مخاطب به دشواری میتواند از آن احساس آسودگی کند.
مضحکبودن زبان تبلیغاتی کلان، پوچی ادعاهای برتریجویانهٔ اعضایش و غرور نمایشی آنان، سوژهٔ هجو میشود؛ اما همین هجو در کنار تهدید واقعیِ خشونت قرار دارد. از اینرو خنده گاه ناگهان در گلو میماند. این نوسان، یکی از امتیازهای مهم فیلم و در عین حال یکی از دشواریهای آن است. برخی لحظهها آنقدر آشکارا بر اثر کمیک خود تکیه دارند که فضای خطر را سبک میکنند؛ برخی دیگر با چرخشی ناگهانی از شوخی به خشونت یا تحقیر، مخاطب را عمداً معذب میسازند.
فیلم همیشه این گذار را به نرمی مدیریت نمیکند، اما ناهماهنگی لحن در بهترین لحظههایش به تجربهای اخلاقی بدل میشود: تماشاگر ناچار است از خود بپرسد چرا و به چه چیزی میخندد. سیاست و تاریخ: گذشتهای که فاصله نمیگیرد «BlacKkKlansman» در دههٔ هفتاد میلادی میگذرد، اما نگاهش به زمان حال نیز معطوف است.
« از اینرو خنده گاه ناگهان در گلو میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اسپایک لی بارها نشانههایی میگذارد که تاریخ فیلم را به سیاست روز پیوند میزنند. این پیوند، به اثر فوریت و تیزی میبخشد؛ نژادپرستی نه یادگاری متعلق به دوران سپریشده، بلکه زبانی است که میتواند در قالبهای تازه و آبرومندانه دوباره عرضه شود. فیلم بهویژه بر فاصلهٔ میان گفتار رسمی و نفرت پنهان دست میگذارد: تعصب همیشه با فریاد و خشونت آشکار ظاهر نمیشود؛ گاه در شوخی، تشریفات و ادعای احترامخواهی پناه میگیرد.
در همین مسیر، فیلم به قدرت تصویر نیز توجه دارد و یادآوری میکند که سینما میتواند در شکلدادن به خیال جمعی و حتی مشروعیتبخشیدن به ایدئولوژی نقش داشته باشد. بااینهمه، این لایهٔ سیاسی گاهی بیش از حد مستقیم بیان میشود. لی در برخی صحنهها به مخاطب مجال اندکی برای کشف میدهد و پیام را با تأکید دوباره عرضه میکند.
برای تماشاگرانی که از تمثیلهای صریح استقبال میکنند، این روش پرانرژی و قاطع است؛ برای برخی دیگر، ممکن است به خطابه نزدیک شود. کارگردانی و لحن بصری کارگردانی لی به فیلم حرکتی زنده و پرانرژی میبخشد. قاببندیها، حرکت دوربین و شیوهٔ پیوندزدن موقعیتهای روزمره با صحنههای سیاسی، جهان اثر را از یک بازسازی تاریخی متعارف دور میکند.
« اسپایک لی بارها نشانههایی میگذارد که تاریخ فیلم را به سیاست روز پیوند میزنند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ظاهر به قواعد ژانر پلیسی وفادار میماند، اما پیوسته از مرز آن بیرون میزند و به کمدی، درام اجتماعی و هجو سیاسی سرک میکشد. همین آمیزش سبب میشود «BlacKkKlansman» هویتی یکدست و آرام نداشته باشد؛ فیلمی است که گاهی عمداً لحن خود را به کشمکش میاندازد. این آشفتگی در بخشهایی به سود اثر تمام میشود، زیرا موضوع نیز با تناقض و بیقراری پیوند خورده است.
اما در بعضی لحظهها، تغییر مسیر از عملیات مخفیانه به سخنرانی سیاسی یا تأمل اجتماعی چنان محسوس است که پیوستگی درام آسیب میبیند. فیلم درخشانتر است وقتی ایدههایش را از دل کنش شخصیتها بیرون میکشد، نه وقتی برای توضیح همان ایدهها مکث میکند. واقعیت و درام: وفاداری بدون مستندبودن با وجود الهام از خاطرات ران استالورث، فیلم را نباید بازسازی دقیق و بیواسطهٔ همهٔ رخدادها دانست.
برخی شخصیتها و موقعیتها برای ساختار دراماتیک فیلم تغییر یافته یا ساخته شدهاند و رخدادهای واقعی نیز در قالبی سینمایی بازآرایی شدهاند. بنابراین، جذابیت داستان از واقعیت تاریخی سرچشمه میگیرد، اما جزئیات و روابط آن تابع اقتضائات روایتاند. این فاصله میان واقعیت و بازآفرینی، نه نقطهضعفی خودکار است و نه مجوزی برای نادیدهگرفتن تاریخ.
« این آشفتگی در بخشهایی به سود اثر تمام میشود، زیرا موضوع نیز با تناقض و بیقراری پیوند خورده است. »
جمعبندی
فیلم از ماجرایی واقعی استفاده میکند تا دربارهٔ مسئلهای گستردهتر حرف بزند؛ در نتیجه، گاه فردیت تجربه را زیر سایهٔ تمثیل سیاسی میبرد. برخی مخاطبان ممکن است آرزو کنند فیلم بیشتر در جزئیات روانی و دشواریهای عملی عملیات مکث کند و کمتر به بیان مستقیم موضع خود بپردازد. در مقابل، همین انتخاب به اثر نیرویی خطابی میدهد که هدفش فقط بازگویی یک پروندهٔ جنایی نیست.
جمعبندی «BlacKkKlansman» اثری پرتحرک، جسور و گاه ناهماهنگ است که از یک ایدهٔ بهظاهر ناممکن، هم تعلیق پلیسی میسازد و هم هجوی گزنده دربارهٔ نژادپرستی و سازوکارهای عادیشدن آن. بازیهای محکم جان دیوید واشنگتن و آدام درایور، طرح دوگانهٔ نفوذ و توانایی اسپایک لی در آمیختن طنز با تلخی، فیلم را به تجربهای ماندگار تبدیل میکنند.
در سوی دیگر، تأکیدهای اجتماعی طولانی، تغییرات ناگهانی لحن و باورناپذیری بعضی تمهیدهای عملیاتی گاه از انسجام آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در پرسشی که پس از تماشایش باقی میگذارد موفق است: اگر نفرت میتواند لباس عوض کند و خود را معقول جلوه دهد، شناختنش چه اندازه دشوار خواهد بود؟
« در مقابل، همین انتخاب به اثر نیرویی خطابی میدهد که هدفش فقط بازگویی یک پروندهٔ جنایی نیست. »
ثبت دیدگاه