نقد و بررسی
نقد سیاه (Black) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی؛ عشق در قلمرو وفاداری «Black» ساختهٔ Adil El Arbi و Bilall Fallah، در ظاهر داستانی آشنا را به دل خیابانهای بروکسل میبرد: ماوِلا، نوجوانی عضو باند بلک برانکس، به مروان، جوانی از باند رقیب ۱۰۸۰ها، دل میبازد. اما فیلم بیش از آنکه صرفاً روایت عشقی ممنوعه باشد، دربارهٔ جهانی است که در آن تعلق به گروه، جای امنیت و خانواده را میگیرد و فرد برای بیرونآمدن از آن باید هزینهای سنگین بپردازد.
دوراهی عاشقانهٔ دو شخصیت، از همین رو فقط انتخاب میان دو نفر نیست؛ انتخاب میان هویت تحمیلشده و امکان ساختن زندگیای دیگر است. این موقعیت، فیلم را در امتداد سنت قصههایی قرار میدهد که عشق را در برابر مرزهای اجتماعی میگذارند. با این حال، «Black» میکوشد الگوی آشنا را با خشونت روزمره و فشارهای محیطی پیوند بزند.
نتیجه گاه پرشور و مؤثر است و گاه به طرحی آشنا نزدیک میشود که بیش از آنکه پیچیدگی تازهای بیافریند، بر شدت بحرانهایش تکیه دارد. شهر بهمثابه نیرویی تعیینکننده بروکسل در فیلم تنها پسزمینهای برای تعقیبوگریز و برخورد باندها نیست؛ فضایی است که انتخابهای شخصیتها را محدود میکند.
خیابان، محله و جمع دوستان، هر یک بخشی از نظامیاند که در آن تعلق گروهی هم پناه میدهد و هم قفس میسازد. برای نوجوانانی که با آیندهای مبهم روبهرو هستند، باند میتواند معنای دیدهشدن، قدرت و حمایت داشته باشد؛ اما همان تعلق، مرزهای خشنی تعیین میکند و هر فاصلهگرفتن از آن را به تهدیدی برای جایگاه فرد بدل میسازد.
« این موقعیت، فیلم را در امتداد سنت قصههایی قرار میدهد که عشق را در برابر مرزهای اجتماعی میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردانی دوگانهٔ فیلم، این فضا را با انرژی بصری و ضرباهنگی تند پیش میبرد. دوربین به شخصیتها نزدیک میماند و حس بیقراری محیط را منتقل میکند. در لحظههای آرامتر نیز، شهر همچنان حضوری ملموس دارد؛ انگار سکون فقط وقفهای کوتاه پیش از بازگشت تنش است. این انتخاب، جهان فیلم را زنده و پرتحرک میکند، هرچند گاهی امکان مکث و تأمل را از آن میگیرد.
بازیها و نیروی عاطفی روایت از برجستهترین امتیازهای «Black» بازیهای آن است. Martha Canga Antonio در نقش ماوِلا، ترکیبی از آسیبپذیری و اراده را به شخصیت میبخشد. او ماوِلا را نه صرفاً قربانی شرایط نشان میدهد و نه قهرمانی که از آغاز بر سرنوشتش مسلط است؛ در نگاه و رفتار او میتوان کشمکش میان میل به پذیرفتهشدن و آرزوی رهایی را دید.
این دوگانگی به شخصیت بُعدی انسانی میدهد و باعث میشود تصمیمهایش، حتی هنگامی که قابل پیشبینی به نظر میرسند، بار عاطفی خود را حفظ کنند. Aboubakr Bensaihi نیز در نقش مروان، حضوری کاریزماتیک دارد و جذابیت شخصیت را باورپذیر میسازد. رابطهٔ میان این دو بازیگر، هستهٔ احساسی فیلم را شکل میدهد.
پیوندشان در بهترین لحظات نه با توضیحهای طولانی، بلکه از راه نگاه، سکوت و واکنشهای کوچک شکل میگیرد. این بازیهای متأثرکننده، به فیلم نیرویی میدهند که در بخشهایی از روایت، خلأهای فیلمنامه را جبران میکند. عشق و استعارهٔ انتخاب عشق در «Black» نیرویی رهاییبخش تصویر میشود، اما فیلم آن را راهحلی ساده برای خشونت نمیداند.
« کارگردانی دوگانهٔ فیلم، این فضا را با انرژی بصری و ضرباهنگی تند پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ ماوِلا و مروان در بستری شکل میگیرد که هر تماس و دیدارشان معنایی فراتر از صمیمیت شخصی دارد. آنها با نزدیکشدن به یکدیگر، از مرزهایی عبور میکنند که گروههایشان برایشان رسم کردهاند؛ اما همین عبور، پیوندشان را در معرض فشار و خطر قرار میدهد. فیلم در این زمینه پرسشی مهم پیش میکشد: آیا احساس فردی میتواند در برابر نظامی از وفاداری، ترس و انتقام دوام بیاورد؟
پاسخ دراماتیک اثر، به جای آنکه با بحثهای نظری بیان شود، از مسیر موقعیتهای پرتنش پیش میرود. این رویکرد به روایت فوریت میبخشد، ولی گاه مجال پرداخت دقیقتر به انگیزهها و تناقضهای شخصیتها را محدود میکند. عشق در بعضی لحظات بیش از آنکه رابطهای تدریجی و پیچیده باشد، به نماد امیدی بدل میشود که فیلم برای رویارویی با خشونت به آن نیاز دارد.
خشونت؛ میان واقعگرایی و اغراق فیلم در نمایش خشونت، قصد دارد هزینهٔ زندگی باندی را بیپرده نشان دهد. خشونت در این جهان فقط ابزار قدرت نیست؛ زبانی است که اعضای گروهها با آن مرز میکشند و از خود تصویری شکستناپذیر میسازند. همین چرخه، یکی از موضوعهای مهم اثر است: هر کنش تلافیجویانه وعدهٔ بازگرداندن تعادل میدهد، اما در عمل دور تازهای از تهدید و مجازات را بهراه میاندازد.
بااینحال، «Black» گاهی به صحنههای اکشن اغراقآمیز و لحظههای نمایشی بیش از اندازه متکی میشود. در چنین بخشهایی، خشونت از تجربهای اجتماعی و انسانی فاصله میگیرد و به نمایش پرهیجان بدل میشود. دیالوگهای شعاری نیز گاهی مفاهیمی را که تصویر و رفتار شخصیتها میتوانستند منتقل کنند، صریح و مستقیم توضیح میدهند.
« رابطهٔ ماوِلا و مروان در بستری شکل میگیرد که هر تماس و دیدارشان معنایی فراتر از صمیمیت شخصی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، نوسانی میان تلخی واقعگرایانه و ملودرامی پرزرقوبرق است؛ نوسانی که انرژی فیلم را حفظ میکند، اما انسجام لحنش را کاهش میدهد. فضاسازی و گرمای امید با وجود تیرگی موضوع، فیلم سراسر نومیدی نیست. در میان محلههای پرتنش و روابط آکنده از بدگمانی، لحظههایی از صمیمیت و امید وجود دارد؛ همان لحظهها هستند که رابطهٔ دو شخصیت را از یک تمهید داستانی صرف فراتر میبرند.
فضاسازی فیلم، با وجود خشونت حاضر در آن، گرمایی انسانی دارد و اجازه نمیدهد شخصیتها به نمادهایی بیچهره از بزهکاری فروکاسته شوند. این وجه امیدبخش مهم است، زیرا فیلم تنها به محکومکردن رفتار شخصیتها بسنده نمیکند؛ میکوشد نشان دهد چرا تعلق به گروه برایشان معنا دارد و چرا بریدن از آن آسان نیست.
البته این کوشش همهجا یکسان موفق نیست. در برخی لحظات، فیلم برای رساندن مخاطب به نقطهٔ عاطفی مورد نظر، به تأکید و شدتافزایی متوسل میشود؛ اما حضور بازیگران و حساسیت رابطهٔ مرکزی، از سردشدن کامل این عاطفه جلوگیری میکند. ضعفهای ساختاری و افت ریتم مهمترین کاستی «Black» در استحکام روایت است.
داستان در آغاز با سرعتی گیرا شکل میگیرد و تعارض عاشقانه و باندی را بهروشنی در برابر مخاطب میگذارد، اما پیوند میان بعضی رخدادها به اندازهٔ کافی محکم نیست. برخی تصمیمها بیشتر به نیازهای دراماتیک فیلم خدمت میکنند تا به تحول تدریجی شخصیتها؛ در نتیجه، گاه میتوان احساس کرد روایت برای رسیدن به بحران بعدی، از پرداخت کامل بحران پیشین میگذرد.
« فضاسازی و گرمای امید با وجود تیرگی موضوع، فیلم سراسر نومیدی نیست. »
قوتها و کاستیها
این مسئله در نیمهٔ دوم پررنگتر میشود. تلاشهای تکرارشونده برای انتقام، به جای آنکه هر بار لایهای تازه به کشمکش بیفزایند، در مواردی همان تنش را با شکلی مشابه بازتولید میکنند. چنین تکراری ریتم را کند میسازد و از نیروی عاطفی لحظههای مهم میکاهد. اگر فیلم در این بخشها فشردهتر میبود و پیامدهای هر رویداد را با دقت بیشتری به تحول شخصیتها پیوند میزد، روایت میتوانست تأثیری ماندگارتر پیدا کند.
جمعبندی «Black» اثری پرانرژی و احساسی است که داستان عشقی ممنوعه را با فضای باندهای جوان در بروکسل درمیآمیزد. بازیهای تأثیرگذار، حضور گرم شخصیتهای اصلی و فضاسازی زنده، آن را به تجربهای درگیرکننده بدل میکنند؛ بهویژه هنگامی که فیلم از نمایش صرف خشونت فاصله میگیرد و بر نیاز انسان به تعلق، محبت و امکان انتخاب تمرکز میکند.
در برابر این امتیازها، ناپیوستگی داستان، افت ریتم نیمهٔ دوم، تکرار چرخهٔ انتقام و اتکای گاهوبیگاه به اکشن اغراقآمیز و گفتار شعاری، مانع از آن میشود که فیلم به تمامی از ظرفیت موضوعش بهره ببرد. بااینهمه، «Black» بهواسطهٔ نیروی عاطفی رابطهٔ مرکزی و جهان پرتنشی که میسازد، اثری قابلتوجه باقی میماند؛ فیلمی که بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، تماشاگر را با دشواریِ رهایی از چرخههایی روبهرو میسازد که همزمان امنیت میدهند و ویران میکنند.
« چنین تکراری ریتم را کند میسازد و از نیروی عاطفی لحظههای مهم میکاهد. »
ثبت دیدگاه