نقد و بررسی
نقد سایت سیاه (Black Site) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای بسته و سازوکار تعلیق «Black Site» تریلری اکشن از سوفیا بنکس است که نیروی اصلیاش را از مکانی محدود و پرابهام میگیرد: بازداشتگاهی مخفی با راهروهای تنگ، درهای امنیتی و اتاقهایی که هر کدام میتوانند هم پناهگاه باشند و هم دام. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا به دامنهای وسیع و پرزرقوبرق تکیه کند، خطر را در دل همین محیط محصور میسازد؛ جایی که فاصله میان مأموران و زندانیان کوتاه است و هر اختلال در کنترل، میتواند به بحرانی تمامعیار بدل شود.
این انتخاب، دستکم در بخشهای آغازین، حس خفگی و بیاعتمادی مؤثری پدید میآورد. ساختار زندان نیز ظرفیت روایی روشنی دارد. مخاطب، همراه شخصیتها، باید مسیرها و محدودیتهای این فضا را بشناسد و در همان حال دریابد که چه کسی بر اوضاع مسلط است. راهروهای تاریک و نقاط کور، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای درگیری باشند، بخشی از منطق تعلیق میشوند.
البته فیلم در استفاده از این ظرفیت همیشه دقیق نیست؛ گاهی قواعد امنیتی و چگونگی دسترسی به بخشهای مختلف آنقدر سست به نظر میرسد که خطر، بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشد، به تصمیمهای شتابزده شخصیتها وابسته میشود. طرح داستان و وعدههای ژانری داستان درباره گروهی از مأموران در بازداشتگاهی فوقمحرمانه است که باید در برابر هَچت، زندانیای بدنام و باارزش، دوام بیاورند.
محور ماجرا بهتدریج از مراقبت و بازجویی به بقا و تعقیب تغییر میکند؛ تغییری که فیلم را از یک تریلر امنیتی به اثری نزدیکتر به فیلمهای محاصره و شکار در فضای بسته میبرد. حضور ابی ترنت، مأموری که انگیزهای شخصی برای مواجهه با هَچت دارد، به این طرح بُعدی عاطفی میافزاید و به مخاطب دلیلی میدهد تا فراتر از شمارش درگیریها، سرنوشت او را دنبال کند.
« این انتخاب، دستکم در بخشهای آغازین، حس خفگی و بیاعتمادی مؤثری پدید میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در سطح طرح کلی بیش از آنکه قواعد ژانر را دگرگون کند، از الگوهای آشنا بهره میگیرد: زندانی خطرناک، مرکز امنیتی آسیبپذیر، مأمورانی که به یکدیگر بدگماناند و توطئهای که ابعادش بهتدریج روشن میشود. این عناصر بهخودیخود ایراد نیستند؛ مسئله آن است که روایت بهندرت به آنها پیچیدگی یا ظرافت تازهای میبخشد.
بعضی افشاگریها و تغییر مسیرها پیش از آنکه واقعاً غافلگیرکننده شوند، قابل حدساند و فیلم برای حفظ شتاب، گاه از پرداخت کامل رابطه علت و معلولی رویدادها چشم میپوشد. ابی ترنت و نیروی بازی میشل موناهن میشل موناهن در نقش ابی، مهمترین تکیهگاه انسانی فیلم است. او شخصیتی مصمم را بازی میکند که پشت قاطعیت حرفهایاش، فقدانی عمیق و زخمی حلنشده پنهان است.
بازی موناهن در لحظات آرامتر، جایی که اندوه و خشم باید بدون توضیحهای طولانی احساس شوند، از نقاط قوت اثر به شمار میرود. او میکوشد ابی را از قالب قهرمان اکشن بینقص بیرون بیاورد و به او نوعی فرسودگی و آسیبپذیری ببخشد؛ کیفیتی که در فیلمی با چنین میزان خشونت و شتاب، ارزشمند است. با وجود این، فیلمنامه فرصت کافی برای پرورش این لایه عاطفی فراهم نمیکند.
گذشته ابی بیشتر نقش محرکی برای کنشهای بعدی را دارد تا موضوعی که در شخصیت او بهتدریج کاویده شود. فیلم میخواهد همزمان او را مأموری کاردان، زنی داغدار و چهرهای اخلاقاً درگیر با سازوکار بازداشتگاه نشان دهد، اما این وجوه گاهی کنار هم قرار میگیرند بیآنکه بهطور کامل در یک شخصیت واحد ادغام شوند.
« این عناصر بهخودیخود ایراد نیستند؛ مسئله آن است که روایت بهندرت به آنها پیچیدگی یا ظرافت تازهای میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، بازیای است که از متن جلوتر میرود: موناهن به ابی وزن عاطفی میدهد، اما روایت همیشه قادر نیست آن وزن را حفظ کند. هَچت و تعادل میان تهدید و ابهام جیسون کلارک در نقش هَچت حضوری تهدیدآمیز دارد و فیلم از سکوت، حرکات کنترلشده و ظاهر کمحرف او برای ساختن حس خطر بهره میگیرد. هَچت بیش از آنکه در آغاز با گفتار معرفی شود، از طریق واکنش دیگران و پیامدهای حضورش شناخته میشود.
این انتخاب در فضایی که اطلاعات محدود است، به تعلیق کمک میکند و شخصیت را برای مدتی در هالهای از راز نگه میدارد. اما رازآلودگی بهتنهایی جای شخصیتپردازی را نمیگیرد. هرچه فیلم بیشتر به هَچت وابسته میشود، انتظار میرود انگیزهها و شیوه عمل او باورپذیرتر و چندوجهیتر شوند. در عوض، او گاه به نیرویی تقریباً شکستناپذیر بدل میشود که تواناییهایش بیشتر تابع نیاز صحنه است تا قواعدی که فیلم پیشتر بنا کرده باشد.
این اغراق، بخشی از لحن خشن و نزدیک به سینمای اسلشر را تقویت میکند، اما همزمان از واقعنمایی تعلیق میکاهد. فیلم میان تریلر امنیتی و نمایش خشونتِ اغراقآمیز نوسان میکند و همیشه این دو لحن را به شکلی یکدست به هم پیوند نمیزند. ریتم، اکشن و خشونت پس از آغاز بحران، «Black Site» بهسرعت وارد چرخهای از تعقیب، درگیری و تلاش برای بازپسگیری کنترل میشود.
تدوین متقاطع میان مهاجم و گروهی که میکوشند او را متوقف کنند، در بخشهایی انرژی مناسبی ایجاد میکند و فضای محدود زندان به صحنههایی پرتنش شکل میدهد. فیلم میداند که مخاطب این ژانر انتظار حرکت و خطر دارد و در نیمه پرتحرک خود، فاصله زیادی میان رویدادها نمیگذارد. این شتاب، هم نقطه قوت است و هم محدودیت.
« هَچت بیش از آنکه در آغاز با گفتار معرفی شود، از طریق واکنش دیگران و پیامدهای حضورش شناخته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، به فیلم نیروی سرگرمکننده میدهد؛ از سوی دیگر، مجال اندیشیدن به پیامدهای هر رویداد و شکلگیری رابطه میان اعضای گروه را کاهش میدهد. خشونت نیز گاه چنان برجسته و خونین میشود که فضای فیلم از تعلیق جاسوسی به کابوس بقا نزدیک میشود. این تغییر میتواند برای تماشاگرانی که به اکشن بیپرده علاقه دارند جذاب باشد، اما در جاهایی جایگزین تنش حسابشده میشود: بهجای آنکه خطر با انتظار و ابهام ساخته شود، با شدت صحنهها بر مخاطب تحمیل میشود.
منطق روایی و زمینه اخلاقی یکی از ظرفیتهای مهم داستان، پرسش درباره بازداشتگاههای مخفی، بازجویی و مرز میان امنیت و خشونت دولتی است. فیلم گاه به این زمینه اشاره میکند و میکوشد نشان دهد که نهادی بناشده برای مهار تهدید، خود میتواند به فضایی از بیقانونی و ترس تبدیل شود. اما این مضمون بیشتر در حاشیه میماند.
روایت بهجای آنکه پیامدهای سیاسی و اخلاقی چنین مکانی را با دقت دنبال کند، غالباً آن را به سکویی برای وقوع اکشن بدل میسازد. در نتیجه، پرسشهای اخلاقیای که میتوانستند به فیلم عمق بدهند، به گفتوگوهایی گذرا و موضعگیریهایی سادهشده محدود میشوند. این کاستی با ضعفهایی در منطق موقعیت همراه است: برخی تصمیمها، واکنشها و سازوکارهای امنیتی با تصویری که فیلم از یک مرکز فوقمحرمانه ارائه میدهد همخوانی کامل ندارند.
هر بار که مخاطب بهجای نگرانشدن برای شخصیتها مشغول سنجیدن این میشود که چرا راهی بدیهی برای جلوگیری از بحران به کار گرفته نشده، بخشی از تعلیق از دست میرود. کارگردانی و فرجامبندی سوفیا بنکس در ساختن محیطی تیره و خشن توانمند است و در بخشهایی که داستان در راهروها و اتاقهای بسته جریان دارد، از محدودیت مکان به سود تعلیق استفاده میکند.
« خشونت نیز گاه چنان برجسته و خونین میشود که فضای فیلم از تعلیق جاسوسی به کابوس بقا نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، کارگردانی بهتنهایی نمیتواند گسستهای فیلمنامه را جبران کند. فیلم در نیمه نخست وعده یک بازی موشوگربهای حسابشده را میدهد، اما هرچه به پایان نزدیکتر میشود، اتکایش به توضیحهای صریح، گسترش ناگهانی دامنه تهدید و راهحلهای نمایشی بیشتر میشود. فرجامبندی نیز از حیث اثرگذاری به اندازه مسیر رسیدن به آن نیرومند نیست.
پس از آنهمه فشار و خشونت، انتظار میرود پایان از نظر عاطفی یا روایی گرهی معنادار بگشاید؛ اما جمعبندی، کمرمقتر از آن است که بار انباشتهشده داستان را به شکلی رضایتبخش ادا کند. جلوههای تصویری پایانی نیز در قیاس با فضای زمینی و بسته بخشهای پیشین، کیفیتی ناهماهنگ دارند و از باورپذیری لحظههای نهایی میکاهند.
این فاصله میان شروع پرکشش و پایان کماثر، یکی از ضعفهای اساسی تجربه تماشای فیلم است. جمعبندی «Black Site» اثری است که ایدهای آشنا را در محیطی مناسب برای تعلیق به کار میگیرد و در بخشهایی از مسیر، بهویژه پس از آغاز فرار، سرگرمکننده و پرتحرک باقی میماند. فضای بسته زندان مخفی، حضور تهدیدآمیز جیسون کلارک و بازی متکی بر نیروی عاطفی میشل موناهن، به فیلم امتیازهایی واقعی میبخشند.
بااینحال، روایت از کلیشههای ژانری فراتر نمیرود، برخی رخدادها را با منطق کافی پشتیبانی نمیکند و زمینه اخلاقی جذاب خود را به شکلی سطحی به کار میگیرد. پایان نیز آنقدر نیرومند نیست که کاستیهای میانه داستان را جبران کند. برای تماشاگرانی که تریلری فشرده با فضای محصور، تعقیبوگریز و خشونت آشکار میخواهند، فیلم میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ اما کسانی که از یک داستان جاسوسی انتظار پیچیدگی روایی، شخصیتپردازی پیوسته و پرداخت جدیتر مضمونهای سیاسی دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که بیش از ظرفیت ایده آغازین خود پیش نمیرود.
« بااینهمه، کارگردانی بهتنهایی نمیتواند گسستهای فیلمنامه را جبران کند. »



ثبت دیدگاه