نقد و بررسی
نقد هیاهوی سیاه 2023 (Black Noise) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای که وعدهٔ راز میدهد «Black Noise» ساختهٔ Philippe Martinez با موقعیتی آشنا اما بالقوه پربار آغاز میشود: گروهی از نیروهای امنیتی برای نجات شخصیتی مهم به جزیرهای اختصاصی میروند، ولی بهجای یافتن هدف مأموریت، با مکانی خالی و نشانههایی از خطری نامعلوم روبهرو میشوند. طرح اولیه بهخوبی ظرفیت ساختن تعلیق را دارد؛ جزیره هم از جهان روزمره جداست و هم میتواند به صحنهای بسته برای محاصره، بدگمانی و فروپاشی تدریجی نظم تبدیل شود.
فیلم از همان ابتدا این انتظار را میسازد که پشت غیبت ساکنان و صدای مرموز چه رازی نهفته است. مشکل اصلی آن است که این وعده، بهندرت به تجربهای درخور تبدیل میشود. موقعیت مرکزی، پرسشهایی جذاب پیش میکشد، اما داستان در ادامه بهجای آنکه با هر گام اطلاعات تازهای بدهد یا خطر را ملموستر کند، بارها در فضای انتظار میماند.
جزیره نوید جهانی ناشناخته را میدهد، ولی فیلم برای پرورش این جهان، شخصیتها و قواعد تهدید، ابزار کافی در اختیار نمیگذارد. تعلیقِ میان صدا و سکوت صدای نامعمول، مهمترین عنصر رازآمیز فیلم است. چنین ایدهای میتوانست ترس را از راهی غیرمرئی و جسمانی وارد روایت کند: خطری که پیش از دیدهشدن، شنیده میشود و ادراک شخصیتها را بههم میریزد.
« فیلم از همان ابتدا این انتظار را میسازد که پشت غیبت ساکنان و صدای مرموز چه رازی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر نیز میتوانست در تشخیص واقعیت از توهم با آنان شریک شود. این ظرفیت، بهویژه در محیطی دورافتاده، امکان ایجاد اضطرابی پیوسته و بیاعتمادکننده را فراهم میآورد. بااینحال، فیلم در بهرهبرداری از این تمهید موفقیت چندانی ندارد. صدا بیش از آنکه به نیرویی با حضور سینمایی نیرومند بدل شود، وسیلهای برای حرکتدادن صحنههاست.
واکنش شخصیتها قرار است شدت آسیب را نشان دهد، اما چون پیشزمینه و سازوکار تهدید روشن نمیشود، این واکنشها همیشه باورپذیر یا هولناک از کار درنمیآیند. رازآلودگی بهتنهایی معادل تعلیق نیست؛ برای آنکه ناشناخته واقعاً هراسآور شود، فیلم باید دستکم پیامدهایش را با دقت و انسجام قابل لمس کند.
ریتمی که درجا میزند کاستی محسوس فیلم، ریتم کند و کمکشش آن است. کندی در آثار معمایی یا ترسناک میتواند انتخابی مؤثر باشد: فرصت میدهد فضا در ذهن مخاطب رسوب کند و هر نشانه به تهدیدی بزرگتر تبدیل شود. اما در «Black Noise» مکثها اغلب به انتظار بیحاصل نزدیک میشوند. گروه حرکت میکند، با نشانهای عجیب روبهرو میشود و دوباره در وضعیتی کمابیش مشابه قرار میگیرد، بیآنکه این تکرار به تغییر معناداری در روابط، خطر یا فهم داستان بینجامد.
« در نتیجه، تماشاگر نیز میتوانست در تشخیص واقعیت از توهم با آنان شریک شود. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، مخاطب ممکن است پس از مدتی احساس کند فیلم همچنان مقدمهچینی میکند و از ورود به بخش اصلی روایت پرهیز دارد. تعلیق نیازمند پیشروی است، حتی اگر پاسخ نهایی را به تأخیر بیندازد. هر صحنه باید دستکم چیزی را عوض کند: میزان خطر را بالا ببرد، رابطهای را دگرگون سازد یا برداشت ما از جزیره را پیچیدهتر کند.
اینجا چنین تغییرهایی پراکنده و کماثرند و فاصلهٔ میان ایدهٔ آغازین و کشش واقعی داستان را بیشتر میکنند. جزیره؛ پسزمینهای زیبا، نه جهانی زنده فضای گرمسیری جزیره، امتیاز دیداری مهمی برای فیلم است. چشمانداز متفاوت آن با محیطهای معمول فیلمهای امنیتی و اکشن تضاد دارد و میتواند حس انزوا را تقویت کند: مکانی که در ظاهر دلانگیز است، اما راه خروج از آن روشن نیست.
این تقابل میان زیبایی طبیعت و خطر پنهان، یکی از بهترین امکانهای فیلم به شمار میرود. بااینحال، جزیره بیشتر پسزمینه باقی میماند تا نیرویی فعال در روایت. جغرافیای محیط بهندرت به عاملی تعیینکننده در انتخابها یا بقا تبدیل میشود و حس زندگیِ پیشینِ این مکان نیز کمرنگ است. برای آنکه جزیره به عنصری دراماتیک بدل شود، لازم بود مسیرها، فضاهای خالی و نشانههای غیبت ساکنان معنای بیشتری پیدا کنند.
« تعلیق نیازمند پیشروی است، حتی اگر پاسخ نهایی را به تأخیر بیندازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از جذابیت اولیهٔ محیط بهره میبرد، اما کمتر آن را به زبانی بصری برای روایت بدل میکند. بازیها و شخصیتهایی با عمق محدود بازی بازیگران در بخشهایی قابلقبول است و آنان میکوشند فضای اضطراب و آشفتگی را حفظ کنند، اما فیلمنامه شخصیتها را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد. اعضای گروه عمدتاً بر پایهٔ نقش عملیشان در مأموریت شناخته میشوند، نه بهعنوان انسانهایی با انگیزهها، تضادها و روابطی که زیر فشار بحران شکل تازهای بگیرند.
در نتیجه، وقتی ترس و پریشانی بر رفتارشان اثر میگذارد، مخاطب همیشه شناخت کافی ندارد تا این دگرگونی را عمیق یا تکاندهنده احساس کند. گاهی نیز شدت واکنشها از زمینهٔ صحنه پیشی میگیرد. این فاصله میتواند ناخواسته حالتی اغراقآمیز ایجاد کند و بهجای بالا بردن تنش، آن را کاهش دهد. مسئله لزوماً ضعف بازیگران نیست؛ بازیگر برای ساختن شخصیتی باورپذیر به دیالوگ، پیشینه و موقعیت روشن نیاز دارد.
در این فیلم، کمبود همین عناصر باعث میشود تلاش بازیگران نتواند تمام بار درام را به دوش بکشد. جلوههای ویژه و دشواریِ باورپذیری فیلم تهدیدی را پیش میکشد که باید هم پنهان بماند و هم حضوری جدی داشته باشد. این تعادل در سینمای علمیتخیلی و وحشت دشوار است: اگر موجود یا نیروی خطرناک بیش از اندازه دیده شود، جلوههای بصری باید تماشاگر را متقاعد کنند؛ اگر کمتر دیده شود، صداگذاری، تدوین و واکنش شخصیتها باید جای خالی تصویر را پر کنند.
« فیلم از جذابیت اولیهٔ محیط بهره میبرد، اما کمتر آن را به زبانی بصری برای روایت بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
«Black Noise» در هر دو مسیر محدودیتهایی دارد. جلوههای ویژه در لحظاتی که قرار است تهدید را عینی کنند، کیفیتی ناپیوسته دارند و گاه باورپذیری صحنه را تضعیف میکنند. از سوی دیگر، وقتی خطر به شکل مبهم باقی میماند، فیلم همیشه با میزانسن و صدا آن را جبران نمیکند. بنابراین، هراس نه از ابهامِ سنجیده برمیخیزد و نه از نمایشِ قانعکننده.
این نارسایی، بهخصوص برای اثری که بخش مهمی از نیروی خود را بر نیرویی ناشناخته بنا کرده، محسوس است. معما و مرز میان ابهام و ناتمامی فیلم پاسخهای قطعی را با احتیاط عرضه میکند و این انتخاب، در اصل، میتوانست به سود آن باشد. هر داستانی لازم نیست منشأ همهٔ پدیدههایش را با توضیحی صریح روشن کند؛ گاهی ندانستن، بخشی از تجربهٔ تماشاگر است.
اما ابهام زمانی ثمربخش میشود که در کنار پرسشهای بیپاسخ، سرنخهای معنادار، قواعدی قابلتشخیص و نوعی تحول درونی وجود داشته باشد. در غیر این صورت، مخاطب بهجای مشارکت در ساختن معنا، احساس میکند اطلاعاتی را که داستان وعده داده دریافت نکرده است. «Black Noise» گاه چنان به معما تکیه میکند که خودِ معما جای درام را میگیرد.
« Black Noise» در هر دو مسیر محدودیتهایی دارد. »
جمعبندی
سرنخها لزوماً به کشفی رضایتبخش نمیانجامند و بعضی از آنها ممکن است زودتر از آنچه فیلم در نظر داشته، مسیر حدسزدن را محدود کنند. از همین رو، تعلیق میان دو وضعیت معلق میماند: راز نه آنقدر روشن میشود که به فهمی رضایتبخش برسد و نه آنقدر ظریف پرورده میشود که نادانستنش به تجربهای تأملبرانگیز بدل شود.
جمعبندی «Black Noise» از ایدهای ساده و مؤثر آغاز میکند: مأموریتی در جزیرهای خالی، صدایی مرموز و تهدیدی که نیروهای آموزشدیده را با محدودیتهای خود روبهرو میسازد. چشمانداز گرمسیری و طرح اولیه، زمینهای مناسب برای یک فیلم علمیتخیلیِ رازآمیز فراهم میکنند. بااینحال، ریتم کمتحرک، شخصیتپردازی محدود، جلوههای ویژهٔ ناپایدار و ناتوانی در تبدیل پرسشها به تجربهای منسجم، مانع شکوفایی این ظرفیت میشوند.
فیلم بهجای آنکه راز خود را با ظرافت و هدفمندی گسترش دهد، اغلب در آستانهٔ توضیح و گسترش متوقف میماند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه از ناشناخته بترسد، از کمبود پیشروی داستان خسته شود. اثر برای مخاطبی که ایدههای علمیتخیلیِ کمهزینه و فضاهای رازآلود را حتی در شکل ناتمامشان دنبال میکند، ممکن است جذابیتی گذرا داشته باشد؛ اما برای رسیدن به تعلیقی پایدار، به انسجام روایی، شخصیتهایی زندهتر و بهرهگیری دقیقتری از امکانات بصری و صوتی نیاز داشت.
« چشمانداز گرمسیری و طرح اولیه، زمینهای مناسب برای یک فیلم علمیتخیلیِ رازآمیز فراهم میکنند. »
ثبت دیدگاه