نقد و بررسی
نقد ماه سیاه (Black Moon) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی در دل جنگ «Black Moon» ساختهٔ Louis Malle، فیلمی است که از همان آغاز به تماشاگر وعدهٔ روایتی متعارف نمیدهد. دختری نوجوان در جهانی گرفتار جنگی میان زنان و مردان میگریزد و سرانجام به عمارتی دورافتاده میرسد؛ اما پناهگاه تازه، آرامشبخش یا قابلفهم نیست. آنجا نیز جهان از قاعدههای معمول فاصله گرفته است: آدمها، جانوران و نشانههایی افسانهای در فضایی مشترک حضور دارند، بیآنکه فیلم برای نظمدادن به آنها شتابی داشته باشد.
اثر از فانتزی و وحشت و خیال سوررئال بهره میگیرد، ولی خود را به هیچیک از این قالبها محدود نمیکند. بیشتر به رؤیایی شباهت دارد که تماشاگر در میانهٔ آن بیدار شده و باید معنای تصاویر را از دل تجربهٔ شخصی خود بیرون بکشد. این انتخاب از همان ابتدا دو نتیجهٔ متضاد دارد. از یک سو، فیلم نیرویی رازآمیز و ماندگار پیدا میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است تماشاگر را از هر تکیهگاه روایی محروم سازد.
«Black Moon» بیشتر میخواهد ذهن و حواس را درگیر کند تا آنکه داستانی روشن و بیابهام تعریف کند. بهتر است آن را نه معمایی با پاسخ نهایی، بلکه سفری میان صحنهها و حسها بدانیم؛ سفری که مقصدش از پیش تعیین نشده است. روایتی که از منطق معمول سر باز میزند یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم، کنارگذاشتن پیوندهای روشن و علتومعلولی میان رویدادهاست.
جنگ زمینهٔ فرار دختر را فراهم میکند، اما فیلم علاقهای ندارد جزئیات آن را توضیح دهد یا آن را به روایتی سیاسی با خطوط روشن تبدیل کند. پس از آن نیز صحنهها، آدمها و تصویرهای غریب چنان از پی هم میآیند که تماشاگر نمیتواند مطمئن باشد هرکدام چه نسبتی با دیگری دارند. این گسست، بخشی از زبان اثر است؛ بااینحال، آگاهانهبودن انتخاب الزاماً به معنای موفقیت همیشگی آن نیست.
« اثر از فانتزی و وحشت و خیال سوررئال بهره میگیرد، ولی خود را به هیچیک از این قالبها محدود نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههایی، بیپیرنگی فیلم به آزادی شاعرانه میانجامد: انگار تصویرها پیش از آنکه به شکل داستانی رام شوند، مجال حضور یافتهاند. اما گاه همین روش به پراکندگی میرسد. بعضی نشانههای عجیب صرفاً ظاهر میشوند و از نظر دراماتیک اثر چشمگیری بر جای نمیگذارند. تماشاگر ممکن است حس کند هر لحظه دری به سوی معنایی تازه گشوده میشود، اما فیلم نه آن معنا را بسط میدهد و نه سرنخی کافی برای پیگیریاش فراهم میآورد.
در نتیجه، تجربه میان کشف و سردرگمی در نوسان میماند. فضا و تصویر؛ منطق رؤیا اگر روایت فیلم پیوسته از تفسیر قطعی میگریزد، تصویرهایش نیرویی مستقل و ملموس دارند. طبیعت، عمارت و حاشیههای جنگزده در کنار یکدیگر فضایی میسازند که هم زیباست و هم اندکی خصمانه. محیط روستایی در اینجا پناهگاهی ساده در برابر خشونت جهان نیست؛ خلوت آن نیز میتواند ناآرام و بیگانه باشد.
دوربین بهجای توضیحدادن مکان، به آن فرصت میدهد تا همچون حضوری زنده بر صحنه سایه بیندازد. عکاسی Sven Nykvist به این کیفیت کمک میکند. نماها بهجای آنکه تنها اطلاعات لازم برای پیشبرد ماجرا را منتقل کنند، از بافت و عمق مکان و از فاصلهٔ میان آدمها و پیرامونشان بهره میگیرند. حاصل، تصویری است که گاهی به نقاشی یا خاطرهای مبهم نزدیک میشود: زیبا، اما نه الزاماً آرامشبخش.
فیلم در ساختن این جهان دیداری موفقتر از توضیحدادن جهان داستانی خود است. حتی وقتی معنای یک صحنه روشن نمیشود، ترکیب تصویر و محیط میتواند آن را در ذهن نگه دارد. بخشی از فیلم در عمارت روستایی خود Malle فیلمبرداری شده و همین پیوند با مکانی واقعی به فضای اثر حسی ملموس میبخشد؛ هرچند آنچه بر پرده میبینیم بیش از واقعگرایی، کیفیتی افسانهای دارد.
« بعضی نشانههای عجیب صرفاً ظاهر میشوند و از نظر دراماتیک اثر چشمگیری بر جای نمیگذارند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و چهرههای ناآشنا شخصیتها در «Black Moon» کمتر به شخصیتپردازی روانشناختی متعارف تن میدهند و بیشتر همچون چهرههایی در یک حکایت رازآلود عمل میکنند. بازی Cathryn Harrison در نقش دختر نوجوان، در چنین ساختاری اهمیت ویژهای دارد: او هم مسیر ورود تماشاگر به خانه و جهان غریب آن است و هم خود در برابر این جهان چندان توضیح داده نمیشود.
واکنشهایش همیشه راهنمای قطعی برای فهم آنچه میگذرد نیستند؛ گاه حیرت، ترس یا کنجکاوی او تنها بر ابهام صحنه میافزاید. Therese Giehse، Alexandra Stewart و Joe Dallesandro نیز به فضای غیرمتعارف فیلم شکل میدهند. حضورشان بیش از آنکه رابطههایی روشن و تثبیتشده بسازد، حس آیینی و دور از دسترسی خانه را تقویت میکند.
گفتوگوها نیز نقش اندکی در ساماندادن به جهان دارند. در فیلمی که ارتباط میان آدمها اغلب از توضیحهای معمول فاصله میگیرد، سکوت و صدا و رفتارهای نامأنوس به بخشی از روایت بدل میشوند. این رویکرد با حالوهوای اثر سازگار است، اما بهایی دارد: برخی شخصیتها برای تماشاگر به نشانههایی رازآلود بدل میشوند، بیآنکه فرصت یابند حضوری عاطفی و کامل پیدا کنند.
نمادها، بدون فرهنگنامهٔ پاسخها تکشاخ، جانوران، کودکان و مناسبات نامعمول خانه، مواد خامی فراهم میکنند که میتوان از آنها برداشتهای گوناگون داشت. میتوان این جهان را روایتی دربارهٔ گذار از کودکی به بزرگسالی خواند، یا آن را بازتابی از اضطراب و خشونتی دانست که در جهان بیرون جریان دارد.
« Therese Giehse، Alexandra Stewart و Joe Dallesandro نیز به فضای غیرمتعارف فیلم شکل میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل زنان و مردان نیز ممکن است ذهن را بهسوی تأمل دربارهٔ جنسیت و قدرت ببرد. اما فیلم هیچیک از این خوانشها را بهصورت پاسخ رسمی تثبیت نمیکند؛ تصاویرش بیشتر امکان تفسیر میآفرینند تا آنکه معنایی واحد را تحمیل کنند. این آزادی، در عین حال، خطر خودسری را به همراه دارد. وقتی هر نماد میتواند تقریباً به هر معنایی اشاره کند، ممکن است تماشاگر احساس کند فیلم از او میخواهد پیوندهایی بسازد که خود اثر بهاندازهٔ کافی پشتیبانیشان نمیکند.
بنابراین، مفیدتر است که تفسیر را در حد احتمال نگه داریم و از تحمیل یک کلید قطعی بپرهیزیم. نیروی فیلم نه در حلکردن همهٔ نشانههایش، بلکه در ایجاد فضایی است که در آن عقل روزمره نمیتواند بیدردسر فرمانروایی کند. نزدیکی اثر به فانتزی سوررئال و پرهیز آگاهانهاش از پیرنگ خطی، بخشی از این تجربه را توضیح میدهد؛ اما ابهام همواره به کشف تازه منجر نمیشود.
ریتم و حدّ تجربهٔ مخاطب آغاز فیلم، با فرار از جنگ و جابهجایی ناگهانی میان خطرهای بیرونی، انرژی و کشش قابلتوجهی دارد. سپس، با ورود به فضای خانه، حرکت فیلم آرامتر و تأملیتر میشود. این دگرگونی با گذار از واقعیت خشن به جهان رؤیاگون تناسب دارد، اما در همهٔ لحظهها به سود اثر کار نمیکند.
هرچه فیلم بیشتر در تصویرها و موقعیتهای نامتعارف مکث میکند، احتمال آنکه تماشاگر از ریتمش فاصله بگیرد افزایش مییابد. این کندی برای کسی که به سینمای تأملی و تجربهگرا علاقه دارد میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد؛ فرصت دیدن جزئیات و ماندن در فضای نامطمئن آن را فراهم میکند. اما برای تماشاگری که انتظار گسترش تدریجی داستان یا پاسخ به پرسشهای روایی را دارد، همین مکثها ممکن است فرساینده شوند.
« تقابل زنان و مردان نیز ممکن است ذهن را بهسوی تأمل دربارهٔ جنسیت و قدرت ببرد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی پایانی نیز بهجای آنکه همهٔ رشتهها را به گرهی روایی ببندد، به همان استقلال و ابهامی وفادار میماند که از ابتدا ویژگی فیلم بوده است. این انتخاب از نظر هنری منسجم است، ولی احساس ناتمامی یا دلزدگی را نیز برای بخشی از مخاطبان در پی خواهد داشت. جمعبندی «Black Moon» فیلمی نامتعارف و تصویری است که بیش از آنکه بخواهد داستانی منسجم تعریف کند، تماشاگر را درون جهانی شاعرانه، غریب و گاه ناآرام رها میسازد.
ارزش اصلیاش در فضاسازی، قابهای چشمنواز و شهامتش در فاصلهگرفتن از روایت متعارف نهفته است. این ویژگیها آن را به تجربهای بهیادماندنی تبدیل میکنند، اما در سوی دیگر، گسست روایی، نمادهای توضیحناپذیر و افت ریتم میتوانند فاصلهای عاطفی میان فیلم و مخاطب بسازند. توصیهٔ اصلی برای تماشای آن، کنارگذاشتن انتظار حل یک معماست.
هرچه کمتر بخواهیم برای تکتک تصویرها پاسخی قطعی پیدا کنیم، مجال بیشتری برای مواجهه با کیفیت رؤیایی و حسی فیلم خواهیم داشت. بااینحال، ابهام بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست و «Black Moon» گاهی در برابر همان آزادیای که برای خود برگزیده، از شکلدادن به تجربهای پیوسته بازمیماند. اثر در نهایت برای کسانی مناسبتر است که از سینمای ناآرام و چندپهلو استقبال میکنند؛ تماشاگرانی که حاضرند بهجای دریافت روایتی مرتب، در فضایی رازآلود پرسه بزنند و بخشی از معنا را خود بسازند.
« این انتخاب از نظر هنری منسجم است، ولی احساس ناتمامی یا دلزدگی را نیز برای بخشی از مخاطبان در پی خواهد داشت. »



ثبت دیدگاه