نقد و بررسی
نقد نور سیاه (Black Light) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از گناه و تردید «Black Light» با حادثهای آغاز میشود که ظاهراً پروندهاش بسته شده است: تصادفی مرگبار، مردی که جان میبازد، مردی که به کما میرود و حکمی که رانندهٔ درگذشته را مقصر میشناسد. اما برای هیجو، همسر او، این حکم نه پایان ماجرا، که آغاز نوعی حبس درونی است. او با عذاب وجدان زندگی میکند و حتی بازگشت به کار و معاشرتهای معمول نیز نمیتواند او را از گذشته جدا کند.
وقتی نشانههایی پیدا میشود که برداشت رسمی از تصادف را زیر سؤال میبرد، فیلم از یک درام سوگوارانه به معمایی اخلاقی و روانشناختی تغییر مسیر میدهد. هیجو؛ سوگ در هیئت عذاب وجدان محور عاطفی فیلم، زنی است که در حادثه حضور نداشته، اما خود را در برابر پیامدهای آن مسئول میپندارد. احساس گناه او فقط اندوهی شخصی نیست؛ در رفتار و مناسبات روزمرهاش رسوخ کرده و تواناییاش را برای روبهرو شدن با دیگران محدود ساخته است.
هیجو از دیدن زنِ مردِ بهکمارفته میگریزد، گویی حضور او یادآور اتهامی است که هرگز به زبان نیامده، اما در ذهنش مدام تکرار میشود. این وضعیت، یکی از ایدههای قابلتأمل فیلم را شکل میدهد: گناه همیشه از اثبات قانونی یا مشارکت مستقیم در خطا نمیآید. گاه انسان خود را به خاطر پیامدی محکوم میکند که از اختیارش بیرون بوده است؛ گاه نیز همین محکومیت درونی، مانع دیدن واقعیت میشود.
« اما برای هیجو، همسر او، این حکم نه پایان ماجرا، که آغاز نوعی حبس درونی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ابتدا تماشاگر را به همدلی با هیجو فرامیخواند، اما بهتدریج نشان میدهد که همدلی با یک شخصیت لزوماً به معنای اعتماد کامل به برداشت او از ماجرا نیست. معمایی که پاسخ ساده نمیپذیرد پرسش دربارهٔ علت تصادف، موتور حرکت داستان است؛ اما «Black Light» بیش از آنکه صرفاً به دنبال شناسایی یک مقصر باشد، به لایههای پنهان روایتهای شخصی میپردازد.
احتمال عمدیبودن حادثه، گذشته را از نو قابلخواندن میکند و هر اطلاع تازه میتواند معنای آنچه پیشتر دیدهایم را دگرگون سازد. در این مسیر، روایت میان حقیقت بیرونی و حقیقتی که شخصیتها برای تحمل زندگی خود ساختهاند، فاصله میگذارد. فیلم با افشای تدریجی رازها، تعلیق ایجاد میکند و از تماشاگر میخواهد به گفتهها، سکوتها و انگیزههای آدمها به یک اندازه توجه کند.
این شیوه، در بخشهایی جذاب است؛ زیرا حقیقت نه یکباره، بلکه از برخورد روایتهای ناقص پدیدار میشود. بااینحال، انباشت اعترافها و اطلاعات تازه گاهی بیش از آنکه پیچیدگی را طبیعی جلوه دهد، حس چیدهشدن سازوکار داستانی را ایجاد میکند. بعضی گرهها چنان بهموقع باز میشوند که تماشاگر ممکن است بهجای کشف آرام حقیقت، حضور آشکار دست نویسنده را احساس کند.
« در این مسیر، روایت میان حقیقت بیرونی و حقیقتی که شخصیتها برای تحمل زندگی خود ساختهاند، فاصله میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
زنانی در دو سوی یک فقدان رابطهٔ هیجو با یونگنام، همسر مردی که در کماست، از مهمترین تنشهای انسانی فیلم است. این دو زن در آغاز گویی در دو سوی یک دادگاه نانوشته ایستادهاند: یکی با گمانِ مقصر بودن شوهرش زندگی میکند و دیگری با پیامدهای حادثهای که زندگی خانوادهاش را از هم گسسته است.
اما فیلم بهآرامی این مرزبندی را پیچیده میکند. هیچکدام صرفاً نمایندهٔ حقیقت یا خطا نیستند؛ هر دو با فقدان، خشم و فرسودگی دستوپنجه نرم میکنند و هر یک برای تابآوردن، به تصویری خاص از گذشته نیاز دارد. بازیهای اصلی به این تقابل جان میبخشند. کیم سیاون در نقش هیجو، شکنندگی و اضطراب شخصیتی را به نمایش میگذارد که میان میل به فراموشی و نیاز به دانستن گرفتار شده است.
یوم ههران نیز به یونگنام نیرویی پیچیده میدهد: زنی که اندوهش فقط در گریه یا خشم خلاصه نمیشود و گاه در سکوت و رفتارهای روزمره آشکارتر از هر توضیحی است. همین اجراها اجازه نمیدهند تقابل دو زن به رویارویی سادهٔ «خوب» و «بد» تقلیل یابد. دختر؛ کانونی عاطفی و رازآلود حضور دختر یونگنام، از جذابترین خطوط داستانی فیلم است.
« زنانی در دو سوی یک فقدان رابطهٔ هیجو با یونگنام، همسر مردی که در کماست، از مهمترین تنشهای انسانی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ او با هیجو بهتدریج فضایی تازه در روایت باز میکند و داستان دختر، با پرسشهایی که دربارهٔ گذشته و برداشت او از حادثه پیش میکشد، از لحظههای گیرای اثر میشود. دختر در عین آسیبپذیری، به ابزاری برای پیشبرد معما فروکاسته نمیشود؛ تجربهٔ او از بحران خانوادگی، بُعدی عاطفی به جستوجوی هیجو میافزاید و نشان میدهد حادثه فقط زندگی دو بزرگسال را دگرگون نکرده است.
بااینحال، این خط داستانی در پایان به همان اندازه که کنجکاویبرانگیز است، ناتمام میماند. فیلم دربارهٔ موقعیت و سرنوشت دختر وضوحی را که بسیاری از تماشاگران انتظار دارند فراهم نمیکند. این ابهام را میتوان بخشی از انتخاب روایی اثر دانست، اما در عمل ممکن است احساس ناتمامماندن ایجاد کند؛ بهویژه چون دختر از شخصیتهای مهم و اثرگذار داستان است و سرانجام او در ذهن مخاطب اهمیت عاطفی پیدا میکند.
ریتم، فضا و محدودیتهای روایت فضای فیلم بر سنگینی و رخوت بنا شده است: محیط کار تکراری، روابطی فرسوده و شخصیتهایی که انگار هنوز از حادثه بیرون نیامدهاند. این سکون با جهان داستان تناسب دارد و به انتقال حس گیر افتادن در گذشته کمک میکند. فیلم نمیخواهد معما را به مسابقهای پرشتاب برای یافتن پاسخ تبدیل کند؛ ترجیح میدهد اضطراب را در ملاقاتهای دشوار و مکثهای طولانی انباشته سازد.
« بااینحال، این خط داستانی در پایان به همان اندازه که کنجکاویبرانگیز است، ناتمام میماند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب در لحظههایی مؤثر است، اما گاهی فاصلهٔ میان کشفهای داستانی را بیش از اندازه طولانی میکند. کندی ریتم، بهخصوص زمانی محسوس میشود که مسئلهٔ مقصر بودن بارها از زاویههای نزدیک به هم بازمیگردد. تکرار میتواند نشان دهد که شخصیتها از چرخهٔ اتهام و دفاع رهایی ندارند، اما وقتی اطلاعات تازه به اندازهٔ کافی به مسیر داستان نیفزاید، تأکید دوباره بر همان تردیدها اثر خود را از دست میدهد.
فیلم همچنین با چند پرسش بیپاسخ و پیوندهایی که کاملاً قانعکننده ساخته نمیشوند، روبهروست. در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد همهٔ سرنخها در پایان در نظمی بینقص کنار هم قرار بگیرند، ممکن است از برخی خلأها دلزده شود. پایان باز و مسئولیت تماشاگر «Black Light» در پایان همهٔ اجزای معما را به شکل پاسخهایی صریح و قطعی در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
این انتخاب با مضمون فیلم هماهنگ است: گاهی حقیقت از دل روایتهای ناقص و آدمهایی بیرون میآید که نه کاملاً میتوان به آنها اعتماد کرد و نه میتوان رنجشان را نادیده گرفت. پایان باز، فرصت میدهد سرنخها و رفتار شخصیتها را دوباره مرور کنیم و دربارهٔ نسبت میان دانستن، پذیرفتن و احساس گناه بیندیشیم.
« این انتخاب در لحظههایی مؤثر است، اما گاهی فاصلهٔ میان کشفهای داستانی را بیش از اندازه طولانی میکند. »
جمعبندی
اما ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. بخشی از پایان به تأویل مجال میدهد، درحالیکه بخش دیگری ممکن است بیشتر شبیه پاسخ ندادن به پرسشهای ضروری به نظر برسد. این دو وجه همزمان در فیلم حضور دارند: پایان میتواند ذهن را به فعالیت وادارد، ولی ممکن است حس کند روایت برخی رشتهها را عمداً یا ناخواسته رها کرده است.
همین دوگانگی، تجربهٔ نهایی را به ذائقهٔ مخاطب وابسته میکند. جمعبندی «Black Light» در بهترین لحظههایش درامی دربارهٔ مسئولیت، سوگ و شکنندگی حقیقت است؛ اثری که به جای تکیهٔ کامل بر هیجان معمایی، میکوشد نشان دهد حادثه چگونه در زندگی بازماندگان ادامه پیدا میکند. بازیهای محوری، بهویژه حضور پرقدرت یوم ههران، و خط داستانی دختر به فیلم نیروی عاطفی میبخشند.
در برابر، ریتم کند، تکرار برخی بحثها، گرهگشاییهای گاه تصنعی و پرسشهای بیپاسخ از انسجام اثر میکاهند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با پاسخهای قطعی در ذهن بماند، با فضای اندوهبار و تردیدهای اخلاقیاش اثر میگذارد؛ تجربهای نابرابر، اما دارای لحظههایی گیرا و موضوعی شایستهٔ تأمل.
« اما ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. »



ثبت دیدگاه