نقد و بررسی
نقد جزیره سیاه (Black Island) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای زیبا، رازی ناتمام «Black Island» ساختهٔ میگل الکساندر، تریلری آلمانی است که از تقابل آشنای آرامش و تهدید نیرو میگیرد: جزیرهای دورافتاده در دریای شمال، نوجوانی سوگوار، و معلمی تازهوارد که حضورش بهتدریج آرامش ظاهری زندگی جزیره را برهم میزند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ معمایی تاریک را میدهد؛ اما ارزش آن بیش از آنکه در پیچیدگی روایت یا ضرباهنگ تعلیق باشد، در فضاسازی و کیفیت بصری محیط نهفته است.
این اثر گاهی بهاندازهای خوشمنظر و مرموز است که بیننده را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکند، حتی وقتی قصه در مسیر خود مکثهای طولانی دارد. داستان یوناس را در دورهای از فقدان و آسیبپذیری دنبال میکند. مرگ والدینش او را نزد پدربزرگش آورده و زندگی تازهاش در جزیره، با ورود هلنا ــ معلمی که توجهی ویژه به استعداد نوشتن او نشان میدهد ــ شکل دیگری پیدا میکند.
نزدیکی میان این دو، موتور اصلی تنش فیلم است؛ رابطهای که هم از نظر عاطفی و هم از نظر اخلاقی ناآرامکننده است. فیلم از بیان جزئیات رازهایش خودداری میکند و این نقد نیز از افشای پیچشهای مهم پرهیز دارد. جغرافیای جزیره و ساختن دلهره مهمترین دستاورد فیلم، تبدیل جزیره به حضوری مستقل در روایت است.
« داستان یوناس را در دورهای از فقدان و آسیبپذیری دنبال میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساحلها، جادههای خلوت، خانههای پراکنده و چشماندازهای باز، تصویری دلنشین میسازند؛ اما همین زیبایی با حس انزوا و محصوربودن همراه میشود. فاصله از خشکی و محدودبودن اجتماع، بهطور طبیعی این پرسش را پیش میکشد که در جایی چنین کوچک، چه چیزهایی میتوانند پنهان بمانند و چه کسی میتواند از نظارت دیگران دور بماند.
فیلم از این تناقض بهخوبی بهره میگیرد: هرچه منظره آرامتر و روشنتر به نظر میرسد، احتمالِ وجود نیرویی پنهان در زیر سطح آن بیشتر احساس میشود. فضا نه با تاریکی مداوم، بلکه با سکوت، فاصله و خلوتی خود دلهره تولید میکند. در این معنا، جزیره صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ تصویر بیرونیِ جهانی است که در آن آرامش میتواند نقابی برای تهدید باشد.
بااینحال، فضاسازی بهتنهایی قادر نیست همهٔ کمبودهای روایی را جبران کند. «Black Island» در ساختن حالوهوا موفقتر از ساختن تعلیقی پیوسته و رو به افزایش است. ریتمی که بیش از حد مکث میکند فیلم بهجای آنکه پیوسته به سوی بحران پیش برود، مدت زیادی در فضای روزمره و رابطههای شخصیتها باقی میماند.
« فضا نه با تاریکی مداوم، بلکه با سکوت، فاصله و خلوتی خود دلهره تولید میکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین انتخابی میتواند در یک تریلر روانشناختی به سود اثر تمام شود: آهستگی، فرصت میدهد بیاعتمادی شکل بگیرد و نشانههای کوچک معنایی تهدیدآمیز پیدا کنند. اما اینجا مکثها همیشه به انباشت تنش نمیانجامند. گاهی صحنهها بیش از آنکه چیزی به شناخت شخصیتها یا پیشروی معما بیفزایند، تنها زمان روایت را طولانی میکنند.
ازاینرو، کندی فیلم دو اثر متضاد دارد. از یک سو، حالوهوای جزیره و بیقراری آرام آن را تقویت میکند؛ از سوی دیگر، فاصلهٔ میان وعدهٔ معمایی آغازین و تحقق آن را بیش از اندازه میکشاند. بینندهای که منتظر پیشروی منظم رازهاست ممکن است احساس کند فیلم از حرکت بازمانده است. هنگامی هم که روایت سرانجام به مرحلهٔ پرشتابتر خود میرسد، شتاب ناگهانی نمیتواند بهطور کامل جای خالیِ تنشِ تدریجی را پُر کند.
هلنا؛ کانون کشش و ابهام بازی آلیس دویِر در نقش هلنا از عناصر زندهتر فیلم است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که در ظاهر میتواند صمیمی، توجهمند و مشوق باشد، اما تماشاگر را از همان ابتدا نسبت به نیتهای پنهانش هوشیار نگه میدارد. گیرایی اجرا بیشتر از راه کنترل لحن و حضور آرام بازیگر شکل میگیرد تا نمایش آشکار هیجان.
« اما اینجا مکثها همیشه به انباشت تنش نمیانجامند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ویژگی به هلنا امکان میدهد میان مهربانی ظاهری و تهدیدی مبهم نوسان کند. اهمیت این اجرا در آن است که بخش بزرگی از کنجکاوی فیلم بر محور هلنا میچرخد: چه چیزی او را به یوناس نزدیک میکند و تا چه اندازه میتوان به تصویری که از خود ارائه میدهد اعتماد کرد؟ هرچند فیلمنامه همیشه از این کنجکاوی به بهترین شکل استفاده نمیکند، بازی دویِر به شخصیت وزنی میدهد که در برخی لحظهها از خود روایت پررنگتر است.
یوناس، در مقابل، بیش از آنکه شخصیتی با تحول درونی دقیق باشد، جایگاه آسیبپذیری است که پیرامونش نیروهای گوناگون اثر میگذارند. در نتیجه، کیفیت رابطهٔ مرکزی تا حدی به حضور هلنا متکی میماند. یوناس و مسئلهٔ اعتماد یوناس در نقطهای حساس از زندگی خود قرار دارد: سوگ، تنهایی و امید به آغاز دوباره، او را پذیرای توجهی میکند که هلنا به او نشان میدهد.
این وضعیت ظرفیت مناسبی برای درامی دربارهٔ اعتماد و سوءاستفاده از آسیبپذیری دارد. فیلم میکوشد نزدیکی میان معلم و شاگرد را نه صرفاً رابطهای رازآلود، بلکه رابطهای نامتوازن نشان دهد؛ رابطهای که در آن قدرت، تجربه و اختیار بهطور برابر تقسیم نشدهاند. بااینحال، این بخش از داستان گاه بیش از آنکه به پیچیدگی عاطفی یوناس بپردازد، برای پیشبرد طرح کلی به کار میرود.
« همین ویژگی به هلنا امکان میدهد میان مهربانی ظاهری و تهدیدی مبهم نوسان کند. »
قوتها و کاستیها
برخی تصمیمها و اتفاقها چنان آسان رخ میدهند که جهان فیلم را کمتر باورپذیر میکنند. وقتی شخصیتها باید بیدرنگ به سوی موقعیتی خطرناک حرکت کنند، روایت همیشه زمینهٔ روانی یا عملی کافی برای آن فراهم نمیسازد. بنابراین، آنچه میتوانست به مطالعهای دقیق دربارهٔ فریب و وابستگی بدل شود، گاه به ابزاری برای رساندن داستان به گام بعدی تبدیل میشود.
تعلیق، سرنخها و منطق روایت «Black Island» راز را بهتدریج پیرامون زندگی یوناس و گذشتهٔ جزیره میتند و از تماشاگر میخواهد میان رخدادهای بهظاهر جداگانه ارتباط برقرار کند. این روش در آغاز کنجکاویبرانگیز است، اما سرنخها همیشه با ظرافت و انسجام کافی در کنار هم قرار نمیگیرند. بعضی رخدادها زیادی راحت پیش میروند و گاه میتوان احساس کرد که روایت برای حفظ راز یا رسیدن به نقطهای معین، از منطق روزمرهٔ موقعیتها فاصله میگیرد.
پیچشهای داستانی نیز بیش از آنکه تجربهٔ فیلم را از نو معنا کنند، به جمعبندی اطلاعاتی مربوط میشوند که پیشتر در مسیر روایت پراکنده شدهاند. برای برخی تماشاگران، همین مقدار ممکن است رضایتبخش باشد؛ اما اگر انتظار معمایی پیچیده با افشاگری تکاندهنده و پیامدهای دقیق داشته باشند، احتمالاً نتیجه را کماثر خواهند یافت.
« برخی تصمیمها و اتفاقها چنان آسان رخ میدهند که جهان فیلم را کمتر باورپذیر میکنند. »
جمعبندی
فیلم در طرح پرسشها تواناتر از پاسخدادن به آنهاست و پایانبندیاش نیز برای همهٔ خطوط داستانی حسِ بستهشدن کامل ایجاد نمیکند. جمعبندی «Black Island» تریلری است با تصویری چشمنواز، فضای جزیرهای خوشساخت و اجرایی گیرا از آلیس دویِر که به روایت جان میدهد. این نقاط قوت، فیلم را از اثری کاملاً بیروح دور میکنند و برای تماشاگرانی که به داستانهای رازآلود با حالوهوای آرام علاقه دارند، جذابیتی محدود اما واقعی میسازند.
بااینهمه، ریتم کشدار، رخدادهای گاه آسانانگارانه و تعلیقی که بهاندازهٔ وعدهٔ آغازین رشد نمیکند، مانع از آن میشود که فیلم به تجربهای ماندگار بدل شود. در نهایت، این اثر بیشتر با منظره و حالوهوای خود در ذهن میماند تا با پیچیدگی قصهاش. تماشای آن برای یک شبِ معمایی میتواند پذیرفتنی باشد، بهویژه اگر تماشاگر از کندی روایت دلزده نشود؛ اما زیبایی جزیره و حضور مؤثر هلنا نمیتوانند همهٔ ناتمامیهای داستان را بپوشانند.
«Black Island» وعدهٔ رازی بزرگ میدهد، ولی نیروی اصلیاش نه در پاسخ نهایی، بلکه در سکوت و انزوایی است که جزیره پیرامون شخصیتها پدید میآورد.
« در نهایت، این اثر بیشتر با منظره و حالوهوای خود در ذهن میماند تا با پیچیدگی قصهاش. »



ثبت دیدگاه