نقد و بررسی
نقد Black Gold | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای در آستانهٔ دگرگونی «Black Gold» ساختهٔ ژانژاک آنو، حماسهای تاریخی است که در شبهجزیرهٔ عربستان و در آستانهٔ دگرگونیهای بزرگ قرن بیستم میگذرد. فیلم از پیمانی شکننده میان امیر نسیب و سلطان عمار آغاز میکند: دو فرمانروا برای پایاندادن به جنگ میپذیرند که منطقهٔ بیطرفِ کمربند زرد را به قلمرو خود نیفزایند.
نسیب در عوض، دو پسر عمار را به فرزندی میپذیرد؛ تصمیمی که هم نشانی از آشتی است و هم سایهای از گروگانگیری سیاسی را در خود دارد. دوازده سال بعد، کشف نفت در همان سرزمین بیطرف، توازن پیشین را برهم میزند و داستان را به کشاکشی میان پیمان، جاهطلبی و دگرگونی بدل میکند. جاذبهٔ اولیهٔ فیلم در همین برخورد دو منطق نهفته است: از یک سو نظمی که بر سنت، مرزهای قبیلهای و تعهدهای قدیمی استوار است و از سوی دیگر آیندهای که با نفت، ثروت و فناوری وعده داده میشود.
این تقابل بالقوه میتواند بستری پیچیده برای درامی سیاسی و خانوادگی باشد. فیلم نیز پیوند دو برادر با دو پدر و دو سرزمین را در مرکز ماجرا میگذارد؛ پیوندی که بحران نفت آن را از یک مسئلهٔ دیپلماتیک به آزمونی شخصی تبدیل میکند. فیلم از رمانی نوشتهٔ هانس روش اقتباس شده و بازیگرانی چون طاهر رحیم، آنتونیو باندراس، مارک استرانگ و فریدا پینتو در آن حضور دارند.
نفت؛ وعدهٔ آبادانی و سرچشمهٔ منازعه نفت در فیلم تنها مادهای با ارزش اقتصادی نیست؛ بهانهای است برای پرسیدن این پرسش که قدرت چگونه آینده را تعریف میکند و چه کسی حق دارد بهای آن را بپردازد. نسیب به ثروت زیر شنها نه فقط به چشم ابزار گسترش نفوذ، بلکه بهمنزلهٔ راهی برای ساختن جامعهای آبادتر مینگرد.
« این تقابل بالقوه میتواند بستری پیچیده برای درامی سیاسی و خانوادگی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در تصور او، درآمد نفت میتواند به راهها، مدرسهها و بیمارستانها بینجامد. در برابر این آرمانِ توسعه، عمار به پیمان و نظمی پایبند است که نقض آن ممکن است جنگ را بازگرداند. این تقابل، در بهترین لحظههایش، فیلم را از یک ماجرای صرفاً نظامی فراتر میبرد. پرسش اصلی این نیست که نفت خوب است یا بد؛ مسئله آن است که ثروت تازه در اختیار چه کسی قرار میگیرد، چه تعهدهایی را بیاعتبار میکند و آیا میتوان با وعدهٔ آبادانی، عبور از مرزهای اخلاقی و سیاسی را توجیه کرد.
با این همه، فیلم اغلب بهجای آنکه این پرسشها را در موقعیتهای دشوار و چندوجهی بپرورد، پاسخهای خود را نسبتاً روشن و مستقیم عرضه میکند. در نتیجه، مضمون سیاسی اثر قابلفهم است، اما گاه مجال ابهام و تأملی را که موضوعش اقتضا میکند از دست میدهد. دو فرمانروا و نیروی بازیگران یکی از ستونهای اصلی فیلم، تقابل نسیب و عمار است؛ دو مردی که هر یک تصویری متفاوت از مسئولیت، اقتدار و آینده دارند.
آنتونیو باندراس به نسیب حضوری پرجنبوجوش میدهد و در چهرهاش میتوان هم اعتمادبهنفس فرمانروا را دید و هم کشش او به سوی جهانی که ثروت نفت وعدهاش را میدهد. مارک استرانگ در نقش عمار، با بازی کمتحرکتر و سنگینتر، بر خویشتنداری و سختگیری پادشاهی تأکید میکند که نمیخواهد پیمان را قربانی منفعت فوری کند.
این دو بازیگر به درگیری میان دو فرمانروا وزن عاطفی میبخشند؛ اختلافشان صرفاً نزاعی بر سر مرز نیست، بلکه حاصل دو برداشت ناسازگار از وظیفهٔ یک حاکم است. با این حال، شخصیتها همیشه از این دوگانه فراتر نمیروند. گاهی فیلم آنان را بیش از آنکه انسانهایی متناقض و در حال تغییر نشان دهد، نمایندگان دو موضع سیاسی میبیند: یکی رو به آینده و دیگری پاسدار گذشته.
« در تصور او، درآمد نفت میتواند به راهها، مدرسهها و بیمارستانها بینجامد. »
شخصیتها و اجرا
چنین صورتبندیای به وضوح درام کمک میکند، اما از پیچیدگی روانی شخصیتها میکاهد. عوده؛ میان دو پدر و دو جهان در قلب روایت، شاهزاده عوده قرار دارد؛ جوانی که میان پیوندهای خانوادگی، خواستهای سیاسی و تجربهٔ دو شیوهٔ زیستن گرفتار شده است. او نه کاملاً به سرزمین پدر زیستیاش تعلق دارد و نه میتواند میراث پدرخواندهاش را بیچونوچرا بپذیرد.
این جایگاهِ میانابینی میتوانست به شخصیت او عمق چشمگیری ببخشد؛ زیرا از خلال نگاهش، تضاد دو جهان نه فقط در سطح فرمانروایان، بلکه در زندگی فردی و انتخابهای نسلی جوانتر نمود پیدا میکند. اما تحول عوده از مهمترین لغزشهای فیلم است. اثر از او انتظار دارد مسیری درونی را بپیماید و به شخصیتی اثرگذار بدل شود، بیآنکه همیشه گامهای این دگرگونی را با اندازهٔ کافی از مکث و جزئیات عاطفی بنا کند.
به همین دلیل، بعضی تصمیمهایش بیشتر نتیجهٔ ضرورتهای طرح داستانی به نظر میرسند تا برآمده از فرایندی که تماشاگر بتواند آن را در روان او دنبال کند. طاهر رحیم در این نقش حضور متین و چهرهای پذیرا دارد، اما بازی او بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداختی را پر کند که باید انگیزهها و تناقضهای عوده را روشنتر سازد.
گسترهٔ بیابان و زبان تصویر از برجستهترین امتیازهای «Black Gold» مقیاس بصری آن است. چشماندازهای بیابانی، خط افقهای دور و حرکت کاروانها و سپاهها، به جهان فیلم وسعتی ملموس میبخشند. بیابان در اینجا فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ نیرویی است که هم فاصله و دشواری عبور را یادآوری میکند و هم بزرگی جاهطلبیهای انسانی را در برابر طبیعت به نمایش میگذارد.
« چنین صورتبندیای به وضوح درام کمک میکند، اما از پیچیدگی روانی شخصیتها میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصاویر گسترده، حس حماسه را تقویت میکنند و به داستانی دربارهٔ سرزمین، قدرت و مرزها شکلی دیداری میدهند. با این حال، زیبایی بصری همیشه با نیروی دراماتیک همراه نمیشود. گاه نماهای وسیع بیشتر از آنکه تجربهٔ شخصیتها را عمیقتر کنند، بر شکوه تولید تأکید دارند. صحنههای نبرد و حرکتهای جمعی نیز در برخی لحظهها از انسجام و تنش لازم فاصله میگیرند.
فیلم از ظرفیت منظره برای ساختن حس تنهایی، خطر و بیپناهی بهره میگیرد، اما میتوانست این زبان تصویری را پیوستهتر به تحول عاطفی شخصیتها پیوند بزند. ریتم، دیالوگ و نابرابری روایت فیلم در بخشهایی با ریتمی کند پیش میرود و گاه میان شکلگیری بحرانها و واکنش شخصیتها فاصلهای بیش از اندازه میگذارد.
این کندی، در روایتی حماسی که میخواهد هم کشمکش سیاسی را دنبال کند و هم سرنوشت چند شخصیت را بکاود، الزاماً ایراد نیست؛ اما زمانی اثرگذار است که هر مکث به انباشت معنا یا افزایش تنش بینجامد. در «Black Gold» بعضی صحنهها چنین کارکردی دارند، ولی بخشهایی نیز کشدار و کمرمق میشوند و حرکت داستان را متوقف میکنند.
دیالوگها هم گاه بیش از حد توضیحی یا تصنعیاند. شخصیتها در بعضی لحظهها بهجای آنکه معنا را از خلال سکوت، رفتار یا تعارض آشکار کنند، مضمون اصلی فیلم را با زبانی مستقیم بیان میکنند. این شیوه، پیام را آسانتر منتقل میکند، اما از ظرافت آن میکاهد. مسئلهٔ اصلی سادهبودنِ موضوع نیست؛ نفت، پیمان و توسعه بهخودیخود مفاهیمی روشناند.
« تصاویر گسترده، حس حماسه را تقویت میکنند و به داستانی دربارهٔ سرزمین، قدرت و مرزها شکلی دیداری میدهند. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که فیلم گاهی به جای نمایش پیامدهای متناقض این مفاهیم، آنها را در قالب دو سوی نسبتاً مشخصِ درست و نادرست مرتب میکند. نگاه به جهان عرب و محدودیتهای بازنمایی «Black Gold» میکوشد تصویری حماسی از جامعهای در حال گذار ارائه کند، اما گاهی جهان عرب را بیش از اندازه به نشانههایی کلی از سنت، قبیله، صحرا و قدرت تقلیل میدهد.
در نتیجه، تفاوتهای درونی جامعه و تنوع تجربههای فردی کمتر از آنچه موضوع داستان اجازه میدهد به چشم میآیند. زنان نیز در طرحی که عمدتاً بر رقابت مردان و مناسبات سیاسی آنان متمرکز است، فرصت محدودی برای اثرگذاری مستقل پیدا میکنند. این محدودیتها در کنار گفتوگوهای صریح و شخصیتپردازی نامتوازن، باعث میشوند پیام سیاسی فیلم به شکلی سادهشده عرضه شود.
اثر بهدرستی توجه را به پیامدهای ورود ثروت نفتی جلب میکند، اما کمتر میپرسد که تغییر چگونه میتواند همزمان امکان رهایی، وابستگی تازه و صورتهای جدیدی از سلطه را به همراه بیاورد. از این رو، فیلم در مقام سرگرمیِ تاریخی و ماجرایی دیدنیتر از یک بررسی سیاسیِ چندلایه عمل میکند. جمعبندی «Black Gold» فیلمی است برخوردار از طرحی جذاب، بازیهای مؤثر در دو نقش محوری و چشماندازهایی که به داستان مقیاس و شکوه میبخشند.
تقابل دو فرمانروا و جایگاه عوده میان دو پدر، زمینهای مناسب برای درامی دربارهٔ قدرت، وفاداری و بهای پیشرفت فراهم میکند. با این همه، روایت در بخشهایی کند و کشدار میشود؛ تحول عوده به اندازهٔ لازم باورپذیر شکل نمیگیرد و دیالوگها و پیام سیاسی گاه به صراحتی بیش از حد تکیه میکنند.
« در نتیجه، تفاوتهای درونی جامعه و تنوع تجربههای فردی کمتر از آنچه موضوع داستان اجازه میدهد به چشم میآیند. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که بیش از آنکه در پرداخت روانشناختی یا پیچیدگی سیاسی به یاد بماند، با وسعت قابها و ایدهٔ مرکزیاش در ذهن میماند. فیلم برای تماشاگر علاقهمند به حماسههای تاریخی و داستانهای برخورد سنت و دگرگونی، لحظههای دیدنی و موضوعی قابلتأمل دارد؛ اما ظرفیت بزرگ ایدهاش در نهایت از اجرای نابرابر آن فراتر میرود.



ثبت دیدگاه