نقد و بررسی
نقد Black Dynamite | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ یک اسطورهٔ نابههنگام «بلک داینامایت» بیش از آنکه صرفاً هجویهای بر فیلمهای اکشن باشد، بازسازیِ مشتاقانه و موشکافانهٔ نوعی سینمای عامهپسند است که قواعدش را با صدای بلند اعلام میکرد: قهرمانِ شکستناپذیر، دشمنانی که هرچه میگذرد شرورتر میشوند، گفتوگوهایی که گاهی از منطق فاصله میگیرند و جهانی که در آن هر مسئلهای سرانجام به مشت و لگد ختم میشود.
فیلم، ساختهٔ اسکات سندرز، با بازی و نویسندگی مایکل جای وایت، فضای فیلمهای بهرهکشی سیاهپوستان در دههٔ هفتاد را نه از موضع تمسخرِ بیرونی، بلکه با شناختی آشکار از شگردها و نارساییهای آن سینما بازمیسازد. نتیجه، اثری است که هم به آن سنت ادای احترام میکند و هم با اغراق در ویژگیهایش، آن را به میدان بازیِ طنز بدل میسازد.
در مرکز روایت، بلک داینامایت قرار دارد: قهرمانی که با کشتهشدن برادرش و گسترش مواد مخدر در محلههای سیاهپوستنشین، بار دیگر وارد میدان میشود. داستان از انتقام شخصی آغاز میکند، اما بهتدریج ابعادی بزرگتر میگیرد و پای نهادها و توطئههایی گستردهتر را به میان میکشد. این مسیر را میتوان جدی گرفت، اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که جدیتِ قهرمان و نامعقولبودن جهان پیرامونش، دو جزء جدانشدنیِ لحن آن هستند.
روایت نه برای رسیدن به تعلیقی واقعگرایانه ساخته شده، نه میخواهد پیچیدگیهای یک درام جنایی را دنبال کند؛ هدفش آن است که هرچه بیشتر به منطق اغراقشدهٔ جهانِ فیلمهای مرجع وفادار بماند و در همان حال، از دل این وفاداری خنده بیرون بکشد. طنزی که از دل تقلید میجوشد قدرت اصلی فیلم در این است که به شیوهٔ یک نقیضهٔ معمولی، صرفاً به ساختن شوخیهای مستقل و توضیحدادن آنها بسنده نمیکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسیاری از لحظههای خندهآور از بازتولیدِ ویژگیهایی میآیند که در فیلمهای کمبودجهٔ آن دوره ممکن بود حاصل محدودیت، شتاب یا بیدقتی باشند: تدوینی ناهماهنگ، تداوم تصویریِ لغزان، بازیهای ناهمگون، گفتوگوهای بیشازحد توضیحی و جزئیات فنیای که ظاهراً نباید در قاب دیده شوند. فیلم این عناصر را چنان دقیق به کار میگیرد که تماشاگر گاه میان تقلیدِ نقص و خودِ نقص تمایز نمیگذارد.
حضور میکروفن در قاب یا جابهجایی ناگهانی در پیوستگی صحنه، صرفاً لطیفهای جداگانه نیست؛ بخشی از دستور زبان اثر است. این رویکرد به فیلم نوعی طنزِ دوگانه میبخشد. از یک سو، مخاطب به شخصیتها و ماجرای آنان نگاه میکند؛ از سوی دیگر، متوجه میشود که خودِ فیلم نیز در حال نمایشدادن سازوکارهای تولید یک فیلم اکشنِ ارزان و پرمدعاست.
هر لغزشِ آشکار میتواند هم نشانهای از بیکفایتیِ دنیای داستان باشد و هم تصمیمی سنجیده از سوی سازندگان. چنین بازیای، برخلاف هجوهای مبتنی بر تقلید صرف از لهجه یا پوشش، به مشاهدهگری دقیق نیاز دارد. شوخی زمانی کامل میشود که مخاطب، هم شکلِ ظاهری سینمای مرجع را بشناسد و هم بفهمد فیلم چگونه آن شکل را از نو، این بار با آگاهی و قصد، اجرا میکند.
مایکل جای وایت؛ قهرمانِ کاملاً جدی در جهانی مضحک اجرای مایکل جای وایت محور تعادل لحن فیلم است. او بلک داینامایت را با اعتمادبهنفس مطلق و کمترین نشانهٔ چشمکزدن به دوربین بازی میکند. شخصیتش هیچگاه تصور نمیکند که در مرکز یک شوخی قرار گرفته است؛ او خود را قهرمانی جدی، جذاب و مسلط میداند و همین باورِ بیتزلزل است که موقعیتهای نامعقول را خندهدارتر میکند.
« فیلم این عناصر را چنان دقیق به کار میگیرد که تماشاگر گاه میان تقلیدِ نقص و خودِ نقص تمایز نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
اگر بازیگر نقش بهطور مداوم نشانههایی از آگاهیِ طنزآمیز بروز میداد، فیلم به هجویهای بیرونی و کماثر بدل میشد. اما وایت اجازه میدهد قهرمانش با تمام شکوهِ تصنعی و خودبزرگبینیاش زندگی کند. توان بدنی و مهارت رزمیِ وایت نیز به صحنههای اکشن اعتبار میبخشد. فیلم در حال شوخی با زبان سینمای رزمی و اکشن است، اما مبارزهها را بهعنوان بخشی از سرگرمی جدی میگیرد.
حرکات اغراقشده، ضرباهنگهای نمایشی و خشونتی که گاه بهجای واقعگرایی، بر لذتِ اجرایی تکیه دارد، به جهان فیلم انسجام میبخشند. تقابل میان توانایی واقعی بازیگر و تصنع آشکارِ موقعیتها، یکی از سرچشمههای مهم طنز است: قهرمان بهراستی میتواند بجنگد، اما فیلم پیرامون او چنان بیپروا از منطق فاصله میگیرد که جدیتش بهتنهایی خنده میآفریند.
بازسازیِ دههٔ هفتاد در تصویر و صدا ظاهر فیلم تنها پوششی نوستالژیک نیست؛ ابزار اصلیِ روایت طنز است. بافت تصویریِ دانهدار، رنگهای غلیظ، قاببندیهای نمایشی، بزرگنماییها و شیوههای تدوینیِ ناپیوسته، حسِ محصولی را ایجاد میکنند که گویی از آرشیوی فراموششده بیرون آمده است. این بازسازی با فیلمبرداری روی نگاتیو شانزدهمیلیمتری و انتخابهایی آگاهانه در نور و رنگ تقویت شده است.
حتی ایرادهای فنیِ ظاهری نیز چنان در بافت کلی جا میافتند که دیگر نمیتوان آنها را صرفاً نقص دانست؛ به بخشی از طراحی هنری تبدیل میشوند. موسیقی نیز در همین مسیر حرکت میکند. حالوهوای موسیقاییِ دههٔ هفتاد به فیلم انرژی و هویت میدهد و گاه نقش توضیحی و روایی پیدا میکند؛ گویی خودِ موسیقی نیز میخواهد اتفاقات روی پرده را با شور و قطعیت اعلام کند.
« اما وایت اجازه میدهد قهرمانش با تمام شکوهِ تصنعی و خودبزرگبینیاش زندگی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی صدا، ترانهها و تأکیدهای صوتی، پیوند میان اکشن و شوخی را محکم میکنند. این عناصر، همراه با لباسها و دکورها، فضایی میسازند که در آن اغراق نه زینتی اضافی، بلکه قانون طبیعی جهان فیلم است. اثر در بازآفرینی ظاهر و حسوحال سینمای مرجع آنقدر دقیق عمل میکند که بسیاری از شوخیهایش را میتوان در همان قاببندی، تدوین یا صدای ناگهانی یافت.
اکشن، توطئه و منطقِ ابزورد ماجرای فیلم بهتدریج از یک جستوجوی انتقامجویانه فراتر میرود و به توطئهای بزرگتر پیوند میخورد. این گسترش، هم به فیلم امکان میدهد از محدودهٔ یک تقلید تکموضوعی بیرون برود و هم میدان را برای تشدید بیمنطقی فراهم میکند. هرچه قهرمان بیشتر در پی کشف حقیقت پیش میرود، جهان پیرامونش کمتر به قواعد واقعگرایانه وفادار میماند.
اطلاعات گاه با جهشی نامنتظر به دست میآیند، شخصیتها ممکن است به شیوهای نامعمول استدلال کنند و گفتوگوها از مسیر طبیعی خود منحرف شوند. فیلم، بهجای آنکه این ناهمواریها را پنهان کند، آنها را به سوخت طنز بدل میسازد. با این همه، فیلم اکشن را به حاشیه نمیراند. دعواها، تعقیبها و رویاروییها صرفاً میانپردههایی برای شوخی نیستند؛ بخشی از جذابیت مستقل اثر را تشکیل میدهند.
صحنههای رزمی از انرژی و وضوح حرکتی برخوردارند و با همان اغراقِ جهان فیلم پیش میروند. تماشاگر میتواند هم از اجرای مبارزه لذت ببرد و هم به ناهمخوانیها و تصمیمهای عجیبِ آن بخندد. این ترکیب مهم است، زیرا فیلم را از یک رشته شوخیِ پیدرپی فراتر میبرد و به آن ضرباهنگِ یک ماجرای اکشن میدهد؛ هرچند این ضرباهنگ گاهی زیر بار شوخیهای طولانی کمجان میشود.
« طراحی صدا، ترانهها و تأکیدهای صوتی، پیوند میان اکشن و شوخی را محکم میکنند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای کمدی «بلک داینامایت» در بسیاری از لحظهها بهخوبی میداند چه زمانی باید شوخی را رها کند و به موقعیت بعدی برسد؛ اما همیشه در این کار موفق نیست. برخی لطیفهها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و اثرِ اولیهشان را از دست میدهند. تکرار میتواند در چنین فیلمی ابزار مؤثری باشد، زیرا تقلید از ریتم کشدار یا تأکیدهای نمایشیِ سینمای قدیم است؛ بااینحال، مرز میان تکرارِ هدفمند و طولانیشدنِ بیحاصل باریک است.
هرگاه فیلم از آن مرز عبور میکند، حرکت روایت کند میشود و تماشاگر فرصت مییابد بیش از آنچه لازم است، منتظر پایان شوخی بماند. محدودیت دیگر به وابستگی اثر به شناختِ مخاطب برمیگردد. بخش مهمی از لذت فیلم از ارجاع به سینمای بهرهکشی سیاهپوستان و نشانههای فرهنگی و بصریِ دههٔ هفتاد حاصل میشود.
کسی که با آن سنت آشنا باشد، احتمالاً لایههای بیشتری از تقلید، ارجاع و دستانداختنِ قراردادها را دریافت میکند. مخاطبی که چنین پیشزمینهای ندارد، همچنان میتواند از شخصیتپردازیِ اغراقآمیز، مبارزهها و شوخیهای آشکار لذت ببرد، اما ممکن است بخشی از ظرافتِ طنز برایش کمرنگ بماند.
افزون بر این، کمدیِ فیلم بر ابزورد، تکرار و بیاعتنایی به منطق متعارف تکیه دارد؛ بنابراین جذابیتش برای همه یکسان نیست. جمعبندی «بلک داینامایت» فیلمی است که هویت خود را از تقلیدِ صرف نمیگیرد، بلکه با شناخت و علاقه به سینمایی خاص، جهانی مستقل میسازد. دقت در بازآفرینیِ ظاهر و لحن دههٔ هفتاد، بازیِ جدی و کنترلشدهٔ مایکل جای وایت، موسیقی و اکشنِ پرانرژی، و شوخیهایی که از دلِ خطاهای عمدی و منطقِ ابزورد بیرون میآیند، آن را به اثری متمایز تبدیل میکنند.
« برخی لطیفهها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و اثرِ اولیهشان را از دست میدهند. »
جمعبندی
در مقابل، کشآمدنِ بعضی لحظهها و وابستگیِ بخشی از طنز به آشنایی با سینمای مرجع، ممکن است فاصلهای میان فیلم و برخی تماشاگران ایجاد کند. بااینحال، برای مخاطبی که به هجوِ دقیق، اکشنِ نمایشی و بازیگوشیِ بیپروا علاقه دارد، فیلم تجربهای پرشور و خلاقانه است؛ اثری که به جای خندیدن از بیرون به یک سنت سینمایی، آن را با تمام کاستیها و جذابیتهایش دوباره روی پرده زنده میکند.



ثبت دیدگاه