نقد و بررسی
نقد زغالسنگ سیاه، یخ نازک (Black Coal, Thin Ice) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و تنهایی «Black Coal, Thin Ice» ساختهٔ Diao Yinan، تریلری جنایی است که بیش از آنکه به دنبال هیجانهای پرشتاب یا معماگشاییِ سرراست باشد، تماشاگر را در اقلیمی از سرما، فرسودگی و سوءظن نگه میدارد. فیلم با پروندهای قدیمی آغاز میشود؛ پروندهای که شکست در حل آن، زندگی حرفهای دو پلیس را از مسیر پیشین خارج کرده است.
سالها بعد، با ازسرگیری قتلها، گذشته دوباره به سطح میآید و تحقیق تازه، همزمان به کاوشی در زخمهای کهنه و مناسبات تاریک انسانی بدل میشود. فیلم در همین نقطه، مرز میان داستان پلیسی و پرترهای از آدمهای آسیبدیده را باریک میکند. این اثر وعدهٔ یک معمای جنایی جذاب را میدهد، اما شیوهٔ روایتش به قواعد آشنای ژانر وفادار نمیماند.
سرنخها گاهی روشن و گاهی پراکندهاند؛ تماشاگر باید با دقت به جزئیات نگاه کند و در برابر وسوسهٔ رسیدن به پاسخ فوری مقاومت نشان دهد. تحقیق پلیسی پیش میرود، اما پیشرفت آن همیشه به شکل گامهای محکم و قابلردیابی نیست. حاصل، روایتی است که میتواند درگیرکننده باشد و در همان حال، گاه فهم رابطهٔ میان رخدادها را دشوار کند.
« فیلم در همین نقطه، مرز میان داستان پلیسی و پرترهای از آدمهای آسیبدیده را باریک میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دشواری بخشی از بافت اثر است، اما همیشه به ابهامی ثمربخش تبدیل نمیشود. شهری که سرما در آن رسوب کرده است مهمترین دستاورد فیلم، ساختن جهانی بصری است که حس تنهایی را به بخشی از تجربهٔ تماشا بدل میکند. برف، خیابانهای خاموش، فضاهای صنعتی و نورهای نئونی، شهر را به محیطی بدل میکنند که گویی همواره چیزی را در خود پنهان کرده است.
سرمای محیط صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ به کیفیتی روانی تبدیل میشود و فاصلهٔ میان آدمها را محسوستر میسازد. در قابهای فیلم، حتی مکانهای عمومی نیز اغلب خلوت و بیپناه به نظر میرسند. رنگهای سرد با نورهای تند و مصنوعی تضادی چشمگیر میسازند. نئونها در دل برف میدرخشند، اما گرمایی نمیآفرینند؛ بیشتر یادآور روشناییهایی موقتیاند که تاریکی اطرافشان را برجستهتر میکنند.
فیلمبرداری Dong Jinsong با تکیه بر ترکیببندیهای دقیق و فضاهای خالی، به جای آنکه شهر را به نقشهای برای تعقیب و گریز تبدیل کند، آن را به حالتی ذهنی نزدیک میسازد. گاه تصویر چنان اثرگذار است که لحظهای توجه از خود پرونده منحرف میشود و تماشاگر به تماشای سکون قاب بسنده میکند. این زیبایی از نقاط قوت فیلم است، هرچند ممکن است برای برخی مخاطبان، بر جذابیت روایی پیشی بگیرد.
« این دشواری بخشی از بافت اثر است، اما همیشه به ابهامی ثمربخش تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
کارآگاهِ زخمی و اجرای نقش اصلی شخصیت محوری داستان نه کارآگاهی بینقص و مسلط، بلکه مردی فرسوده است که شکستهای گذشته در رفتار و نگاهش باقی ماندهاند. بازگشت او به پرونده فقط بازگشت به یک وظیفهٔ حرفهای نیست؛ مواجههای است با بخشی از زندگی که ظاهراً پشت سر گذاشته، اما هنوز بر انتخابهایش سایه میاندازد.
فیلم این زخم را با توضیحهای مستقیم و روانشناسانه بیان نمیکند. بیشتر از طریق مکثها، رفتارهای ناموزون و دشواری او در برقراری رابطه با دیگران، تصویری از آشفتگی درونی شخصیت میسازد. اجرای Liao Fan در این نقش، به فیلم نیروی انسانی مهمی میبخشد. او شخصیت را به تیپی کلیشهای از پلیس شکستخورده تقلیل نمیدهد و تلخی و بیثباتی او را با نمایشی کنترلشده منتقل میکند.
بازیاش در لحظات آرام نیز معنا دارد: گاه حالت بدن یا مکثی کوتاه، بیش از گفتوگویی طولانی از آشفتگی درونی پرده برمیدارد. در سوی دیگر، Gwei Lun-mei حضوری مرموز و کمگفتار دارد. فیلم عمداً فاصلهای میان این شخصیت و نگاه تماشاگر حفظ میکند؛ نه برای آنکه او را صرفاً معمایی تزئینی سازد، بلکه برای آنکه توجه ما به محدودیت شناختمان از دیگران جلب شود.
« فیلم این زخم را با توضیحهای مستقیم و روانشناسانه بیان نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با همکاری مجموعهٔ بازیگرانش، جهانی از آدمهایی میسازد که احساساتشان بهسادگی خوانده نمیشود. حضور Liao Fan و Gwei Lun-mei در نقشهای اصلی، با فهرست بازیگران اثر همخوان است. ریتم آرام و تعلیقی نامتعارف ریتم فیلم کند است، اما کندی آن همیشه به معنای بیتحرکی نیست. بخش مهمی از تعلیق از انتظار، تکرار و فاصله میان سرنخها میآید.
فیلم به جای آنکه پیوسته اطلاعات تازه عرضه کند، اجازه میدهد فضای سرد بر صحنهها غالب شود و شخصیتها در زمانِ خالی میان رویدادها دیده شوند. این انتخاب، مخاطب را وادار میکند به حرکتهای کوچک و جزئیاتی توجه کند که در تریلری متعارف شاید چندان برجسته نمیشدند. اگر تماشاگر با ضرباهنگ صبورانهٔ اثر همراه شود، همین سکون میتواند نوعی اضطراب آرام و ماندگار تولید کند.
بااینهمه، فیلم همیشه در حفظ تعادل میان تأمل و کشآمدن موفق نیست. برخی بخشها چنان طولانی به نظر میرسند که انتظار جای خود را به رخوت میدهد؛ بهخصوص هنگامی که اطلاعات روایی تازهای به صحنه افزوده نمیشود و تکرار حالوهوای سرد بهتنهایی بار آن را بر دوش میکشد. اینجا فاصلهای میان ریتم مطلوب فیلم و تجربهٔ بخشی از مخاطبان شکل میگیرد: آنچه برای گروهی مراقبهای جنایی و جذاب است، برای گروهی دیگر میتواند کند و کمپیشرفت جلوه کند.
« فیلم با همکاری مجموعهٔ بازیگرانش، جهانی از آدمهایی میسازد که احساساتشان بهسادگی خوانده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم آگاهانه از هیجان آسان فاصله میگیرد، اما گاهی هزینهٔ این انتخاب را با کاهش نیروی کشش روایی میپردازد. روایت پیچیده و محدودیتهای معما پروندهٔ فیلم بر چند لایه از گذشته و حال استوار است و اطلاعات آن همیشه در ترتیبی روشن و یکدست عرضه نمیشود. این شیوه میتواند تماشاگر را در جایگاه کارآگاهی قرار دهد که ناچار است از میان دادههای ناقص، ارتباطها را حدس بزند.
بااینحال، تفاوتی هست میان ابهامی که کنجکاوی میآفریند و آشفتگیای که پیگیری داستان را دشوار میکند. «Black Coal, Thin Ice» گاهی به مرز میان این دو نزدیک میشود. برخی رابطهها و جزئیات روایی به اندازهای روشن نمیشوند که بتوان همهٔ مراحل تحقیق را با اطمینان دنبال کرد. این پیچیدگی با رویکرد سرد و کمتوضیح فیلم سازگار است، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند.
تماشاگر ممکن است مدتی از فضای رازآلود اثر لذت ببرد، سپس دریابد که بخشی از توجهش صرفِ بازسازی رخدادها شده است، نه درک عاطفی یا فکری پیامدهایشان. فیلم از توضیح بیش از حد پرهیز میکند و این تصمیم از نظر زیباییشناختی با خویشتنداری کلی آن هماهنگ است؛ ولی گاه پرهیز از توضیح، به جای عمقبخشیدن به ابهام، حس ناتمامماندن میآفریند.
« فیلم آگاهانه از هیجان آسان فاصله میگیرد، اما گاهی هزینهٔ این انتخاب را با کاهش نیروی کشش روایی میپردازد. »
جمعبندی
در نتیجه، واکنش به روایت به میزان صبر و علاقهٔ مخاطب به معماهای کمتوضیح وابسته است. جمعبندی «Black Coal, Thin Ice» اثری است که بیش از پاسخهای روشن، بر حسوحال و اثر روانی جهانش تکیه دارد. برف و نئون، تنهایی شهر، بازی کنترلشدهٔ بازیگران و تصویر کارآگاهی که گذشته رهایش نمیکند، عناصر اصلی نیروی فیلماند.
در مقابل، ریتم نامتوازن و روایتی که گاهی دشوار و پراکنده میشود، ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و سرنوشت پرونده ایجاد کند. فیلم در پاسخگویی صریح به همهٔ انتظارهای یک تریلر متعارف چندان مشتاق نیست و همین ویژگی میتواند برای برخی جذاب و برای برخی دیگر ناکامکننده باشد. ارزش اثر را باید در ترکیب نامعمول جنایت، تنهایی و فضاسازی جستوجو کرد: در قابهایی که پس از پایان صحنهها در ذهن میمانند و در شخصیتی که شکست حرفهایاش به تجربهای عمیقتر از فروپاشی بدل شده است.
این فیلم برای تماشاگر خواهان معمایی سریع و کاملاً سرراست، انتخابی آسان نیست؛ اما برای کسی که با ریتم آهسته، روایت کمتوضیح و تصویرپردازیِ اندوهبار همراه میشود، تجربهای متمایز و ماندگار فراهم میآورد.
« در نتیجه، واکنش به روایت به میزان صبر و علاقهٔ مخاطب به معماهای کمتوضیح وابسته است. »



ثبت دیدگاه