نقد و بررسی
نقد تولد زیبایی (Birth of a Beauty) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت با چهرهای تازه «تولد یک زیبایی» با فرضی آشنا اما پرظرفیت آغاز میشود: زنی که در ازدواجی تحقیرآمیز و نابرابر گرفتار شده، پس از حادثهای مرگبار با هویتی تازه به زندگی بازمیگردد و میکوشد حساب گذشته را تسویه کند. سریال از همان ابتدا واقعگرایی را چندان جدی نمیگیرد؛ قرار است تماشاگر وارد جهانی اغراقآمیز شود که در آن دگرگونی ظاهر، آغاز زنجیرهای از سوءتفاهمها، نقشهها و موقعیتهای کمیک است.
این انتخاب گاه به نفع اثر تمام میشود و گاه آن را در برابر پرسشی دشوار قرار میدهد: آیا قصه میخواهد از توانایی زن برای بازسازی زندگیاش بگوید، یا زیبایی ظاهری را شرط بازپسگیری ارزش و قدرت او میداند؟ ملودرام، کمدی و انتقام در یک قاب یکی از امتیازهای سریال، آمیختن چند لحن و گونه است.
«تولد یک زیبایی» از ملودرام خانوادگی به کمدی عاشقانه میرسد و همزمان خط انتقام را پیش میبرد. این ترکیب، بهویژه در بخشهایی که شخصیتها برای اجرای نقشههایشان دستوپا میزنند، انرژی سرگرمکنندهای میسازد. موقعیتها گاه آنقدر دور از انتظارند که بیشتر به منطق یک افسانهٔ تلویزیونی نزدیک میشوند تا داستانی واقعگرا؛ اما همین بیپروایی میتواند برای مخاطبی که دنبال قصهای سبک و پرحادثه است، جذاب باشد.
مشکل آنجاست که این سه لحن همیشه به تعادل نمیرسند. کمدی گاهی ناگهان جای خود را به اندوه و تهدید میدهد و ملودرام نیز در لحظاتی چنان پررنگ میشود که ظرافت رابطهٔ عاشقانه زیر فشار بحرانهای تازه قرار میگیرد. سریال بهجای آنکه هر بار این تغییرها را از دل تحول شخصیتها بیرون بیاورد، اغلب به حادثهای تازه متوسل میشود تا روایت را به حرکت وادارد.
« ملودرام، کمدی و انتقام در یک قاب یکی از امتیازهای سریال، آمیختن چند لحن و گونه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هویت و معنای زیبایی ایدهٔ محوری اثر، فقط تغییر چهره و بدن نیست؛ پرسش مهمتر، فاصلهٔ میان هویت درونی و تصویری است که دیگران از انسان میسازند. سارا ظاهر تازهای دارد، اما بخشی از صراحت، سرزندگی و شیوهٔ واکنشش به جهان را حفظ میکند. همین تضاد، سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای کمدی است: او میکوشد در نقش زنی تازه ظاهر شود، در حالی که شخصیت پیشینش پیوسته از زیر این نقاب سر برمیآورد.
بااینحال، نگاه سریال به زیبایی دوگانه و گاه متناقض است. از یک سو میکوشد بگوید ارزش زن را نباید به ظاهرش فروکاست؛ از سوی دیگر، بارها از تفاوت ظاهری شخصیت برای ساختن شوخی و پیشبردن خیالپردازی قصه بهره میگیرد. این تناقض، بهویژه در شوخیهایی که ظاهر پیشین قهرمان را دستمایهٔ خنده میکنند، آزاردهنده میشود.
طنز هنگامی که به جای رفتار یا انتخاب شخصیت، بدن او را هدف میگیرد، از شیرینی فاصله میگیرد و به تحقیر نزدیک میشود. دو بازیگر و نیروی رابطهٔ مرکزی جذابیت اصلی سریال تا حد زیادی بر دوش زوج محوری آن است. Han Ye-seul در نقش سارا، همزمان اعتمادبهنفس تازه و رگههایی از همان شخصیت پیشین را به نمایش میگذارد؛ بازی او کمک میکند دو هویت شخصیت، با وجود دگرگونی ظاهری، از هم گسیخته به نظر نرسند.
Joo Sang-wook نیز با لحنی بازیگوش و واکنشهایی گاه اغراقآمیز، به فضای کمیک اثر جان میدهد. تقابل میان جدیت و آشفتگی او با صراحت و جسارت سارا، سرچشمهٔ شوخیهایی است که از دل رابطهٔ دو نفر شکل میگیرند، نه صرفاً از موقعیتهای تصادفی. رابطهٔ این دو وقتی دلپذیرتر است که بر همکاری، اعتماد و گفتوگو تکیه میکند.
« سارا ظاهر تازهای دارد، اما بخشی از صراحت، سرزندگی و شیوهٔ واکنشش به جهان را حفظ میکند. »
شخصیتها و اجرا
آنها فقط با موانع بیرونی روبهرو نیستند؛ هرکدام باید در برابر گذشته و تصویری که از خود ساختهاند نیز موضع بگیرند. بااینهمه، کشش میان بازیگران همیشه نمیتواند ضعفهای نگارشی را جبران کند. هرجا رابطه به تکرار سوءتفاهمها یا جداییهای تصنعی سپرده میشود، همان شیمی دلنشین نیز موقتاً زیر سایهٔ ترفندهای آشنا قرار میگیرد.
نقشهٔ انتقام و منطق داستان خط انتقام، موتور اصلی حرکت روایت است و وعده میدهد که قربانیان بیعدالتی، اینبار ابتکار عمل را به دست گیرند. جذابیت اولیهٔ این مسیر در وارونهشدن موقعیت قدرت است: زنی که پیشتر نادیده گرفته شده، با هویتی تازه به محیطی بازمیگردد که زمانی او را طرد کرده بود.
اما نقشهای که قرار است رضایت تماشاگر را از تماشای برهمخوردن نظم ظالمانه فراهم کند، بهتدریج زیر بار پیچیدگیهایش کماعتبار میشود. برخی اتفاقها بیش از آنکه حاصل تصمیمهای سنجیدهٔ شخصیتها باشند، نتیجهٔ تصادف یا نیاز لحظهای فیلمنامهاند. رازها، مانعها و بازیهای قدرت پیاپی افزوده میشوند، بیآنکه همیشه روشن باشد چرا شخصیتها سادهترین راه را انتخاب نمیکنند.
در نتیجه، تعلیق گاهی بهجای آنکه از پیامد انتخابها پدید آید، از پنهانکاریهای طولانی و سوءتفاهمهای تکراری تغذیه میکند. این ضعف، بهخصوص برای مخاطبی که به انسجام علتومعلولی اهمیت میدهد، محسوس است؛ هرچند اغراق و بیمنطقی در این جهان تلویزیونی، برای برخی تماشاگران بخشی از لذت تماشا خواهد بود.
« بااینهمه، کشش میان بازیگران همیشه نمیتواند ضعفهای نگارشی را جبران کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و تکرار ساختار سریال در بخشهایی پرجنبوجوش است و مدام موقعیت تازهای پیش میکشد؛ اما همین میل به حفظ هیجان، گاهی به کندی میانجامد. بعضی مانعها با صورتهای متفاوت بازمیگردند و شخصیتها بارها در چرخهای از سوءظن، پنهانکاری و رویارویی گرفتار میشوند. این تکرار، کشش آغازین را فرسوده میکند و بهویژه در نیمهٔ دوم، فاصلهای میان ظرفیت سرگرمکنندهٔ ایده و توان روایت برای ادامهٔ آن پدید میآورد.
بااینحال، اثر کاملاً از نفس نمیافتد. بازیهای پرانرژی، شوخیهای زوج اصلی و انتظار برای دیدن واکنش شخصیتهای منفی، بارها تماشاگر را به ادامه ترغیب میکند. سریال در بهترین لحظههایش با سبکی و بیتکلفی پیش میرود؛ در ضعیفترین لحظهها، بهنظر میرسد برای پُرکردن زمان، همان کشمکشها را با آرایشی تازه تکرار میکند.
حالوهوا و جایگاه اثر «تولد یک زیبایی» بیش از آنکه بر واقعنمایی تکیه کند، به حالوهوای ملودرامهای عاشقانهٔ تلویزیونی دورهٔ خود وفادار است: شخصیتهایی پررنگ، احساساتی آشکار، موقعیتهای پرزرقوبرق و نوسان سریع میان خنده و اشک. این سبک برای مخاطبی که با کیدراماهای قدیمیتر خاطره دارد، نوعی نوستالژی میسازد؛ نه لزوماً به این دلیل که همهچیز دقیق و سنجیده است، بلکه چون اثر بیپروا از احساسات بزرگ و لحظههای نمایشی استفاده میکند.
در همین جهان پررنگ و اغراقشده، نقصها نیز بخشی از تجربهٔ تماشا میشوند. ممکن است تماشاگر از یک گره داستانی دلخور شود، سپس با صحنهای شیرین یا بازی بامزهای دوباره به سریال نزدیک شود. برخی مخاطبان احتمالاً آن را اثری آشفته اما دوستداشتنی خواهند یافت؛ برخی دیگر، کشآمدن روایت و شوخیهای ناموفق را مانعی جدی میدانند.
« در همین جهان پررنگ و اغراقشده، نقصها نیز بخشی از تجربهٔ تماشا میشوند. »
قوتها و کاستیها
هر دو واکنش با ماهیت ناهموار سریال سازگارند. جمعبندی «تولد یک زیبایی» سریالی است که بیش از انسجام، بر انرژی بازیگران، خیالپردازی ملودراماتیک و کشش رابطهٔ مرکزی خود تکیه میکند. ترکیب عاشقانه، کمدی و انتقام، در بهترین لحظهها سرگرمکننده است و زوج اصلی به قصه گرما میبخشد؛ اما حفرههای روایی، تکرار موانع و شوخیهای مبتنی بر ظاهر شخصیت، مانع از آن میشوند که اثر به تصویری سنجیده از هویت و خودپذیری بدل شود.
تماشای آن برای کسانی که از کیدرامای پراغراق، عاشقانههای شیرین و پیچوخمهای ملودراماتیک لذت میبرند، میتواند تجربهای خاطرهانگیز باشد. در مقابل، مخاطبی که انسجام داستانی و پرداخت دقیق مضمون را در اولویت میگذارد، احتمالاً با نوسانهای کیفیت و تناقضهای روایی آن کنار نخواهد آمد.
این سریال نه اثری بینقص، بلکه سرگرمیای ناهموار و گاه آزاردهنده است که نیروی بازیگران و حالوهوای نوستالژیکش آن را از فراموششدن کامل نجات میدهد.
« هر دو واکنش با ماهیت ناهموار سریال سازگارند. »



ثبت دیدگاه