نقد و بررسی
نقد Birds, Orphans and Fools | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ پس از فاجعه فیلم «پرندگان، یتیمان و ابلهان» ساختهٔ یورای یاکوبیسکو، در فضای پس از جنگ شکل میگیرد؛ جهانی که ویرانی در آن فقط به دیوارهای ترکخورده و خانههای بیسقف محدود نیست، بلکه به روابط انسانی و تصور آدمها از آینده نیز نفوذ کرده است. سه شخصیت اصلی، یوریک، مارتا و اوندرِی، در دل این جهان خشن پناهگاهی کوچک و نامتعارف برای خود میسازند: جایی آکنده از بازی، شوخی، پرندگان و رفتاری که بیشتر به کودکی میماند تا زیستن بزرگسالانه.
این پناهگاه در نگاه نخست، راهی برای پسزدن اندوه است؛ اما فیلم از همان ابتدا میکوشد نشان دهد که شادیِ آنان نه از فراموشی واقعی، بلکه از زخمی عمیق و درماننشده برمیخیزد. بازی بهمثابه شیوهٔ بقا بازیگوشی سه شخصیت را نباید صرفاً نوعی بیخیالی یا سرخوشیِ بیدلیل دانست. آنها با کودکانهکردن رفتارهایشان، در برابر جهانی مقاومت میکنند که خشونت، فقدان و جدیتِ تحمیلشده را به آنان آموخته است.
بازی در این فیلم هم سپر است و هم اعتراف: سپری در برابر رنجی که تحملش دشوار است، و اعترافی به ناتوانی شخصیتها در بازگشت به زندگی عادی. از همین رو، لحظههای شاد فیلم غالباً سایهای از اضطراب با خود دارند. خنده مجال رهایی میدهد، اما رهاییای موقت؛ گویی هر قهقهه پیشاپیش میداند که نمیتواند گذشته را از میان ببرد.
این تناقض، مهمترین نیروی عاطفی اثر است. فیلم از مخاطب نمیخواهد رفتار شخصیتها را بهسادگی تحسین یا محکوم کند؛ بلکه تماشاگر را در برابر پرسشی دشوار قرار میدهد: وقتی جهانِ بزرگسالان به ویرانی و خشونت انجامیده، آیا کودکانه زیستن نوعی آزادی است یا نشانهٔ زخمی که هنوز امکان التیام نیافته است؟
« بازی بهمثابه شیوهٔ بقا بازیگوشی سه شخصیت را نباید صرفاً نوعی بیخیالی یا سرخوشیِ بیدلیل دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و رابطهٔ سهگانه یوریک، مارتا و اوندرِی، بیش از آنکه قهرمانانی با مسیرهای روشن و هدفهای مشخص باشند، سه نیروی عاطفیِ متغیرند که پیوندشان مدام میان رفاقت، میل، نیاز و حسادت جابهجا میشود. رابطهٔ آنان در ظاهر بر آزادی و بیقیدی بنا شده، اما این آزادی هرگز کاملاً بیتنش نیست.
حضور مارتا در مرکز کشش میان دو مرد، تعادل گروه را شکننده میکند؛ صمیمیتی که آنان را از تنهایی میرهاند، همزمان زمینهٔ رقابت و دلآزردگی را نیز فراهم میآورد. فیلم این مناسبات را با زبان روانشناختیِ توضیحگر روایت نمیکند. احساسات گاه ناگهانی، متناقض یا حتی کودکانه جلوه میکنند و همین امر تماشاگر را از اطمینانداشتن به انگیزههای شخصیتها بازمیدارد.
بااینحال، این ابهام با موضوع اثر تناسب دارد: آدمهایی که از جهانی خشونتبار جان به در بردهاند، لزوماً توانایی ساختن رابطهای امن و پایدار را ندارند. آنان در پی محبتاند، اما ممکن است همان محبت را با تملک، رقابت یا آزمودن مرزهای یکدیگر درآمیزند. بازیگری: انرژیِ بیقرار بازیها از مهمترین ابزارهای فیلم برای زندهکردن این جهان نامتعارفاند.
بازیگران بهجای آنکه شخصیتها را به نمونههایی واقعگرایانه و کاملاً قابلپیشبینی بدل کنند، بر حرکات پرانرژی، واکنشهای ناگهانی و لحنی بازیگوش تکیه دارند. این شیوه در بخشهایی ممکن است اغراقآمیز به نظر برسد، اما همین اغراق، فاصلهٔ میان ظاهر شاد و درون آسیبدیدهٔ شخصیتها را برجسته میکند.
« رابطهٔ آنان در ظاهر بر آزادی و بیقیدی بنا شده، اما این آزادی هرگز کاملاً بیتنش نیست. »
شخصیتها و اجرا
آنان نه کودکانی حقیقیاند و نه بزرگسالانی که به آرامش رسیده باشند؛ در منطقهای میانی و ناپایدار زندگی میکنند. بازی مارتا نیز از این جهت اهمیت دارد که او را صرفاً موضوع رقابت دو مرد نمیکند. سرزندگی و حضور مستقلش به رابطهٔ سهنفره نیرویی پیشبینیناپذیر میبخشد. در سوی دیگر، یوریک و اوندرِی هر یک به شیوهای متفاوت با میل و صمیمیت روبهرو میشوند و همین تفاوت، به کشمکشهای کوچک و بزرگ میانشان وزن میدهد.
فیلم گاهی بیش از آنکه به ژرفکاوی درونی آنان بپردازد، از انرژی و برخوردشان نیرو میگیرد؛ انتخابی که هم به جذابیت اثر میافزاید و هم به محدودیت آن تبدیل میشود. تصویر، رنگ و موسیقی زبان بصری فیلم، جهان ویران را به پسزمینهای خنثی و واقعگرا تقلیل نمیدهد. خرابهها، فضاهای نامتعارف و حضور پرندگان، بخشی از منطق شاعرانه و گاه سوررئال اثر میشوند.
تصویرها در پی بازسازیِ دقیقِ واقعیت نیستند؛ بیشتر میخواهند حالتی ذهنی را مجسم کنند، حالتی که در آن خاطره، خیال و تجربهٔ روزمره از یکدیگر جدا نمیمانند. رنگپردازی چشمگیر نیز به همین گسست کمک میکند: زیبایی بصری در کنار آثار جنگ قرار میگیرد و تضادی میسازد که هم دلنشین است و هم ناآرامکننده.
موسیقی زدنک لیشکا به این جهان هویت شنیداریِ ویژهای میدهد. موسیقی صرفاً همراهِ احساسات نیست؛ گاه به بازی و جنبوجوش شخصیتها شتاب میبخشد و گاه، بیآنکه مستقیم توضیح دهد، اندوهِ نهفته در صحنه را پررنگ میکند. در نتیجه، تصویر و صدا با هم فضایی میسازند که میان سرابِ شادی و واقعیتِ فقدان معلق است.
« آنان نه کودکانی حقیقیاند و نه بزرگسالانی که به آرامش رسیده باشند؛ در منطقهای میانی و ناپایدار زندگی میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ترکیب است که فیلم را از یک درام پساجنگِ متعارف دور میکند و به تجربهای حسی و رؤیاگون نزدیک میسازد. روایتِ آشفته و ابهامِ نمادها ساختار فیلم عمداً از روایت کلاسیک فاصله میگیرد، اما این فاصله همیشه به کشف معنایی تازه نمیانجامد. روایت برای رسیدن به کشمکشهای مرکزی زمان میبرد و در بخشهایی چنان به گردش آزاد میان موقعیتها و تصویرها وابسته میشود که احساسِ بیهدفی پدید میآید.
اگر تماشاگر در پی زنجیرهای روشن از علت و معلول باشد، ممکن است از مسیر فیلم دور شود یا پیوند عاطفیاش با شخصیتها سست گردد. این دشواری را نمیتوان صرفاً به نامتعارفبودن اثر نسبت داد؛ گاهی آشفتگی بهجای آنکه رازآمیز باشد، مانع پیشروی دراماتیک میشود. نمادپردازی نیز هم جذاب است و هم لغزنده.
عنوان فیلم و حضور پرندگان، یتیمان و ابلهان، افقهایی اسطورهای و اجتماعی میگشایند، اما اثر کمتر میکوشد برای نشانههایش معنایی یگانه و قطعی تعیین کند. ارجاعات سیاسی و تاریخی در فضای پس از جنگ و در بستر سینمای چکسلواکیِ آن دوره اهمیت مییابند، بااینحال ممکن است برای مخاطبی که زمینهٔ تاریخی را نمیشناسد، مبهم بمانند.
فیلم در اینجا بیشتر بهجای آنکه بیانیهای صریح عرضه کند، تجربهای از آشوب و بیاعتمادی میسازد؛ رویکردی که از نظر هنری موجه است، اما گاه معنای نهاییاش را بیش از اندازه دور از دسترس نگه میدارد. خندهای با سایهٔ اندوه یکی از دستاوردهای اصلی اثر، همنشینیِ کمدی و تراژدی است. موقعیتهای بازیگوشانه، رفتارهای نامتعارف و سبک رها و پرتحرک فیلم میتوانند خندهدار باشند، اما این خنده هیچگاه کاملاً آسوده نیست.
« همین ترکیب است که فیلم را از یک درام پساجنگِ متعارف دور میکند و به تجربهای حسی و رؤیاگون نزدیک میسازد. »
قوتها و کاستیها
مخاطب از همان فضای آغازین حس میکند که شادیِ شخصیتها بر زمینی لرزان بنا شده است. فیلم بدون افشای مسیر پایانی، پیوسته یادآوری میکند که گریز از اندوه با نابودکردن علت آن تفاوت دارد. زخم جنگ در زندگی شخصیتها به گذشتهای بسته تبدیل نشده؛ همچنان در شیوهٔ دوستداشتن، رقابتکردن و بازیکردن آنان حضور دارد.
این ترکیبِ لحن، از فیلم اثری بهیادماندنی میسازد، اما ممکن است برای برخی تماشاگران ناپایدار یا تصنعی جلوه کند. تغییر میان شوخی و تیرگی همیشه نرم و تدریجی نیست؛ گاهی فیلم عمداً با جهشی ناگهانی مخاطب را از آسودگی بیرون میکشد. این گسست از یکسو با جهان آشفتهٔ اثر سازگار است و از سوی دیگر، میتواند مانع شکلگیری همدلیِ پایدار شود.
جمعبندی «پرندگان، یتیمان و ابلهان» فیلمی است که بیش از آنکه قصهای سرراست دربارهٔ سه انسان در فضای پساجنگ باشد، تلاشی شاعرانه و ناآرام برای نمایشِ زندگی زیر سایهٔ فاجعه است. بازیگوشی شخصیتها، انرژی بازیگران، تصویرهای سوررئال، رنگهای چشمگیر و موسیقی ماندگار، جهانی یگانه میآفرینند؛ جهانی که در آن خنده و سوگ از هم جدا نیستند.
در مقابل، روایتِ گسسته، ریتم نامتوازن و نمادپردازیِ گاه مبهم میتوانند فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد کنند. قدرت اثر در پاسخدادن به همهٔ پرسشها نیست، بلکه در حفظِ همان تناقضی است که شخصیتهایش در آن گرفتارند: میل به آزادی در جهانی که آزادی را از آنان گرفته، و کوشش برای شادبودن در حالی که اندوه همچنان حضور دارد.
« مخاطب از همان فضای آغازین حس میکند که شادیِ شخصیتها بر زمینی لرزان بنا شده است. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از سینمای تجربی و روایتهای غیرخطی استقبال میکنند، احتمالاً در این فیلم تجربهای غنی و تأثیرگذار خواهند یافت؛ دیگران ممکن است بیش از آنکه مجذوب رازهایش شوند، از پراکندگیاش فاصله بگیرند.
ثبت دیدگاه