نقد و بررسی
نقد پرندگان گذرگاه (Birds of Passage) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطورهای که به دلِ جنایی راه مییابد «Birds of Passage» یا «Pájaros de verano» فیلمی جنایی است، اما در ژرفای خود بیش از آنکه دربارهٔ سازوکار قاچاق مواد باشد، دربارهٔ برخورد دو نظام ارزشی است: جهان آیین، خویشاوندی و حافظهٔ جمعیِ مردم وایو، و جهانی که ثروت و قدرت را با سرعت و بیاعتنا به پیوندهای دیرینه میسنجد.
کریستینا گایگو و چیرو گوئرا داستان را در بستر رونق تجارت ماریجوانا در کلمبیا میسازند؛ جایی که راپایت و خانوادهٔ بومیای که به آن پیوند میخورد، آرامآرام وارد مناسباتی میشوند که قواعدش با سنتهای پیشین ناسازگار است. حاصل، نه صرفاً روایت صعود و سقوط یک خانواده، بلکه مرثیهای برای فرهنگی است که زیر فشار حرص و خشونت فرسوده میشود.
آیین، خویشاوندی و معامله یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، آن است که فرهنگ وایو را پسزمینهای رنگین برای یک قصهٔ آشنای تبهکاری نمیکند. رسمها، مناسبات خانوادگی و زبان نمادین جامعه در خودِ منطق داستان حضور دارند؛ تصمیمها فقط تصمیمهای فردی نیستند، بلکه بر شأن خاندان، پیوند میان گروهها و مسئولیت در برابر اجتماع اثر میگذارند.
در چنین فضایی، ازدواج، هدیه و جبرانِ رنجش، کارکردی فراتر از قراردادهای خصوصی دارند و به نظمی اجتماعی متصلاند. در برابر این نظم، تجارت مواد با زبان ساده و بیرحمِ سود وارد میشود. پول، در آغاز راهحلی عملی برای گشودن درهای بسته به نظر میرسد، اما بهتدریج معیار سنجش قدرت و منزلت میشود.
« در چنین فضایی، ازدواج، هدیه و جبرانِ رنجش، کارکردی فراتر از قراردادهای خصوصی دارند و به نظمی اجتماعی متصلاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تراژدی از همینجا شکل میگیرد: چیزی که در ابتدا وسیلهای برای رسیدن به خواستهای محدود است، خود به خواستهای بیحد بدل میشود. فیلم این دگرگونی را با موعظه توضیح نمیدهد؛ آن را در تغییر روابط و در گسترش پیامدهای انتخابها نشان میدهد. ساختار تراژدی و سایهٔ شکسپیر روایت حالوهوایی شکسپیری دارد، نه به این معنا که فقط به نبرد خاندانها و خشونت تکیه کند، بلکه از آن رو که شخصیتها در شبکهای از غرور، وفاداری، خشم و خطا گرفتار میشوند.
هر تصمیم ممکن است در ظاهر پاسخی به تهدیدی فوری باشد، اما همزمان راه را برای بحرانی بزرگتر باز کند. شخصیتها نه کاملاً ارباب سرنوشت خویشاند و نه صرفاً قربانیان شرایط؛ آنها با انتخابهایشان در ساختن همان وضعی سهم دارند که سرانجام از کنترلشان خارج میشود. این کیفیت تراژیک به فیلم نیرویی فراتر از تعلیق معمول سینمای جنایی میدهد.
مخاطب فقط نمیپرسد چه رخ خواهد داد؛ میکوشد بفهمد چگونه زنجیرهٔ انتخابها، واکنشها و کینهها به چنین سرانجامی نزدیک میشود. بااینحال، همین تأکید بر چرخهٔ تلافی در بخشهایی میتواند از تازگی درام بکاهد. هنگامی که منطق انتقام بارها تکرار میشود، برخی رویاروییها بهجای آنکه لایهای تازه به تراژدی بیفزایند، صرفاً استمرار همان بنبست به نظر میرسند.
شخصیتها و مرکزِ جابهجاشوندهٔ روایت راپایت نقطهٔ آغاز ورود مخاطب به این جهان است، اما فیلم بهتدریج مرکز ثقل خود را از او میگیرد و به خانواده و ساختار قدرت پیرامونش میسپارد. این انتخاب از یک سو با جهان جمعی فیلم تناسب دارد: زندگی آدمها در خلأ شکل نمیگیرد و کردار یک فرد در شبکهای از خویشاوندان و متحدان بازتاب مییابد.
« فیلم این دگرگونی را با موعظه توضیح نمیدهد؛ آن را در تغییر روابط و در گسترش پیامدهای انتخابها نشان میدهد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، کمگویی و انفعال راپایت گاه دسترسی عاطفی به او را محدود میکند. او بیش از آنکه شخصیتی با درونیات آشکار باشد، در برخی لحظات به نیرویی واکنشی بدل میشود که مسیر حوادث او را میبرد. زایدا نیز با شروعی که او را در کانون آیین و پیوندهای خانوادگی قرار میدهد، انتظار حضوری محوریتر میسازد؛ اما پس از ازدواج، سهم او از روایت کمرنگ میشود.
این کاهش حضور، بهویژه از آن رو محسوس است که تصمیمهای پیرامون او و خانوادهاش در شکلگیری سرنوشت جمعی اهمیت دارند. در مقابل، اورسولا حضوری نافذ و چندلایه دارد: او هم نگهبان نظمی کهن است و هم بازیگری آگاه در میدان قدرت. آرامش ظاهریاش با ارادهای سخت و محاسبهگر همراه میشود و همین دوگانگی به فیلم یکی از چهرههای بهیادماندنیاش را میبخشد.
تصویر، فضا و ریتم فیلم با استفاده از مناظر خشک و گستردهٔ گواجیرا، میان زیبایی طبیعی و ویرانی انسانی فاصلهای معنادار ایجاد میکند. چشماندازها صرفاً محل وقوع ماجرا نیستند؛ حسِ انزوا، وسعت و قدمت را به روایت میآورند و در برابر دنیای فشرده و پرشتابِ معاملهها قرار میگیرند. قابهای باز میتوانند شخصیتها را در پهنهٔ محیط کوچک جلوه دهند، درحالیکه لحظات نزدیکتر، تنشهای پنهان در چهرهها و مناسبات خانوادگی را برجسته میکنند.
تدوین فصلبندیشده نیز به داستان حسی حماسی میدهد و گذر زمان را نه فقط بهصورت تقویمی، بلکه بهمنزلهٔ فرسایش تدریجی یک جهان قابلدرک میسازد. ریتم فیلم سنجیده و در بسیاری از لحظات تأملبرانگیز است؛ بهجای شتابزدگیِ رایج در آثار جنایی، به فضای آیینی و سکوت فرصت میدهد تا وزن پیدا کنند.
« از سوی دیگر، کمگویی و انفعال راپایت گاه دسترسی عاطفی به او را محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آواز، رؤیا و نشانههای رازآلود نیز به روایت کیفیتی اسطورهای میبخشند. بااینهمه، این آرامش همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. در بخشهایی که درام به تلافیهای پیدرپی بازمیگردد، تکرار کشمکشها میتواند از کشش بکاهد و فاصلهای میان مخاطب و سرنوشت شخصیتها بسازد. فیلم از نظر ساخت منسجم است، اما همهٔ فصلهایش به یک اندازه نیروی عاطفی ندارند.
بازیها و باورپذیری جهان بازیها به طبیعتگرایی اثر کمک میکنند؛ شخصیتها کمتر شبیه مهرههایی برای پیشبرد یک طرح جناییاند و بیشتر در مناسباتی زنده و ملموس حضور دارند. خویشتنداریِ بازی خوزه آکوستا در نقش راپایت با فضای کنترلشدهٔ فیلم همخوان است، هرچند همان خویشتنداری گاه به کمبود دسترسی عاطفی میانجامد.
کارمینا مارتینس در نقش اورسولا، بهواسطهٔ حضور مسلط و بازی ظریف میان مراقبت و اقتدار، به یکی از ستونهای دراماتیک فیلم بدل میشود. ناتالیا ریس نیز در نقش زایدا، در لحظات حضورش نشانی از ظرفیت عاطفیای میدهد که روایت میتوانست بیش از این پرورش دهد. باورپذیری جهان فیلم فقط حاصل بازیها نیست.
ترکیب زبانها، آیینها و روابط اجتماعی به اثر بافتی مشخص میدهد و مانع میشود فضای بومی به تزئینی سطحی تبدیل شود. البته فیلم همواره از خطرِ تبدیل تفاوت فرهنگی به جلوهای چشمنواز مصون نیست؛ در بعضی لحظات، رمزآلودگی و زیباییِ آیینها ممکن است بیش از تجربهٔ روزمرهٔ شخصیتها به چشم بیاید.
« آواز، رؤیا و نشانههای رازآلود نیز به روایت کیفیتی اسطورهای میبخشند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، پیوند دادن این عناصر با تصمیمها و مناسبات قدرت، به فیلم عمق میدهد و آن را از تقلیدی ساده از الگوی مافیایی دور میکند. آشناییهای ژانری و تازگیِ زاویهٔ دید در سطح طرح، «Birds of Passage» از مصالحی آشنا استفاده میکند: ورود به تجارت غیرقانونی، گسترش ثروت، درگیری میان گروهها و سنگینشدن بهای انتخابها.
مخاطبی که با درامهای مافیایی و روایتهای جنگ مواد آشناست، احتمالاً برخی مسیرها را زود تشخیص میدهد. در این معنا، فیلم همیشه از قراردادهای ژانر فاصله نمیگیرد و گاه همان الگوهای آشنای قدرتطلبی و انتقام را بازتولید میکند. تازگی اصلی اثر در جای دیگری است: در زاویهٔ دید و بافت فرهنگیای که این الگوها را احاطه میکند.
فیلم نمیکوشد صرفاً نسخهای بومی از داستانی آشنا بسازد؛ نشان میدهد ورود منطق سرمایه و قاچاق چگونه درون نظمی با تاریخ و قواعد خودش اثر میگذارد. این تفاوت، هرچند نمیتواند همهٔ تکرارهای روایی را جبران کند، به قصه بُعدی تاریخی و فرهنگی میدهد. از همین رو، فیلم همزمان میتواند آشنا و غریب باشد: آشنا در حرکت کلیِ تراژدی جنایی، و غریب در آنچه این حرکت در زندگی یک جامعهٔ بومی معنا میدهد.
جمعبندی «Birds of Passage» اثری خوشساخت و تلخ است که نیروی اصلیاش در همنشاندن درام جنایی با جهان فرهنگی وایو نهفته است. فیلم با تصویربرداری چشمگیر، بازیهای طبیعی و ساختاری تراژیک، مسیر ورود پول و خشونت را به زندگی یک خانواده و دگرگونی پیوندهای آنها پی میگیرد. در عین حال، شخصیتپردازیِ نابرابر، کمرنگشدن زایدا، انفعال گاهبهگاه راپایت و تکرار کشمکشهای تلافیجویانه از اثر میکاهد.
« مخاطبی که با درامهای مافیایی و روایتهای جنگ مواد آشناست، احتمالاً برخی مسیرها را زود تشخیص میدهد. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم در بهترین لحظاتش چیزی بیش از داستانی دربارهٔ قاچاق و انتقام است: تصویری از برخورد جهانی است که در آن مناسبات دیرپا در برابر وعدهٔ ثروتی سریع و قدرتی تازه تاب نمیآورند. تلخی اثر از همین تضاد میآید؛ از این آگاهی که نابودی یک فرهنگ الزاماً با یک حادثهٔ بزرگ آغاز نمیشود، بلکه میتواند از انتخابهایی کوچک و ظاهراً سودمند سر برآورد.



ثبت دیدگاه