نقد و بررسی
نقد بردبوی: کودکان فراموششده (Birdboy: The Forgotten Children) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی زیبا در آستانهٔ فروپاشی «Birdboy: The Forgotten Children» ساختهٔ مشترک آلبرتو واسکس و پدرو ریورو، از همان آغاز میان دو تصویر ناسازگار تنش میسازد: جانورانی کوچک و کارتونی با خطوط نرم و رنگهای دلپذیر، و جهانی که در آن ویرانی، خشونت و ناامیدی به قاعدهٔ زندگی بدل شده است. فیلم داستانش را بر جزیرهای میگستراند که فاجعهای زیستمحیطی آن را از رونق انداخته و ساکنانش را در میان آوار، زباله و پیامدهای یک گذشتهٔ صنعتی رها کرده است.
در این پسزمینه، نوجوانانی چون بردبوی و دینکی هر یک به شیوهای متفاوت با آیندهٔ تیرهٔ خود روبهرو میشوند: یکی در خود فرو میرود و دیگری راه گریز را در پیش میگیرد. فیلم از این تضاد ظاهری برای شوکدادن صرف استفاده نمیکند؛ دستکم در بهترین لحظاتش، آن را به زبان بصری جهانبینی خود بدل میسازد.
چهرههای ساده و دوستداشتنی شخصیتها باعث نمیشوند خشونت و رنج سبکتر به نظر برسند، بلکه گاه آنها را ناخوشایندتر میکنند. فاصلهٔ میان ظاهر قصهمانند و واقعیت تلخ، تماشاگر را وادار میکند با انتظاراتش دربارهٔ انیمیشن روبهرو شود: اینجا تصویر کارتونی نه پناهگاهی امن، بلکه قالبی برای روایت کابوس است.
دو نوجوان، دو پاسخ به یک بنبست در قلب فیلم، دو واکنش متفاوت به فقدان و درماندگی قرار دارد. دینکی میخواهد از جزیره بیرون برود؛ میل او به فرار، بیش از آنکه طرحی واقعبینانه باشد، شکل ابتدایی امید است: باور به اینکه جایی دیگر ممکن است زندگی معنای دیگری پیدا کند. بردبوی، در سوی مقابل، ارتباطش را با جهان پیرامون قطع میکند و در تنهایی پناه میگیرد.
« دو نوجوان، دو پاسخ به یک بنبست در قلب فیلم، دو واکنش متفاوت به فقدان و درماندگی قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کنارهگیری را نمیتوان صرفاً خصلتی رازآمیز یا نشانهٔ سرکشی دانست؛ فیلم آن را با اندوه، ترس و زخمی درونی پیوند میدهد. رابطهٔ این دو شخصیت، محور عاطفی روایت است، اما فیلم از تبدیل آن به داستانی ساده دربارهٔ نجات یکدیگر پرهیز میکند. دینکی نمیتواند با ارادهٔ صرف، بردبوی را از انزوایش بیرون بکشد و خود نیز در مسیرش با خطرهایی مواجه میشود که خوشبینی اولیهاش را میآزمایند.
همین ناتوانی، پیوند میان آنها را انسانیتر میکند. قهرمانان فیلم بهسادگی راهحل پیدا نمیکنند؛ آنها بیشتر میکوشند در جهانی آسیبدیده، امکان انتخاب و همراهی را حفظ کنند. جزیره بهمثابه پیامد ویرانی جزیره در «Birdboy» صرفاً مکانی برای وقوع ماجرا نیست؛ تصویری از جامعهای است که هزینهٔ توسعهٔ بیملاحظه و فروپاشی نظم اجتماعی را با جان و آیندهٔ ساکنانش میپردازد.
خرابهها و پسماندها، حضور فاجعه را در زندگی روزمره تثبیت میکنند. فیلم بهجای آنکه توضیحی مفصل و خطی دربارهٔ علل و پیامدها عرضه کند، محیط را به سندی دیداری تبدیل میکند: هر گوشه یادآور آن است که آنچه ویران شده، فقط طبیعت نیست، بلکه پیوندهای اجتماعی و تصور مردم از آینده نیز آسیب دیدهاند.
این رویکرد، جهان داستان را ملموس و در عین حال تمثیلی میسازد. جزیره میتواند مکانی مشخص با تاریخ و ساکنان خود باشد و همزمان به تصویری گستردهتر از جامعهای بدل شود که در آن فقر، طمع، بیاعتمادی و خشونت به هم گره خوردهاند. بااینحال، فیلم گاهی چنان انبوهی از موقعیتها و نمادها را کنار هم میچیند که تماشاگر برای تشخیص وزن هرکدام به زمان نیاز پیدا میکند.
« همین ناتوانی، پیوند میان آنها را انسانیتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
ابهام، بخشی از تجربهٔ اثر است؛ اما همیشه به غنا نمیانجامد و گاه مرز میان رازآلودگی و سردرگمی را نزدیک میکند. انیمیشنی که لطافت را علیه خود به کار میگیرد طراحی بصری فیلم از مهمترین سرچشمههای اثرگذاری آن است. شخصیتها با فرمهایی ساده و نرم ساخته شدهاند، اما محیطها میتوانند چرک، تهدیدآمیز و ناآرام باشند.
این تفاوت، نوعی ناهماهنگی آگاهانه ایجاد میکند: گویی جهان هنوز پوششی از رنگ و معصومیت دارد، ولی زیر آن، پوسیدگی و هراس جریان یافته است. فیلم از ظرفیت انیمیشن برای تغییر شکل بدن، فضا و حرکت بهره میگیرد تا لحظاتی خلق کند که در سینمای واقعگرا شاید چنین بیواسطه یا کابوسوار به نظر نرسند.
رنگها و خطوط، در کنار سایهها و تصویرهای ذهنی، حالوهوایی میان افسانهٔ تلخ و وحشت روانشناختی میسازند. زیبایی تصویر در اینجا آرامشبخش نیست؛ گاه درست بهسبب زیباییاش بر تأثیر صحنههای خشن میافزاید. این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران دشوار باشد، بهویژه چون ظاهر اثر در نگاه نخست میتواند آن را به انیمیشنی خانوادگی شبیه کند.
فیلم با چنین انتظاری بازی میکند، اما این بازی بیهزینه نیست: برخی صحنهها آگاهانه تکاندهندهاند و ممکن است بیش از آنکه به تأمل دعوت کنند، احساس انزجار یا اضطراب پدید آورند. صدا و موسیقی در خدمت اندوه موسیقی و طراحی صدا، بهجای آنکه همواره احساسات را برای تماشاگر توضیح دهند، در ساختن اتمسفر سهم دارند.
« ابهام، بخشی از تجربهٔ اثر است؛ اما همیشه به غنا نمیانجامد و گاه مرز میان رازآلودگی و سردرگمی را نزدیک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکوتها و صداهای محیطی میتوانند حس خلأ و ناامنی را تقویت کنند؛ موسیقی نیز در لحظات مناسب، به جهان فیلم بُعدی شاعرانه میدهد، بیآنکه تیرگی آن را از میان ببرد. این همراهی صوتی، بهخصوص در گذر از روزمرگی به وضعیتهای هراسآور، به فیلم کمک میکند ضرباهنگی ناپایدار و نگرانکننده داشته باشد.
مدت نسبتاً کوتاه فیلم نیز در مجموع به سود آن عمل میکند. اثر فرصت نمییابد که اندوه خود را به ملالی ممتد بدل کند، هرچند تراکم رخدادها و تغییر لحن ممکن است در بخشهایی حس فشردگی ایجاد کند. فیلم میان تلخی، هراس، شوخی سیاه و لحظاتی از لطافت حرکت میکند؛ گاهی این ترکیب به جهان خاص آن جان میدهد و گاهی چنان ناگهانی است که انسجام عاطفی صحنهها را تضعیف میکند.
روایت نامتعارف و خطر افراط روایت «Birdboy» بهسادگی در قالب سفری خطی و سرراست جای نمیگیرد. مسیر دینکی با سرگذشت شخصیتها و رخدادهای پراکندهٔ جزیره درهم میآمیزد و فیلم بهتدریج تصویری از این اجتماع فرسوده میسازد. این ساختار، جهان داستان را زنده و پرجزئیات میکند، زیرا جزیره تنها پسزمینهٔ قهرمانان نیست و آدمها و جانوران دیگر نیز با گرفتاریها و سازوکارهای بقای خود در آن حضور دارند.
در مقابل، همین تعدد گاه تمرکز روایت را از رابطهٔ مرکزی دور میکند. پیچیدگی اثر در بهترین حالت، با مضمونش تناسب دارد: جهانی آشفته را نمیتوان همیشه با روایتی مرتب و کاملاً شفاف بازنمایی کرد. اما در برخی لحظات، فیلم بهجای آنکه ابهام را به تجربهای معنادار تبدیل کند، اطلاعات و تصویرهای متعدد را چنان روی هم میگذارد که پیوند میان آنها دشوار میشود.
« مدت نسبتاً کوتاه فیلم نیز در مجموع به سود آن عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پیشروی قصه باشد، در پی ساماندادن اجزای آن بماند. این ویژگی از ارزش فیلم نمیکاهد، اما توضیح میدهد چرا تجربهٔ آن برای همه به یک اندازه روان یا رضایتبخش نیست. امیدی کمنور، نه رهایی آسان با وجود فضای سنگین و وقایع ناخوشایند، فیلم کاملاً به تسلیم و پوچی تن نمیدهد.
امید در این جهان، وعدهٔ نجاتی ساده یا بازگشت به روزهای بهتر نیست؛ بیشتر به شکل امکانی شکننده در انتخاب، پیوند و ادامهدادن پدیدار میشود. همین اندازهٔ محدود امید اهمیت دارد، زیرا با لحن کلی اثر سازگار است و از تبدیل پایانبندی به تسلیای بیپشتوانه جلوگیری میکند. بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم پس از این همه تیرگی، دریچهای کوچک برای نفسکشیدن باقی میگذارد.
این امید، تلخی داستان را پاک نمیکند و رنج شخصیتها را به ابزار یک پیام خوشبینانهٔ ساده بدل نمیسازد. در عوض، به تماشاگر اجازه میدهد اندوه را همچنان جدی بگیرد، بیآنکه آن را تنها حقیقت ممکن بداند. از همین رو، اثر در ذهن میماند: نه فقط بهخاطر صحنههای هولناک یا طراحی ویژهاش، بلکه بهسبب کشمکش میان میل به گریز و دشواریِ گسستن از گذشته.
جمعبندی «Birdboy: The Forgotten Children» انیمیشنی تلخ، نامتعارف و از نظر بصری متمایز است که ظاهر لطیف شخصیتهایش را در برابر جهانی فرسوده و خشونتبار قرار میدهد. روایت آن گاه پراکنده و بیشازحد پیچیده میشود و تیرگی بیوقفهاش ممکن است برای بعضی تماشاگران آزارنده باشد؛ بااینحال، همین جسارت در برخورد با مضامینی چون ویرانی زیستمحیطی، انزوا، ترس و بلوغ، به اثر هویتی ویژه میبخشد.
« تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پیشروی قصه باشد، در پی ساماندادن اجزای آن بماند. »
جمعبندی
موسیقی و طراحی انیمیشن به ساختن فضایی ماندگار کمک میکنند و روزنهٔ امیدی که در دل ناامیدی باقی میماند، مانع از آن میشود که فیلم صرفاً نمایش زوال باشد. این اثری نیست که برای آرامش یا سرگرمی سبک به سراغش برویم؛ اما برای تماشاگر آمادهٔ مواجهه با قصهای دشوار و تصویری که بهآسانی از ذهن پاک نمیشود، تجربهای ارزشمند است.
ثبت دیدگاه