نقد و بررسی
نقد جعبه پرنده: بارسلونا (Bird Box Barcelona) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا، زاویهای تازه «Bird Box Barcelona» دنبالهای فرعی بر فیلم «Bird Box» است؛ اثری که همان جهان و تهدید بنیادین را حفظ میکند، اما نگاهش را از تجربهی بازماندگانی دیگر دنبال میگیرد. اینبار، داستان در بارسلونای ویرانشده میگذرد و سباستین، با بازی ماریو کاساس، در شهری گرفتار فروپاشی و هراس میکوشد دوام بیاورد.
فیلم از همان ابتدا بر دو سرچشمهی اضطراب تکیه میکند: نیرویی ناشناخته که دیدنش مرگبار است و آدمهایی که در میانهی آشوب، دیگر نمیتوان به نیتشان اطمینان داشت. این جابهجاییِ جغرافیا بهتنهایی برای تازهکردن مجموعه کافی نیست، اما تغییر زاویهی دید ظرفیت دراماتیک مهمی دارد. فیلم نمیخواهد صرفاً قواعد شناختهشدهی جهان «Bird Box» را تکرار کند؛ میکوشد بپرسد وقتی تهدیدی نامرئی جهان را از هم میگسلد، هر بازمانده چگونه آن را معنا میکند و این معنا چه اثری بر رفتارش میگذارد.
همین انتخاب، وعدهی فیلمی را میدهد که در کنار بقا، با ایمان، ترس و مسئولیت اخلاقی نیز درگیر شود. اما وعدهها همیشه به همان اندازه که در آغاز جذاباند، در ادامه بهخوبی پرداخت نمیشوند. بارسلونا؛ شهری میان زیبایی و ویرانی یکی از امتیازهای روشن فیلم، بهرهگیری از بارسلونا بهعنوان فضایی فراتر از پسزمینه است.
خیابانهای خلوت و ساختمانهای آشنا، در غیاب زندگی روزمره، جلوهای غریب پیدا میکنند؛ شهری که پیشتر با رفتوآمد و شور زندگی شناخته میشد، حالا به مسیری پرخطر و خاموش بدل شده است. تضاد میان هویت زندهی شهر و سکون آخرالزمانی آن، به تصاویر نیرویی بصری میدهد و باعث میشود ویرانی صرفاً منظرهای تزئینی نباشد.
« همین انتخاب، وعدهی فیلمی را میدهد که در کنار بقا، با ایمان، ترس و مسئولیت اخلاقی نیز درگیر شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین در برخی موقعیتها از جغرافیای شهر برای ساخت تعلیق استفاده میکند. صحنهی اتوبوس، نمونهی شاخص این رویکرد است: موقعیتی محدود و پرتنش که خطر را از دل حرکت و فضای بسته بیرون میکشد. این بخش از معدود لحظاتی است که ایدهی مرکزی، طراحی صحنه و تعلیق بهشکلی منسجم کنار هم قرار میگیرند.
بااینحال، فیلم نمیتواند در سراسر مسیر همین دقت را حفظ کند. گاهی بارسلونا بیشتر به منظرهای تیره و چشمنواز شباهت دارد تا محیطی که منطق بقا و تصمیمهای شخصیتها را شکل دهد. حاصل، فضایی جذاب است که در بعضی صحنهها بهخوبی دراماتیزه میشود و در بعضی دیگر تنها کیفیت تصویری کار را بالا میبرد.
سباستین و بازی ماریو کاساس بار اصلی روایت بر دوش سباستین است؛ شخصیتی که نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی گرفتار فقدان، ترس و برداشتهای شخصی از فاجعه به نظر میرسد. ماریو کاساس در این نقش حضوری باورپذیر دارد. بازی او از اغراقهای معمول در آثار بقا فاصله میگیرد و به سباستین نوعی شکنندگی میبخشد که با فضای فروپاشیدهی فیلم همخوان است.
حتی وقتی رفتار شخصیت محل پرسش است، کاساس میکوشد انگیزههای عاطفی او را قابلفهم نگه دارد و همین امر به فیلم انسجامی نسبی میدهد. بااینهمه، باورپذیری بازیگر نمیتواند همهی خلأهای شخصیتپردازی را جبران کند. بخشی از کشمکش سباستین بر تحول درونی او استوار است، اما فیلم گاه بهجای آنکه این تحول را با ظرافت و تدریج بسازد، آن را از میان رخدادهای پیاپی عبور میدهد.
« فیلم همچنین در برخی موقعیتها از جغرافیای شهر برای ساخت تعلیق استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فاصلهی میان تصمیمهای مهم و زمینهی عاطفی آنها همیشه بهاندازهی کافی روشن نیست. گروه بازماندگان نیز در مواردی بیشتر کارکردی روایی دارند تا هویتی مستقل: اعضای گروه برای پیشبرد مسیر حضور پیدا میکنند، اما فرصت محدودی برای آنکه تماشاگر با گذشته و شخصیتشان پیوند برقرار کند، مییابند.
ترس نامرئی و ظرفیت ایده تهدیدی که در «Bird Box» محور داستان بود، همچنان بر بازی میان دیدن و ندیدن استوار است. این ایده از نظر سینمایی ظرفیت ویژهای دارد: فیلم میتواند خطر را در غیاب تصویر مستقیم بسازد و از نگاهنکردن، پوشاندن چشمها و حدسزدنِ آنچه بیرون قاب قرار دارد، تعلیق بیافریند.
در «Bird Box Barcelona» نیز همین سازوکار گاه مؤثر است، بهویژه وقتی شخصیتها ناچارند در محیطی ناآشنا با اطلاعات ناقص حرکت کنند. تازگی اصلی فیلم در این است که به واکنشهای متفاوت آدمها در برابر تهدید میپردازد. برای برخی، خطر نیرویی است که باید از آن گریخت؛ برای برخی دیگر، راهی برای معناکردن جهان و رنج.
این تضاد میتواند ترس بیرونی را به کشمکشی اخلاقی و روانشناختی تبدیل کند. اما پرداخت فیلم همیشه به اندازهی ایدهاش دقیق نیست. توضیحها و برداشتهای مختلف گاه بهجای عمیقترکردن راز، از نیروی ابهام میکاهند؛ و تهدید نامرئی، در برخی لحظات بیش از آنکه هراسانگیز باشد، وسیلهای برای پیشبرد قصه به نظر میرسد.
« در نتیجه، فاصلهی میان تصمیمهای مهم و زمینهی عاطفی آنها همیشه بهاندازهی کافی روشن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد ناشناخته واقعاً ناشناخته بماند؛ در لحظههای ضعیفتر، شتاب دارد که برای آن معنا و قاعدهای روشن بسازد. ریتمی ناپایدار و تکرارهایی آشنا ساختار فیلم، از آغاز امیدوارکننده است: فاجعهای بزرگ، شهری خالی و شخصیتی که در دل آشوب راه خود را پیدا میکند.
شروع، حس فوریت دارد و تماشاگر را زود وارد وضعیت خطر میکند. اما پس از آن، مسیر روایت در بخشهایی کش میآید و از هدف مشخص خود فاصله میگیرد. جابهجایی میان موقعیتهای گوناگون، همیشه به افزایش تنش نمیانجامد؛ برخی رخدادها تکرار همان حس خطرند، بیآنکه شناخت ما از شخصیتها یا جهان داستان را بهاندازهی کافی گسترش دهند.
شباهت ساختاری به فیلم نخست نیز دو اثر متضاد دارد. از یکسو، مخاطب بیدرنگ قواعد جهان را میشناسد و میتواند بر تفاوتهای روایت تازه تمرکز کند. از سوی دیگر، همان آشنایی گاهی به احساس تکرار میانجامد؛ انگار فیلم در جستوجوی هویتی مستقل است، اما هنوز به الگوی قبلی تکیه دارد. زاویهی دید تازه، مهمترین راه گریز از این تکرار است، ولی فیلم نمیتواند همیشه آن را در قالبی منسجم نگه دارد.
بعضی تصمیمهای شخصیتها نیز بیشتر برای ایجاد خطر یا تغییر مسیر داستان اتخاذ شدهاند تا آنکه از منطق درونیشان برآیند. این لغزشها تعلیق را تضعیف میکنند، زیرا تماشاگر بهجای نگرانی برای سرنوشت شخصیتها، گاه سرگرم پرسیدن این میشود که چرا چنین انتخابی کردهاند. مضمونها و محدودیتهای پرداخت در لایهی مضمونی، فیلم به شکنندگی اعتماد در شرایط فاجعه، نیاز انسان به معنا و خطری که از قطعیتهای افراطی برمیخیزد نزدیک میشود.
« شروع، حس فوریت دارد و تماشاگر را زود وارد وضعیت خطر میکند. »
قوتها و کاستیها
وقتی جهان نظم سابق را از دست داده است، باور میتواند برای بعضی شخصیتها پناهگاهی روانی باشد و برای بعضی دیگر به توجیهی برای آسیبرساندن بدل شود. این تقابل، بالقوه از جذابترین جنبههای فیلم است؛ زیرا نشان میدهد تهدید تنها بیرون از آدمها نیست و گاهی تفسیرهای انسانی از بحران، بهاندازهی خود بحران خطرناک میشوند.
مشکل آن است که مضمونها در برخی بخشها بیشتر طرح میشوند تا آنکه بهطور کامل در شخصیتها و موقعیتها رسوب کنند. فیلم میخواهد دربارهی مسئولیت، رنج و امید حرف بزند، اما فرصت کافی برای پرورش همهی این محورها ندارد. ازاینرو، بعضی برخوردها اثر عاطفی لازم را پیدا نمیکنند و برخی شخصیتها پیش از آنکه به چهرههایی ماندگار بدل شوند، به ابزار حرکت روایت تبدیل میشوند.
پایان نیز برای مخاطبی که نشانههای مسیر را دنبال میکند، چندان دور از انتظار نیست؛ مسئله صرفاً پیشبینیپذیری نیست، بلکه این است که مسیر رسیدن به آن، همیشه از پیچیدگی عاطفی و فکری کافی برخوردار نمیشود. جمعبندی «Bird Box Barcelona» اثری است که ایدهی مرکزی آشنای خود را با مکانی تازه و زاویهای متفاوت بازمیخواند.
بارسلونا فضای چشمگیری فراهم میکند، صحنهی اتوبوس از لحظههای پرکشش فیلم است و ماریو کاساس در نقش سباستین، حضوری متقاعدکننده دارد. همچنین تلاش فیلم برای افزودن لایهای دربارهی ایمان، معناجویی و اخلاق در زمان فروپاشی، نشان میدهد که هدفش صرفاً بازسازی مسیر قسمت پیشین نیست. بااینحال، کشآمدن بخشهایی از روایت، افتوخیز ریتم، شخصیتهای کمپرداخته و تصمیمهای گاه ناموجه مانع از آن میشوند که این ظرفیتها به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند.
« فیلم میخواهد دربارهی مسئولیت، رنج و امید حرف بزند، اما فرصت کافی برای پرورش همهی این محورها ندارد. »
جمعبندی
فیلم در بازآفرینی حس رازآلودگی و تعلیقِ ناشی از ناشناخته نیز همواره موفق نیست و آشنایی بیش از اندازه با الگوی قسمت نخست، بر تازگی آن سایه میاندازد. حاصل، اثری دیدنی در بخشهایی و قابلتأمل در ایدههایش است، اما نه بهاندازهای منسجم که همهی وعدههای آغازین را به سرانجامی رضایتبخش برساند.



ثبت دیدگاه