نقد و بررسی
نقد آجر طلایی بزرگ (Big Gold Brick) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: وعدهٔ یک جهان نامتعارف «آجر طلایی بزرگ» از همان طرح داستانیاش خبر میدهد که قرار نیست در قلمرو کمدیهای متعارف حرکت کند: ساموئل لیستون، نویسندهای نوپا، مأمور میشود زندگینامهٔ فلوید دورو، مردی مرموز و صاحبنفوذ، را بنویسد؛ اما شرایطی که این همکاری را پدید آورده و رخدادهایی که پس از آن از راه میرسند، مسیر نوشتن را به تجربهای آشفته و خیالگون بدل میکنند.
فیلم به کارگردانی برایان پِتسوس، با آمیزهای از کمدی سیاه و خیالپردازی، میکوشد زندگی روزمره را از حالت آشنای خود بیرون بکشد و آن را به منظرهای کجومعوج، پر از شخصیتهای غریب و موقعیتهای پیشبینیناپذیر تبدیل کند. با اینحال، تفاوت داشتن بهتنهایی امتیاز نیست؛ فیلم باید بتواند از دل غرابت خود معنا، هیجان یا دستکم لذتی پایدار بیرون بکشد.
«آجر طلایی بزرگ» در این آزمون، گاه چشمگیر و گاه فرساینده است. روایتی که در پیچوخم خودش گم میشود قالب زندگینامهنویسی میتوانست راهی مناسب برای کاوش در فاصلهٔ میان واقعیت و افسانه باشد: نویسندهای جوان در برابر مردی که روایت زندگی خود را کنترل میکند، و خانوادهای که هر عضو آن تصویر دیگری از این مرد و جهانش پیش چشم میگذارد.
فیلم از این موقعیت برای ساختن زنجیرهای از آشوبها، روایتهای فرعی و رخدادهای نامعمول بهره میگیرد. اما هرچه داستان پیش میرود، انباشت اتفاقها بیشتر به مانعی برای پیشروی بدل میشود تا نیرویی برای آن. ساموئل قرار است دریچهٔ تماشاگر به این جهان باشد، ولی صدای روایی و جایگاه او همیشه به اندازهٔ کافی شخصیتمند و نیرومند نیست.
« آجر طلایی بزرگ» در این آزمون، گاه چشمگیر و گاه فرساینده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بیشتر در پی حوادث کشیده میشود تا آنکه با انتخابها و واکنشهایش به آنها شکل بدهد. در نتیجه، فیلمی که میتوانست دربارهٔ ساختن روایت و جعل هویت باشد، گاهی در خودِ روایتگویی گرفتار میشود. اطلاعات و موقعیتها پیدرپی میآیند، اما پیوند میان آنها همیشه چنان محکم نیست که کنجکاوی تماشاگر را تا پایان زنده نگه دارد.
حاصل، داستانی است که هم ظرفیت شگفتی دارد و هم در بخشهایی بیش از اندازه پیچیده و کمشتاب به نظر میرسد. طنز سیاه و دشواریِ پیدا کردن لحن فیلم در انتخاب لحن، جسور است: نه به کمدی خانوادگی نزدیک میشود، نه به فانتزی آرام و سرراست، و نه به درامی روانشناختی با قواعد آشنا. فضای آن بر اغراق، رفتارهای نامنتظر و نوعی بیاعتنایی به واقعگرایی استوار است.
این انتخاب میتواند برای تماشاگرانی که از سینمای قالبمند خستهاند جذاب باشد؛ زیرا فیلم از ابتدا میکوشد قواعد خودش را وضع کند و از شوخیهای تکراری فاصله بگیرد. مشکل آنجاست که غرابتِ مداوم جایگزین تحول میشود. هر صحنه ممکن است بهتنهایی تصویری عجیب یا ایدهای نامتعارف عرضه کند، اما همهٔ این لحظهها همیشه در خدمت یک آهنگ کلی نیستند.
کمدی سیاه وقتی اثرگذار است که زیر سطحِ هجو یا بیمنطقی، نوعی شناخت انسانی یا اجتماعی پنهان باشد؛ اینجا آن شناخت گاه مبهم میماند. فیلم بهروشنی میخواهد متفاوت باشد، اما کمتر روشن میکند این تفاوت قرار است چه چیزی را دربارهٔ شخصیتها یا جهانشان آشکار کند. از همین رو، بعضی لحظهها کنجکاویبرانگیزند و بعضی دیگر بیشتر به نمایشِ خودِ عجیببودن شباهت دارند.
« او بیشتر در پی حوادث کشیده میشود تا آنکه با انتخابها و واکنشهایش به آنها شکل بدهد. »
شخصیتها و اجرا
فلوید دورو و بازی اندی گارسیا فلوید دورو نیروی گریز از مرکز فیلم است: مردی که هم صاحب اقتدار به نظر میرسد و هم در رفتار و گفتارش نشانههایی از آشفتگی و خودنمایی دارد. اندی گارسیا این تناقض را با بازیای روان و پرتحرک زنده میکند. او شخصیت را به یک تیپ خشک و تکبعدی فرو نمیکاهد؛ در حضورش نوعی اطمینانِ نمایشی هست که هم خندهدار است و هم اندکی تهدیدآمیز.
حتی وقتی فیلمنامه شخصیت را در موقعیتهایی بیش از حد نامعقول قرار میدهد، گارسیا اغلب با تسلطش بر ریتم و حضور بدنی، صحنه را از بیروحی نجات میدهد. این بازی، یکی از تکیهگاههای اصلی فیلم است، اما نمیتواند همهٔ خلأهای شخصیتپردازی را جبران کند. فلوید به اندازهای رازآلود باقی میماند که کنجکاوی ایجاد کند، ولی فیلم همیشه از این رازآلودگی به کشف عمیقتر نمیرسد.
او گاهی بیش از آنکه انسانی با انگیزههای قابلفهم باشد، به مرکز جاذبهٔ جهانی بدل میشود که همهچیز در آن حول رفتارهای عجیبش میچرخد. این انتخاب میتواند در آغاز سرگرمکننده باشد، اما با طولانیشدن روایت، نیاز به لایههای بیشتری از معنا احساس میشود. گروه بازیگران و حضور کوتاه اسکار آیزاک ترکیب بازیگران فیلم وعدهٔ تقابلهای جذابی را میدهد.
اموری کوهن نقش ساموئل را بر عهده دارد و در برابر انرژی بیرونی گارسیا، چهرهای مرددتر و منفعلتر میسازد. مگان فاکس، لوسی هیل و دیگر بازیگران نیز در شکلدادن به خانوادهای آشفته و نامتعارف سهم دارند. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای پیرامونی بیشتر به اجزای فضای عجیب فیلم شباهت دارند تا آدمهایی که فرصت کافی برای رشد و پیچیدهشدن پیدا کرده باشند.
« اندی گارسیا این تناقض را با بازیای روان و پرتحرک زنده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی از آنها با اشارهای کوتاه معرفی میشوند و سپس زیر بار رخدادهای تازه محو میگردند. حضور اسکار آیزاک نیز کوتاهتر از آن چیزی است که ممکن است نام او در گروه بازیگران به تماشاگر القا کند. نقش او در بخش متأخرتری از فیلم پررنگ میشود و اجرای نمایشیاش توجه جلب میکند، اما سهم محدودش از روایت احتمالاً برای کسانی که فیلم را بهخاطر او انتخاب میکنند ناامیدکننده خواهد بود.
این نکته بهخودیخود نقص هنری نیست؛ مسئله آن است که فیلم با تکیه بر گروه بازیگران شناختهشده، انتظاری میسازد که تمرکز واقعی اثر الزاماً برآوردهاش نمیکند. تصویر و موسیقی؛ دستاوردهای مستقل از روایت جایی که فیلم بیش از همه شخصیت مستقل خود را پیدا میکند، جهان بصری و فضای صوتی آن است.
قاببندیها و انتخابهای تصویری، واقعیت را اندکی از محور بیرون میبرند؛ گویی شخصیتها در صحنهای قرار گرفتهاند که هم آشناست و هم از منطق روزمره فاصله دارد. چنین رویکردی با ذهنیت اثر تناسب دارد: جهان «آجر طلایی بزرگ» قرار نیست کاملاً باورپذیر باشد، بلکه میخواهد مرز میان امر واقعی و خیالپردازی را لرزان نگه دارد.
موسیقی نیز در ساختن این حالوهوا نقش دارد. بهجای آنکه فقط احساسات صحنه را توضیح دهد، به فضای نامتعارف فیلم رنگی وهمآلود میبخشد و در بعضی لحظهها با تصویر، حسِ بیثباتی و پیشبینیناپذیری را تقویت میکند. این عناصر نشان میدهند که پِتسوس از نظر بصری و شنیداری به دنبال هویتی ویژه است.
« بعضی از آنها با اشارهای کوتاه معرفی میشوند و سپس زیر بار رخدادهای تازه محو میگردند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، زیبایی یا تازگیِ لحظههای دیداری همیشه به انسجام روایی تبدیل نمیشود؛ گاه تصویر از داستان جلو میزند و گاه داستان فرصت نمیدهد فضای ساختهشده اثر کامل خود را بگذارد. ریتم و دشواریِ همراهی با فیلم طول فیلم، همراه با مکثهای روایی و انبوهی از موقعیتهای فرعی، تجربهٔ تماشایش را دشوار میکند.
مسئله صرفاً کندی نیست؛ فیلم گاهی میان سکون و آشوب رفتوآمد میکند، بیآنکه این تغییرها همیشه به کشش بیشتری بینجامند. برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را به نقطهای تازه برسانند، بر همان حالوهوای غریب تأکید میکنند. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است بهجای انتظار برای ادامهٔ ماجرا، در پی آن باشد که فیلم چه زمانی به ایدهٔ اصلی خود بازمیگردد.
اگر تدوین فشردهتر بود و برخی مسیرهای فرعی حذف یا کوتاه میشدند، احتمالاً انرژی فیلم متمرکزتر میماند. این نکته بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که طرح اولیه ظرفیت یک کمدی سیاه جمعوجور و پرکشش را دارد. اما «آجر طلایی بزرگ» بارها بهجای پالایش ایدههایش، ایدههای بیشتری روی آنها میافزاید.
بنابراین، نامتعارفبودن که در آغاز نقطهٔ قوت است، در ادامه خطر تبدیلشدن به بینظمی را پیدا میکند. جمعبندی «آجر طلایی بزرگ» فیلمی است که جسارتِ انتخاب جهان و لحن خاص خود را دارد، اما همیشه نمیداند چگونه این انتخاب را به روایتی منسجم و پرکشش پیوند بزند. بازی اندی گارسیا، بعضی تصویرپردازیهای چشمگیر و حالوهوای وهمآلود فیلم، لحظههایی بهیادماندنی میسازند؛ در مقابل، پیچیدگیِ روایی، شخصیتهای کمپرداخته و ریتم کشدار، تماشاگر را از اثر دور میکنند.
« برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را به نقطهای تازه برسانند، بر همان حالوهوای غریب تأکید میکنند. »
جمعبندی
فیلم نه با قواعد معمول راحت است و نه بهاندازهٔ کافی در بیقاعدگی خود نظم مییابد. تماشاگرانی که از سینمای تجربی، کمدی سیاه و خیالپردازیهای نامتعارف لذت میبرند، ممکن است در جهان آن چیزی برای کشف پیدا کنند. اما کسانی که انتظار داستانی خوشساخت، طنزی پیوسته یا حضور گستردهٔ همهٔ بازیگران شناختهشدهاش را دارند، احتمالاً با اثری نابرابر روبهرو میشوند.
«آجر طلایی بزرگ» بیش از آنکه دستاوردی کامل باشد، تجربهای جسور اما ناپالوده است؛ فیلمی که گاه برقِ ایدهاش را نشان میدهد، اما بهندرت آن را به روشناییِ یک اثر تمامعیار میرساند.
« فیلم نه با قواعد معمول راحت است و نه بهاندازهٔ کافی در بیقاعدگی خود نظم مییابد. »



ثبت دیدگاه