نقد و بررسی
نقد بازی بزرگ (Big Game) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی نامتعارف در دل جنگل «بازی بزرگ» بر ایدهای ساده اما پرظرفیت بنا شده است: هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا سرنگون میشود و رئیسجمهور، دور از هرگونه پشتیبانی، در طبیعت فنلاند گرفتار میماند. در همان حوالی، اُسکاریِ سیزدهساله برای گذراندن آزمونی مهم از زندگیاش به جنگل رفته است؛ آزمونی که قرار است توانایی او را در شکار و رویارویی با دشواریها نشان دهد.
برخورد این دو شخصیت، موتور اصلی فیلم را روشن میکند و ماجراجوییای را شکل میدهد که هم به قصههای بلوغ نوجوانانه نزدیک است و هم به فیلمهای اکشن درباره توطئههای سیاسی. فیلم از همان آغاز، واقعنمایی را در اولویت قرار نمیدهد. حادثههای بزرگ و موقعیتهای نامحتمل، یکی پس از دیگری راه را برای تعقیبوگریز، خطر و شوخیهای گاهوبیگاه باز میکنند.
این انتخاب میتواند برای بینندهای که انتظار تریلری سیاسی و جدی دارد، ناامیدکننده باشد؛ اما برای کسی که با روحیهای ماجراجویانه و اندکی بازیگوشانه سراغ فیلم میرود، زمینهای مناسب فراهم میکند. اثر بیشتر از آنکه بخواهد احتمالپذیری رخدادهایش را اثبات کند، به دنبال سرگرمکردن مخاطب از راه تقابل شخصیتها و زنجیرهای از موقعیتهای پرخطر است.
پسر نوجوان و رئیسجمهور قلب عاطفی فیلم، رابطه میان اُسکاری و رئیسجمهور است. تفاوت جایگاه و تجربه این دو، سرچشمه موقعیتهای کمیک و لحظههایی از همدلی میشود: یکی نوجوانی است که هنوز باید خودش را به دیگران و به خودش ثابت کند؛ دیگری مردی است که بهسبب مقامش عادت دارد دیگران از او محافظت کنند.
« فیلم از همان آغاز، واقعنمایی را در اولویت قرار نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حالا شرایط وارونه شده و رئیسجمهور برای بقا به پسری وابسته است که حتی اطرافیانش نیز هنوز او را شکارچی قابلی نمیدانند. بازی اونّی تومیلا به نقش اُسکاری، از نقاط قوت روشن فیلم است. او شخصیت را نه با اغراقهای آشنای قهرمان نوجوان، بلکه با ترکیبی از اضطراب، سرسختی و کنجکاوی پیش میبرد.
اُسکاری در آغاز آماده و بینقص نیست؛ تردیدش بخشی از شخصیتپردازی اوست و تصمیمهایش در مسیر ماجرا به تدریج معنای بیشتری پیدا میکنند. ساموئل ال. جکسون نیز با حضوری نسبتاً خونسرد، به رئیسجمهور حالوهوایی انسانیتر میدهد. او در این نقش قرار نیست صرفاً چهرهای مقتدر و شکستناپذیر باشد؛ گاهی درمانده است و گاهی با واکنشهای خشک و طعنهآمیز، تضاد میان مقام رسمی و وضعیت عجیب خود را برجسته میکند.
هماهنگی این دو بازیگر، حتی وقتی قصه بهسوی اغراق میرود، فیلم را سرپا نگه میدارد. طبیعت؛ بیش از یک پسزمینه جنگلهای شمال اروپا در فیلم صرفاً منظرهای زیبا برای قاببندی صحنهها نیستند؛ محیطیاند که هم خطر میسازند و هم شخصیتها را وادار به تغییر میکنند. سرمایش، گستردگی و دورافتادگی، به ماجرا حس انزوا میبخشند و فاصله اُسکاری با جهان سیاست و قدرت را ملموستر میکنند.
در محیطی که خبری از تشریفات و محافظان نیست، عنوان و مقام رئیسجمهور ارزش عملی چندانی ندارد؛ مهارت، هوشیاری و توانایی سازگاری اهمیت پیدا میکنند. فیلم از چشماندازهای طبیعی برای ایجاد تضاد نیز بهره میبرد. در یک سو، دستگاه سیاسی آمریکا با اتاقهای کنترل، صفحهنمایشها و مقامهای رسمی قرار دارد؛ در سوی دیگر، جنگلی است که قواعد خودش را دارد و در آن هر تصمیم باید با نیاز فوری به بقا سنجیده شود.
« بازی اونّی تومیلا به نقش اُسکاری، از نقاط قوت روشن فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل بالقوه میتوانست به مضمون مرکزی فیلم تبدیل شود، اما اثر آن را بیشتر در حد زمینهای برای ماجراجویی نگه میدارد. بااینحال، همین فضای دورافتاده به فیلم هویت بصری میدهد و بخش مهمی از جذابیت تماشایی آن را میسازد. اکشن و لحن دوگانه «بازی بزرگ» میان چند لحن در رفتوآمد است: ماجراجویی نوجوانانه، کمدی موقعیت، اکشن سیاسی و گاه هجویهای بر تصویر کلیشهای قدرت.
این ترکیب در بهترین لحظهها نتیجهبخش است. وقتی فیلم به رابطه اُسکاری و رئیسجمهور تکیه میکند، یا شخصیتهایش را در موقعیتی نامعمول قرار میدهد، شوخیها از دل شرایط بیرون میآیند و به ماجرا رنگ میدهند. برخی صحنههای اکشن نیز بهسبب حرکت سریع و استفاده از خطرهای محیطی، هیجان لازم را ایجاد میکنند.
مشکل از جایی آغاز میشود که فیلم میکوشد همزمان چند نوع تجربه متفاوت را عرضه کند، بیآنکه پیوندی محکم میان آنها بسازد. گاهی ماجرا با جدیتی نزدیک به تریلر سیاسی پیش میرود و لحظهای بعد، چنان اغراقآمیز میشود که بیشتر به هجویه شباهت پیدا میکند. این نوسان همیشه آزاردهنده نیست؛ بخشی از لذت فیلم نیز از همین نامتعارفبودن میآید.
بااینحال، اثر بهندرت موفق میشود میان جدیت و شوخی تعادلی پایدار برقرار کند. در نتیجه، برخی موقعیتها بهجای آنکه پرتنش یا بامزه باشند، صرفاً عجیب به نظر میرسند. فیلمنامه، شلوغی و افت ریتم یکی از ضعفهای اصلی فیلم، فیلمنامهای است که ایدههای فراوانی را در زمانی محدود کنار هم میچیند.
« بااینحال، همین فضای دورافتاده به فیلم هویت بصری میدهد و بخش مهمی از جذابیت تماشایی آن را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرای بلوغ اُسکاری، نجات رئیسجمهور، توطئههای امنیتی و رقابتهای سیاسی، هرکدام بهتنهایی میتوانند مسیر روایی جداگانهای بسازند. فیلم بهجای آنکه یکی را محور قرار دهد و بقیه را در خدمت آن سامان دهد، بارها میان این خطوط جابهجا میشود. حاصل، روایتی است که در بعضی لحظهها شتابزده و در بخشهایی دیگر پراکنده به نظر میرسد.
این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. آغاز فیلم با طرح موقعیتی روشن و غیرمعمول، کنجکاوی ایجاد میکند؛ اما در میانه، تکرار تعقیبها و پیچیدهترشدن ماجرا از انرژی روایت میکاهد. فیلم میخواهد مدام خطر تازهای پیش بکشد، ولی افزایش تعداد رخدادها لزوماً به افزایش کشش نمیانجامد. گاهی بهتر بود بخشی از این شلوغی حذف شود تا رابطه دو شخصیت اصلی فرصت بیشتری برای شکلگرفتن پیدا کند.
پایانبندی نیز در جمعکردن همه مسیرهای داستانی به یک اندازه موفق نیست؛ بخشی از حس ناتمامی فیلم از همین دشواری در نظمدادن به انبوه ایدهها میآید. اجراهای فنی و نقشهای مکمل در بخشهای مربوط به مرکز فرماندهی و اتاق جنگ، فیلم به گروهی از بازیگران شناختهشده تکیه میکند، اما حضور چهرههای آشنا بهتنهایی برای جاندادن به این صحنهها کافی نیست.
گفتوگوها گاه چنان سریع و فشرده پیش میروند که شخصیتها بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا حضوری زنده و مستقل. تصمیمها و واکنشها نیز در مواردی شتابزدهاند؛ گویی فیلم برای بازگشت هرچه زودتر به ماجرای جنگل عجله دارد. به همین دلیل، بخشهای سیاسی با وجود ظرفیت دراماتیک، از نظر اجرا یکدست نیستند.
« فیلم بهجای آنکه یکی را محور قرار دهد و بقیه را در خدمت آن سامان دهد، بارها میان این خطوط جابهجا میشود. »
قوتها و کاستیها
از نظر جلوههای بصری نیز فیلم در همه لحظهها کیفیتی همسطح ندارد. بهویژه در بازنمایی سقوط هواپیما، برخی تصاویر مصنوعی و کماقناعکننده جلوه میکنند و فاصله میان مقیاس حادثه و کیفیت اجرای آن آشکار میشود. این ضعف در اثری که به حادثههای بزرگ و موقعیتهای پرهیاهو متکی است، بیشتر به چشم میآید.
بااینهمه، طراحی محیط جنگل و بعضی لحظههای اکشن، در مجموع از ظرفیت تصویری فیلم پشتیبانی میکنند و اجازه نمیدهند کاستی فنی به تجربهای کاملاً بیروح تبدیل شود. جمعبندی «بازی بزرگ» فیلمی است با ایدهای جذاب، رابطهای دوستداشتنی در مرکز روایت و فضایی طبیعی که به ماجراجویی آن هویت میدهد.
بازی اونّی تومیلا و هماهنگی او با ساموئل ال. جکسون، مهمترین تکیهگاه اثر است؛ صحنههای اکشن نیز در لحظههایی سرگرمکنندهاند و فیلم را از یکنواختی دور میکنند. در مقابل، روایت بیش از اندازه شلوغ میشود، ریتم میانه افت میکند و بخشهای سیاسی و جلوههای سقوط هواپیما همیشه باورپذیر یا خوشساخت نیستند.
ارزش فیلم را باید بیش از آنکه در انسجام قصه یا ظرافت سیاسی جستوجو کرد، در تجربه ماجراجویانه و رابطه نامتعارف دو شخصیت اصلی دید. «بازی بزرگ» گاهی خودش را جدیتر از آنچه داستانش تاب میآورد میگیرد و گاهی با اغراقهایش ناخواسته خندهدار میشود؛ اما همین بیپروایی، در کنار لحظههای خوشساخت و فضای دیدنی جنگل، به آن جذابیتی ناپایدار اما واقعی میبخشد.
« از نظر جلوههای بصری نیز فیلم در همه لحظهها کیفیتی همسطح ندارد. »
جمعبندی
فیلمی نیست که همه اجزایش بهخوبی کنار هم بنشینند، ولی میتواند برای مخاطبی که از ماجراجویی سبک و ایدههای عجیب استقبال میکند، تماشایی و خوشگذران باشد.



ثبت دیدگاه