نقد و بررسی
نقد Big Bad Mama | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای عامهپسند دههٔ هفتاد «Big Bad Mama» ساختهٔ Steve Carver، محصول سال ۱۹۷۴ و از تولیدات Roger Corman است؛ فیلمی جناییـکمدی که بهجای ظرافت روایی، بر جسارت، بیپروایی و لذت آنیِ نمایش تکیه میکند. داستان در آمریکا و در سالهای رکود اقتصادی میگذرد؛ دورانی که فقر و بیثباتی، زندگی شخصیتها را به مرز بقا میکشاند.
ویلمای بیوه، همراه با دو دخترش، از قاچاق مشروبات به سرقت و گریز میرسد و بهتدریج خانوادهاش را به گروهی از قانونگریزان بدل میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست تصویری تاریخی و موشکافانه از آن دوره ارائه دهد؛ رکود اقتصادی بیشتر نیروی محرکهای برای ماجراجویی است تا موضوعی برای تحلیل اجتماعی.
مادری که فرمان را به دست میگیرد مرکز ثقل فیلم ویلمای مککلاچی است؛ مادری که هم نقش حامی خانواده را دارد و هم نیرویی است که آن را به سوی خطر میراند. حضور Angie Dickinson به این شخصیت اقتدار و خونسردی میبخشد: ویلمـا در موقعیتهای آشفته کمتر دستپاچه میشود و معمولاً چنان رفتار میکند که گویی اوضاع را بهتر از دیگران میفهمد.
همین تضاد میان جایگاه مادرانه و انتخابهای مجرمانه، ظرفیت طنز و جذابیت شخصیت را شکل میدهد. او نه قهرمانی اخلاقی است و نه صرفاً چهرهای شرور؛ زنی است که از محدودیتهای زندگیاش خسته شده و میخواهد اختیار سرنوشت خود و دخترانش را به دست بگیرد. بااینحال، فیلم بهندرت این انگیزه را به کاوشی روانشناختی تبدیل میکند.
« همین تضاد میان جایگاه مادرانه و انتخابهای مجرمانه، ظرفیت طنز و جذابیت شخصیت را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیمهای ویلمـا بیشتر راهی برای رسیدن به صحنهٔ بعدی تعقیب، سرقت یا شوخیاند تا نتیجهٔ دگرگونی درونی. شخصیت او در اجرا برجستهتر از آن چیزی است که فیلمنامه برایش مینویسد: تماشاگر بیشتر به حضور مسلط و رفتار جسورانهاش واکنش نشان میدهد تا به مسیری پیچیده که فیلم برای او ساخته باشد.
خانوادهای در حال فرار، نه در حال دگرگونی رابطهٔ ویلمـا با دخترانش، پولی و بیلی جین، از عناصر بالقوهٔ پرمایهٔ فیلم است. خانواده در اینجا هم پناهگاه است و هم گروهی که با تصمیمهای مشترک، هر بار بیشتر درگیر قانونگریزی میشود. مادر میخواهد آیندهای بهتر برای دخترانش بسازد، اما راهی که انتخاب میکند آنها را در معرض خطر و وابستگیهای تازه قرار میدهد.
این تناقض میتوانست بنیان درامی تلخ و پرتنش باشد؛ فیلم، بااینحال، بیشتر آن را بهانهای برای موقعیتهای تند و پرهیاهو میکند. پولی و بیلی جین نیز در مقایسه با ویلمـا استقلال دراماتیک کمتری دارند. آنها در وقایع حضور دارند، اما کمتر فرصت مییابند خواستهها، ترسها یا اختلافهایشان را به شکلی ماندگار بروز دهند.
در نتیجه، خانواده بیشتر به یک دستهٔ نمایشی پرتحرک شباهت پیدا میکند تا سه شخصیت با مسیرهای جداگانه. این کمعمقی مانع از آن نیست که همراهیشان سرگرمکننده باشد، اما باعث میشود پیوند خانوادگی بهندرت وزن عاطفی لازم را پیدا کند. ریتمِ تند و لذتِ آشوب «Big Bad Mama» انرژی خود را از حرکت میگیرد.
« تصمیمهای ویلمـا بیشتر راهی برای رسیدن به صحنهٔ بعدی تعقیب، سرقت یا شوخیاند تا نتیجهٔ دگرگونی درونی. »
شخصیتها و اجرا
تعقیبوگریزها، تیراندازیها، سرقتها و جابهجاییهای پیدرپی، فیلم را از ایستایی دور نگه میدارند. روایت بهجای ساختن تعلیقی دقیق و تدریجی، مدام موقعیتی تازه پیش میکشد؛ نتیجه، ریتمی شلوغ و بیادعاست که برای تماشاگرِ آمادهٔ همراهی با یک فیلم عامهپسند، لذتبخش میشود. شوخیهای ناگهانی و برخوردهای نامتعارف نیز در همین جریان جای میگیرند و گاه درست در لحظهای ظاهر میشوند که انتظارشان نمیرود.
اما سرعت، جای انسجام را کاملاً نمیگیرد. بسیاری از سرقتها چنان زود به نتیجه میرسند که فرصت نمییابند به صحنههایی پرتنش و پرمخاطره بدل شوند. قانون در تعقیب گروه است، ولی این تعقیب همیشه احساس خطر واقعی ایجاد نمیکند. فیلم بارها بر هیجانِ ظاهریِ فرار تکیه میکند، بیآنکه پیامدهای آن را با همان شدت پی بگیرد.
به همین دلیل، آشوبش بیش از آنکه اضطرابآور باشد، بازیگوشانه است. کمدی، هجو و لحنِ بیپروا یکی از دلایل سرزندگی فیلم، تمایلش به شوخی با اقتدارهاست. کشیشها، مأموران و نمایندگان قانون در جهانی که فیلم میسازد، همواره شایستهٔ احترام نیستند؛ گاه خودشان بخشی از مضحکهاند. این رویکرد به اثر لحنی سرکش میدهد و با روحیهٔ ضداقتدارگرایانهٔ بسیاری از فیلمهای عامهپسند آن دوره همخوان است.
طنز فیلم بیشتر بر موقعیت، اغراق و بیپروایی استوار است تا بر گفتوگویی ظریف یا هجوی اجتماعیِ لایهمند. شوخیهای جنسی نیز سهم بزرگی از این لحن دارند. گاهی با بیپروایی فیلم جور درمیآیند و به فضای هوسآلود و بیقید آن کمک میکنند؛ گاهی نیز چنان به مرکز توجه میآیند که داستان از حرکت میافتد.
« تعقیبوگریزها، تیراندازیها، سرقتها و جابهجاییهای پیدرپی، فیلم را از ایستایی دور نگه میدارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این لحظات، بدن و تحریکگری جای پرداخت شخصیت یا پیشبرد پیرنگ را میگیرند. این ویژگی بهروشنی فیلم را به سنت بهرهکشی سینمایی دههٔ هفتاد پیوند میدهد؛ سنتی که جسارت تصویری را بخشی از جاذبهٔ تجاری اثر میدانست. بازیگران و لذتِ حضورهای نامتعارف Angie Dickinson مهمترین تکیهگاه فیلم است.
او ویلمـا را نه با احساساتیگری، بلکه با ترکیبی از قاطعیت، خونسردی و شوخطبعی پیش میبرد. حتی وقتی فیلمنامه از شخصیتپردازی دقیق فاصله میگیرد، بازی او به صحنهها مرکزیت میدهد و مانع میشود فیلم کاملاً به مجموعهای از شیرینکاریهای پراکنده فروکاسته شود. Tom Skerritt در نقش Fred Diller تصویری از مردی جذاب و فرصتطلب میسازد که حضورش مسیر گروه را تغییر میدهد.
در برابر او، William Shatner با چهرهای نامتعارفتر وارد فضای فیلم میشود و نوعی کمدی ناخواسته یا دستکم غریب به لحن آن میافزاید. این ترکیب بازیگران، با تفاوتهای محسوس در سبک و انرژی، بخشی از جذابیت کالت فیلم است؛ نه به این معنا که همهٔ نقشها به یک اندازه پرداخت شدهاند، بلکه چون حضورهای متفاوتشان به آشفتگیِ دلپذیر اثر شکل میدهد.
اجرا و محدودیتهای تولید کارگردانی Steve Carver با منطق اقتصادی و مستقیم فیلمهای کمهزینه سازگار است: صحنهها سریع به اصل ماجرا میرسند و فیلم کمتر میکوشد ظاهر پرزرقوبرقی برای خود بسازد. این بیتکلفی گاهی به سود اثر تمام میشود؛ قصه در دام تشریفات نمیافتد و بهسرعت از یک حادثه به حادثهٔ بعدی میرود.
« در این لحظات، بدن و تحریکگری جای پرداخت شخصیت یا پیشبرد پیرنگ را میگیرند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و فضای تصویری نیز به ساختن حس دورهای کمک میکنند، هرچند فیلم در بازآفرینی دههٔ سی همیشه به جزئیات تاریخی متکی نیست. بااینهمه، محدودیتهای ساختاری آشکارند. فیلم میان کمدی، جنایت، ماجراجویی و نمایش جنسی در رفتوآمد است، اما این عناصر همیشه در یک لحن واحد به هم نمیرسند. گاه تغییر حالوهوا به جذابیتِ بیقاعدهٔ فیلم میافزاید؛ گاه نیز نشانهٔ آن است که اثر نمیداند کدام بخش از داستان باید در مرکز قرار گیرد.
پراکندگی پیرنگ و کمعمقی شخصیتها، در نهایت، از شدت اثرگذاری عاطفی آن میکاهند. جمعبندی «Big Bad Mama» بیش از آنکه در پی ساختن درامی متین دربارهٔ فقر، خانواده و جرم باشد، به تماشاگر وعدهٔ هیاهو و سرگرمی میدهد: مادری مقتدر، دو دختر همراه، مردانی دردسرساز، قانون در تعقیب و رشتهای از سرقتها و گریزها.
فیلم در این وعده کامیاب است، بهویژه وقتی Angie Dickinson با خونسردی مرکز صحنه را در اختیار میگیرد یا شوخیهای بازیگوشانهاش با نهادهای محترم، جدیت ماجرا را برهم میزنند. در مقابل، تعلیق کمجان، روایت پراکنده و لحظههای جنسیِ گاه بیارتباط با پیشبرد قصه، مانع از آن میشوند که سرگرمیِ لحظهای به تجربهای منسجمتر بدل شود.
این اثر را بهتر است نه بهعنوان جناییدرامی واقعگرا، بلکه بهعنوان نمونهای پرجنبوجوش از سینمای عامهپسند و بیپروا تماشا کرد. شلختگیاش بخشی از محدودیت آن است و بخشی دیگر از هویتش: فیلمی که گاهی منطق را کنار میگذارد، اما در بهترین لحظههایش با جسارت و انرژی خود تماشاگر را با خویش همراه میکند.
« پراکندگی پیرنگ و کمعمقی شخصیتها، در نهایت، از شدت اثرگذاری عاطفی آن میکاهند. »
ثبت دیدگاه