نقد و بررسی
نقد Bhoothnath Returns | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت روحی نامتعارف «Bhoothnath Returns» دنبالهای است که از همان ابتدا نشان میدهد قصد ندارد صرفاً به تکرار فرمول فیلم پیشین بسنده کند. بوتهنات، روحی که بهسبب ناتوانی در ترساندن کودکان در جهان ارواح مضحکه شده، به زمین بازمیگردد تا آبروی ازدسترفتهاش را بازیابد. اما برخورد او با آخروت، پسری از محلهای محروم که میتواند حضورش را ببیند، مسیر داستان را بهتدریج از شوخیهای شبحوار به سوی پرسشی اجتماعی میبرد: وقتی آدمهای زنده در برابر بیعدالتی و فساد ناتوان میمانند، چه کسی باید به دادشان برسد؟
این جابهجایی، امتیاز و دشواری اصلی فیلم است. اثر میخواهد هم کمدی خانوادگی باشد، هم قصهای درباره دوستی و هم هجویهای بر سیاست و فساد. این بلندپروازی به آن هویتی مستقل میدهد، اما همه اجزای فیلم به یک اندازه در خدمت این ترکیب قرار نمیگیرند. «Bhoothnath Returns» گاه از یک خیالپردازی سبک و دلپذیر به درامی اجتماعی با صراحتی سنگین میرسد؛ تغییری که هم بر جذابیت فیلم میافزاید و هم تعادلش را برهم میزند.
دوستی؛ هسته عاطفی روایت رابطه بوتهنات و آخروت مهمترین تکیهگاه فیلم است. پیوندشان بر تضاد دلنشینی بنا شده: یکی روحی بزرگسال و ناکام است که میخواهد کودکان را بترساند، و دیگری پسری جسور و باهوش که نهتنها از او نمیترسد، بلکه از حضورش بهره میگیرد. در آغاز، این رابطه منبع شوخیهای ساده و موقعیتهای بانمک است؛ اما بهتدریج معنایی گرمتر پیدا میکند و به داستان نیروی عاطفی میبخشد.
آخروت صرفاً کودکی نیست که قهرمان بزرگسال را همراهی کند. او از دل محیطی دشوار میآید، با قواعد اجتماعی و نابرابریها دستوپنجه نرم میکند و نوعی واقعبینی کودکانه دارد که در برابر خمودگی دنیای بزرگسالان قرار میگیرد. دوستی او با بوتهنات باعث میشود پیام عدالتخواهانه فیلم از حالت خطابهای محض فاصله بگیرد.
« این جابهجایی، امتیاز و دشواری اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچند بعضی لحظههای عاطفی بیش از اندازه بر احساسات تکیه میکنند، رابطه این دو در مجموع صمیمیتی میآفریند که فیلم برای عبور از بخشهای سنگینتر به آن نیاز دارد. کمدی ارواح و ظرفیت بازی آمیتاب باچان بخشهای آغازین، از بهترین لحظههای فیلماند. ناکامی بوتهنات در ترساندن کودکان، بازی با انتظارهای آشنای ژانر وحشت است: روحی که بناست مایه هراس باشد، خود به چهرهای درمانده و گاه خجالتزده بدل میشود.
تفاوت میان ظاهر شبحوار او و واکنش بیاعتنای کودکان، سرچشمه طنزی ساده اما مؤثر است. فیلم در این لحظهها بهخوبی میداند که برای خنداندن نیازی به پیچیدگی ندارد؛ کافی است موقعیت را با دقت و زمانبندی مناسب پیش ببرد. آمیتاب باچان با وقار و جدیتی که در تضاد با ناکامیهای شخصیت است، بوتهنات را از یک نقش صرفاً کمیک فراتر میبرد.
بازی او در عین حفظ شکوه و حضور آشنایش، آسیبپذیری و سردرگمی این روح را نیز آشکار میکند. پارث بالرو نیز در نقش آخروت حضوری پرانرژی دارد و از افتادن در دام تصنع کودکانه پرهیز میکند. هماهنگی این دو بازیگر، بهویژه در صحنههایی که هرکدام دیگری را به کاری نامتعارف وامیدارد، از دلپذیرترین داشتههای فیلم است.
از خیالپردازی به سیاست چرخش فیلم به سوی ماجرای سیاسی، در سطح ایده جسورانه است. جهانی که در آن روحی از حاشیه به متن مبارزه علیه فساد کشیده میشود، امکان طنزی تازه فراهم میآورد: موجودی که از جهان مردگان آمده، گاهی از انسانهای زنده اخلاقمدارتر به نظر میرسد. فیلم از این تقابل برای طرح پرسشهایی درباره مسئولیت شهروندان، قدرت رأی و بیتفاوتی عمومی استفاده میکند.
« کمدی ارواح و ظرفیت بازی آمیتاب باچان بخشهای آغازین، از بهترین لحظههای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
سیاست در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ به نیرویی بدل میشود که مسیر دوستی بوتهنات و آخروت را تغییر میدهد. بااینحال، گذار به این قلمرو بهاندازه بخشهای کمدی روان نیست. فیلم در ابتدا قواعد خیالپردازانه خود را با سبکی بازیگوشانه بنا میکند، اما هنگامی که پای مبارزه با سیاستمدار فاسد به میان میآید، لحن ناگهان جدیتر و خطابیتر میشود.
در نتیجه، اثر گاه میان سرگرمکردن مخاطب و رساندن پیام اجتماعی مردد به نظر میرسد. ایده اصلی ظرفیت پرداختی ظریفتر را دارد، اما فیلم بیشتر از آنکه تضادها را بهتدریج دراماتیزه کند، برخی از آنها را با گفتوگوهای صریح توضیح میدهد. طنز اجتماعی و سادهسازی تعارض طنز سیاسی فیلم از مشاهده ناکارآمدی اداری و بهرهکشی صاحبان قدرت نیرو میگیرد.
قرار گرفتن یک روح در برابر سازوکارهای دنیای زنده، امکان طعنهزدن به وضعیتی را فراهم میکند که در آن امر آشکار و ناعادلانه گاه بیپاسخ میماند. این ایده بهویژه زمانی اثرگذار است که فیلم از موقعیتهای روزمره و برخوردهای کوچک برای نشاندادن فساد استفاده میکند، نه صرفاً از سخنرانی درباره آن.
اما کشمکش سیاسی بهاندازه ایدهاش پیچیده نمیشود. شخصیت منفی بیشتر نماینده کلیِ فساد است تا انسانی با انگیزهها و تناقضهای قابلتأمل. همین امر تقابل را روشن و قابلفهم میکند، ولی از عمق آن میکاهد. مخاطب بهسرعت درمییابد چه کسی نماد شرارت است و چه کسی قرار است امید را نمایندگی کند؛ بنابراین مجال چندانی برای ابهام، کشمکش اخلاقی یا غافلگیری درونی باقی نمیماند.
« سیاست در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ به نیرویی بدل میشود که مسیر دوستی بوتهنات و آخروت را تغییر میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راهحلهای داستانی نیز گاهی خوشبینانه و آسان به نظر میرسند، چنانکه انگار پیچیدگی سیاست با نیت درست و اراده فردی بهسادگی حلشدنی است. ریتم، تکرار و بیان مستقیم پیام فیلم ایدههای فراوانی را در کنار هم قرار میدهد، اما همیشه در گزینش و تنظیم آنها موفق نیست. تکرار بعضی موقعیتها، بهویژه شوخیها و کشمکشهایی که پیشتر کارکرد خود را نشان دادهاند، از شتاب روایت میکاهد.
در بخشهایی نیز فیلم بهجای اعتماد به تصویر و کنش، پیام خود را آشکارا شرح میدهد. این صراحت شاید با هدف دسترسپذیرکردن مضمون برای مخاطب عام و خانوادگی انتخاب شده باشد، اما از ظرافت هنری میکاهد و اجازه نمیدهد معنا از دل موقعیتها بهطور طبیعی سر برآورد. از سوی دیگر، طولانیبودن مسیر روایت نیز محسوس است.
فیلم گاهی بیش از اندازه در پیرنگ سیاسی مکث میکند، بیآنکه این مکثها همیشه به شناخت تازهای از شخصیتها یا تعمیق تعارض بینجامند. نتیجه، اثری است که لحظههای درخشان و سرگرمکننده دارد، اما در حفظ پیوستگی و تمرکز روایی نوسان میکند. هرگاه فیلم به رابطه بوتهنات و آخروت بازمیگردد، دوباره جان میگیرد؛ هرگاه به توضیح مستقیم موضع خود بسنده میکند، از نیروی نمایشیاش فاصله میگیرد.
کارگردانی و هویت دنباله نیتش تیواری با انتخاب قصهای که از کمدی خانوادگی به هجویه سیاسی راه میبرد، برای دنباله مسیری تازه ترسیم میکند. همین انتخاب مانع از آن میشود که فیلم فقط نسخهای دیگر از ماجرای پیشین باشد. بازگشت بوتهنات فرصتی برای گسترش جهان شخصیت است و حضور آخروت، رابطهای تازه میسازد که بار عاطفی مستقل خود را دارد.
« در بخشهایی نیز فیلم بهجای اعتماد به تصویر و کنش، پیام خود را آشکارا شرح میدهد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، فاصله این فیلم با فضای سادهتر و کودکمحور قسمت نخست ممکن است برای کسانی که انتظار تکرار همان حالوهوا را دارند، محسوس باشد. فیلم در بهترین لحظههایش از تخیل ژانر برای روشنکردن مسئلهای واقعی بهره میگیرد؛ اما همیشه نمیتواند این دو قلمرو را بهطور هموار به هم پیوند دهد.
گاهی جهان ارواح به تمثیلی زنده و کنایهآمیز بدل میشود و گاهی فقط قاب فانتزیای است که بر سخنرانی اجتماعی قرار گرفته است. این نوسان، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از شخصیت آن: دنبالهای که میخواهد سرگرم کند، اما از دغدغههای عمومی زمانهاش نیز چشم نمیپوشد. جمعبندی «Bhoothnath Returns» دنبالهای گرمدل و جاهطلب است که کمدی ارواح را با دوستی میان بوتهنات و آخروت و نقدی بر فساد سیاسی پیوند میدهد.
بازی آمیتاب باچان و حضور پرانرژی پارث بالرو، به رابطه مرکزی فیلم جان میبخشند و شوخیهای مربوط به روحی که نمیتواند کودکان را بترساند، از لحظههای دلنشین آن هستند. در مقابل، تغییر ناگهانی لحن، سادهسازی کشمکش سیاسی، تکرار موقعیتها و تأکید مستقیم بر پیام، مانع از آن میشود که ایدههای فیلم به بهترین شکل دراماتیک خود برسند.
بااینهمه، ارزش فیلم تنها به موفقیت یا شکست آن در قالب کمدی وابسته نیست. اثر میکوشد سرگرمی خانوادگی را به پرسشی درباره مسئولیت، عدالت و انتخاب سیاسی پیوند بزند؛ تلاشی که هرچند گاه بیش از حد خوشبینانه و خطابی میشود، به آن هویتی فراتر از یک دنباله معمولی میبخشد. «Bhoothnath Returns» در نهایت بیش از آنکه تجربهای یکدست باشد، مجموعهای از لحظههای صمیمی و ایدههای قابلتأمل است؛ فیلمی که ضعفهای رواییاش پیداست، اما گرمای رابطه قهرمانان و نیروی مضمون اجتماعیاش در خاطر میماند.
« بااینهمه، ارزش فیلم تنها به موفقیت یا شکست آن در قالب کمدی وابسته نیست. »



ثبت دیدگاه