نقد و بررسی
نقد هزار تو ۳ (Bhool Bhulaiyaa 3) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به عمارتِ رازها «Bhool Bhulaiyaa 3» میکوشد بار دیگر از ترکیب آشنای وحشت، کمدی و معمایی بهره ببرد: روحبابا، که در اصل شیادی است با نقاب جنگیر، به عمارتی مرموز در پادشاهی راکتغات پا میگذارد و با دو روح روبهرو میشود که هر دو خود را مانجولیکا میخوانند. این طرح، هم وعدهی بازگشت به فضای وهمآلود مجموعه را میدهد و هم امکان بازی با هویت، گذشته و روایتهای متناقض را فراهم میکند.
فیلم از همین ایدهی مرکزی نیرو میگیرد؛ پرسشی ساده اما کارآمد که ذهن تماشاگر را درگیر میسازد: در این عمارت، کدام روایت را باید باور کرد؟ آنیس بازمی، کارگردان فیلم، جهان داستان را با رنگولعاب و اغراق میسازد؛ جایی که عمارت، میراث خانوادگی و افسانههای قدیمی همزمان بهانهای برای ترساندن، خنداندن و برهمزدن انتظارها هستند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه بخواهد وحشتی عمیق یا کمدی ظریف بیافریند، سرگرمی پرهیاهو را هدف میگیرد. این انتخاب برای مخاطبی که از پیش با لحن مجموعه آشناست، میتواند دلپذیر باشد؛ اما فیلم هرگاه میان دو ژانر مردد میماند، از نیروی هر دو میکاهد. معما و پیچوخمهای روایت مهمترین سرمایهی فیلم، ساختار معمایی آن است.
سرنخها بهتدریج آشکار میشوند و روایت، اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد. این شیوه، بهویژه در بخشهای مربوط به گذشتهی خاندان و جایگاه مانجولیکا، کشش قابلتوجهی ایجاد میکند. فیلم با روایتهای ناتمام و برداشتهای متفاوت از تاریخ عمارت، تماشاگر را به حدسزدن و بازنگری در قضاوتهایش دعوت میکند؛ ویژگیای که باعث میشود بخشی از مخاطبان تا واپسین پرده درگیر داستان بمانند.
« نتیجه، اثری است که بیش از آنکه بخواهد وحشتی عمیق یا کمدی ظریف بیافریند، سرگرمی پرهیاهو را هدف میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، جذابیت معما همیشه با استحکام فیلمنامه همراه نیست. گاهی اطلاعات مهم زمانی رو میشوند که بیش از آنکه از دل کنش شخصیتها بجوشند، برای پیشبردن نقشهی داستان لازم به نظر میرسند. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای آنکه راز را طبیعی و ناگزیر جلوه دهد، اندکی بر تصادف یا توضیحهای فشرده تکیه میکند.
ایدهی مرکزی ظرفیت بیشتری برای پرداخت روانشناختی و عاطفی دارد؛ اما روایت اغلب ترجیح میدهد سرعت و غافلگیری را بر مکث و تعمق مقدم کند. همین تفاوت میان طرح پرکشش و اجرای نابرابر، احساس رضایت مخاطب را دوپاره میسازد. بازیگران و دو زمانِ داستان کارتیک آریان در نقش روحبابا، تکیهگاه اصلی بخشهای کمدی و پرتحرک فیلم است.
او در موقعیتهای نمایشی و واکنشهای اغراقشده راحت به نظر میرسد و میکوشد شخصیت را میان فرصتطلبی، ترس و اعتمادبهنفس نمایشی نگه دارد. بخشهایی که نقش او را در نسبت با گذشته و حال میسنجند، از نظر اجرایی جذاباند و به بازیگر امکان میدهند از یک الگوی یکنواخت فاصله بگیرد. بااینهمه، میزان اغراق در بازی و طراحی شخصیت گاه از حد میگذرد و بهجای خنده، حس تصنع ایجاد میکند.
بازگشت ویدیا بالان به جهان این مجموعه، بار عاطفی و خاطرهانگیزی ویژهای دارد. حضور او در مقام یکی از چهرههای رازآلود داستان، به فیلم اعتباری فراتر از نقشهای صرفاً تزئینی میبخشد؛ بهخصوص در لحظههایی که فضای روایت از شوخی فاصله میگیرد و به گذشتهی تلخ شخصیتها نزدیک میشود. مادوری دیکشیت نیز با وقار و تسلط صحنهای خود، حضوری چشمگیر دارد.
« با این حال، جذابیت معما همیشه با استحکام فیلمنامه همراه نیست. »
شخصیتها و اجرا
تریپتی دیمری در میان این چهرههای پرقدرت گاهی کمتر مجال مییابد، و بعضی شخصیتهای فرعی نیز بیشتر وسیلهای برای شوخی یا پیشبرد روایتاند تا آدمهایی با زندگی درونی مستقل. در مجموع، بازیها از نقاط قوت فیلماند، هرچند همهی بازیگران به یک اندازه از فیلمنامه بهره نمیبرند. کمدیای که همیشه نمیخنداند کمدی فیلم بر سوءتفاهم، واکنشهای بزرگنماییشده و موقعیتهای شلوغ بنا شده است.
این جنس شوخی در چند صحنه جواب میدهد و میتواند فضای تماشای جمعی را گرم کند، اما آهنگ خندهها پیوسته نیست. برخی شوخیها چنان بر تکرار و ادا تکیه میکنند که تأثیرشان پیش از رسیدن به پایان صحنه از میان میرود. گاهی نیز فیلم با افزودن شخصیتها و موقعیتهای حاشیهای، ریتم خود را متوقف میکند؛ در نتیجه، سرگرمیِ مورد نظر به پراکندگی بدل میشود.
از سوی دیگر، کمدیِ اغراقآمیز با لحظههای هولآور فیلم همنشینی آسانی ندارد. شوخیهای پیاپی، فرصت شکلگیری تعلیق را از بین میبرند و وحشت نیز چنان ملایم و گذراست که نمیتواند خلأ کمدی را جبران کند. فیلم نه به کمدی سیاه و گزنده نزدیک میشود و نه در ساختن ترسی ماندگار موفق است. این میانهروی شاید برای تماشاگر خانوادگی مناسب باشد، اما برای مخاطبی که از یک اثر وحشتـکمدی انتظار ترس و خندهی مؤثر دارد، ناامیدکننده مینماید.
جلوههای بصری، موسیقی و فضا عمارت راکتغات یکی از عناصر مهم هویت بصری فیلم است. راهروهای تاریک، اتاقهای پنهان و شکوه فرسودهی بنای قدیمی، زمینهای مناسب برای رفتوآمد میان راز و شوخی فراهم میکنند. لباسها نیز بهویژه در بخشهای مرتبط با گذشته، به شکلگیری جهان رنگین و نمایشی اثر کمک میکنند.
« در مجموع، بازیها از نقاط قوت فیلماند، هرچند همهی بازیگران به یک اندازه از فیلمنامه بهره نمیبرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی ظاهری فیلم آگاهانه پرزرقوبرق است؛ گویی میخواهد هر قاب را به صحنهای برای نمایش بدل کند. این رویکرد با لحن تجاری و پرهیجان فیلم هماهنگ است، هرچند گاهی تصویر را از ظرافت و انسجام دور میسازد. موسیقی و ترانهها نیز در سرگرمکنندهکردن فیلم سهم دارند و به آن حالوهوای جشنگونه میبخشند.
اما جایگذاری بعضی قطعات، جریان روایت را قطع میکند. در فیلمی که برای حفظ تعلیق به زمانبندی دقیق نیاز دارد، ورود ناگهانی ترانه میتواند رشتهی توجه را بگسلد. موسیقی گاه به ساختن فضای رازآلود کمک میکند و گاه صرفاً بر شلوغی صحنه میافزاید؛ دوگانگیای که در بسیاری از انتخابهای فرمی فیلم دیده میشود.
ریتم، اجرا و مسئلهی زیادهروی فیلم برای نگهداشتن مخاطب، پیوسته عنصر تازهای وارد میکند: شوخی، چهرهی جدید، سرنخ دیگر یا تغییر لحن. این وفور، در نیمهی نخست میتواند حس حرکت و کنجکاوی ایجاد کند، اما در ادامه به سنگینی میانجامد. برخی بخشها با آنکه اطلاعات تازهای به داستان نمیافزایند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند؛ برخی دیگر نیز با شتاب از کنار زمینههایی میگذرند که میتوانستند احساسات شخصیتها را عمیقتر سازند.
حاصل، ریتمی ناهموار است که گاه با انرژی پیش میرود و گاه از نفس میافتد. «ادا و اطوار» در این فیلم فقط به بازیها محدود نیست؛ در میزانسن، شوخیها و حتی شیوهی عرضهی رازها نیز حضور دارد. اغراق میتواند امضای سبکی باشد، اما هنگامی که همهچیز با صدای بلند و حرکتی بزرگ ارائه شود، لحظههای واقعاً مهم دیگر برجستگی خود را از دست میدهند.
« طراحی ظاهری فیلم آگاهانه پرزرقوبرق است؛ گویی میخواهد هر قاب را به صحنهای برای نمایش بدل کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش میداند چگونه تماشاگر را با یک پرسش یا سرنخ ساده درگیر کند؛ در ضعیفترین لحظهها، گویی به هر ترفندی متوسل میشود تا سکوتی میان دو غافلگیری باقی نماند. نسبت با میراث مجموعه سومین فیلم مجموعه ناگزیر با خاطرهی قسمت نخست سنجیده میشود؛ اثری که برای بسیاری از تماشاگران معیار تلفیق معما، وحشت و کمدی است.
این فیلم بهجای تکرار مستقیم همان تجربه، بر حضور روحبابا و جدال روایتهای متضاد تمرکز میکند. ارجاعها و بازگشت چهرههای آشنا، حس پیوستگی میآفرینند، اما بهتنهایی نمیتوانند عمق و تازگی یک اثر مستقل را تضمین کنند. فیلم گاهی بیش از آنکه جهان خودش را گسترش دهد، به نیروی نوستالژی و شناخت مخاطب از مجموعه متکی است.
با وجود این، ایدهی دو روح که هر دو خود را مانجولیکا میدانند، به فیلم هویتی متمایز میدهد و امکان میسازد تا پرسش از حقیقت، تاریخ و حافظه در دل سرگرمی مطرح شود. مشکل این است که اثر این امکان را تا پایان به اندازهی کافی نمیپرورد. آنچه میتوانست لایهای جدیتر به داستان ببخشد، بیشتر در خدمت تعلیق و غافلگیری قرار میگیرد تا کاوشی ماندگار دربارهی شخصیتها و گذشتهی آنان.
جمعبندی «Bhool Bhulaiyaa 3» فیلمی است با ایدهی مرکزی جذاب، بازیهایی تماشایی و ظاهری پررنگولعاب؛ اثری که در معمای اصلی و پیچوخمهای تدریجیاش لحظههایی از کشش واقعی میآفریند. در مقابل، کمدی و وحشت آن همیشه جان نمیگیرند، ریتم در بخشهایی افت میکند و اغراق گاه جای ظرافت را میگیرد.
« این فیلم بهجای تکرار مستقیم همان تجربه، بر حضور روحبابا و جدال روایتهای متضاد تمرکز میکند. »
جمعبندی
این فیلم برای تماشاگرانی که به فضای شلوغ، بازیهای نمایشی و سرگرمی عامهپسند علاقه دارند، تجربهای قابلقبول است؛ اما کسانی که از آن ترسی مؤثر، طنزی پیوسته یا داستانی عمیقتر میخواهند، احتمالاً با احساسی از کمبود از سالن بیرون میآیند. جذابیتش بیشتر در مسیر معماست تا در توازن میان ژانرهایی که وعده میدهد.
« جذابیتش بیشتر در مسیر معماست تا در توازن میان ژانرهایی که وعده میدهد. »



ثبت دیدگاه