نقد و بررسی
نقد بدو بدو 2006 (Bhagam Bhag) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آشوبی بهقصد خنده «بهاگام بهاگ» ساختهٔ پریادارشان، کمدیای است که نامش را بهدرستی از جنبوجوش و فرارهای پیدرپیاش میگیرد: گروهی تئاتری برای اجرای برنامه راهی لندن میشوند، اما نبودن بازیگر زن، جستوجوی جایگزین و برخورد با زنی مرموز، آنان را به ماجرایی جنایی و رشتهای از سوءتفاهمها میکشاند.
فیلم از همان ابتدا بهجای آنکه آرام و مرحلهبهمرحله جهانش را بنا کند، تماشاگر را در دل شتاب میاندازد؛ شخصیتها میدوند، پنهان میشوند، اشتباه میگیرند و با یکدیگر برخورد میکنند. این شتاب موتور اصلی فیلم و در عین حال منشأ بخشی از ضعفهای آن است. هرچه موقعیتهای تازهتری وارد روایت میشوند، انرژی کمدی بالا میرود، اما فرصت برای جاافتادن روابط و روشنشدن منطق داستان کمتر میشود.
حاصل، اثری است که در لحظات موفقش سرگرمکننده و پرتحرک است، ولی در بخشهایی نیز میان هیاهو و سردرگمی مرز روشنی نمیگذارد. طرح داستان؛ از تئاتر تا معمای جنایی آغاز فیلم بر رقابت و کشمکش درون گروه تئاتر استوار است. بونتی و بابلا، دو بازیگر پرشر و شور، در کنار رئیسشان چمپاک، باید برای اجرای برنامه در لندن راهحلی برای جای خالی بازیگر زن پیدا کنند.
ورود شخصیت مرموزی به ماجرا، مسیرشان را از دردسرهای حرفهای به گرفتاریهایی بسیار بزرگتر منحرف میکند؛ از اینجا به بعد، اتهام قتل، هویتهای نادرست و برخورد با آدمهایی از جهانهای متفاوت، رشتهٔ حوادث را شکل میدهد. فیلم از الگوی آشنای کمدیِ سوءتفاهم بهره میگیرد: هر شخصیت بخشی از حقیقت را میداند، برداشتش را کامل میپندارد و بر پایهٔ آن تصمیم میگیرد.
« این شتاب موتور اصلی فیلم و در عین حال منشأ بخشی از ضعفهای آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین فاصلهٔ میان آنچه تماشاگر میبیند و آنچه شخصیتها تصور میکنند، زمینهٔ بسیاری از شوخیهاست. با این حال، «بهاگام بهاگ» تنها به کمدی موقعیت بسنده نمیکند و میکوشد همزمان یک معمای جنایی را نیز پیش ببرد. این دو مسیر گاهی یکدیگر را تقویت میکنند، اما در مواردی نیز برای جلب توجه با هم رقابت دارند؛ بهخصوص وقتی توضیحهای تازه و شخصیتهای جدید پیاپی وارد میشوند.
ریتم و ساختار؛ شتابی که به شلوغی میرسد یکی از امتیازهای فیلم، تواناییاش در حفظ حرکت است. صحنهها بهندرت برای مدتی طولانی در یک وضعیت ثابت میمانند و هر سوءتفاهم معمولاً سوءتفاهم دیگری را به دنبال دارد. در نیمهٔ نخست، این انباشت موقعیتها اغلب سرگرمکننده است: تماشاگر فرصت مییابد تا از دستپاچگی شخصیتها و پیامدهای نامنتظرهٔ تصمیمهایشان لذت ببرد.
تغییر مکانها و برخورد میان گروه تئاتری، پلیس، تبهکاران و آدمهای حاشیهای نیز حس آشوبی فزاینده پدید میآورد. اما ریتم تند بهتنهایی معادل انسجام نیست. هرچه تعداد چهرهها و خردهروایتها بیشتر میشود، تمرکز داستان پراکندهتر میگردد. برخی شخصیتها بیش از آنکه کارکردی روشن در پیشبرد روایت داشته باشند، برای افزودن یک موقعیت تازه یا شوخی دیگری وارد میشوند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن معمای مرکزی، سرگرم مرتبکردن اطلاعات و تشخیص نسبت میان آدمها شود. فیلم از نظر حرکت کم نمیآورد، اما در مدیریت این حرکت همیشه موفق نیست. کمدی؛ میان بازیگوشی و تکرار طنز فیلم عمدتاً بر کمدی فیزیکی، واکنشهای اغراقشده، تعقیبوگریز و خطاهای زبانی یا رفتاری تکیه دارد.
« همین فاصلهٔ میان آنچه تماشاگر میبیند و آنچه شخصیتها تصور میکنند، زمینهٔ بسیاری از شوخیهاست. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه با فضای نمایشی گروه تئاتر تناسب دارد: آدمهایی که عادت دارند نقش بازی کنند، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرند که زندگی واقعیشان نیز به نمایشی آشفته بدل شده است. در بهترین لحظات، شوخی از تضاد میان اعتمادبهنفس شخصیتها و ناتوانیشان در مهار اوضاع شکل میگیرد. با این همه، فیلم بارها به همان منابع طنز بازمیگردد و گاه شدت شوخی را جایگزین تازگی آن میکند.
شوخیهای لوده یا کشدار، وقتی پشت سر هم میآیند، اثرگذاری خود را از دست میدهند؛ بهویژه در صحنههایی که فریاد، افتادن یا واکنشهای اغراقآمیز بهتنهایی قرار است خنده بسازند. بدینترتیب، کمدی فیلم نوسان دارد: گاهی از هماهنگی بازیگران و دقت زمانبندی بهره میبرد و گاهی زیر بار تکرار و ازدحام موقعیتها کمجان میشود.
بازیها؛ تکیه بر انرژی گروهی اکشی کومار، گوویندا و پَرش راوال هستهٔ اجرایی فیلم را میسازند. اکشی کومار در نقش بونتی، با چابکی و کنترل بدنی، به صحنههای پرتحرک جان میدهد و در نقشآفرینیاش نوعی آمادگی برای ورود بیدرنگ به آشوب دیده میشود. گوویندا در مقام بابلا، از استعداد شناختهشدهاش در کمدی بدنی و تغییر حالتهای سریع استفاده میکند؛ حضور او بیش از آنکه بر ظرافت روانشناختی بنا شود، بر انرژی و مهارت اجرایی تکیه دارد.
این دو در کنار هم نیرویی رقابتی و پرجنبوجوش میآفرینند که با فضای فیلم سازگار است. پَرش راوال نقش چمپاک را با ترکیبی از اضطراب، اقتدار و درماندگی پیش میبرد. شخصیت او در بسیاری از موقعیتها واکنشیترین عضو گروه است و همین تضاد میان جایگاه رئیس و ناتوانی از کنترل اوضاع، ظرفیت کمیک دارد.
« در بهترین لحظات، شوخی از تضاد میان اعتمادبهنفس شخصیتها و ناتوانیشان در مهار اوضاع شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران مکمل نیز به ساختن فضای جمعی شلوغ فیلم کمک میکنند، گرچه تعدد نقشها سبب میشود بعضی از آنان فرصت چندانی برای فراتررفتن از تیپهای آشنا نیابند. لارا دوتا در مرکز بخش رازآلود روایت قرار میگیرد و حضورش بیش از آنکه بر شوخی استوار باشد، بار تعلیق و ابهام را حمل میکند؛ بااینحال، فیلمنامه همیشه شخصیت او را به اندازهای پرورش نمیدهد که این بار دراماتیک کاملاً متوازن شود.
معمای جنایی و ناهماهنگی لحن آمیختن کمدی با ماجرای قتل، بالقوه میتواند به فیلم عمق و کشش بیشتری بدهد. موقعیتهای کمیک زمانی جالبتر میشوند که خطر واقعی پشت آنها احساس شود؛ شخصیتها نه فقط در معرض رسوایی یا ناکامی، بلکه گرفتار پیامدهای جدیاند. «بهاگام بهاگ» گهگاه از این تضاد بهره میگیرد و اضطراب ناشی از تعقیب یا اتهام را با رفتارهای دستپاچهٔ قهرمانان درهم میآمیزد.
بااینحال، معمای جنایی در نهایت بهاندازهٔ کمدیِ آشوبمحور فیلم قانعکننده نیست. روایت اطلاعات را به شکل فشرده و گاه پراکنده عرضه میکند؛ در نتیجه، بخش هیجانانگیز داستان نه همیشه فرصت کافی برای ایجاد تعلیق دارد و نه پیوندهایش بهسادگی در ذهن مینشینند. تغییر ناگهانی از شوخیهای سبک به خطر جدی نیز گاه ناهماهنگ احساس میشود.
فیلم میخواهد هم یک سرگرمی پرهیاهو باشد و هم معمایی با وزن روایی مستقل، اما این دو وجه در همهٔ لحظات به تعادل نمیرسند. فضای بصری و موسیقی انتقال گروهی از بازیگران تئاتر به لندن، امکان بهرهگیری از محیطی تازه را فراهم میکند. فضای شهری و مکانهای عمومی به تعقیبوگریزها و جابهجاییهای مکرر کمک میکنند و به فیلم حالوهوایی بینالمللی میدهند، بیآنکه هویت اصلی آن از کمدی گروهی و اغراقهای سینمای هند فاصله بگیرد.
« معمای جنایی و ناهماهنگی لحن آمیختن کمدی با ماجرای قتل، بالقوه میتواند به فیلم عمق و کشش بیشتری بدهد. »
قوتها و کاستیها
میزانسنها بیش از آنکه بر تصویرسازی دقیق یا سکون تأملبرانگیز تکیه داشته باشند، برای حرکت، ورود و خروج شخصیتها و برخوردهای پیدرپی طراحی شدهاند. موسیقی و ترانهها نیز بخشی از سازوکار سرگرمکنندهٔ فیلماند، اما همیشه در خدمت ریتم روایت قرار نمیگیرند. در لحظاتی، انرژی موسیقایی با حالوهوای شاد و پرجنبوجوش اثر همخوان است؛ در لحظات دیگر، حضور ترانهها یا تأکیدهای موسیقایی میتواند جریان داستان را متوقف کند.
این ویژگی با رویکرد عامهپسند فیلم تناسب دارد، ولی برای مخاطبی که پیوستگی دراماتیک میخواهد، گاه فاصلهای میان صحنهها ایجاد میکند. جمعبندی «بهاگام بهاگ» بیش از آنکه معمایی منسجم یا کمدیای ظریف باشد، تجربهای پرتحرک از آشوب سینمایی است. فیلم با تکیه بر انرژی بازیگران، سوءتفاهمهای زنجیرهای و سرعت بالای اتفاقات، لحظات سرگرمکنندهای میآفریند؛ بهویژه وقتی سه بازیگر اصلی در برابر یکدیگر قرار میگیرند و ناتوانیشان در مهار بحران به سرچشمهٔ طنز بدل میشود.
در مقابل، ازدحام شخصیتها، خردهروایتهای پراکنده، شوخیهای تکراری و پیوند ناپایدار کمدی با معمای جنایی، از انسجام و کشش آن میکاهد. ارزش فیلم را باید در همان کیفیت نابرابرش جستوجو کرد: اثری که گاهی با سرزندگی و بازی گروهیاش تماشاگر را با خود میبرد و گاهی زیر بار شتاب و شلوغی، مجال نفسکشیدن از دست میدهد.
برای تماشاگرانی که کمدی پرهیاهو و بازیهای نمایشی را میپسندند، میتواند سرگرمیای پرجنبوجوش باشد؛ اما کسانی که به طنز سنجیده، شخصیتپردازی عمیق یا معمای جنایی دقیقتر اهمیت میدهند، احتمالاً فاصلهٔ میان بلندپروازیهای فیلم و انسجام نهاییاش را محسوس خواهند یافت.
« موسیقی و ترانهها نیز بخشی از سازوکار سرگرمکنندهٔ فیلماند، اما همیشه در خدمت ریتم روایت قرار نمیگیرند. »



ثبت دیدگاه