نقد و بررسی
نقد فراتر (Beyond) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و مسئلهٔ هویت پیش از ورود به نقد، باید یک تفاوت مهم را روشن کرد: «Beyond» محصول سال ۲۰۱۷ مجموعهای تلویزیونی دربارهٔ هولدن متیوز است؛ جوانی که پس از دوازده سال از کما بیدار میشود و با تواناییهایی ناشناخته و توطئهای مرموز روبهرو میگردد. روایت مستندنما، سفر از کرمچاله و مأموریت فضایی که در توضیحات همراه درخواست آمده، به فیلم علمیتخیلی دیگری با عنوان «The Beyond» تعلق دارد، نه این مجموعه.
بنابراین نقد پیش رو به مجموعهٔ تلویزیونی «Beyond» میپردازد و آن را با ویژگیهای فیلمی متفاوت نمیآمیزد. بیداری در جهانی ناآشنا نقطهٔ عزیمت مجموعه، هم ساده است و هم ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: هولدن پس از سالهایی طولانی چشم میگشاید، اما جهان بیرون برای او ادامهٔ طبیعی گذشته نیست.
خانوادهاش دگرگون شده، روابطی شکل گرفته که او از آنها بیخبر است و بدن و ذهنش نیز دیگر با خاطرهٔ نوجوانیاش همخوانی ندارند. در این معنا، کما فقط پیشدرآمدی رازآلود نیست؛ استعارهای است از وقفهای ناخواسته در زندگی و از دشواری بازگشت به زمانی که دیگر منتظر کسی نمانده است. این ایده میتوانست هستهٔ عاطفی پرقدرتی برای مجموعه بسازد.
هولدن نهتنها باید با تواناییهای تازهاش کنار بیاید، بلکه باید فقدان سالهایی را بپذیرد که دیگر امکان تجربهشان را ندارد. پرسش «چه اتفاقی برای من افتاده؟» در کنار پرسشی تلختر قرار میگیرد: «چگونه میتوانم در زندگیای جا بگیرم که بدون من پیش رفته است؟» با این حال، مجموعه در ادامه بارها از این ظرفیت انسانی فاصله میگیرد و توجه خود را به رازها، تعقیبها و کشمکشهای بیرونی معطوف میکند.
« بنابراین نقد پیش رو به مجموعهٔ تلویزیونی «Beyond» میپردازد و آن را با ویژگیهای فیلمی متفاوت نمیآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معمایی پرکشش، اما گاه بیش از اندازه آشنا داستان با نشانههایی از یک جهان پنهان پیش میرود: خاطرات آشفته، رؤیاهایی که صرفاً رؤیا به نظر نمیرسند، شخصیتهایی که اطلاعاتشان را قطرهچکانی آشکار میکنند و سازمانهایی که انگیزههایشان روشن نیست. زن مرموزی که به هولدن هشدار میدهد به اطرافیان اعتماد نکند، از همان ابزارهای آشنای ژانر معمایی است؛ ابزاری که هم کنجکاوی میسازد و هم بهسرعت این پرسش را پیش میکشد که آیا رازپوشی داستان پشتوانهای کافی دارد یا تنها برای طولانیکردن تعلیق به کار میرود.
در بهترین لحظات، این ابهام با تجربهٔ ذهنی هولدن پیوند میخورد. مخاطب، مانند او، نمیداند کدام بخش از واقعیت قابلاعتماد است و چه کسی حقیقت را پنهان میکند. اما گاهی اطلاعات نه از مسیر کشف تدریجی و طبیعی، بلکه از راه تأخیرهای روایی به دست میآیند. نتیجه این است که تعلیق همواره به اندازهٔ ظرفیت اولیهٔ داستان رشد نمیکند.
بعضی افشاگریها بهجای آنکه تصور ما از شخصیتها را عمیقتر کنند، صرفاً پرسش تازهای میسازند تا پاسخ را به آینده موکول کنند. هولدن و آدمهایی که در حاشیه میمانند هولدن شخصیتی است که در تعارض میان دو سن قرار دارد: ذهنش به گذشتهای دور تکیه میکند، اما جهان از او انتظار دارد با شرایط اکنون روبهرو شود.
این فاصله میتوانست بستری برای پرداختی ظریف دربارهٔ بلوغ، هویت و زمان باشد. بازی برکلی دافیلد در انتقال سردرگمی و بیگانگی قهرمان مؤثر است، بهویژه وقتی هولدن میکوشد در برابر آدمهایی آرام و عادی به نظر برسد، درحالیکه تجربهٔ درونیاش از کنترل او خارج شده است. با این همه، فیلمنامه همیشه به شخصیت فرصت نمیدهد از واکنشهای فوری فراتر برود.
« در بهترین لحظات، این ابهام با تجربهٔ ذهنی هولدن پیوند میخورد. »
شخصیتها و اجرا
هولدن گاه بیش از آنکه نیرویی فعال در داستان باشد، مرکز وقوع رازهاست: دیگران دربارهٔ او اطلاعاتی دارند، اتفاقات پیرامونش شدت میگیرند و او در پی فهمیدن معنای آنهاست. روابط خانوادگی نیز، با وجود اهمیت بالقوهشان، گاهی بیشتر نقش زمینهای برای بحران دارند تا عرصهای برای کاوش عاطفی مستقل.
مجموعه ایدهٔ فاصلهٔ طولانی میان اعضای خانواده را مطرح میکند، اما در بعضی مقاطع از مکث بر پیامدهای روانی آن میگریزد. ریتم و سازماندهی روایت «Beyond» از تعلیق تدریجی بهره میگیرد و بخشی از جذابیت خود را بر پایهٔ پاسخهای ناقص بنا میکند. این روش برای داستانی که قهرمانش از گذشتهٔ خود بیخبر است، مناسب به نظر میرسد؛ ولی اگر گرهافکنی از رشد شخصیت پیشی بگیرد، تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با سرنوشت آدمها، صرفاً منتظر حل معما بماند.
در قسمتهایی، روایت با طرح مسئلهای تازه حرکت میکند، بیآنکه پیامد مسئلهٔ قبلی را بهاندازهٔ کافی بپروراند. چنین ساختاری میتواند حس شتاب و رازآلودگی ایجاد کند، اما از سوی دیگر به پراکندگی عاطفی میانجامد. ریتم مجموعه نیز یکدست نیست. صحنههایی که بر سازگاری هولدن با خانواده و دنیای روزمره تمرکز دارند، گاه بیش از حد طول میکشند، درحالیکه بعضی تغییرهای مهم در روابط یا موقعیتها با سرعتی رخ میدهند که مجال رسوبکردن نمییابند.
حاصل، نوعی کشمکش میان دو سریال است: یکی میخواهد دربارهٔ انسانی باشد که از زمان جا مانده، و دیگری میخواهد معمایی پرپیچوخم را با رازهای پیدرپی پیش ببرد. این دو مسیر همیشه بهخوبی در هم تنیده نمیشوند. فضای فراطبیعی و جهان تصویری تواناییهای تازهٔ هولدن امکان خلق جهانی را فراهم میکند که در آن مرز میان تجربهٔ ذهنی، رؤیا و واقعیت گاه لرزان میشود.
« در قسمتهایی، روایت با طرح مسئلهای تازه حرکت میکند، بیآنکه پیامد مسئلهٔ قبلی را بهاندازهٔ کافی بپروراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای فراطبیعی مجموعه بیشتر از آنکه بر نمایش پرطمطراق نیروها متکی باشد، از حس ناآرامی و نامعلومی تغذیه میکند. این انتخاب با جایگاه هولدن سازگار است: او نه قهرمانی مسلط بر قدرتش، بلکه فردی است که هنوز نمیداند چه چیزی در حال رخدادن است و چرا. بااینحال، ایدههای علمی و فراطبیعی اثر بیش از آنکه به نظامی منسجم و دقیق بدل شوند، گاه در خدمت ساختن ابهام باقی میمانند.
مجموعه پرسشهایی دربارهٔ ماهیت تواناییها و ارتباطشان با تجربهٔ کما مطرح میکند، اما همیشه به همان اندازه برای بسط پیامدهای آنها وقت نمیگذارد. در نتیجه، فضای داستان برای مدتی کنجکاویبرانگیز است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار منطق درونی روشنتری دارد، کممایه جلوه کند. مضمون زمان و امکان بازگشت مهمترین مضمون «Beyond» نه قدرتهای اسرارآمیز، بلکه زمان ازدسترفته است.
هولدن با بازگشت جسمانیاش به زندگی، به گذشته بازنمیگردد؛ او باید در اکنونی زندگی کند که پیوندهایش دگرگون شدهاند. این موقعیت پرسشی عمیق را پیش میکشد: آیا آدمی میتواند به زندگی پیشین خود بازگردد، اگر دیگران و حتی خود او تغییر کرده باشند؟ مجموعه پاسخ نهایی و یکدستی به این پرسش نمیدهد، اما لحظههایی که آن را در قالب رابطههای خانوادگی و حس بیگانگی هولدن مجسم میکند، از درگیرکنندهترین بخشهای اثر است.
در مقابل، وقتی رازهای ماورایی و تهدیدهای بیرونی همهچیز را تحتالشعاع قرار میدهند، مضمون زمان گاه به پسزمینه رانده میشود. این نوسان مانع از آن است که مجموعه به تأملی کاملاً متمرکز دربارهٔ فقدان و بازسازی هویت تبدیل شود. بااینحال، همین ایدهٔ مرکزی است که آن را از یک معمای فراطبیعی صرف فراتر میبرد و به داستان طنین عاطفی میبخشد.
« فضای فراطبیعی مجموعه بیشتر از آنکه بر نمایش پرطمطراق نیروها متکی باشد، از حس ناآرامی و نامعلومی تغذیه میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Beyond» مجموعهای استوار بر پیشفرضی جذاب و انسانی است: مردی پس از دوازده سال بیدار میشود و درمییابد که هم جهان و هم خودش از آنچه به یاد میآورد فاصله گرفتهاند. ترکیب این موقعیت با تواناییهای اسرارآمیز و توطئهای پنهان، شروعی پرظرفیت فراهم میآورد؛ اما روایت همیشه نمیتواند میان معمای بیرونی و بحران درونی هولدن تعادل برقرار کند.
شخصیتپردازی گاه در حد طرح اولیه میماند، ریتم نوسان دارد و بعضی پاسخها بیشتر به تعویق میافتند تا آنکه با پرداختی سنجیده پدیدار شوند. با وجود این کاستیها، اثر برای مخاطبی که به رازهای فراطبیعی، قهرمانان سردرگم و داستانهای مربوط به گسست از زندگی پیشین علاقه دارد، لحظههای گیرا دارد.
ارزش اصلی آن در این پرسش نهفته است که بازگشت به زندگی دقیقاً چه معنایی دارد، وقتی سالهای غیبت را نمیتوان پس گرفت. «Beyond» در پرورش کامل این پرسش کامیاب نیست، اما ایدهٔ آغازینش همچنان نیرویی دارد که مخاطب را به پیگرفتن سرنوشت هولدن ترغیب میکند.
ثبت دیدگاه