نقد و بررسی
نقد شب، داخلی، دیوار (Beyond The Wall) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محبوس میان دیوار و ذهن «Beyond the Wall» فیلمی است که پیش از آنکه تعلیقش را با حادثههای بیرونی بسازد، مخاطب را در محدودیت ادراک گرفتار میکند. علی، مردی نابینا و نومید، در لحظهای که زندگی را به پایاندادن نزدیک شده میبیند، با ورود سرایدار و خبر زنی فراری از پلیس روبهرو میشود.
این برخورد، مسیر روایت را تغییر میدهد؛ اما فیلم بهسرعت روشن نمیکند که باید آنچه را میبینیم حقیقتی قطعی بدانیم یا بخشی از ذهن آشفته و زخمی علی. این تردید، موتور اصلی اثر است و به تماشاگر نقشی فعال میدهد: باید نشانهها را به هم پیوند دهد، بیآنکه مطمئن باشد تصویر نهایی چه شکلی خواهد داشت.
وحید جلیلوند، نویسنده و کارگردان فیلم، داستان را حول علی و لیلا پیش میبرد؛ زنی که پس از اعتراض کارگران و آشوبهای پس از آن، پسر خردسالش را هنگام انتقال با ون پلیس گم کرده است. علی برای کمک به او قدم برمیدارد، اما این یاری فقط کنشی بیرونی نیست؛ راهی است برای دورشدن از واقعیتی که تحملش را ندارد.
فیلم در همین نقطه، قصهای درباره پناهدادن را به پرسشی روانشناختی بدل میکند: آیا نجات دیگری میتواند کسی را از فرورفتن در نومیدی خودش بازدارد؟ تکلوکیشن بهمثابه وضعیت روانی فضای بسته آپارتمان، برخلاف پسزمینهای خنثی، حضوری تعیینکننده دارد. راهروها، اتاقها و صداهایی که از بیرون به درون راه پیدا میکنند، مرز میان امنیت و تهدید را دائماً جابهجا میکنند.
« تکلوکیشن بهمثابه وضعیت روانی فضای بسته آپارتمان، برخلاف پسزمینهای خنثی، حضوری تعیینکننده دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با محدودکردن میدان دید، حس حبسشدگی را به تجربهای ملموس بدل میسازد؛ تماشاگر نیز مانند علی نمیتواند به تمام اطلاعات دسترسی داشته باشد و ناچار است با شنیدهها، صداها و نشانههای ناقص پیش برود. این انتخاب، برای داستانی درباره نابینایی و بیاعتمادی، معنایی فراتر از صرفهجویی در مکان دارد.
بااینحال، فضای بسته همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. تکرار موقعیتها و مکثهای طولانی گاه تعلیق را از حالت فشرده خارج میکند و آن را به کشآمدن روایت نزدیک میسازد. سکون، در لحظاتی مؤثر است؛ اما در بخشهایی دیگر، فیلم بیش از اندازه بر ماندگاری در همان وضعیت تکیه میکند. همین تفاوت میان مکثِ معنادار و کندیِ فرساینده، یکی از مهمترین نقاط اختلاف در تجربه تماشاگر است.
نابینایی؛ محدودیت دید یا شکاف در واقعیت؟ نابینایی علی صرفاً ویژگی جسمانی شخصیت نیست؛ فیلم آن را به ابزاری برای ساختن روایتی نامطمئن تبدیل میکند. آنچه علی نمیبیند، فقط اشیای پیرامونش نیست؛ بخشی از گذشته، مناسبات اجتماعی و حتی امکان فهم موقعیت اکنون نیز از دسترس او بیرون میماند.
در نتیجه، نابینایی به استعارهای برای زیستن در جهانی تبدیل میشود که اطلاعاتش پراکنده و ناقص است. البته فیلم این استعاره را همیشه با شفافیت پیش نمیبرد. ابهام میتواند تماشاگر را درگیر کند، اما هنگامی که نشانهها بیش از اندازه مبهم باشند، بهجای افزایش کنجکاوی، امکان همراهی عاطفی و روایی را کم میکنند.
« این انتخاب، برای داستانی درباره نابینایی و بیاعتمادی، معنایی فراتر از صرفهجویی در مکان دارد. »
شخصیتها و اجرا
رابطه علی و لیلا نیز در همین فضای میان واقعیت و تصور شکل میگیرد. نزدیکی آنها را نمیتوان صرفاً داستانی عاشقانه یا پیوندی ساده میان دو انسان درمانده دانست. کمککردن به لیلا برای علی نوعی تکیهگاه میشود؛ فرصتی برای ساختن هدفی بیرون از رنج شخصی خود. فیلم از این رابطه، تصویری یکدست و آسوده نمیسازد و همین ناآرامی به آن وزن میدهد.
بااینحال، تماشاگر ممکن است گاهی بیش از آنکه رابطه را درک کند، در حال حدسزدن جایگاه آن در ساختار رازآلود فیلم باشد. بازی نافید محمدزاده و بار عاطفی نقش بازی نافید محمدزاده مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است. او علی را نه به شکل نمادی انتزاعی، بلکه بهصورت انسانی فرسوده، گوشبهزنگ و گرفتار تناقضهای درونی پیش چشم میگذارد.
واکنشهای کوچک، مکثها و تغییر لحن او کمک میکند شخصیت حتی در لحظاتی که انگیزههایش کاملاً روشن نیستند، باورپذیر بماند. بار داستان بر دوش او سنگینی میکند و او با پرهیز از اغراق دائمی، اضطراب را از خلال رفتار و حضور جسمانی منتقل میسازد. در کنار او، لیلا حضوری پرتنش و آسیبپذیر دارد؛ شخصیتی که فقدان فرزند و فرار، جهانش را به وضعیتی بیثبات کشانده است.
بازی دیانا حبیبی به این آشفتگی وجهی انسانی میبخشد، هرچند سهم محدود اطلاعاتی که فیلم درباره او میدهد، گاه مانع از شکلگیری تصویری کاملتر میشود. این محدودیت تا اندازهای با دیدگاه علی هماهنگ است، اما همچنان میتوان پرسید آیا رازآلودگی شخصیت، همیشه به عمق او میافزاید یا گاهی جای پرداخت بیشتر را میگیرد.
« رابطه علی و لیلا نیز در همین فضای میان واقعیت و تصور شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق، ابهام و ریتم فیلم از مخاطب انتظار دارد صبور باشد و زودتر از آنکه روایت اجازه میدهد، به نتیجه نرسد. این انتظار، در بخشهایی بهخوبی جواب میدهد: سرنخها کنار هم قرار میگیرند، نگرانی از بیرون خانه به درون آن نفوذ میکند و پرسش درباره سرنوشت شخصیتها در ذهن باقی میماند. تعلیق در اینجا بیشتر محصولِ ندانستن است تا زنجیرهای از اتفاقهای پرشتاب.
به همین دلیل، اثر برای تماشاگرانی که از فیلمهای کممکان و رازآمیز لذت میبرند، میتواند تجربهای درگیرکننده باشد. اما همین روش، خطر خود را نیز دارد. روایت بعضی اطلاعات را دیرهنگام عرضه میکند و در برخی مقاطع، تکرار اضطراب و تردید جای پیشروی دراماتیک را میگیرد. اگر مخاطب با ابهامِ باز و پاسخهای تدریجی همراه نباشد، ممکن است حس کند فیلم بهجای پنهانکردن سنجیده اطلاعات، آنها را بیدلیل عقب میاندازد.
«Beyond the Wall» در بهترین لحظههایش از این ابهام برای گسترش تجربه استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، میان پیچیدگی و پراکندگی مرزی باریک باقی میماند. تلخی اجتماعی و محدودیت سرگرمی حضور اعتراض کارگران، برخورد پلیس و گمشدن کودک، به داستان زمینهای اجتماعی میدهد که به زندگی شخصیتها گره خورده است.
فیلم از این زمینه برای ساختن پسزمینهای تزئینی بهره نمیبرد؛ فشار بیرونی در ترس، بیپناهی و تصمیمهای شخصیتها رسوب میکند. بااینحال، اثر بیش از آنکه بخواهد روایتی واقعگرا و گزارشی ارائه دهد، بر تجربه ذهنی و عاطفی علی متمرکز میماند. این تمرکز، فیلم را از تبدیلشدن به بیانیهای سرراست دور میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پرداخت اجتماعی روشنتر دارند، پرسشهایی بیپاسخ باقی بگذارد.
« تعلیق، ابهام و ریتم فیلم از مخاطب انتظار دارد صبور باشد و زودتر از آنکه روایت اجازه میدهد، به نتیجه نرسد. »
قوتها و کاستیها
لحن تلخ و پرتنش فیلم نیز انتخابی آگاهانه است، نه لغزشی گذرا. فریاد، اضطراب، فقدان و حس تعقیب، فضایی میسازند که کمتر مجال آسودگی میدهد. این تلخی گاهی به اثر قدرت میبخشد، زیرا جهان شخصیتها را بیتعارف نشان میدهد؛ اما در طول زمان میتواند فرساینده شود. فیلم برای تماشای سبک و حالخوبکن ساخته نشده است و حتی لحظههای همدلی نیز از سایه نگرانی بیرون نمیآیند.
جمعبندی «Beyond the Wall» اثری متکی بر فضای محدود، بازی محوری نافید محمدزاده و تعلیقی است که از ناتمامی اطلاعات جان میگیرد. فیلم در پیوندزدن نابینایی، نومیدی و پناهبردن به دیگری ایدهای قابلتأمل دارد و از تماشاگر میخواهد میان واقعیت و ذهنیت، راه خود را پیدا کند. در مقابل، کندی ریتم و ابهام گاه بیش از اندازه، ممکن است رابطه مخاطب با روایت را سست کند.
ارزش تجربه آن در پاسخدادن فوری به همه پرسشها نیست، بلکه در ایجاد حس محاصره و باقیگذاشتن پرسشهایی است که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میمانند؛ بیآنکه لازم باشد راز اصلی فیلم را پیشاپیش آشکار کنیم.
« لحن تلخ و پرتنش فیلم نیز انتخابی آگاهانه است، نه لغزشی گذرا. »
ثبت دیدگاه