نقد و بررسی
نقد Beyond the Reach | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیابان بهمثابه میدانِ قدرت «Beyond the Reach» از طرحی ساده و بالقوه نیرومند آغاز میکند: راهنمایی جوان و کمبضاعت در بیابان موهاوی، همراه شکارچیای ثروتمند و بانفوذ میشود؛ حادثهای مرگبار رخ میدهد و شکارچی میکوشد شاهد ماجرا را با پول خاموش کند. وقتی بن نمیپذیرد، رابطهٔ راهنما و مشتری به بازیِ تعقیب و گریز بدل میشود.
این موقعیت، با جابهجایی آشنای شکارچی و شکار، میتوانست بستری برای تریلری فشرده و هراسآور باشد؛ فیلم نیز در بخشهایی از راه به این ظرفیت نزدیک میشود، اما در نهایت نمیتواند همهٔ امکانات ایدهاش را به نیروی دراماتیک بدل کند. بیابان در این فیلم فقط پسزمینهای چشمنواز نیست؛ عاملی فعال در شکلدادن به خطر است.
فاصلههای بیانتها، تابش بیرحم آفتاب و کمبود آب و پناهگاه، شرایط را به سود کسی تغییر میدهند که وسیله، پول و اختیار بیشتری دارد. در چنین فضایی، فرار از تعقیبکننده صرفاً دورشدن از او نیست؛ نبردی با طبیعت نیز هست. فیلم از این تقابل بهره میگیرد، گرچه گاه بهجای آنکه محیط را به بخشی از منطق داستان تبدیل کند، بیشتر به منظرههایی زیبا برای قاببندی بسنده میکند.
ثروت، قانون و بیپناهی یکی از ایدههای مهم داستان، رویارویی میان دو شکل متفاوت از قدرت است: قدرت اقتصادی و اجتماعی Madec، و شناخت عملی Ben از سرزمین. Madec میتواند با پول و نفوذ، بسیاری از موانع را بیاهمیت جلوه دهد؛ بن در مقابل، مهارتش را از تجربه و آشنایی با محیط به دست آورده است.
« وقتی بن نمیپذیرد، رابطهٔ راهنما و مشتری به بازیِ تعقیب و گریز بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، داستان را از یک تعقیبوگریز صرف فراتر میبرد و به آن بُعدی اجتماعی میدهد: در جهانی که برخی افراد گمان میکنند میتوانند پیامدهای اعمالشان را هم بخرند، کسی که پول و پشتوانه ندارد ناچار است برای زندهماندن بر دانایی و پایداری خود تکیه کند. با اینهمه، فیلم این مضمون را بیشتر در طرح موقعیت نگه میدارد تا در پرداخت شخصیتها.
ما نشانههایی از اختلاف طبقاتی و آسیبپذیری بن میبینیم، اما پیوند میان شرایط زندگی او و انتخابهایش میتوانست دقیقتر و پیچیدهتر ترسیم شود. در نتیجه، بُعد اجتماعی داستان گاه زیر سایهٔ هیجان مستقیم تعقیب پنهان میماند. فیلم به نابرابری اشاره میکند، اما کمتر میکوشد آن را به پرسشی جدی دربارهٔ مسئولیت، عدالت و امکان مقاومت تبدیل کند.
دو چهرهٔ متفاوت در مرکز داستان مایکل داگلاس در نقش Madec مهمترین نیروی پیشبرندهٔ فیلم است. او مردی را تصویر میکند که خودخواهی و احساس برتریاش را پنهان نمیکند؛ کسی که رفتار سلطهجویانهاش از همان ابتدا فضای صحنه را متشنج میسازد. بازی داگلاس پررنگ و حسابشده است و حضورش کمک میکند شخصیت تهدیدآمیز بماند، حتی هنگامی که فیلمنامه برای حفظ تعلیق راه میانبری انتخاب میکند.
او به فیلم نوعی جذابیت ناخوشایند میبخشد: تماشای مردی که گمان میکند همهچیز در اختیار اوست، بهخودیخود کنجکاویبرانگیز است. در عین حال، همین تأکید بر غرور و بیرحمی ممکن است Madec را به چهرهای بیش از اندازه نمایشی نزدیک کند. او گاهی بهجای شخصیتی که رفتارهایش از منطق درونی مشخصی برمیآید، به تجسمی یکدست از شرارت ثروتمندانه بدل میشود.
« با اینهمه، فیلم این مضمون را بیشتر در طرح موقعیت نگه میدارد تا در پرداخت شخصیتها. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، جرمی اروین نقش بن را با لحنی واقعگرایانهتر اجرا میکند. این انتخاب برای شخصیتِ گرفتار و آسیبپذیر مناسب است، اما تفاوت میان انرژی نمایشی داگلاس و بازی کنترلشدهٔ اروین گاه به ناهماهنگی میانجامد. بن نیز در بخشهایی از فیلم بهجای آنکه کنشگرِ کامل ماجرا باشد، صرفاً به واکنش نشاندادن به خطر محدود میشود.
تصویر و اقلیم تصاویر بیابانی از بهترین امتیازهای اثرند. چشماندازهای خشک و باز، هم زیبایی بصری دارند و هم حس انزوا را تقویت میکنند. وسعت محیط در نگاه نخست آزادی مینماید، اما هرچه تعقیب ادامه پیدا میکند، همین وسعت به تهدید بدل میشود: فراری که در پهنهای بیانتها دیده میشود، جایی برای پنهانشدن ندارد و گرما خود به نیرویی فرساینده تبدیل میشود.
فیلم در استفاده از تضاد میان زیبایی منظره و خشونت موقعیت موفق است؛ سکوت و خلوت طبیعت، بهجای آرامش، اضطرابی پیوسته ایجاد میکند. با وجود این، زیبایی تصویر همیشه به پیشرفت درام کمک نمیکند. گاهی فیلم بیش از اندازه به تأثیر منظره تکیه میکند، بیآنکه آن را با تحولی درونی یا تصمیمی معنادار از سوی شخصیتها همراه سازد.
در بهترین لحظات، جغرافیای بیابان بخشی از سازوکار تعلیق است؛ در لحظات ضعیفتر، قابهای دیدنی همچون توقفهایی میان بخشهای داستانی جلوه میکنند. تعقیبوگریز و مسئلهٔ ریتم فیلم در نیمهٔ نخست، از کشش موقعیت مرکزی بهره میبرد. نابرابری میان تعقیبکننده و تعقیبشونده، خطر دائمی و محدودیتهای محیط، مواد اولیهٔ مناسبی برای تعلیقاند.
« در سوی دیگر، جرمی اروین نقش بن را با لحنی واقعگرایانهتر اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی رویاروییها و لحظات فرار، بهویژه وقتی بن ناچار است از آنچه در دسترس دارد استفاده کند، تنش قابلقبولی میآفرینند. اما این کشش در سراسر فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. ریتم گاهی کند میشود و تکرار وضعیتِ فرار و تعقیب، از نیروی اولیهٔ ایده میکاهد. یکی از انتخابهایی که میتوانست وجهی متمایز به تقابل دو شخصیت بدهد، استفاده از تیرکمان در جریان تعقیب است.
این ابزار با محدودیتهای بن و نابرابری امکانات میان دو طرف تناسب دارد و بالقوه میتواند یادآور آن باشد که مهارت و ابتکار، در برابر تجهیزات و ثروت، هنوز اهمیت دارند. اما پرداخت این بخش چنان کشدار میشود که بهجای افزایش تعلیق، صبر تماشاگر را میآزماید. مسئله صرفاً نامتعارفبودن ابزار نیست؛ مهم این است که صحنه به اندازهٔ کافی تحول یا تنوع ایجاد نمیکند تا طول خود را توجیه کند.
فیلمنامه و ظرفیت ازدسترفته ضعف اصلی «Beyond the Reach» در فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب و اجرای ناپایدار آن قرار دارد. داستان امکان یک تریلر کمپیرایه را فراهم میکند: دو مرد، بیابانی بیرحم و رابطهای که با یک رخداد از همراهی به دشمنی بدل میشود. اما فیلمنامه بهجای آنکه این ساختار را با جزئیات شخصیتپردازی و تصمیمهایی دقیق گسترش دهد، بار زیادی را بر خودِ موقعیت میگذارد.
گفتوگوها گاه توضیحی یا تصنعی میشوند و انگیزههای شخصیتها همیشه با ظرافت لازم بسط نمییابند. مشکل مهمتر آن است که باورپذیری، که برای چنین داستانی حیاتی است، پیوسته استوار نمیماند. تعلیق زمانی مؤثر است که تماشاگر خطر را جدی بگیرد و بتواند منطق واکنشهای شخصیتها را دنبال کند. هرجا فیلمنامه برای رسیدن به موقعیتی هیجانانگیز، از منطق رفتاری یا پیوستگی روایی فاصله میگیرد، تنش نیز آسیب میبیند.
« اما این کشش در سراسر فیلم به یک اندازه حفظ نمیشود. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی را میتوان از نظر تأثیر کلی ناامیدکننده دانست، بیآنکه جزئیاتش را آشکار کرد: فیلم در لحظات پایانی به راهحلی روایی میرسد که برای بسیاری از تماشاگران با لحن و منطق شکلگرفته در مسیر داستان همخوانی ندارد. این لغزش، صرفاً کاستیِ چند دقیقهٔ پایانی نیست؛ بر ارزیابی کلی از انسجام اثر نیز سایه میاندازد.
جمعبندی «Beyond the Reach» فیلمی است با هستهای دراماتیک نیرومند و مجموعهای از امتیازهای پراکنده: بازی بهیادماندنی مایکل داگلاس، منظرههای چشمنواز و لحظاتی از تعقیبوگریز که تنش واقعی میآفرینند. اما فیلمنامه از ظرفیت تقابل طبقاتی و جغرافیایی داستان بهطور کامل بهره نمیبرد؛ شخصیت بن به اندازهٔ کافی عمق نمیگیرد، ریتم در بخشهایی افت میکند و پایانبندی به جای آنکه عناصر پیشین را به شکلی رضایتبخش گرد هم آورد، حس ناهماهنگی برجا میگذارد.
تماشاگرانی که به تریلرهای ساده، محیطهای خشن و حضور بازیگری پرقدرت علاقه دارند، احتمالاً بخشهایی از فیلم را سرگرمکننده خواهند یافت. بااینحال، اثر در مجموع بیشتر وعدهٔ یک رویارویی فراموشنشدنی را میدهد تا آنکه واقعاً آن را محقق کند. بیابان و بازی داگلاس گاه فیلم را سرپا نگه میدارند، اما برای جبران همهٔ کاستیهای روایت کافی نیستند.
« این لغزش، صرفاً کاستیِ چند دقیقهٔ پایانی نیست؛ بر ارزیابی کلی از انسجام اثر نیز سایه میاندازد. »



ثبت دیدگاه