نقد و بررسی
نقد فراتر از هستی (Beyond Existence) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بزرگ در ظرفی کوچک «Beyond Existence» از همان آغاز میان دو قلمرو رفتوآمد میکند: تریلر جاسوسی و علمیتخیلی اندیشهمحور. الن جونز، مأمور سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، در پی استادی است که اطلاعات دولتی را به قدرتهای خارجی فروخته؛ اما رویارویی این دو، مسیر مأموریت را دگرگون میکند و آنها را به سفری در چشماندازهای خلوت و خشک انگلستان میکشاند.
تعقیبکنندهای رازآلود نیز بر این سفر سایه میاندازد و داستان را به سوی پرسشهایی درباره زمان، سرنوشت و بقای انسان سوق میدهد. این طرح ظرفیت یک معمای پرکشش را دارد؛ فیلم، بااینحال، بیش از آنکه بر کنش و تعلیق تکیه کند، به گفتوگو و توضیح ایدهها متکی است. همین انتخاب، هم سرچشمه امتیازهای اثر است و هم علت اصلی ناکامیهایش.
میان تریلر جاسوسی و تأمل علمیتخیلی در سطح بیرونی، قصه با مأموریتی امنیتی آغاز میشود: زنی که موظف است مردی را از میان بردارد، ناگهان با اطلاعاتی روبهرو میشود که چارچوب مأموریتش را زیر سؤال میبرد. این جابهجایی، زمینهای آشنا برای داستانهای جاسوسی فراهم میکند؛ اما فیلم در آن متوقف نمیماند و بهتدریج پرسشهای گستردهتری پیش میکشد: انسان در برابر تهدیدی فراتر از جهان روزمره چه مسئولیتی دارد؟
آیا دانستن حقیقت الزاماً به معنای توانایی عملکردن بر اساس آن است؟ و وقتی آینده در معرض خطر است، وفاداری به دستورهای نهادی چه جایگاهی پیدا میکند؟ اثر به جای آنکه این پرسشها را از دل رخدادهای پیچیده و تصمیمهای دشوار بیرون بکشد، گاه آنها را مستقیماً در گفتوگوها بیان میکند. در نتیجه، ایدهها قابل تشخیصاند، اما همیشه به تجربهای دراماتیک بدل نمیشوند.
« همین انتخاب، هم سرچشمه امتیازهای اثر است و هم علت اصلی ناکامیهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بیان بلندپروازی خود موفقتر از ساختن مسیری است که مخاطب را قدمبهقدم به آن بلندپروازی برساند. دو شخصیت در مسیر ناگزیر رابطه الن و استاد، ستون اصلی داستان است. آنها نه همپیمانانی طبیعیاند و نه از آغاز به یکدیگر اعتماد دارند؛ پیوندشان از موقعیتی اضطراری شکل میگیرد و ناچار است در جریان سفر تغییر کند.
فیلم به همین دلیل فرصت دارد درباره اعتماد، مسئولیت و امکان دگرگونی آدمها مکث کند. الن از مأموری که باید هدفش را حذف کند به کسی بدل میشود که ناچار است درباره معنای مأموریتش دوباره بیندیشد؛ استاد نیز از شخصیتی تحت تعقیب فراتر میرود و به حامل دانشی بدل میشود که دیگران باید درباره آن تصمیم بگیرند.
بااینحال، این دگرگونیها گاهی بیش از آنکه از کنش و رفتار شخصیتها شکل بگیرند، به توضیحهای کلامی وابستهاند. وقتی فیلم میخواهد تغییر درونی را با جملههای صریح یا مرموز به تماشاگر اعلام کند، ظرافت رابطه کاهش مییابد. درام زمانی اثرگذارتر است که سکوت، تردید یا تصمیمی ملموس بتواند معنایی را حمل کند که دیالوگها بارها بر زبان میآورند.
دیالوگهایی که رازآلودگی را فرسوده میکنند لحن رازآمیز در آثار علمیتخیلی میتواند ابزار مؤثری باشد: اطلاعات ناقص میماند، شخصیتها چیزی را پنهان میکنند و تماشاگر ناچار میشود میان نشانهها ارتباط برقرار کند. در «Beyond Existence» نیز این تمهید در آغاز کنجکاویبرانگیز است. اما تکرار جملههای مبهم و گفتوگوهایی که بیش از حد حسابشده و غیرطبیعی به گوش میرسند، کمکم اثر معکوس میگذارد.
« فیلم در بیان بلندپروازی خود موفقتر از ساختن مسیری است که مخاطب را قدمبهقدم به آن بلندپروازی برساند. »
شخصیتها و اجرا
راز وقتی جذاب است که پشت آن معنایی قابل پیگیری وجود داشته باشد؛ اگر هر مکالمه بر ابهام بیفزاید، ابهام دیگر وعده کشف نیست، بلکه مانعی میان تماشاگر و داستان میشود. این مسئله به شخصیتپردازی نیز آسیب میزند. آدمها به جای آنکه در لحظههای فشار، واکنشهایی شخصی و متمایز نشان دهند، گاه مانند سخنگویان ایدههای فیلم حرف میزنند.
از همین رو، فاصله میان آنچه شخصیتها درباره زندگی و مرگ میگویند و آنچه مخاطب واقعاً از تجربه آنها حس میکند، باقی میماند. فیلم میخواهد از گفتوگو پلی به سوی تأمل بسازد، اما همیشه از ساختن صدایی طبیعی و زنده برای این گفتوگوها برنمیآید. زمان، زندگی و مرگ؛ مضمونهایی در جستوجوی شکل بهترین امکان فیلم در مضمونهایش نهفته است.
داستان علمیتخیلی آن، همانطور که از مسیر رابطه دو شخصیت برمیآید، فقط وسیلهای برای نمایش تهدیدی فراانسانی نیست؛ فرصتی است برای اندیشیدن به محدودیت عمر، پیوند انسانها و معنای انتخاب در برابر آیندهای نامعلوم. تعقیبکننده زمانگرد نیز میتواند یادآور این باشد که زمان در چنین روایتی صرفاً پسزمینه رخدادها نیست، بلکه نیرویی است که اختیار، علت و پیامد را به پرسش میکشد.
اما مضمونهای بزرگ به نظمی روایی دقیق نیاز دارند. فیلم گاهی چنان از رازها و توضیحهای پیدرپی استفاده میکند که تشخیص سازوکار جهان داستان دشوار میشود. برای مخاطب روشن نمیماند که باید بیش از همه بر سفر زمان، امکان جهانهای موازی یا زبان تصویری و تدوینی فیلم تمرکز کند. چنین سردرگمیای میتواند بخشی از جذابیت معما باشد، اما اگر نشانهها به اندازه کافی سامان نیابند، کنجکاوی جای خود را به احساس گمگشتگی میدهد.
« این مسئله به شخصیتپردازی نیز آسیب میزند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در طرح پرسشها جسورتر از پاسخدادن به نیاز روایی آنهاست. چشماندازهای خلوت و ریتمی کمجان فضاهای کمجمعیت و چشماندازهای خشک، با حس انزوا و ناامنی داستان سازگارند. سفر جادهایِ دو شخصیت اجازه میدهد جهان اثر اندکی از محیطهای پرهیاهوی فیلمهای جاسوسی فاصله بگیرد و بر تنهایی، انتظار و گفتوگوی میان آنها تکیه کند.
این سادگی بصری بالقوه میتواند به سود فیلم باشد: وقتی محیط محدود است، هر تغییر در رابطه یا هر نشانه تازه از تهدید اهمیت بیشتری پیدا میکند. مشکل آنجاست که خلوتی فضا همیشه به تنش تبدیل نمیشود. سفر، گفتوگو و مکثهای طولانی بارها جای حرکت دراماتیک را میگیرند و فیلم در بخشهایی کشدار به نظر میرسد.
طرح پرمقیاس داستان، در برابر اجرا و ریتمی کمتحرک قرار میگیرد؛ تماشاگر انتظار دارد هر ایستگاه از سفر چیزی بر معما بیفزاید یا رابطه را دگرگون کند، اما همه بخشها با نیروی یکسانی پیش نمیروند. حاصل، فیلمی است که گاه فضای لازم برای تأمل را میسازد و گاه در همان فضا بیش از اندازه درنگ میکند.
بازیها و ظرفیت اجرا بازیهای اصلی، از معدود تکیهگاههاییاند که فیلم برای حفظ توجه مخاطب در اختیار دارد. Amelia Clay در نقش الن باید میان اقتدار مأموریتی و تردیدهای اخلاقی شخصیت تعادل برقرار کند؛ Gary MacKay نیز با ایفای نقش استاد، قصه را به سوی وجه تأملی آن میبرد. حضور Vincent Vermignon در مقام نگهبان، سویه تهدیدآمیز ماجرا را نمایندگی میکند.
« فیلم در طرح پرسشها جسورتر از پاسخدادن به نیاز روایی آنهاست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، بازیگران ناچارند در چارچوبی کار کنند که بخش مهمی از بارش بر دوش دیالوگهای توضیحی است. حتی اجرایی قابل قبول نیز نمیتواند بهتنهایی گفتوگویی مصنوعی را طبیعی کند یا ریتمی کند را از حرکت بازدارد. جمعبندی «Beyond Existence» فیلمی است که ایدههایش از اجرای آن جذابترند. در داستانش هستهای نیرومند وجود دارد: مأموریتی که به بحران اخلاقی بدل میشود، دو غریبه که در مسیر تهدیدی بزرگ ناچار به همکاریاند، و پرسشهایی درباره زمان، زندگی و مرگ.
حالوهوای رازآمیز و چشماندازهای خلوت نیز گاه به اثر هویتی متمایز میبخشند. اما دیالوگهای تصنعی، ابهامهایی که همیشه به معمایی رضایتبخش تبدیل نمیشوند و ریتم کشدار، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای پیوسته و گیرا بدل شود. تماشاگرانی که در علمیتخیلی بیش از حادثه به ایده و گفتوگو اهمیت میدهند، ممکن است در بخشهایی از فیلم چیزی برای اندیشیدن بیابند؛ بهویژه در تلاش آن برای پیوند دادن قصهای فراواقعی با دغدغههای انسانی.
برای مخاطبی که انتظار تعلیق منسجم، شخصیتپردازی طبیعی و پیشروی پرشتاب دارد، اثر احتمالاً صبورانهتر از آن خواهد بود که بتواند کنجکاوی آغازین را تا پایان زنده نگه دارد. «Beyond Existence» بیش از آنکه پاسخی کامل عرضه کند، طرحی بلندپروازانه از پرسشهایی جذاب است که در مسیر روایت، گاهی زیر بار شیوه بیان خود کمفروغ میشوند.
« بااینحال، بازیگران ناچارند در چارچوبی کار کنند که بخش مهمی از بارش بر دوش دیالوگهای توضیحی است. »
ثبت دیدگاه