نقد و بررسی
نقد افسونگر (Bewitched) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جادویی در خانهای عادی «Bewitched» بر پایهٔ تقابلی ساده و پربار بنا شده است: سامانتا استیونز جادوگری تواناست که میکوشد در هیئت همسر و خانهداری معمولی در حومه زندگی کند، حال آنکه دارین، همسر فانیاش، خواهان پنهانماندن این بخش از وجود اوست. این کشمکش، موتور کمدی مجموعه است؛ هر مسئلهٔ روزمره میتواند بهانهای برای دخالت جادو شود و هر دخالت نیز احتمال دارد نظم خانه و مناسبات اطرافیان را برهم بزند.
قدرت اصلی این ایده در آن است که جادو را نه در قلمرو افسانههای دور، بلکه در دل کارهای آشنا مینشاند: خانه، همسایگی، خانواده و شغل. در نتیجه، امر خارقالعاده به بخشی از زندگی روزمره بدل میشود. سریال از این تضاد برای ساختن موقعیتهایی شیرین و گاه آشفته بهره میگیرد، بیآنکه لازم باشد جهان داستان را بیش از حد پیچیده کند.
حاصل، کمدیای است که هم برای تماشای سبک و بیدغدغه مناسب است و هم امکان خوانشی فراتر از شوخیهای ظاهری را فراهم میکند. سامانتا؛ شخصیت محوری و نیروی طنز سامانتا فقط سرچشمهٔ جادو نیست؛ مرکز عاطفی و اخلاقی مجموعه نیز هست. الیزابت مونتگمری به شخصیت او وقار، شوخطبعی و آرامشی میبخشد که تضاد میان تواناییهای عظیمش و زندگی محدودشدهٔ روزانه را دیدنی میکند.
سامانتا معمولاً به جای آنکه از قدرتش برای سلطهجویی استفاده کند، میکوشد میان خواست خودش، انتظارهای دارین و پیامدهای دخالت جادو تعادل برقرار سازد. همین خویشتنداری، در برابر نیروی تقریباً بیحد او، سرچشمهٔ بخشی از طنز است. بااینحال، مجموعه گاهی خودِ سامانتا را نیز در چارچوبی محدود قرار میدهد: زنی که نیرو و استعداد کمنظیر دارد، اما بخش عمدهای از داستانش پیرامون خانه و حفظ آرامش خانواده میچرخد.
« در نتیجه، امر خارقالعاده به بخشی از زندگی روزمره بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تناقض، هم به جذابیت شخصیت میافزاید و هم پرسشی دربارهٔ امکاناتی که جامعه برای زنان قائل است پیش میکشد. سریال هم از الگوی زن خانهدار بهره میبرد و هم، از راه شخصیت سامانتا و اعتراضهای اندورا، آن را به شکلی نرم زیر سؤال میبرد. پژوهشهای مربوط به مجموعه نیز به این دوگانگی در بازنمایی نقشهای جنسیتی اشاره کردهاند.
دارین و کشمکش بر سر تفاوت دارین شخصیتی فانی و زمینی است که میخواهد زندگیاش بر قواعدی آشنا و قابل پیشبینی استوار باشد. مخالفت او با جادو، بهویژه وقتی در زندگی مشترکشان پیامدهای ناخواسته ایجاد میکند، زمینهای مداوم برای تعارض میسازد. از این منظر، او صرفاً مانعی کمیک در برابر توانایی سامانتا نیست؛ نمایندهٔ میل به عادیماندن و کنترل اوضاع نیز هست.
اما همین میل گاه به محدودکردن سامانتا میانجامد و رابطه را از تعادل خارج میکند. نقطهٔ قوت رابطهٔ این دو در بازیهای هماهنگ و در تفاوت واکنشهایشان به بحرانهاست: سامانتا اغلب خونسردتر و زیرکتر است، درحالیکه دارین درگیر نگرانیهای عملی و ترس از آشکارشدن راز میشود. در برخی قسمتها، تکرار همین الگوی اختلاف میتواند پیشبینیپذیر شود؛ مسئلهای که بیش از آنکه به اجرا مربوط باشد، از محدودیت قالب کمدی موقعیت و بازگشت مداوم به نقطهٔ آغاز ناشی میشود.
اندورا و جهان خانوادگی جادوگران اندورا، مادر سامانتا، یکی از منابع پرانرژی طنز و تنش مجموعه است. حضور او خانوادهٔ جادوگران را از حاشیه به متن میآورد و نشان میدهد که ازدواج سامانتا با یک فانی فقط اختلافی میان زن و شوهر نیست؛ شکافی فرهنگی میان دو جهان نیز در میان است. اندورا از زندگی متعارف دخترش خشنود نیست و نگاه تند و طعنهآمیزش، ارزشهای دارین و قواعد حومهنشینی را به پرسش میگیرد.
« این تناقض، هم به جذابیت شخصیت میافزاید و هم پرسشی دربارهٔ امکاناتی که جامعه برای زنان قائل است پیش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
اَگنس مورهد این شخصیت را با آمیزهای از غرور، بدگمانی و شوخطبعی شکل میدهد. اندورا میتواند بیملاحظه باشد، اما حضورش به سریال امکان میدهد دیدگاهی انتقادیتر از زندگی معمول ارائه کند. در برابر او، همسایههای کنجکاو و دیگر آشنایان فانی، دنیای سامانتا را به قلمرو مراقبت و قضاوت اجتماعی پیوند میزنند.
بعضی از این نقشهای فرعی بهسرعت به تیپهایی آشنا تبدیل میشوند؛ بااینهمه، برخوردشان با امر جادویی معمولاً موقعیتهایی سرگرمکننده میسازد. کمدی، ریتم و ساختار قسمتها «Bewitched» از قالب اپیزودیک خود بهرهٔ مؤثری میگیرد. هر قسمت معمولاً مسئلهای مشخص را پیش میکشد، جادو آن را پیچیدهتر میکند و خانواده برای بازگرداندن نظم میکوشد.
این ساختار ساده، ورود به مجموعه را آسان میکند و اجازه میدهد هر قسمت تا اندازهای مستقل تماشا شود. همچنین لحن ملایم و خانوادگی سریال باعث میشود آشفتگیها تهدیدآمیز نشوند؛ حتی وقتی اوضاع از کنترل خارج میشود، تماشاگر میداند که فضای کلی همچنان به سوی کمدی و آشتی حرکت خواهد کرد. اما همین فرمول، در مجموعهای بلند، محدودیتهایی دارد.
سوءتفاهمها، پنهانکاری و پیامدهای پیشبینینشدهٔ جادو گاه با صورتبندیهایی مشابه بازمیگردند. بعضی قسمتها نیز زمان بیشتری را صرف آمادهسازی موقعیت میکنند تا گسترش آن؛ در نتیجه، ریتم کند میشود و تغییر چشمگیری در رابطهها یا جهان داستان رخ نمیدهد. این کاستیها برای تماشای پراکنده کمتر آزاردهندهاند، اما در تماشای پیوسته آشکارتر میشوند.
« اَگنس مورهد این شخصیت را با آمیزهای از غرور، بدگمانی و شوخطبعی شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان بصری و لحن اجرا جذابیت مجموعه بیش از آنکه به جلوههای پرزرقوبرق وابسته باشد، از شیوهٔ ساده و خوشآهنگ اجرای آن میآید. خانه و محله، فضایی آشنا و منظم میسازند؛ همین ثبات، نقطهٔ مقابل جادویی است که ناگهان قواعد معمول را کنار میزند. استفاده از ترفندهای بصری تلویزیونی برای نمایش جادو، بیش از آنکه قصد واقعنمایی داشته باشد، بر بازیگوشی و وضوح کمیک تکیه میکند.
این محدودیتها بخشی از دلنشینی مجموعهاند: جادو قرار نیست حماسی و هراسانگیز باشد، بلکه باید بهسرعت موقعیت را از مسیر عادی خارج کند. اجراها نیز با این لحن سازگارند. بازی مونتگمری مرکز ثقل سریال است و مورهد به آن نیرویی پرتحرک و طعنهآمیز میافزاید. دارین، بهویژه در بازی دیک یورک، واکنشهای انسانی و گاه دستپاچهای دارد که فضای افسانهای را به کمدی روزمره پیوند میزند.
تغییر بازیگر نقش دارین در ادامهٔ پخش، بهسبب تفاوت آشکار دو اجرا، پیوستگی شخصیت را تا حدی مختل میکند؛ سریال نیز توضیح درونداستانی روشنی برای این جابهجایی ارائه نمیدهد. زیرمتن اجتماعی و ماندگاری در زیر ظاهر سبک مجموعه، موضوعی جدیتر جریان دارد: چه کسی حق دارد دیگری را به پنهانکردن هویت خود وادارد؟
سامانتا باید میان آنچه هست و آنچه از او انتظار میرود فاصلهای ایجاد کند؛ ازاینرو، کشمکش جادو و عادیبودن را میتوان فراتر از یک شوخی خانوادگی خواند. خود الیزابت مونتگمری بعدها این مضمون را با سرکوب و ناتوانی از آشکاربودنِ هویت پیوند داد. این خوانش، به سریال عمقی میدهد که در نگاه نخست شاید زیر خندهها پنهان بماند.
« بازی مونتگمری مرکز ثقل سریال است و مورهد به آن نیرویی پرتحرک و طعنهآمیز میافزاید. »
قوتها و کاستیها
مجموعه همچنین در دورهای پخش شد که بحثهای مربوط به حقوق مدنی و نقش زنان در جامعه اهمیت روزافزونی داشت. «Bewitched» این موضوعها را معمولاً مستقیم و منسجم دنبال نمیکند؛ بااینحال، تفاوت میان سامانتا و محیطی که میخواهد او را به قالبی آشنا بازگرداند، امکان برداشت اجتماعی را فراهم میکند.
قدرت این زیرمتن در ظرافت آن است، اما همین ظرافت گاه به دوگانگی میانجامد: سریال هم نظم حومهنشینی را به شوخی میگیرد و هم در پایان اغلب به همان نظم بازمیگردد. جمعبندی «Bewitched» کمدی فانتزیای است که جذابیتش را از کنار هم نشاندن جادو و زندگی عادی، بازیهای گرم و شخصیت محوری دلنشین به دست میآورد.
سامانتا، دارین و اندورا سه نیروی متفاوتاند که برخوردشان به مجموعه هم لطافت میدهد و هم تعارض. سریال در بهترین لحظههایش، پشت سرگرمی سبک خود پرسشی دربارهٔ هویت، سازش و آزادی فردی پنهان میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به تکرار موقعیتها و نقشهای کمعمق پناه میبرد. با وجود این افتوخیزها، لحن آرام و خیالانگیز آن همچنان متمایز است.
«Bewitched» بیش از آنکه داستانی پیوسته با دگرگونیهای بزرگ باشد، جهانی دلنشین برای بازگشت مکرر میسازد؛ جهانی که در آن یک زندگی معمولی کافی است تا جادو، با یک حرکت کوچک، همهچیز را بههم بریزد.
« مجموعه همچنین در دورهای پخش شد که بحثهای مربوط به حقوق مدنی و نقش زنان در جامعه اهمیت روزافزونی داشت. »
ثبت دیدگاه