نقد و بررسی
نقد پلیس بورلی هیلز ۲ (Beverly Hills Cop II) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به بورلی هیلز؛ همان بازی، با صدای بلندتر «Beverly Hills Cop II» دنبالهای است که بهجای بازسازی کامل هویت قسمت نخست، بر عناصر آشنای آن تکیه میکند و آنها را بزرگتر، پرسرعتتر و پرزرقوبرقتر پیش میبرد. اکسل فولی بار دیگر از دیترویت به بورلی هیلز میآید؛ اینبار پس از حملهای مرگبار به کاپیتان اندرو بوگومیل، تا در کنار تاگارت و روزوود سرنخهایی را دنبال کند که به رشتهای از سرقتهای موسوم به «الفبایی» میرسند.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تماشاگر را با معمایی پیچیده یا روایتی غافلگیرکننده روبهرو کند؛ هدف اصلی، بازگرداندن شخصیتها و انرژی مجموعه به صحنه است. این انتخاب، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. برای مخاطبی که مشتاق دیدن دوبارهی گروه اصلی و لحن پلیسیـکمدی مجموعه است، تکرار فرمول میتواند همچون بازگشت به فضایی آشنا عمل کند.
اما همان فرمول، مجال چندانی برای تازگی در قصه یا تحول عمیق شخصیتها باقی نمیگذارد. فیلم بیش از آنکه بخواهد معنای تازهای به جهان خود بیفزاید، میکوشد تجربهی موفق پیشین را با مقیاسی پرهیاهوتر احیا کند. روایت جنایی؛ معمایی برای پیش بردن ماجرا خط داستانی سرقتهای الفبایی، ستون فقرات جنایی فیلم است؛ روایتی که مأموریت روشن دارد: گروه را از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی ببرد و بهانهای برای تحقیق، درگیری و تعقیبوگریز فراهم کند.
« این انتخاب، هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رشتهی جنایی به اندازهای منظم است که تماشاگر بتواند مسیر کلی را دنبال کند، اما پیچیدگی یا ابهام چشمگیری ندارد. نشانهها و رویاروییها اغلب به شیوهای آشنا کنار هم قرار میگیرند و مسیر کشف حقیقت، کمتر از خودِ همراهی با شخصیتها اهمیت پیدا میکند. از این رو، فیلم در جایگاه یک معمای پلیسی جدی چندان بلندپرواز نیست.
بسیاری از نقاط عطفش را میتوان پیشبینی کرد و خطر اصلی نیز بیشتر از دل موقعیتهای پرتحرک میآید تا از کشمکش فکری میان کارآگاه و مجرم. بااینحال، قصه آنقدر کارکردی هست که ریتم فیلم را حفظ کند و فضای لازم را برای بازیگران، شوخیها و صحنههای اکشن فراهم آورد. ضعف روایت، بیش از آنکه فیلم را از حرکت بازدارد، حد نهایی جاهطلبیاش را مشخص میکند.
ادی مورفی و دشواری تکرار یک موفقیت مرکز ثقل فیلم همچنان اکسل فولی است؛ شخصیتی که با زبان تند، بداههگویی و تواناییاش در برهمزدن نظم محیط، فاصلهی طبقاتی و فرهنگی میان دیترویت و بورلی هیلز را به مادهی طنز بدل میکند. ادی مورفی حضور پرقدرتی دارد و حتی وقتی شوخیها به اوج اثرگذاری نمیرسند، نیروی اجرایی و سرعت گفتارش فیلم را از سکون نجات میدهد.
« از این رو، فیلم در جایگاه یک معمای پلیسی جدی چندان بلندپرواز نیست. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت فولی صرفاً به لطیفهگویی وابسته نیست؛ او با اعتمادبهنفس و سرزندگیاش قواعد موقعیت را تغییر میدهد و دیگران را ناخواسته وارد ریتم خود میکند. بااینهمه، شوخیهای این قسمت به اندازهی قسمت نخست تازه و پیشبینیناپذیر احساس نمیشوند. بخشی از کمدی بر همان تقابلهای آشنا تکیه دارد: فولی در برابر تشریفات، مقررات و جدیت پلیس بورلی هیلز.
وقتی تماشاگر با الگوی این تقابل آشنا شده باشد، بعضی لحظهها بهجای غافلگیرکردن، یادآور چیزی هستند که پیشتر دیده است. در نتیجه، مورفی هنوز موتور فیلم است، اما موتور اینبار بیشتر با شتاب کار میکند تا با تازگی. تاگارت و روزوود؛ جذابیت یک گروه هماهنگ بازگشت تاگارت و روزوود یکی از امتیازهای مهم فیلم است.
آنها صرفاً همراهان فرعی قهرمان نیستند؛ واکنشهای متفاوتشان به فولی، بخش مهمی از کمدی و لحن جمعی فیلم را میسازد. تاگارت با خویشتنداری و انضباطش نقطهی مقابل آشوبگری فولی است، درحالیکه روزوود در برخورد با خطر و تجهیزات پلیسی وجهی پرشورتر و گاه افراطیتر دارد. تفاوت این سه شخصیت، به فیلم نوعی ضرباهنگ گروهی میبخشد که از دیالوگهای منفرد فراتر میرود.
« بااینهمه، شوخیهای این قسمت به اندازهی قسمت نخست تازه و پیشبینیناپذیر احساس نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هماهنگی بازیگران کمک میکند تکرار فرمول کمتر به چشم بیاید. فیلم میداند که بخش بزرگی از لذت آن نه در پیچیدگی رابطهها، بلکه در دیدن واکنش شخصیتها به یکدیگر است. بااینحال، فرصت چندانی برای گسترش مستقل هرکدام از آنها فراهم نمیشود. شخصیتپردازی بیشتر در خدمت کارکرد کمدی و پیشبرد عملیات باقی میماند و فیلم بهندرت مکث میکند تا سویههای تازهای از این رفاقت یا اختلافها را بررسی کند.
کارگردانی و اکشن؛ حرکت بهجای مکث در این قسمت، اکشن حضوری برجستهتر پیدا میکند و فیلم میکوشد سرگرمی را با برخوردهای پرتنش و تعقیبوگریزهای پرشتاب حفظ کند. صحنهها معمولاً برای مکثهای طولانی یا تأمل در پیامدهای خشونت ساخته نشدهاند؛ کارکردشان ایجاد حرکت و بالا بردن هیجان است. همین رویکرد با روحیهی سرخوش فیلم سازگار است، هرچند گاه باعث میشود پیوند میان لحظات داستانی بیشتر مکانیکی به نظر برسد: یک سرنخ، یک رویارویی و سپس حادثهای تازه.
کارگردانی تونی اسکات به این حرکت، جلوهای پرانرژی میدهد. قابها و صحنهها حس شتاب و جلوهگری دارند و بورلی هیلز در نگاه فیلم، جهانی تمیز، نمایشی و آکنده از نشانههای تجمل است؛ محیطی که فولی میتواند نظم ظاهریاش را بههم بزند. فیلم در ثبت تضاد میان ظاهر مرتب شهر و آشوبی که قهرمان وارد آن میکند، از ظرفیت بصریاش بهره میبرد.
« هماهنگی بازیگران کمک میکند تکرار فرمول کمتر به چشم بیاید. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری است که کمتر به ظرافت و بیشتر به ضرباهنگ و تأثیر فوری تکیه دارد. موسیقی و حالوهوای دههی هشتاد موسیقی از مؤلفههایی است که هویت فیلم را فراتر از قصهی جناییاش گسترش میدهد. تمهای بهیادماندنی و استفادهی پررنگ از موسیقی، به صحنهها رنگی آشنا و پرتحرک میدهند و در شکلدادن به خاطرهی تماشاگر از فیلم سهمی اساسی دارند.
گاهی موسیقی بیش از خود معما در ذهن میماند؛ نه به این دلیل که روایت کاملاً به آن وابسته است، بلکه چون صدا و تصویر در کنار هم به ساختن حالوهوای سرگرمکنندهی اثر کمک میکنند. این حالوهوا یکی از دلایل اصلی دوام فیلم است. پوششها، فضاهای شهری، شیوهی تدوین و موسیقی، آن را به نمونهای پررنگ از سینمای سرگرمیمحور دههی هشتاد بدل میکنند.
البته نوستالژی بهتنهایی جای ضعفهای روایی را پر نمیکند؛ اما برای مخاطبی که با این سبک احساس نزدیکی دارد، همان اغراق و صراحت میتواند بخشی از لذت تماشا باشد. جمعبندی «Beverly Hills Cop II» دنبالهای پرتحرک و دوستداشتنی است که بیش از هر چیز به حضور ادی مورفی، هماهنگی گروه بازیگران، اکشنهای سرگرمکننده و موسیقی ماندگارش متکی است.
« حاصل، اثری است که کمتر به ظرافت و بیشتر به ضرباهنگ و تأثیر فوری تکیه دارد. »
جمعبندی
داستان سرقتهای الفبایی ساده و تا حدی پیشبینیپذیر میماند و شوخیها همیشه به تیزی قسمت نخست نیستند؛ بااینحال، فیلم در حفظ انرژی و بازگرداندن فضای آشنای مجموعه موفق عمل میکند. این اثر را بهتر است نه بهعنوان نوآوری در ژانر پلیسی، بلکه بهعنوان بازگشتی خوشریتم به گروهی محبوب تماشا کرد: دنبالهای که میداند مخاطب از آن چه میخواهد و با شور و سرزندگی، همان خواسته را عرضه میکند، حتی اگر نتواند چندان از مرزهای آشنای آن فراتر برود.



ثبت دیدگاه