نقد و بررسی
نقد بین دو سرخس با زک گالیفیاناکیس (Between Two Ferns with Zach Galifianakis) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گفتوگویی که از همان ابتدا کج مینشیند «Between Two Ferns with Zach Galifianakis» از دل یک ایدهٔ ساده اما دقیق بیرون میآید: مصاحبهای تلویزیونی که ظاهراً قرار است مهمان را معرفی کند، ولی میزبانش پیوسته سازوکار مؤدبانه و حسابشدهٔ این قالب را به هم میریزد. زک گالیفیاناکیس روبهروی چهرههای مشهور مینشیند و پرسشهایی مطرح میکند که گاه بیربط، گاه گستاخانه و گاه آشکارا توهینآمیزند.
دو سرخس گلدانی، دکور کممایه و ظاهر نامرتب برنامه، از همان آغاز به مخاطب میفهمانند که این قرار نیست گفتوگویی مرسوم با آداب آشنای تلویزیون باشد. طنز اثر بیش از آنکه بر شوخیهای پرطمطراق تکیه کند، از فاصلهٔ میان انتظار و اجرا نیرو میگیرد. بیننده انتظار دارد میزبان با تحسین و پرسشهای آشنا مسیر تبلیغاتی مهمان را هموار کند؛ اما گالیفیاناکیس با سردی و بیاعتنایی، این قرارداد را مختل میکند.
حاصل، گفتوگویی است که در آن شهرت، تشخص و مهارتهای روابط عمومی نه پشتوانهٔ مصونیت، بلکه بخشی از میدان شوخیاند. هجوِ تلویزیون، نه فقط شوخی با مشهورها دکور فقیرانه و جلوههای گرافیکی عامدانه ناشیانه، تنها تزئینات کمیک نیستند؛ آنها بخشی از زبان اثرند. برنامه با تقلید از گفتوگوهای محلی و کمبودجه، تصویری وارونه از تلویزیون پرزرقوبرقی میسازد که به شهرت و تولید تصویر عمومی وابسته است.
« طنز اثر بیش از آنکه بر شوخیهای پرطمطراق تکیه کند، از فاصلهٔ میان انتظار و اجرا نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تضاد، شکاف میان ظاهر باشکوه مهمانان و جهان بیاعتنای مصاحبه را برجسته میکند. حتی تبلیغهای میان گفتوگوها نیز، بهجای آنکه از ریتم اثر بیرون بزنند، در منطق هجوآمیز آن جا میگیرند. نکتهٔ مهم این است که هدف هجو فقط خودِ افراد مشهور نیستند. قالب مصاحبه نیز زیر ذرهبین قرار میگیرد: پرسشهای تشریفاتی، تعریفهای ازپیشآماده و پاسخهای صیقلی که معمولاً برای حفظ وجهه یا معرفی اثری تازه به کار میروند.
برنامه با بیرون کشیدن این عادتها از بستر رسمیشان، نشان میدهد که گفتوگوی تبلیغاتی تا چه اندازه میتواند ساختگی و قابل پیشبینی باشد. مهمان در برابر پرسشهای نامتعارف، ناچار میشود لحظهای از نقش تثبیتشدهٔ خود بیرون بیاید؛ حتی اگر فقط با یک مکث، نگاه یا پاسخ کوتاه. اجرای زک گالیفیاناکیس و اقتصادِ بیاعتنایی مهمترین ابزار کمدی مجموعه، بازی گالیفیاناکیس است.
او نه با انرژی یک مجری پرحرارت، بلکه با حالتی خشک، بیحوصله و گاه تقریباً بیتفاوت پیش میرود. همین خویشتنداری، شوخیها را برجستهتر میکند: جملهای نامعقول با لحنی ادا میشود که گویی هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است. او معمولاً برای گرفتن خنده مکث نمیکند و به مخاطب فرصت نمیدهد تا مطمئن شود باید به موقعیت بخندد یا از آن معذب شود.
« همین تضاد، شکاف میان ظاهر باشکوه مهمانان و جهان بیاعتنای مصاحبه را برجسته میکند. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام، بخش مهمی از لذت تماشاست. اجرای او همچنین تعادلی ظریف میان نادانی نمایشی و تسلط کمیک برقرار میکند. شخصیت میزبان انگار نمیفهمد چرا پرسشهایش بیادبانهاند یا چرا مهمان از پاسخ دادن به آنها طفره میرود؛ اما خود مجموعه کاملاً به سازوکار شوخی آگاه است. همین فاصله میان شخصیتِ ناآگاه و طراحیِ هوشمندانه، به اجرا عمق میدهد.
گالیفیاناکیس با کمترین تغییر در لحن و حالت چهره، میتواند یک پرسش ساده را به لحظهای خیرهکننده و ناخوشایند تبدیل کند. مهمانان، همکاران ناخواستهٔ کمدی حضور چهرههای شناختهشده تنها بهمنزلهٔ نمایش نامهای مشهور نیست. مهمان باید در برابر وضعیتی بازی کند که نه کاملاً گفتوگوی واقعی است و نه صرفاً اجرای متنی ازپیشنوشتهشده.
بخش مهمی از واکنشها از بداههپردازی و پاسخهای غیرمنتظره شکل میگیرد؛ ازاینرو، کیفیت هر گفتوگو به میزان آمادگی مهمان برای همراهی با بازی و پذیرش موقعیت وابسته است. در بهترین لحظهها، مهمانان به جای آنکه صرفاً هدف شوخی باشند، در ساختن آن شریک میشوند. نگاههای سرد، پاسخهای کوتاه، تلاش برای حفظ خونسردی یا مقابلهبهمثل، هرکدام میتوانند مسیر صحنه را عوض کنند.
« اجرای او همچنین تعادلی ظریف میان نادانی نمایشی و تسلط کمیک برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا، شکستن چهرهٔ عمومیِ مهمان اهمیت دارد؛ نه لزوماً به معنای افشای حقیقتی پنهان، بلکه در حد پدیدار شدن واکنشی انسانی و پیشبینیناپذیر. البته این ظرفیت در همهٔ گفتوگوها یکسان نیست و گاهی مهمان یا قالب، امکان شکلگیری لحظهای تازه را محدود میکند. ریتم کوتاه؛ امتیاز و محدودیت قسمتهای کوتاه، با زمان اجرایی در حد چند دقیقه، به اثر چابکی ویژهای میبخشند.
شوخی معمولاً پیش از آنکه فرسوده شود، قطع میشود و برنامه بهجای کش دادن یک موقعیت، پیوسته به سوی پرسش یا واکنشی تازه حرکت میکند. این فشردگی برای قالبی که بر مکثهای ناراحتکننده و ضربههای کلامی استوار است، کارآمد است: مخاطب مجال زیادی برای پیشبینی پیدا نمیکند و هر قسمت میتواند مانند یک طرح کوتاه مستقل عمل کند.
اما همین ساختار بهتدریج به محدودیت بدل میشود. ستون اصلی برنامه، یعنی میزبان خشک، دکور ثابت، پرسش توهینآمیز و واکنش مهمان، در قسمتهای پیاپی تکرار میشود. تکرار در آغاز به شکلگیری هویت اثر کمک میکند؛ بعدتر، ممکن است مخاطب پیش از رسیدن شوخی، منطق آن را حدس بزند. چون قالب برای تنوعبخشی به ساختار کلی چندان انعطاف ندارد، تازگی آن بیشتر به کیفیت مهمان و جزئیات هر گفتوگو وابسته میشود.
« ریتم کوتاه؛ امتیاز و محدودیت قسمتهای کوتاه، با زمان اجرایی در حد چند دقیقه، به اثر چابکی ویژهای میبخشند. »
قوتها و کاستیها
مرز میان جسارت و تحقیر لحن اثر از اساس بر بیادبی، نیشوکنایه و بیاعتنایی استوار است؛ بنابراین، همهٔ شوخیها برای همهٔ مخاطبان خوشایند نخواهند بود. برخی موقعیتها بهجای آنکه صرفاً قراردادهای رسانهای را هدف بگیرند، روی ظاهر، توانایی یا وجههٔ شخصی مهمان دست میگذارند. در چنین لحظههایی، خنده میتواند با احساس ناراحتی همراه شود و پرسش اصلی این باشد که آیا برنامه دارد قدرت و تشخص را هجو میکند یا فقط از آسیبپذیری فردی برای گرفتن خنده بهره میبرد.
این دوگانگی نه ایرادی بیرونی، بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای مجموعه است. مخاطبی که از طنز خشک و موقعیتهای معذبکننده لذت میبرد، احتمالاً همین بیپروایی را نیروی اصلی برنامه میبیند؛ مخاطبی دیگر ممکن است آن را تهاجمی، تکراری یا حتی خستهکننده بیابد. اثر معمولاً برای آشتی دادن این دو سلیقه تلاش نمیکند.
لحنش همانقدر که در برابر گفتوگوی رسمی سرکشی میکند، نسبت به راحتی بیننده نیز بیاعتنا میماند. جایگاه اثر در قالب کمدی اینترنتی پیدایش مجموعه در قالبی اینترنتی با هویت بصری و زمانی آن تناسب دارد. این اثر به دکور گسترده، روایت پیوسته یا تحول داستانی نیاز ندارد؛ یک ایدهٔ مرکزی، میزبان ثابت و مهمانان تازه برای ساختن قسمتهای کوتاه کفایت میکنند.
« این دوگانگی نه ایرادی بیرونی، بلکه بخشی از تجربهٔ تماشای مجموعه است. »
جمعبندی
نمایش نخستین آن در سال ۲۰۰۸ و ادامهٔ انتشارش طی سالهای بعد، نشان میدهد که این الگو ظرفیت تداوم داشته است؛ بااینحال، اثر در بهترین حالت نه بهواسطهٔ گسترش جهان داستانی، بلکه با فشردهکردن یک وضعیت کمیک به یاد میماند. سادگی تولید در اینجا کمبود صرف نیست؛ بخشی از شوخی با سازوکار رسانهای است.
برنامه وانمود میکند که هیچچیز را جدی نمیگیرد، درحالیکه انتخاب دکور، لحن و ضرباهنگ، همگی در خدمت ساختن یک هویت مشخصاند. این تناقض، وجهی خودآگاه به اثر میدهد: کمدیای که از بینظمی و آماتوریسم تقلید میکند، اما برای آنکه درست کار کند به دقتی حسابشده نیاز دارد. جمعبندی «Between Two Ferns with Zach Galifianakis» بیش از هر چیز تجربهای مبتنی بر لحن و موقعیت است.
شوخیهایش از برهم زدن تشریفات گفتوگو، تضاد میان شهرت و دکور حقیرانه، و اجرای خشک گالیفیاناکیس جان میگیرند. کوتاهی قسمتها به کمدی انرژی میدهد و همراهی بعضی مهمانان لحظههایی پیشبینیناپذیر میسازد؛ در مقابل، تکرار قالب و طنز گاه تحقیرآمیز میتواند جذابیت آن را محدود کند. این مجموعه برای کسی که به هجوِ رسانه و کمدیِ معذبکننده علاقه دارد، اثری متمایز و هوشمندانه است؛ اما قدرتش بیش از آنکه در گسترش ایده باشد، در اجرای دقیق یک ایدهٔ واحد نهفته است.
« سادگی تولید در اینجا کمبود صرف نیست؛ بخشی از شوخی با سازوکار رسانهای است. »



ثبت دیدگاه