نقد و بررسی
نقد بین دو سرخس: فیلم (Between Two Ferns: The Movie) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از قالب کوتاه بیرون میآید «بین دو سرخس: فیلم» به کارگردانی Scott Aukerman، جهان یک برنامهٔ گفتوگومحور اینترنتی را به قالب یک فیلم بلند میبرد؛ جهانی که در آن مصاحبهکنندهای بیاعتنا و بیملاحظه، مهمانان مشهورش را با پرسشهایی خفتبار و گاه بیربط غافلگیر میکند. زک گالیفیاناکیس در نقش نسخهای اغراقشده از خودش، مجری برنامهای محلی است که ناگهان به شهرت اینترنتی میرسد، اما نه آنگونه که آرزو داشته است.
او و گروهش راهی سفر میشوند تا با ضبط مصاحبههایی تازه، فرصتی برای جبران و نزدیکشدن به رؤیای برنامهای بزرگتر به دست آورند. فیلم در سال ۲۰۱۹ منتشر شد و بر پایهٔ مجموعهٔ اینترنتی همنام ساخته شده است. طنزِ مکث، تحقیر و بیاعتنایی مهمترین دارایی فیلم همان چیزی است که مجموعهٔ اصلی را متمایز میکرد: طنزی متکی بر سکوتهای کشدار، نگاههای بیروح و پرسشهایی که نه از سر کنجکاوی، بلکه برای برهمزدن تعادل طرف مقابل مطرح میشوند.
شوخیها اغلب از تضاد میان موقعیت رسمی مصاحبه و رفتار کودکانه یا خصمانهٔ مجری سرچشمه میگیرند. زک گالیفیاناکیس با چهرهٔ جدی و لحنی که گویی هیچ اتفاق غیرعادیای رخ نداده، توهین را به بخشی از آیین گفتوگو بدل میکند. همین خونسردی، بیش از خودِ اهانتها، خنده میآفریند. فیلم همچنین از شهرت مهمانانش بهعنوان مادهٔ خام کمدی بهره میگیرد.
« فیلم در سال ۲۰۱۹ منتشر شد و بر پایهٔ مجموعهٔ اینترنتی همنام ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ستارهها در برابر دوربینی قرار میگیرند که با قواعد معمول روابط عمومی و گفتوگوی تبلیغاتی سر سازگاری ندارد. حاصل، لحظههایی است که هم مضحکاند و هم عامدانه ناراحتکننده؛ مخاطب گاه نمیداند باید بخندد یا از شدت بیپروایی مجری معذب شود. این کیفیتِ دوگانه بخش مهمی از هویت اثر است. بازی محوری زک گالیفیاناکیس گالیفیاناکیس در مرکز فیلم حضوری مطمئن دارد و بهخوبی میداند چگونه میان غرور کودکانه، ناکامی حرفهای و بیاعتنایی نمایشی رفتوآمد کند.
شخصیت او نه صرفاً مجریای گستاخ، بلکه فردی است که از خیالِ ستارهشدن دست نمیکشد؛ حتی وقتی نشانهها میگویند دیگران او را بیشتر به چشم سرگرمیای تصادفی میبینند. در این فاصله میان تصویری که زک از خود دارد و برداشتی که اطرافیان از او پیدا میکنند، زمینهای برای طنزی ظریفتر شکل میگیرد.
بازی او، بهویژه در گفتوگوها، بر کنترل دقیق لحن و زمانبندی تکیه دارد. مکثی کوتاه یا نگاهی بیتفاوت گاه از یک جملهٔ کنایهآمیز مؤثرتر است. با این حال، فیلم در لحظاتی که از فضای مصاحبه فاصله میگیرد، کمتر میتواند از ظرفیت بازیگر اصلی بهره ببرد؛ زیرا چارچوب سفر و روابط گروهی آنقدر نیرومند نیست که همان کشش را حفظ کند.
« ستارهها در برابر دوربینی قرار میگیرند که با قواعد معمول روابط عمومی و گفتوگوی تبلیغاتی سر سازگاری ندارد. »
شخصیتها و اجرا
ستارگان مهمان و صحنههای شاخص حضور چهرههای مشهور، صرفاً تزئینی نیست؛ هر مهمان فرصتی تازه برای بازی با تصویر عمومی و قراردادهای مصاحبه فراهم میآورد. Matthew McConaughey، Paul Rudd، David Letterman، Keanu Reeves و شماری دیگر در جایگاه خودشان ظاهر میشوند و فیلم از فاصلهٔ میان شهرت واقعی آنان و جهان بیقاعدهٔ زک بهره میبرد.
مصاحبهها معمولاً بهترین بخشهای فیلماند، زیرا در آنها ایدهٔ مرکزی اثر بیواسطه و فشرده اجرا میشود. شوخیها ناگهان میرسند، واکنش مهمانان بخشی از موقعیت کمدی میشود و حتی لحظات سکوت، وزن نمایشی پیدا میکنند. اما این برتری، همزمان نقطهضعف ساختاری فیلم را آشکار میسازد: هرچه فاصله از میز مصاحبه بیشتر میشود، انرژی کمدی نیز افت میکند.
گویی فیلم مجموعهای از قطعات موفق را با روایتی کمجان به یکدیگر متصل کرده است. سفر جادهای؛ چارچوبی با نیروی محدود داستان سفر جادهای قرار است میان مصاحبهها پیوند برقرار کند و شخصیت زک را در تماس با گروه همراهش بگذارد. این مسیر، امکان معرفی موقعیتهای تازه و ایجاد تغییر در رابطهٔ میان اعضای گروه را فراهم میکند، اما بهندرت به اندازهٔ خود مصاحبهها جذاب میشود.
« مصاحبهها معمولاً بهترین بخشهای فیلماند، زیرا در آنها ایدهٔ مرکزی اثر بیواسطه و فشرده اجرا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت بیشتر نقش سازوکار انتقال را دارد: مقصدی تازه، مهمانی تازه و فرصتی دیگر برای اجرای همان قالب آشنا. این انتخاب، برای فیلمی که از یک مجموعهٔ کوتاه اقتباس شده، قابلفهم است؛ سفر راهی ساده برای گسترش جهان اثر به نظر میرسد. بااینحال، داستان بهندرت حس پیشروی عمیقی میسازد. هدفِ بازگرداندن اعتبار زک روشن است، اما کشمکشهای مربوط به آن اغلب سبک و گذرا باقی میمانند.
بنابراین، مخاطب بیشتر منتظر مصاحبهٔ بعدی میماند تا آنکه درگیر سرنوشت سفر شود. گروه همراه و طنز پشت صحنه شخصیتهای گروه، بهویژه کارول با بازی Lauren Lapkus، فرصتهایی برای نشاندادن وجهی انسانیتر از زک فراهم میکنند. رابطهٔ او با همکارانش میتواند میان خودشیفتگی مجری و نیاز پنهانش به همراهی و تأیید تعادل برقرار سازد.
بااینحال، فیلم در پرداخت این روابط به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فردیت مستقل پیدا کنند، کارکردی روایی دارند: همراهی با زک، واکنش نشاندادن به رفتار او یا پیشبردن ماجرا. در نتیجه، لحظات پشت صحنه معمولاً از گفتوگوهای اصلی کماثرترند. فیلم میکوشد میان هجو شهرت، کمدی گروهی و داستانی دربارهٔ جاهطلبی تعادل برقرار کند، اما همهٔ این عناصر به یک اندازه بسط نمییابند.
« روایت بیشتر نقش سازوکار انتقال را دارد: مقصدی تازه، مهمانی تازه و فرصتی دیگر برای اجرای همان قالب آشنا. »
قوتها و کاستیها
گروه گاه به قلب عاطفی اثر نزدیک میشود، ولی آن سوی شوخیها کمتر فرصت مییابد به نیرویی مستقل بدل شود. تکرار و مسئلهٔ گسترش قالب محدودیت بنیادین فیلم در همان موفقیت قالب کوتاهش نهفته است. شوخیِ مصاحبهٔ تحقیرآمیز، اگر در قطعهای چنددقیقهای اجرا شود، میتواند بهسبب غافلگیری و تراکم اثرگذار باشد؛ اما تکرار آن در طول یک فیلم، بهتدریج الگویش را آشکار میکند.
مخاطب زود درمییابد که مجری احتمالاً مهمان را با پرسشی نامربوط یا گزنده روبهرو خواهد کرد و موقعیت، هرچند تازه، از نظر سازوکار آشناست. نقدهای منتشرشده نیز به دشواریِ گسترش ایدهٔ مجموعهٔ کوتاه به قالب بلند اشاره کردهاند. ریتم تند و تغییر پیدرپی موقعیتها تا حدی این مشکل را میپوشاند.
فیلم از توقف طولانی پرهیز میکند و همین سرزندگی سبب میشود حتی بخشهای روایی کمرمق نیز چندان فرساینده نشوند. بااینهمه، شتاب بهتنهایی جای تنوع ساختاری را نمیگیرد؛ گاهی فیلم بهجای آنکه منطق طنز خود را دگرگون کند، همان ضربه را با صورتی تازه تکرار میکند. جمعبندی «بین دو سرخس: فیلم» اثری سرگرمکننده و وفادار به روح مجموعهٔ اصلی است؛ کمدیای که در بهترین لحظاتش از بیملاحظگی حسابشده، مکثهای معذبکننده و اجرای خشک زک گالیفیاناکیس نیروی فراوان میگیرد.
« گروه گاه به قلب عاطفی اثر نزدیک میشود، ولی آن سوی شوخیها کمتر فرصت مییابد به نیرویی مستقل بدل شود. »
جمعبندی
مصاحبهها همچنان نقطهٔ اوجاند و حضور مهمانان مشهور به آنها تازگی میبخشد. در سوی دیگر، سفر جادهای و روابط گروهی بهاندازهٔ کافی جان نمیگیرند تا فیلم را به روایتی منسجم و مستقل بدل کنند. برای مخاطبی که با طنز ابزورد و فضای مجموعهٔ اصلی آشناست، فیلم لحظات خندهدار فراوانی دارد؛ اما همین آشنایی میتواند تکرار فرمول را زودتر آشکار سازد.
اثر در مجموع بیشتر مجموعهای از برخوردهای کمدی موفق است تا یک داستان جادهای نیرومند، و ارزش تماشایش بیش از هر چیز از همان برخوردها و از حضور مرکزیِ گالیفیاناکیس برمیآید.
« مصاحبهها همچنان نقطهٔ اوجاند و حضور مهمانان مشهور به آنها تازگی میبخشد. »



ثبت دیدگاه