نقد و بررسی
نقد چیزهای بهتر (Better Things) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی بهجای پیرنگ «Better Things» از آن سریالهایی نیست که تماشاگر را با زنجیرهای از بحرانها و گرهگشاییهای پرشتاب دنبال خود بکشد. مرکز ثقل آن زندگی روزمره است: خانهای در لسآنجلس، رفتوآمدهای کاری، گفتوگوهای خانوادگی، خستگیهای معمول و لحظههایی که در نگاه نخست کوچکاند، اما در کنار یکدیگر تصویری کاملتر از زیستن میسازند.
سریال پنج فصل دارد و در فاصلهٔ سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۲ پخش شده است. سام فاکس بازیگری تنها و مادری است که باید میان کار، فرزندان و نیازهای خودش تعادل برقرار کند؛ تعادلی که اغلب بیش از آنکه حاصل برنامهریزی باشد، نوعی سازگاری پیوسته با آشفتگی است. سریال بهجای آنکه هر قسمت را بر مبنای مسئلهای روشن و راهحلی قطعی بنا کند، از برخوردها، مکثها و جزئیات پراکنده بهره میگیرد.
گاهی یک دردسر کوچک، گاهی گفتوگویی در آشپزخانه و گاهی فقط حالوهوای یک روز معمولی، مصالح اصلی روایتاند. این انتخاب، هم امتیاز اثر است و هم سرچشمهٔ دشواری آن: زندگی را با ظرافت بازمیتاباند، اما همیشه برای هر تماشاگری کشش روایی نمیآفریند. مادری بیپیرایه مهمترین دستاورد «Better Things» در تصویر کردن مادری است که نه قدیس است و نه قهرمان بیخطا.
« سریال پنج فصل دارد و در فاصلهٔ سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۲ پخش شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سام عاشق دخترانش است، اما عشق او همواره به نرمی و بردباری بیان نمیشود؛ گاهی با صراحت تند، خستگی، شوخی و حتی کلافگی همراه است. او در خانه نقشهای متعددی بر عهده میگیرد و همین چندپارگی، تجربهٔ مادری را از تصویرهای آرمانی و سادهشده دور میکند. رابطهٔ سام با مکس، فرانکی و دوک نیز یکدست نیست.
هر دختر خلقوخو و نیازهای خاص خود را دارد و از همین تفاوتهاست که خانه به فضایی زنده بدل میشود. محبت میان آنها همیشه در جملههای دلنشین یا لحظههای آشتی خلاصه نمیشود؛ گاه در جدال بر سر مرزها، نگرانیهای پنهان یا عادتی کوچک جلوه میکند. سریال بهخوبی میفهمد که صمیمیت خانوادگی اغلب از همین تکرارهای عادی ساخته میشود، نه از لحظههای نمایشی و استثنایی.
شخصیتهایی با صداهای مستقل بازی پاملا ادلون در نقش سام، ستون اصلی مجموعه است. او شخصیت را نه با تأکید بر جذابیت بیرونی، بلکه با مجموعهای از واکنشهای جزئی میسازد: مکثی کوتاه، نگاهی خسته، تغییر لحن یا شوخیای که میتواند هم نشانهٔ سرزندگی باشد و هم راهی برای پنهان کردن درماندگی.
« رابطهٔ سام با مکس، فرانکی و دوک نیز یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
سام گاهی سختگیر و گاهی آسیبپذیر است؛ همین تضادها مانع از آن میشوند که به تیپی آشنا و قابلپیشبینی فروکاسته شود. بازیگران نقش دختران نیز به طبیعی بودن فضای خانواده کمک میکنند. گفتوگوها اغلب چنان به نظر میرسند که گویی شخصیتها از پیش زندگی خود را داشتهاند و صرفاً برای پیشبرد داستان وارد صحنه نشدهاند.
این استقلالِ صداها اهمیت دارد: دختران فقط امتداد شخصیت مادر نیستند و اختلاف سلیقه، شوخیها و حساسیتهای خودشان را دارند. حاصل، رابطهای باورپذیر است که در آن اعضای خانواده نه همیشه همدیگر را درک میکنند و نه از تعلقشان به یکدیگر دست میکشند. وصف رسمی مجموعه نیز بر محور زندگی سام با سه دخترش در لسآنجلس و آمیزهٔ عشق، صراحت و طنز او تأکید دارد.
طنز آرام و بیاصرار طنز سریال بیشتر از آنکه بر ضربهٔ کلامی یا شوخیهای پشتسرهم متکی باشد، از شناخت دقیق موقعیت میآید. رفتارهایی که در یک خانواده تکرار میشوند، اختلافهای کوچک نسلی و شکاف میان آنچه آدمها میگویند و آنچه واقعاً احساس میکنند، خودبهخود خندهساز میشوند. سریال لازم نمیبیند پس از هر موقعیت مکث کند تا تماشاگر مطمئن شود که باید بخندد؛ همین بیاصراری به لحن آن وقار و طبیعیبودن میدهد.
« بازیگران نقش دختران نیز به طبیعی بودن فضای خانواده کمک میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما خنده در اینجا سپری کامل در برابر اندوه نیست. شوخیها گاهی از دل فرسودگی، تنهایی یا ناتوانی در تغییر شرایط سر برمیآورند. ازاینرو، لحظههای خندهدار میتوانند بلافاصله با حسی جدیتر همراه شوند، بیآنکه اثر ناگهان به ملودرام تبدیل شود. «Better Things» در این رفتوآمد میان خنده و تأثر، بیشتر به ریتم عاطفی زندگی نزدیک است تا به ساختار متعارف کمدی تلویزیونی.
خانه، فضا و روایت خانه در این مجموعه تنها پسزمینه نیست؛ کانونی است که شخصیتها را بارها به هم بازمیگرداند. آشپزخانه، اتاقها و راهروها با رفتوآمدهای معمولیشان حس آشنایی ایجاد میکنند؛ گویی تماشاگر مهمانی خاموش در خانهای شده است که زندگی در آن، بینیاز از صحنهآرایی بزرگ، جریان دارد.
این صمیمیت بصری با روایت اپیزودیک هماهنگ است: هر بخش ممکن است رویدادی کوچک را دنبال کند، اما اثر عاطفیاش از جمع شدن تجربههای پیشین میآید. این شیوه امکان میدهد گذر زمان در رفتار و رابطهها احساس شود، نه فقط با اعلام تغییرات بزرگ. شخصیتها بهتدریج با مرحلههای تازهای از زندگی روبهرو میشوند و ارتباطشان با یکدیگر شکلهای متفاوتی پیدا میکند.
« اما خنده در اینجا سپری کامل در برابر اندوه نیست. »
قوتها و کاستیها
سریال بهجای آنکه این دگرگونی را همیشه به نقطهٔ عطفی نمایشی تبدیل کند، میگذارد در جزئیات روزانه رسوب کند. برای مخاطبی که به روایتهای پرحادثه عادت دارد، این انتخاب ممکن است کممایه به نظر برسد؛ برای کسی که به مشاهدهٔ تغییرات تدریجی علاقه دارد، همان ویژگی به سرچشمهٔ جذابیت بدل میشود.
ریتمی که گاه فرسوده میشود آرامش روایت همیشه به معنای عمق نیست. «Better Things» گاهی چنان به روزمرگی وفادار میماند که بعضی قسمتها کماتفاق یا کمتحرک به نظر میرسند. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند جزئیات بهتنهایی برای نگه داشتن توجه او کافی نیستند. البته این کندی تا حدی با جهان اثر سازگار است، اما سازگاری هنری لزوماً از ملال جلوگیری نمیکند.
آنچه برای یک مخاطب تماشای آرام و تأملبرانگیز است، برای دیگری میتواند بیش از اندازه پراکنده باشد. در سوی دیگر، پایان کلی سریال نیز برای برخی بینندگان از نظر عاطفی کمرمق جلوه میکند. بااینحال، این ایراد را باید در نسبت با انتخاب روایی مجموعه سنجید: اثری که از ابتدا بهجای اوجهای پرهیاهو بر تداوم زندگی تکیه کرده، ممکن است در پایان نیز از یک جمعبندی قاطع و چشمگیر فاصله بگیرد.
« سریال بهجای آنکه این دگرگونی را همیشه به نقطهٔ عطفی نمایشی تبدیل کند، میگذارد در جزئیات روزانه رسوب کند. »
جمعبندی
این رویکرد با منطق آرام سریال همخوان است، اما الزاماً به فرجامی رضایتبخش برای همه نمیانجامد. نقد این ضعف، چیزی از دقت سریال در مشاهدهٔ زندگی روزانه کم نمیکند؛ فقط یادآور میشود که انسجام لحن همیشه جایگزین رضایت روایی نمیشود. جمعبندی «Better Things» تصویری صمیمی، بیپیرایه و گاه گزنده از زندگی خانوادگی ارائه میکند؛ تصویری که در آن محبت با خستگی، شوخی با اندوه و مسئولیت با میل به داشتن زمانی برای خود همنشین است.
نقطهٔ قوتش نه در طرحی پرپیچوخم، بلکه در توانایی دیدن معنا در موقعیتهایی است که معمولاً از کنارشان میگذریم. بازی طبیعی پاملا ادلون و گروه بازیگران، خانوادهٔ سام را به جمعی باورپذیر بدل میکند و لحن آرام و بیادعای سریال اجازه میدهد لحظههای کوچک اثر خود را بهتدریج بگذارند. بااینهمه، ریتم کند و بعضی قسمتهای کماتفاق ممکن است برای همه دلپذیر نباشد و پایان نیز شاید آنچنان که انتظار میرود نیروی عاطفی نداشته باشد.
ارزش مجموعه در بینقص بودنش نیست؛ در صداقتی است که به آشفتگی زندگی روزمره میدهد. «Better Things» برای تماشاگری مناسب است که بهجای انتظار برای حادثهای بزرگ، از دیدن آدمهایی لذت میبرد که با عشق، دلخوری، طنز و کمی سرسختی، روزهای معمولی را از سر میگذرانند.
« این رویکرد با منطق آرام سریال همخوان است، اما الزاماً به فرجامی رضایتبخش برای همه نمیانجامد. »
ثبت دیدگاه