نقد و بررسی
نقد Better Than Chocolate | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رمانس و کمدیِ آشوبزده «Better Than Chocolate» ساختهٔ Anne Wheeler، کمدیـرمانسی کانادایی از سال ۱۹۹۹ است که از یک موقعیت خانگی ساده، شبکهای از عشق، پنهانکاری و برخوردهای اجتماعی میسازد. مگی درست هنگامی که میکوشد استقلال تازهیافتهاش را حفظ کند، با ورود ناگهانی مادر و برادرش روبهرو میشود؛ همزمان، رابطهای تازه با کیم شکل گرفته که هنوز برای خانوادهٔ مگی آشکار نشده است.
فیلم از همین تداخلِ زندگی خصوصی و خانوادگی نیروی محرک خود را میگیرد: خانهای که باید پناهگاه باشد، به صحنهای برای مراقبت دائمی از کلمات، نگاهها و رازها بدل میشود. اما اثر نمیخواهد تنها یک قصهٔ عاشقانهٔ سرراست باشد. فضای آن بهسرعت از رمانس به کمدی خانوادگی، از تعارضهای عاطفی به حاشیههای اجتماعی و از لحظههای شیرین به موقعیتهای پرتنش میرود.
این تکثر، هم منشأ سرزندگی فیلم است و هم علت اصلی بیقراری رواییاش. «Better Than Chocolate» گاهی همچون مهمانیای شلوغ و پرجنبوجوش به نظر میرسد که در آن هر شخصیت میخواهد سهمی از توجه بگیرد؛ جذاب، اما نه همیشه منسجم. عشقِ فوری و دشواریِ باورپذیری رابطهٔ مگی و کیم قرار است مرکز عاطفی فیلم باشد.
میان این دو کششی فوری شکل میگیرد و فیلم از صمیمیت و بازیگوشی رابطهشان لذت میبرد. حضور کیم، با انرژی هنری و استقلالش، در برابر زندگی تازه و ناپایدار مگی جذاب است؛ در سوی دیگر، مگی میان میل به تجربهٔ عشق و ترس از مواجهه با خانواده گرفتار میشود. این تقابل ظرفیت یک درام ظریف را دارد: نه فقط «آیا خانواده خواهد فهمید؟»، بلکه این پرسش که پنهانکاری چه بلایی بر احساس امنیت و صداقت میان دو نفر میآورد.
« اما اثر نمیخواهد تنها یک قصهٔ عاشقانهٔ سرراست باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که فیلم برای رسیدن به لحظههای عاشقانه، فرصت چندانی به شکلگیری تدریجی رابطه نمیدهد. شیفتگی و نزدیکی زوج اصلی با شتابی پیش میرود که گاه بیشتر به نیاز فیلمنامه برای روشنکردن موتور داستان شباهت دارد تا به فرایند طبیعی شناخت دو انسان. در نتیجه، تماشاگر ممکن است جذابیت آنها را بپذیرد، اما عمق پیوندشان را به همان اندازه حس نکند.
این شتاب در صحنههای صمیمانه نیز اثر میگذارد: آنها از نظر تصویری و عاطفی گرماند، اما همیشه از پشتوانهٔ کافی در جزئیات شخصیتپردازی برخوردار نیستند. بااینحال، فیلم رابطه را صرفاً وسیلهای برای افشای راز نمیکند. کیم از مگی انتظار دارد در برابر خانواده و جهان بیرون جایگاه خود را انکار نکند، درحالیکه مگی هنوز با این مواجهه آماده نیست.
همین ناهمزمانی، تنشی واقعی به قصه میدهد؛ هرچند فیلم آن را با ظرافتی یکدست پرورش نمیدهد. خانه، خانواده و سیاستِ پنهانکاری ورود لیلا و برادر مگی، بهانهای کمیک برای تنگشدن فضای خصوصی اوست، اما در لایهٔ زیرین، خانه به میدان کشمکش بر سر استقلال تبدیل میشود. مگی از یک سو میخواهد زندگی خودش را داشته باشد و از سوی دیگر نمیتواند نسبت به بحران مادرش بیاعتنا بماند.
لیلا نیز زنی است که پس از فروپاشی زندگی زناشوییاش ناچار شده با آیندهای نامعلوم روبهرو شود. بنابراین تعارض فقط میان نسلی نیست؛ هر دو زن در نقطهای از زندگی ایستادهاند که باید دوباره خود را تعریف کنند. فیلم از این موقعیت برای پرداختن به آشکارسازی گرایش جنسی بهره میگیرد، اما رویکردش بیشتر کمدی و احساسمحور است تا واقعگرایانه.
« مشکل آن است که فیلم برای رسیدن به لحظههای عاشقانه، فرصت چندانی به شکلگیری تدریجی رابطه نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
پنهانکاری مگی میتواند هم خندهآور باشد و هم فرساینده: هر موقعیت روزمره امکان برملاشدن راز را دارد و هر دروغ کوچک، دروغ بعدی را ضروری میکند. فیلم این چرخه را بهخوبی به حرکت درمیآورد، ولی گاه بیش از آنکه پیامد روانی آن را بکاود، از آن برای ساختن سوءتفاهم و موقعیتهای نمایشی استفاده میکند.
بخش مهمی از جذابیت اثر در این است که خانواده را به مانعی یکبعدی بدل نمیکند. لیلا نه صرفاً نماد تعصب است و نه از ابتدا آمادهٔ پذیرش؛ او خود درگیر ترسها، عادتها و ناکامیهایش است. همین پیچیدگی نسبی، امکان همدلی را فراهم میکند، هرچند دگرگونی شخصیتها در بعضی لحظهها چنان سریع رخ میدهد که بیشتر به اقتضای کمدی رمانتیک نزدیک میشود تا تحول تدریجی.
جودی و فرانسس؛ جهانی فراتر از زوج اصلی یکی از امتیازهای فیلم، توجه به شخصیتهایی است که در حاشیهٔ قصهٔ مگی و کیم قرار دارند، اما صرفاً ابزار پیشبرد آن نیستند. جودی و فرانسس، با جهان اجتماعی و عاطفی مستقل خود، به فیلم گسترهای میدهند که از مسئلهٔ آشکارسازی مگی فراتر میرود. رابطه و کشمکش آنها با معیارهای سادهٔ کمدی عاشقانه جور درنمیآید؛ همین امر باعث میشود حضورشان گاه پیچیدهتر و بهیادماندنیتر از خط اصلی باشد.
جودی شخصیتی است که میل، خشم و نیاز به دیدهشدن را آشکارا بروز میدهد. این صراحت در فضایی که از شخصیتهای کوییر اغلب انتظار آرامش، شوخطبعی یا نقش فرعی میرود، نیرویی خاص دارد. بااینهمه، بازنمایی او از منظر امروز کاملاً بیمسئله نیست: برخی انتخابهای داستانی ممکن است محدودکننده یا گرفتار تصورهای زمانهٔ خود به نظر برسند.
« بخش مهمی از جذابیت اثر در این است که خانواده را به مانعی یکبعدی بدل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم دستکم اجازه میدهد جودی حضوری پررنگ و خواستههایی مستقل داشته باشد، نه اینکه تنها به نمادی برای توضیحدادن موضوعی خاص تقلیل یابد. فرانسس نیز بهواسطهٔ شخصیت محکم و حضورش در فضای کتابفروشی، به جهان فیلم رنگی متفاوت میبخشد. خط داستانی این دو گاه چنان جاذبهای پیدا میکند که رابطهٔ مگی و کیم در سایه میرود.
این جابهجایی توجه، هم نقطهٔ قوت است ــ زیرا فیلم را از محدودشدن به یک زوج نجات میدهد ــ و هم ضعف ساختاری؛ اثری که چند داستان جذاب را آغاز میکند، باید بتواند میان آنها تعادل برقرار کند، و «Better Than Chocolate» همیشه از پس این کار برنمیآید. لحن، موسیقی و انرژی بصری لحن فیلم پرتحرک، رنگین و آشکارا مشتاقِ جشنگرفتنِ زیست کوییر است.
شوخیها، شخصیتهای پرحرف و موقعیتهای اغراقآمیز، جهانی میسازند که میخواهد از سنگینی تعارضها فاصله بگیرد، بیآنکه کاملاً آنها را انکار کند. این انتخاب به اثر گرمایی خاص میدهد؛ تماشاگر به جمعی از آدمها دعوت میشود که هرکدام با شیوهٔ خود برای یافتن جای امنی در جهان تلاش میکنند.
موسیقی نیز در همین مسیر عمل میکند. ترانهها و قطعات پرانرژی به لحظههای شادابی و رهایی جان میدهند و بخشی از هویت سرخوش فیلم را میسازند. موسیقی صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ گاه ضرباهنگی فراهم میکند که روایت خود بهتنهایی از حفظ آن ناتوان است. در مقابل، تدوین و پیوند میان لحنهای گوناگون همیشه هموار نیست.
« فرانسس نیز بهواسطهٔ شخصیت محکم و حضورش در فضای کتابفروشی، به جهان فیلم رنگی متفاوت میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم ممکن است از شوخی به تنش اجتماعی و از صمیمیت عاشقانه به لحظهای تلخ بپرد، بیآنکه گذار میان آنها کاملاً جا بیفتد. این ناهمواری گاه به بخشی از جذابیت خام و بیتکلف اثر بدل میشود، اما گاه نیز حس میشود فیلم با انباشتن رویدادها و شخصیتها، فرصت سکون و تأمل را از خود میگیرد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه خوشساختی کلاسیک داشته باشد، به انرژی بازیگران و شخصیتهایش متکی است.
کمدی، کلیشه و محدودیتهای زمانه «Better Than Chocolate» در برخورد با تعصب و نفرتپراکنی، لحظههایی دارد که شوخی از دل موقعیت بیرون میآید و مقاومت شخصیتها را نمایان میکند. بااینحال، وجود این لحظات به معنای آن نیست که فیلم همیشه در مدیریت لحن موفق است. برخورد با خشونت کلامی یا تهدید اجتماعی گاه ناگهان در دل فضای بانمک ظاهر میشود و نابرابری میان شدت واقعه و واکنش روایی، میتواند آزاردهنده باشد.
فیلم در این لحظات میان دو میل معلق میماند: میخواهد خطر را جدی بگیرد، اما همچنان میخواهد تماشاگر را در قلمرو کمدی نگه دارد. بخشی از کلیشههای فیلم نیز به زمانهٔ ساخت آن تعلق دارند. برخی تعارضها سادهسازی میشوند و مسیر پذیرش، گاهی بیش از اندازه مرتب و قابلپیشبینی جلوه میکند.
بااینحال، باید میان محدودیتهای روایی و اهمیت فرهنگی اثر تمایز گذاشت. فیلم در دورهای ساخته شده که بازنمایی زندگی لزبینها و اجتماع کوییر در سینمای عامهپسند هنوز حضوری محدود داشت. از این منظر، صراحت در نمایش میل، روابط و شبکهٔ حمایتی شخصیتها ارزشمند است؛ حتی اگر زبان سینمایی و بعضی انتخابهایش امروز کهنه یا ناپخته به نظر برسند.
« حاصل، اثری است که بیش از آنکه خوشساختی کلاسیک داشته باشد، به انرژی بازیگران و شخصیتهایش متکی است. »
جمعبندی
جمعبندی «Better Than Chocolate» فیلمی یکدست و بینقص نیست؛ روایتش گاه شلخته میشود، عشق مگی و کیم با شتابی بیش از حد شکل میگیرد و قصههای فرعی بعضی اوقات از محور اصلی جذابترند. اما همین اثر ناپاکیزه و پرجنبوجوش، گرمایی دارد که بهسادگی از میان نمیرود. فضای کوییرِ صمیمی، موسیقی خوشنشین و شخصیتهایی چون جودی و فرانسس، به فیلم هویتی میبخشند که فراتر از یک کمدی رمانتیک معمولی است.
ارزش فیلم را شاید نه در ظرافت کامل ساختار، بلکه در شوقش برای نمایش جمعی متنوع و زنده جستوجو کرد؛ جمعی که در آن عشق، خانواده، هویت و نیاز به تعلق، همیشه با نظمی تمیز و بیدردسر پیش نمیروند. تماشای آن میتواند همزمان لذتبخش و ناهموار باشد: فیلمی که گاهی با کلیشههایش فاصله نمیگیرد، اما با سرزندگی و مهربانیاش راهی به سوی همدلی باز میکند.
« اما همین اثر ناپاکیزه و پرجنبوجوش، گرمایی دارد که بهسادگی از میان نمیرود. »



ثبت دیدگاه