نقد و بررسی
نقد بهترین نیتها (Best Intentions) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیمارستان بهمثابه صحنهٔ اضطراب «Best Intentions» فیلمی دربارهٔ بحرانی بزرگ به معنای متعارف آن نیست؛ نقطهٔ آغازش رویدادی آشنا و ظاهراً روشن است: مادر الکس پس از سکته در بیمارستان بستری میشود و پسرش برای مراقبت از او خود را به دل موقعیتی میاندازد که خیلی زود از مهار او خارج میشود.
اما فیلم بهجای آنکه بیماری مادر را به مرکز یک ملودرام خانوادگی بدل کند، توجهش را به ذهن آشفتهٔ الکس میسپارد؛ ذهنی که در ازدحام راهروها، توصیهها، خبرهای پراکنده و برخوردهای روزمره، پیوسته در پی یافتن نظمی مطمئن است. همین جستوجوی بیوقفه، بهتدریج خود به سرچشمهٔ آشفتگی بدل میشود.
اثر به کارگردانی آدریان سیتارو ساخته شده و با حضور بوگدان دومیتراکه در نقش الکس، تجربهای محدود اما پُررفتوآمد را شکل میدهد: زمانی کوتاه در بیمارستان، با آدمهایی که هرکدام برداشت و توصیهای دارند، و مردی که میخواهد از میان آنها راه درست را پیدا کند. فیلم نه قصد دارد از این موقعیت تصویری قهرمانانه بسازد و نه آن را به تراژدیای پرآرایه تبدیل میکند.
جذابیتش در فاصلهٔ میان این دو است: جایی که نگرانی واقعی با رفتارهای افراطی، نیت خیر با اشتباه، و مسئولیتپذیری با میل به کنترل درهم میآمیزند. الکس؛ مراقبتی که به وسواس نزدیک میشود الکس شخصیتی عصبی و ناآرام است، اما فیلم او را صرفاً بهعنوان مردی مضطرب معرفی نمیکند که باید آرام شود.
« همین جستوجوی بیوقفه، بهتدریج خود به سرچشمهٔ آشفتگی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نگرانیاش از علاقه به مادر و احساس مسئولیت سرچشمه میگیرد؛ بااینحال، نیت خوب بهتنهایی تضمین نمیکند که رفتار او درست یا سودمند باشد. او با شتاب وارد نقشِ مراقب و تصمیمگیرنده میشود، درحالیکه اطلاعاتش ناقص است و اطرافیانش نیز هرکدام مسیر متفاوتی پیش پایش میگذارند. در نتیجه، تلاش برای کمککردن به حرکتی آمیخته با مداخله، بدگمانی و خودبیمارانگاری بدل میشود.
عنوان فیلم در همین دوگانگی معنا پیدا میکند. «نیتهای خوب» ممکن است نام دیگری برای خودفریبی باشد: آدمی که میخواهد اوضاع را درست کند، گاهی آنقدر بر ضرورتِ درستکردن پافشاری میکند که دیگر نمیتواند واقعیت را بیواسطه ببیند. الکس به مادرش اهمیت میدهد، اما این اهمیت به او اجازه نمیدهد همیشه موقعیت را درست بخواند.
فیلم با ظرافت نشان میدهد که مراقبت، اگر با گوشدادن و اعتماد همراه نباشد، میتواند به شکلی از اضطرابِ سلطهجویانه نزدیک شود؛ اضطرابی که خود را در لباس وظیفه پنهان میکند. دوربین سیال و تجربهٔ نزدیک یکی از انتخابهای مهم فیلم، پیوند میان روایت اولشخص و حرکت سیال دوربین است. تماشاگر بهجای آنکه از فاصلهای امن، بیمارستان را همچون پسزمینهٔ رویدادها تماشا کند، به فضای ذهنی و حرکتی الکس نزدیک میشود.
دوربین در دل رفتوآمدها و برخوردها حرکت میکند و با تغییر توجه او، نگاه ما نیز مدام از یک چهره، گفتوگو یا مسئله به دیگری میلغزد. این شیوه، فضای بیمارستان را نه مجموعهای مرتب از اتاقها، بلکه شبکهای از صداها و نیازهای متداخل جلوه میدهد. اثر این انتخاب تنها ایجاد حس واقعگرایی نیست.
« در نتیجه، تلاش برای کمککردن به حرکتی آمیخته با مداخله، بدگمانی و خودبیمارانگاری بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
حرکت دوربین، شکل بصریِ ناآرامی الکس را نیز به خود میگیرد. توجه او روی یک موضوع ثابت نمیماند؛ نشانهای کوچک میتواند نگرانی تازهای بسازد و هر توصیه به پرسشی دیگر بینجامد. تماشاگر نیز ناچار میشود در همین گردش بیقرار شریک شود. گاه این نزدیکی، تجربه را زنده و ملموس میکند؛ گاه هم به خستگی میانجامد، زیرا فرصت فاصلهگرفتن و مرتبکردن آنچه دیدهایم کم است.
شیوهٔ بصری فیلم در بهترین لحظات، فرم را با وضعیت روانی شخصیت هماهنگ میکند، هرچند همین همسویی ممکن است برای برخی مخاطبان فرساینده باشد. بازیها و آدمهای پیرامون بازی بوگدان دومیتراکه بهخوبی بر تناقضهای الکس تکیه دارد. او نگرانی شخصیت را با واکنشهای بزرگ و نمایشی بیان نمیکند؛ دستپاچگی بیشتر در شتاب کلام، دشواریِ مکثکردن و تلاش برای پیشبینی پیامدها آشکار میشود.
الکس هم میتواند دلسوز باشد و هم آزاردهنده؛ هم با نیت مراقبت پیشقدم شود و هم با رفتار خود، بر فشار موقعیت بیفزاید. بازیگر نقش را به چهرهای یکدست و پسندیدنی تبدیل نمیکند، و همین امر به باورپذیری او کمک میکند. مادر و پدر الکس نیز در برابر این آشوب، صرفاً ابزارهایی برای نمایش نگرانی پسرشان نیستند.
حضور ناتاشا راب و ماریان رالهآ در نقش مادر و پدر، به فضای خانوادگی فیلم بافتی ملموس میبخشد؛ فضایی که در آن آدمها لزوماً مطابق تصورات الکس رفتار نمیکنند. پزشکان، پرستاران و دیگر حاضران نیز با تفاوتهای رفتاری و دیدگاههایشان، جهانی اجتماعی میسازند که الکس نمیتواند بر آن تسلط کامل پیدا کند.
« حرکت دوربین، شکل بصریِ ناآرامی الکس را نیز به خود میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این میان از طنزی کمصدا بهره میگیرد: نه برای سبککردن جدیت بیماری، بلکه برای آشکارکردن فاصلهٔ میان نیتِ شخصیت و تأثیر واقعی رفتارهایش. واقعگرایی، گفتوگو و طنز ظریف گفتوگوهای فیلم از جنس سخنرانیهای توضیحی نیستند. بسیاری از برخوردها حالتی ناتمام، پراکنده یا روزمره دارند؛ گویی آدمها در شرایطی حرف میزنند که نه فرصت کافی برای شرح کامل دارند و نه همهٔ اطلاعات را در اختیار یکدیگر میگذارند.
این کیفیت با محیط بیمارستان تناسب دارد: جایی که اضطراب با انتظار گره میخورد و جملهای کوتاه ممکن است بیش از آنچه گوینده قصد داشته، در ذهن شنونده طنین بیندازد. برای الکس، شنیدنِ هر حرف تنها آغاز تفسیر تازهای است. طنز فیلم نیز از دل همین فاصلهها پدید میآید. الکس میکوشد منطقی و مفید باشد، اما واکنشهایش گاهی خود به عاملی برای پیچیدهترشدن موقعیت بدل میشوند.
خندهٔ حاصل، خندهای سبک و رها نیست؛ بیشتر از جنس تشخیصِ آشنای انسانی است: اینکه اضطراب چگونه ما را به تصمیمهایی سوق میدهد که از بیرون نامتناسب به نظر میرسند، اما در لحظه برای خودمان ضروری جلوه میکنند. فیلم بهندرت این رفتارها را با لحنی تمسخرآمیز محکوم میکند؛ در عوض، همزمان با دیدن جنبهٔ مضحک آنها، سرچشمهٔ انسانیشان را نیز حفظ میکند.
ریتم و آشفتگی روایت همان رویکردی که فضای بیمارستان را زنده و نزدیک میسازد، گاهی به ضعف ریتم نیز میانجامد. رفتوآمدها و مکالمههای متعدد، همیشه به افزایش تنش یا پیشرفت روایی منجر نمیشوند. در بعضی بخشها، فیلم در وضعیت معلق میماند و تکرار نگرانیهای الکس بیش از آنکه لایهٔ تازهای از شخصیت او را آشکار کند، حس کشآمدن زمان را تقویت میکند.
« واقعگرایی، گفتوگو و طنز ظریف گفتوگوهای فیلم از جنس سخنرانیهای توضیحی نیستند. »
قوتها و کاستیها
این کندی ممکن است با تجربهٔ انتظار در بیمارستان همخوان باشد، اما همخوانیِ فرمی الزاماً به معنای جذابیت برابر برای همهٔ تماشاگران نیست. روایت نیز در جاهایی از پراکندگی بهره میبرد، ولی پراکندگی همیشه به وحدت هنری بدل نمیشود. انبوه چهرهها و گفتوگوها میتواند تصویری پرجزئیات از محیط بسازد، اما در عین حال پیگیری مسیر اصلی را دشوار کند.
هرچه فیلم بیشتر به آشفتگی ذهنی الکس نزدیک میشود، خطر آن نیز افزایش مییابد که خودِ تماشاگر میان اطلاعات و لحنهای متفاوت سرگردان بماند. این ویژگی را میتوان بخشی از تجربهٔ مدنظر فیلم دانست، اما نمیتوان انکار کرد که گاهی مرز میان بازنماییِ آشفتگی و آشفتگیِ روایت باریک میشود. جمعبندی «Best Intentions» بیش از آنکه داستان بیماری مادر باشد، مطالعهای دربارهٔ اضطرابِ مراقبت و حدودِ نیت خوب است.
فیلم از مردی سخن میگوید که در برابر وضعیتی نامطمئن، میخواهد مفید باشد و کنترل را به دست بگیرد، اما هرچه بیشتر میکوشد، بیشتر در تفسیرهای شخصی و نگرانیهایش گرفتار میشود. دوربین نزدیک و سیال، بازیهای طبیعی و طنز ظریف، این تجربه را به تصویری باورپذیر از آشفتگی روزمره بدل میکنند؛ تصویری که نه به قهرمانسازی میرسد و نه به داوری سادهانگارانه.
در مقابل، ریتم کند و ساختار گاه ناهماهنگ میتوانند تماشای فیلم را دشوار کنند، بهویژه برای مخاطبی که انتظار روایتی فشرده و پیشرونده دارد. بااینهمه، این نابرابری بخشی از شخصیت اثر است: فیلم میتواند به همان اندازه که ما را به الکس نزدیک میکند، از فرسودگیِ همراهی با او آگاه سازد.
« روایت نیز در جاهایی از پراکندگی بهره میبرد، ولی پراکندگی همیشه به وحدت هنری بدل نمیشود. »
جمعبندی
حاصل، اثری واقعگرا و انسانی است که پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: آیا کمککردن، وقتی با ترس از ناتوانی آمیخته باشد، هنوز همان مراقبتِ مهربانانه است؟
ثبت دیدگاه