نقد و بررسی
نقد Bessie | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگینامهای در قالب درام موسیقایی «بسی» تصویری از زندگی بسی اسمیت، خوانندهای که از گمنامی به یکی از چهرههای ماندگار بلوز رسید، در چارچوب یک درام زندگینامهای روایت میکند. فیلمِ دی رییس مسیر حرفهای و زندگی شخصی این هنرمند را درهم میتند: از دشواریهای آغاز راه و جهان نمایشهای دورهگرد تا شهرت، روابط پرفرازونشیب و مواجهه با جامعهای گرفتار نژادپرستی و تبعیض جنسیتی.
در مرکز این روایت، نه فقط صعود یک خواننده، بلکه تلاش زنی قرار دارد که میخواهد اختیار صدا، بدن و سرنوشت خود را در دست داشته باشد. فیلم برهههایی از دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ را به تصویر میکشد و جایگاه موسیقی را در شکلگیری هویت بسی برجسته میکند. بااینحال، «بسی» بیش از آنکه در پی بازسازی موشکافانه و جامع یک زندگی باشد، بر لحظههای پرتنش و پرجاذبهای تمرکز میکند که شخصیت اصلی را برای تماشاگر به چهرهای بهیادماندنی بدل میسازند.
این انتخاب، فیلم را در بخشهایی سرراست و تماشایی میکند؛ اما همزمان، پیچیدگی زندگی واقعی را زیر فشار نیازهای دراماتیک قرار میدهد. نتیجه، اثری است که نیروی اصلیاش را نه از پیوستگی بینقص روایت، بلکه از حضور شخصیت مرکزی، موسیقی و برخوردهای پرحرارت میگیرد. کویین لطیفه؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دستاورد «بسی» بازی کویین لطیفه است.
او نقش را به تقلیدی صرف از یک چهره تاریخی فرو نمیکاهد و به بسی حضوری جسمانی، پرصلابت و گاه ناسازگار میبخشد. شخصیت او میتواند جسور و خشمگین باشد، اما در عین حال آسیبپذیری و تنهاییاش نیز احساس میشود. همین چندگانگی است که بازی را از نمایش صرفِ اقتدار نجات میدهد: لطیفه زنی را تصویر میکند که قدرتش انکارناپذیر است، اما این قدرت به معنای مصونبودن از زخمها و خطاها نیست.
« کویین لطیفه؛ نیروی محرک فیلم مهمترین دستاورد «بسی» بازی کویین لطیفه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور او بهویژه در صحنههای اجرا و رویارویی، مرکز ثقل فیلم میشود. نگاه، شیوه حرکت و تسلطش بر فضای صحنه به تماشاگر اجازه میدهد بفهمد چرا بسی میتوانست مخاطبان را با خود همراه کند. حتی وقتی فیلمنامه شخصیت را به سوی موقعیتی آشنا یا قابلپیشبینی میبرد، بازی لطیفه به آن لحظه جان میدهد و مانع میشود بسی به نمونهای بیچهره از «قهرمان شکستناپذیر» تبدیل شود.
فیلم در بهترین لحظاتش به او مجال میدهد هم خیرهکننده باشد و هم دشوار؛ حضوری که احترامبرانگیز است، بیآنکه همیشه آرام یا دلپذیر جلوه کند. سرسختی در برابر نژادپرستی و سلطه یکی از جذابترین وجوه فیلم، امتناع بسی از پذیرفتن جایگاهی است که دیگران برایش تعیین میکنند. تبعیض نژادی در داستان صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ در برخوردهای روزمره و مناسبات قدرت نیز حضور دارد.
فیلم از همین تنش برای ساختن صحنههایی پرانرژی بهره میگیرد: بسی در برابر تحقیر و زورگویی عقب نمینشیند و گاه با خشم و جسارتی پاسخ میدهد که تماشاگر را از انفعال بیرون میآورد. با این همه، اثر مقاومت را تنها به معنای پیروزی قاطع و بیهزینه نشان نمیدهد. ایستادگی بسی با فشارهای روانی و شخصی همراه است و همین نکته به شخصیت بُعد میبخشد.
درگیریهای او با مردان کنترلگر و محیط نژادپرست، دو شکل متفاوت از محدودکردن اختیار را کنار هم میگذارد. فیلم گاهی این مواجههها را به لحظههایی هیجانانگیز و تقریباً نمایشی تبدیل میکند؛ نیروی سرگرمکنندهشان روشن است، اما همین تأکید بر واکنشهای پیروزمندانه میتواند از پرداخت دشوارترِ پیامدهای آن موقعیتها بکاهد.
« حضور او بهویژه در صحنههای اجرا و رویارویی، مرکز ثقل فیلم میشود. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی، اجرا و جهان بصری موسیقی در «بسی» آرایهای افزوده بر قصه نیست؛ راهی است برای شناخت شخصیت و دیدن دگرگونی جایگاه او. اجراها فضای فیلم را پرحرارت میکنند و میان صحنههای شخصی و جهان عمومی شهرت پلی میسازند. صدای بلوز در اینجا هم مایه لذت شنیداری است و هم بخشی از بیان فردی بسی: آنچه در زندگی روزمره ممکن است در فشار محدودیتها محبوس بماند، روی صحنه به قدرتی شنیدنی تبدیل میشود.
لباسها و طراحی فضای اجرا نیز سهم مهمی در جذابیت فیلم دارند. جلوههای صحنه، پوششها و رنگوبوی دنیای نمایش، فضایی آراسته و چشمنواز میسازند که با نیروی موسیقی هماهنگ است. با وجود این، شکوه بصری گاه از واقعگرایی مهمتر به نظر میرسد؛ فیلم بیشتر به بازآفرینی حس یک جهان پرزرقوبرق و پرتنش علاقه دارد تا مکثی طولانی بر جزئیات اجتماعی و تاریخی آن.
این انتخاب برای یک درام موسیقایی کارکرد دارد، اما ظرفیت ساختن جهانی پیچیدهتر را نیز محدود میکند. گروه بازیگران و روابط انسانی بازیگران مکمل در زندهکردن دنیای اطراف بسی نقش چشمگیری دارند. مونیك در نقش ما رینی حضوری سرزنده و مقتدر دارد و هر بار که در مرکز صحنه قرار میگیرد، فیلم را از سکون بیرون میآورد.
رابطه او با بسی میتوانست به یکی از محورهای عاطفی عمیقتر اثر تبدیل شود؛ بااینحال، فیلم بیش از آنکه بر لایههای پیوند و تفاوت میان آن دو درنگ کند، از اهمیت حضورشان در جهان موسیقی و نمایش بهره میبرد. مایکل کی ویلیامز نیز در نقش جک گی، سوی تیرهتری از روابط قدرت را به نمایش میگذارد و بازیاش فضای برخی برخوردها را سنگین و ناآرام میکند.
« اجراها فضای فیلم را پرحرارت میکنند و میان صحنههای شخصی و جهان عمومی شهرت پلی میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، یکی از کاستیهای اثر در همین بخش نمایان میشود: روابط گاهی سریع معرفی میشوند و سپس پیش از آنکه تمام ظرفیت عاطفیشان آشکار شود، روایت به مرحله بعدی میجهد. پیوندهای خانوادگی، عاطفی و حرفهای همه برای فهم زندگی بسی اهمیت دارند، اما وزن دراماتیک یکسانی نمیگیرند. در نتیجه، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر به نشانههایی از دورهها و تجربههای مختلف زندگی او شبیه میشوند تا انسانهایی که داستان مستقل و کامل خود را دارند.
ریتم روایت و محدودیتهای فیلمنامه روایت «بسی» از الگویی آشنا در فیلمهای زندگینامهای پیروی میکند: رنج، تلاش، موفقیت، بحران و بازگشت به صحنه. این ساختار به مخاطب کمک میکند مسیر کلی زندگی شخصیت را دنبال کند، اما گاه نیز حس میشود فیلم پیشاپیش میداند هر بخش باید چه کارکردی داشته باشد.
برخی موانع و پیروزیها بیش از آنکه از دل جزئیات شخصیتها برآیند، برای پیشبردن داستان در جای خود قرار گرفتهاند. از همین رو، لحظههایی که باید غافلگیرکننده یا تکاندهنده باشند، گاهی آشنا و قابلحدس به نظر میرسند. پرش میان رویدادها نیز به انسجام فیلم آسیب میزند. گذار از یک مرحله زندگی به مرحله بعد همیشه به اندازه کافی زمینهچینی نمیشود و این شتاب میتواند درک تغییرات درونی شخصیت یا تحول روابط را دشوار کند.
فیلم در بخشهایی حس میدهد که میخواهد فصلهای فراوانی از یک زندگی پرفرازونشیب را در زمانی محدود جا دهد. در نتیجه، برخی رویدادها با انرژی و شتاب میآیند و میروند، اما مجال نمییابند اثر عاطفی خود را کامل بر تماشاگر بنشانند. نگاه فیلم به شهرت و هویت یکی از خوانشهای جالب «بسی» این است که شهرت را نه پایان رنج، بلکه وضعیتی تازه و پیچیدهتر نشان میدهد.
« پیوندهای خانوادگی، عاطفی و حرفهای همه برای فهم زندگی بسی اهمیت دارند، اما وزن دراماتیک یکسانی نمیگیرند. »
قوتها و کاستیها
صعود حرفهای شخصیت، او را از گمنامی بیرون میآورد، اما بهتنهایی تضادهای نژادی، محدودیتهای جنسیتی یا آسیبهای زندگی خصوصی را از میان نمیبرد. فیلم همچنین به پیوند میان هویت هنری و هویت شخصی توجه دارد: بسی فقط صدایی برای سرگرمکردن دیگران نیست؛ زنی است که میکوشد در جهانی نابرابر، خود را با خواستهها و تناقضهایش تعریف کند.
این نگاه گاه در قالب گفتوگوها و موقعیتهای مستقیم بیان میشود و کمتر به لایههای ظریف و خاموش پناه میبرد. بااینحال، حضور محوری یک زن سیاهپوست و هنرمند در چنین روایتی، به فیلم اهمیتی فراتر از داستان موفقیت فردی میدهد. «بسی» یادآور میشود که تاریخ موسیقی را نمیتوان از شرایط اجتماعیای که هنرمندان در آن کار و زندگی کردهاند جدا کرد؛ هرچند فیلم همیشه در پرداخت این زمینه به اندازه بازیگر اصلی خود جسور و نافذ نیست.
جمعبندی «بسی» فیلمی است که تماشاییترین لحظههایش را از بازی پرقدرت کویین لطیفه، نیروی موسیقی و شخصیت سرسخت بسی اسمیت میگیرد. صحنههای اجرا و رویارویی او با تبعیض و سلطه، شور و انرژی اثر را شکل میدهند؛ مونیك و دیگر بازیگران نیز به جهان فیلم رنگ میافزایند. اما روایت در برابر گستردگی زندگی شخصیت کم میآورد: پرشهای زمانی، شتاب در پرداخت روابط و تکیه بر الگوهای آشنای فیلم زندگینامهای، مانع از آن میشوند که همه بخشهای داستان عمق یکسانی پیدا کنند.
با وجود این نارساییها، فیلم بهواسطه مرکز عاطفی نیرومندش در خاطر میماند. «بسی» نه پرترهای بینقص و همهجانبه، بلکه روایتی پرحرارت از هنرمندی است که میکوشد در برابر جهان محدودکننده، صدای خود را حفظ کند. نیروی آن بیش از هر چیز در همین حضور متمرکز است: زنی که هم روی صحنه و هم بیرون از آن، حاضر نیست به حاشیه رانده شود.
« این نگاه گاه در قالب گفتوگوها و موقعیتهای مستقیم بیان میشود و کمتر به لایههای ظریف و خاموش پناه میبرد. »
ثبت دیدگاه