نقد و بررسی
نقد Bernie | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای نامحتمل در دل روزمرگی «Bernie» ساختهٔ Richard Linklater، از آن فیلمهایی است که نیروی اصلیاش نه در شگفتیِ پیرنگ، بلکه در شیوهٔ روایت آن نهفته است. فیلم بر پایهٔ ماجرایی واقعی شکل گرفته و در شهر کوچک کارتیجِ تگزاس میگذرد؛ جایی که برنی تید، متصدی محبوب امور کفنودفن، با مارجوری نوجنت، بیوهای ثروتمند و تندخو، رابطهای نزدیک پیدا میکند.
این آشنایی بهتدریج از دوستی و همراهی فراتر میرود و به وضعیتی پیچیده و ناراحتکننده میرسد. فیلم اطلاعات اصلی را زود آشکار میکند، اما عمداً از تبدیل ماجرا به معمایی پرشتاب پرهیز دارد؛ جذابیتش در این است که تماشاگر را وامیدارد به آدمها، روایتها و داوریهای پیرامون حادثه گوش بسپارد.
در اینجا پرسش محوری فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که یک جامعه چگونه آن را به یاد میآورد و دربارهاش حکم میدهد. فیلم از همان ابتدا ما را در فضایی قرار میدهد که در آن روایت رسمی، خاطرهٔ شخصی و شایعهٔ محلی بهسادگی از هم جدا نمیشوند. نتیجه، اثری است که همزمان قصهای جنایی، مطالعهای اجتماعی و کمدیای تلخ به شمار میآید.
شهر کوچک بهمثابه راوی یکی از تصمیمهای هوشمندانهٔ فیلم، سپردن بخش مهمی از روایت به مردم کارتیج است. شهروندانی که رو به دوربین از برنی و مارجوری سخن میگویند، تنها شاهدان ماجرا نیستند؛ آنان خود به بخشی از درام بدل میشوند. از خلال جملات پراکنده، خاطرات شخصی و داوریهای صریحشان، سیمای شهری کوچک شکل میگیرد که در آن همه یکدیگر را میشناسند و هر اتفاقی به موضوع گفتوگوهای جمعی بدل میشود.
« این آشنایی بهتدریج از دوستی و همراهی فراتر میرود و به وضعیتی پیچیده و ناراحتکننده میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مصاحبهها لحنی مستندنما دارند و به فیلم کیفیتی ویژه میبخشند: تماشاگر بهجای آنکه صرفاً از بیرون ماجرا را دنبال کند، گویی در میان جمعی نشسته است که هرکس نسخهٔ خود را از حقیقت عرضه میکند. طنز بسیاری از صحنهها از همین تضاد میان جدیت گفتار و شگفتی ماجرا پدید میآید. مردم گاه با اطمینانی تزلزلناپذیر دربارهٔ شخصیتها نظر میدهند، اما همین یقینها در کنار هم تصویری متناقض میسازد.
شهر، در مقام راوی، نه کاملاً بیطرف است و نه یکپارچه؛ صدایی جمعی دارد که از محبت، تعصب، غیبت و قضاوت ساخته شده است. البته این شیوه ممکن است برای همه خوشایند نباشد. تکرار گفتوگوها و مکثهای طولانی میان روایت اصلی، گاه ضرباهنگ داستان را کند میکند. اما همین مکثها بخشی از منطق فیلماند: Linklater میخواهد ما فضای شهر را تجربه کنیم، نه آنکه صرفاً از کنار اطلاعات داستانی عبور کنیم.
جک بلک و ساختن چهرهای چندلایه بازی Jack Black در نقش برنی، مهمترین تکیهگاه عاطفی و نمایشی فیلم است. بلک معمولاً با انرژی پرتحرک و بازیهای کمیکِ آشکار شناخته میشود، اما اینجا بخش زیادی از تواناییاش را در مهار همان انرژی نشان میدهد. برنی خوشبرخورد، پرحرف و اهل موسیقی است، ولی بازیگر او را به تیپی صرفاً خندهآور فرو نمیکاهد.
در زیر لبخند و شور اجتماعیاش، نوعی تنهایی و نیاز به پذیرفتهشدن نیز دیده میشود؛ نیازی که رفتارهایش را انسانیتر و در عین حال نگرانکنندهتر میکند. بلک بهخوبی میان جذابیت عمومی برنی و دشواری فهم او تعادل برقرار میکند. تماشاگر میتواند از شیرینی رفتار و حضورش لذت ببرد، بیآنکه ناچار شود همهٔ انتخابهای او را توجیه کند.
« طنز بسیاری از صحنهها از همین تضاد میان جدیت گفتار و شگفتی ماجرا پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصلهٔ ظریف، فیلم را از ستایش سادهدلانهٔ شخصیت اصلی دور نگه میدارد. برنی محبوب است، اما محبوبیت بهتنهایی معیار عدالت یا بیگناهی نیست؛ فیلم بهجای ارائهٔ پاسخ آسان، ما را با دشواری همین تمایز روبهرو میکند. Shirley MacLaine نیز در نقش مارجوری حضوری مؤثر دارد. او شخصیت را با تلخی و سرسختی میسازد، اما از تبدیلش به هیولایی تکبعدی پرهیز میکند.
رفتار آزارندهٔ مارجوری در رابطه با دیگران کاملاً محسوس است، بااینحال فیلم اجازه نمیدهد نفرت اطرافیان جای شناخت او را بگیرد. Matthew McConaughey نیز در نقش دادستان، بُعدی متفاوت به فضای فیلم میافزاید؛ شخصیتی پرانرژی و تند که حضورش در برابر گرمای آرام برنی، کشاکش میان برداشت عمومی و اقتدار قانون را برجسته میسازد.
کمدی سیاه و مرزهای خنده طنز «Bernie» از جنس شوخیهای پیدرپی و پرصدا نیست. بیشتر اوقات، خنده از فاصلهٔ میان آنچه میبینیم و لحنی که شخصیتها برای توصیفش برمیگزینند پدید میآید. این شیوه به فیلم امکان میدهد از موقعیتی تیره، لحظههایی خندهدار بسازد، بیآنکه پیوسته بر خشونت یا هولناکی آن تأکید کند.
بااینحال، خنده در این فیلم بیگناه و بیهزینه نیست؛ گاهی درست پس از لحظهای کمیک، تماشاگر درمییابد که موضوع شوخی با رنج و پیامدهای واقعی پیوند دارد. این نوسان، یکی از ویژگیهای اصلی فیلم و در عین حال سرچشمهٔ اختلافنظر دربارهٔ آن است. برخی تماشاگران ممکن است ترکیب طنز و جنایت واقعی را نامتناسب بدانند، بهویژه وقتی لحن گرم و دلنشین فیلم با جدیت ماجرا در تضاد قرار میگیرد.
« همین فاصلهٔ ظریف، فیلم را از ستایش سادهدلانهٔ شخصیت اصلی دور نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما Linklater از شوخی برای بیاهمیت جلوهدادن آسیب استفاده نمیکند؛ طنز بیشتر از رفتارهای اجتماعی، زبان مردم و شگفتی موقعیت سرچشمه میگیرد. فیلم بهجای آنکه حادثه را به سرگرمی خالص بدل کند، نشان میدهد چگونه یک جامعه میتواند حتی در مواجهه با رخدادی تلخ، با عادتهای روایی و شوخیهای روزمرهاش کنار بیاید.
فرم مستندنما و ریتم روایت ساختار فیلم میان بازسازی داستانی و گفتوگوهای مستندنما رفتوآمد میکند. این جابهجایی فقط ترفندی برای متفاوتکردن روایت نیست؛ در خدمت مضمون اصلی فیلم قرار دارد. ماجرای برنی از خلال چند صدا و چند زاویه دیده میشود، و همین تعدد روایتها مانع از آن است که واقعیت به یک خط ساده و قطعی تقلیل یابد.
گاه بازیگران حرفهای در کنار چهرههای محلی قرار میگیرند و مرز میان اجرای نمایشی و شهادت روزمره عمداً نرم میشود. در مقابل، همین ساختار برای فیلم هزینهای نیز دارد. گفتوگوهای شهروندان گاهی آنقدر طول میکشند که نیروی پیشبرندهٔ پیرنگ کاهش مییابد. کسانی که انتظار یک درام جنایی فشرده و پرتعلیق دارند، ممکن است فیلم را بیش از اندازه پراکنده یا کمشتاب بیابند.
اما این ریتم آرام با فضای کارتیج سازگار است: فیلم بهجای تعقیب مداوم حادثه، درنگ میکند تا مناسبات اجتماعی و تصویر عمومی شخصیتها جا بیفتد. قصه با شتاب به سوی نتیجه نمیدود؛ اجازه میدهد داوری تماشاگر در برخورد با صداهای گوناگون شکل بگیرد. تصویر، موسیقی و لحن جنوب آمریکا فضای تگزاس در فیلم صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست.
« فرم مستندنما و ریتم روایت ساختار فیلم میان بازسازی داستانی و گفتوگوهای مستندنما رفتوآمد میکند. »
قوتها و کاستیها
آداب مذهبی، مراسم جمعی، موسیقی و شیوهٔ گفتار مردم در ساختن جهان فیلم سهم دارند. حضور آواز و فعالیتهای اجتماعی برنی، به شخصیت او بُعدی نمایشی میدهد؛ او در جامعه فقط فردی خوشقلب نیست، بلکه کسی است که میداند چگونه در جمع حاضر شود و چگونه توجه دیگران را جلب کند. این ویژگی، هم منشأ محبوبیت اوست و هم بخشی از پیچیدگی تصویری که فیلم از او میسازد.
لحن گرم و رنگهای آفتابی فیلم نیز با موضوع تیرهاش تضادی حسابشده پدید میآورد. این تضاد سبب میشود اثر از قالب یک درام جنایی متعارف فاصله بگیرد و بیشتر به مطالعهای دربارهٔ حافظه و جامعه شبیه شود. بااینحال، ظاهر تبلیغاتی یا پوستر فیلم ممکن است انتظار نادرستی ایجاد کند: «Bernie» کمدیای ساده و سرزنده نیست که بتوان آن را بیدغدغه تماشا کرد.
گرمای ظاهریاش همواره سایهای از اندوه و ناراحتی را در خود نگه میدارد. داوری، همدلی و مسئولیت جمعی در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ دشواری داوری است. برنی در چشم مردم شهری که دوستش دارند، انسانی نیکخواه و یاریرسان است؛ اما تصویر عمومی او نمیتواند بهتنهایی جای پاسخگویی را بگیرد.
در سوی دیگر، مارجوری بهسبب رفتار سختگیرانه و طردکنندهاش ممکن است در نظر دیگران شایستهٔ همدلی به نظر نرسد، ولی این برداشت نیز پرسشهای اخلاقی را از میان نمیبرد. فیلم بهدقت نشان میدهد که همدلی با یک شخصیت میتواند در کنار محکومکردن رفتارش وجود داشته باشد. از این منظر، مردم کارتیج تنها تماشاگران حادثه نیستند.
« آداب مذهبی، مراسم جمعی، موسیقی و شیوهٔ گفتار مردم در ساختن جهان فیلم سهم دارند. »
جمعبندی
آنان با روایتهایشان، با محبتشان به برنی و با ارزیابیشان از مارجوری، در شکلگیری فضای اخلاقی داستان سهم دارند. فیلم نمیگوید جامعه باید جای قانون را بگیرد؛ بلکه تنش میان داوری حقوقی و داوری جمعی را پیش چشم میگذارد. آیا محبوبیت میتواند بر برداشت ما از مسئولیت اثر بگذارد؟ چرا گاهی برای برخی افراد عذرهای بیشتری میتراشیم؟
این پرسشها بدون خطابه و نتیجهگیری قاطع در دل روایت باقی میمانند. جمعبندی «Bernie» فیلمی نامتعارف، گرم و تلخ است که از ماجرایی واقعی برای کاوش در شخصیت، جامعه و سازوکار قضاوت بهره میگیرد. بازی مهارشده و درعینحال گیرای Jack Black، حضور مؤثر Shirley MacLaine و Matthew McConaughey، و گفتوگوهای مردم محل به آن هویتی متمایز میبخشند.
مهمتر از همه، فیلم موفق میشود میان خنده و اندوه تعادلی ناپایدار اما پربار برقرار کند؛ تعادلی که گاه عامدانه مخاطب را آسوده نمیگذارد. کندی ریتم و طولانیشدن مصاحبهها ممکن است برای بعضی تماشاگران خستهکننده باشد، و آمیختن کمدی با جنایتی واقعی نیز سلیقهای نیست. بااینهمه، همین انتخابهای فرمی و اخلاقیاند که فیلم را از یک بازگویی معمولی دور میکنند.
«Bernie» نه فقط داستانی عجیب را بازسازی میکند، بلکه نشان میدهد حقیقت چگونه در حافظهٔ جمعی تغییر شکل میدهد و محبوبیت چگونه میتواند نگاه ما به مسئولیت را پیچیده سازد.
« فیلم نمیگوید جامعه باید جای قانون را بگیرد؛ بلکه تنش میان داوری حقوقی و داوری جمعی را پیش چشم میگذارد. »



ثبت دیدگاه