نقد و بررسی
نقد Beowulf | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که از نو روایت میشود «بئوولف» ساختهٔ رابرت زمکیس، بازخوانیای آزاد و جسورانه از منظومهٔ حماسی کهن است؛ فیلمی که بهجای بازسازی وفادارانهٔ متن، اسطوره را به مادهٔ خامی برای داستانی سینمایی دربارهٔ قهرمانی، میل و پیامدهای قدرت بدل میکند. بئوولف، جنگاوری نامآور از سرزمینهای شمالی، برای رویارویی با گرندل به دربار پادشاه هروثگار میآید؛ هیولایی که آرامش تالار باشکوه او را بر هم زده است.
این مأموریت ظاهراً ساده، بهتدریج پرسشهایی فراتر از پیروزی در میدان نبرد پیش میکشد: قهرمان تا چه اندازه اسیر تصویری است که دیگران از او ساختهاند، و شهرت چه بهایی از صاحبش میگیرد؟ فیلم از همان آغاز جهان خود را بر پایهٔ تضاد میسازد: تالارهای پرشکوه و جشنهای پرهیاهو در برابر تاریکی بیرون، آیینهای قهرمانانه در برابر ترسهای پنهان، و آوازهایی که از شکوه میسرایند در برابر واقعیتی آشفتهتر.
همین فاصله میان ظاهر حماسی و زیرساخت ناآرام داستان، یکی از انتخابهای مهم اثر است. «بئوولف» نمیخواهد صرفاً افسانهای دربارهٔ مردی نیرومند و دشمنی هولناک باشد؛ میکوشد زیر سطح آن، اسطورهای دربارهٔ انسانهای آسیبپذیر و آرزوهای مهارنشده پیدا کند. انیمیشن و جهان شمالی تصمیم برای ساخت فیلم با پویانمایی مبتنی بر ثبت حرکت بازیگران، هم نقطهٔ قوت آن است و هم منبع اصلی کاستیهایش.
این شیوه به زمکیس اجازه میدهد جهانی اغراقآمیز و اسطورهای بسازد: پیکرهها، معماری و چشماندازها میتوانند از واقعگرایی روزمره فاصله بگیرند و به تصویری نزدیک شوند که بیشتر از خاطره و افسانه نیرو میگیرد. فضای سرد و سایهدار فیلم نیز در همین چارچوب کارکردی مؤثر دارد؛ سرزمینی که در آن مه، سنگ و دریا نه پسزمینهای خنثی، بلکه امتداد تهدیدی دائمی به نظر میرسند.
« همین فاصله میان ظاهر حماسی و زیرساخت ناآرام داستان، یکی از انتخابهای مهم اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، واقعنمایی ظاهری چهرههای دیجیتال گاهی به سود اثر تمام نمیشود. وقتی صورتها به انسانیترین جزئیات نزدیک میشوند، کوچکترین خشکی در نگاه یا حرکت بیش از پیش به چشم میآید. در نتیجه، شماری از لحظههایی که باید عاطفی و صمیمی باشند، اندکی مصنوعی جلوه میکنند. مسئله صرفاً نقص فنی نیست؛ میان زبان طراحی فیلم و نوع احساسی که از بازیگران انتظار میرود، فاصلهای باقی میماند.
بدنها میتوانند در نبردها پرقدرت و انعطافپذیر باشند، اما چهرهها همیشه همان گرما و پیچیدگی را منتقل نمیکنند. اکشن و نبرد با گرندل نبرد نخست با گرندل از بخشهای پرانرژی و بهیادماندنی فیلم است. صحنه با حس خطر پیش میرود و حضور هیولا از همان ابتدا نظم امن تالار را تهدید میکند. فیلم در این رویارویی بر شدت برخورد، آشفتگی فضا و آسیبپذیری آدمها تکیه دارد؛ بنابراین نبرد فقط نمایش مهارت جنگاور نیست، بلکه لحظهای است که تشریفات و آوازهای قهرمانانه از کار میافتند و ترس واقعی مجال ظهور پیدا میکند.
طراحی صحنههای اکشن از امکانات پویانمایی بهره میگیرد تا حرکتهایی بزرگتر از واقعیت بسازد. دوربین و میزانسن گاه به شکلی اغراقآمیز از محیط میگذرند و حس تماشای نمایشی اسطورهای را تقویت میکنند. این انتخاب برای بخشهایی از فیلم جذاب است، اما در جاهایی نیز حرکت پیوسته مجال مکث را میگیرد.
فیلم میخواهد تماشاگر را درگیر spectacle حماسی نگه دارد، ولی در همان حال برای شناخت عمیقتر آدمهایش به سکوت و فاصله نیاز دارد؛ دو خواستهای که همیشه با هم سازگار نمیشوند. بئوولف و معنای قهرمانی مهمترین ایدهٔ روایی فیلم در فاصلهای نهفته است که میان قهرمانِ روایتشده و انسانِ واقعی شکل میگیرد.
« بااینحال، واقعنمایی ظاهری چهرههای دیجیتال گاهی به سود اثر تمام نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بئوولف از شهرت خود آگاه است و به نیروی بازو و تواناییاش برای ساختن تصویری ماندگار از خویش تکیه میکند. اما فیلم بهجای آنکه این تصویر را بیچونوچرا بپذیرد، آن را میآزماید. قهرمانی در اینجا فقط شجاعت در برابر هیولا نیست؛ با غرور، میل به تحسین و هراس از فراموششدن نیز گره خورده است.
این رویکرد به شخصیت عمق میدهد، زیرا بئوولف را از نمونهٔ بینقص پهلوانی دور میکند. او در جهان فیلم، هم نیرویی نجاتبخش است و هم انسانی گرفتار تناقض. همین دوگانگی امکان میدهد داستان دربارهٔ هزینهٔ شهرت و سنگینی گذشته سخن بگوید، بیآنکه به خطابهای مستقیم بدل شود. گاهی بااینحال، روایت برای رساندن این مضمون بیش از اندازه به نشانهها و پیچشها متکی میشود؛ در نتیجه، آنچه میتوانست آرام و تدریجی در شخصیت رسوب کند، ناگهان و شتابزده به سطح میآید.
گرندل؛ هیولا یا قربانی؟ یکی از انتخابهای معنادار فیلم، پرهیز از تصویرکردن گرندل بهعنوان شرّی یکسره بیچهره است. ظاهر و رفتار او هراسآور است، اما فیلم در پس این خشونت، نشانی از رنج و بیگانگی نیز قرار میدهد. چنین پرداختی نبرد را از تقابل سادهٔ خیر و شر بیرون میآورد و بُعدی اخلاقی به آن میبخشد: آیا هیولا فقط همان چیزی است که از او میترسیم، یا بخشی از وحشت او از طردشدگی و ناتوانی در پیوند با دیگران میآید؟
این نگاه ظرفیت زیادی دارد، بهویژه چون بر فضای تیرهٔ فیلم مینشیند و با پرسشهای آن دربارهٔ قدرت و مسئولیت هماهنگ است. بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی برای گسترش این سویهٔ اندوهبار فراهم نمیکند. گرندل گاه بیشتر حضوری تکاندهنده و نمادین است تا شخصیتی که بتوان انگیزهها و تجربهاش را بهتمامی دریافت.
« بئوولف از شهرت خود آگاه است و به نیروی بازو و تواناییاش برای ساختن تصویری ماندگار از خویش تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ناتمامی میتواند جذاب باشد، اما در بخشهایی نیز حس میشود فیلم از ایدهای قویتر از پرداخت نهاییاش برخوردار است. بازیها، صداها و لحن بازیگران شناختهشده به شخصیتها کیفیتی اجرایی میبخشند که در میان تصاویر دیجیتال اهمیت ویژه دارد. ری وینستون، آنتونی هاپکینز و دیگر بازیگران از طریق حرکت و صدا به جهان فیلم حضور میدهند، اما این حضور همیشه بهطور کامل از پوستهٔ انیمیشن عبور نمیکند.
برخی شخصیتها پررنگ و بهیادماندنیاند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر در خدمت پیشبرد روایت قرار میگیرند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. لحن فیلم نیز میان چند گرایش در نوسان است: تراژدی اسطورهای، نمایش پرشور قهرمانی، خشونت خشن و گاه لحنی نمایشی و بازیگوش. این ناهمگونی در لحظههایی به اثر انرژی میبخشد؛ گویی فیلم نمیخواهد اسطوره را در قداست موزهای محبوس کند.
اما در لحظههایی دیگر، گذار میان این کیفیتها چنان سریع است که تمرکز عاطفی آسیب میبیند. تماشاگر ممکن است هنوز در حال جذب وزن یک موقعیت تلخ باشد که فیلم به نمایشی پرزرقوبرق میچرخد. حاصل، اثری است که شخصیت بصری متمایزی دارد، اما به انسجام لحنی کامل نمیرسد. اقتباس و آزادی هنری «بئوولف» با متن کهن همچون نقشهای برای بازآفرینی برخورد میکند، نه قانونی که باید جزءبهجزء رعایت شود.
چنین آزادیای میتواند راهی برای زندهکردن میراث ادبی باشد؛ فیلم به جای آنکه تنها شرحی تصویری از رویدادهای منظومه فراهم کند، میکوشد پرسشهای معاصرتر دربارهٔ شهرت، وسوسه و مسئولیت فردی را وارد ساختار افسانه کند. در این معنا، تغییرات روایی بخشی از هویت اثرند، نه صرفاً انحراف از سرچشمه.
« این ناهمگونی در لحظههایی به اثر انرژی میبخشد؛ گویی فیلم نمیخواهد اسطوره را در قداست موزهای محبوس کند. »
قوتها و کاستیها
اما آزادی اقتباس هنگامی نتیجهبخش است که دگرگونیها به منطق درونی تازهای برسند. فیلم در برخی بزنگاهها ایدههای جذابی پیش میکشد، ولی برای کاملکردن اثرشان فرصت نمییابد. پیچشهای داستانی میتوانند معنای گذشته را تغییر دهند، اما گاه شتاب آنها مانع میشود پیامدهایشان در شخصیتها و رابطهها تهنشین شود.
از همینرو، «بئوولف» بیش از آنکه روایتی یکپارچه و بینقص باشد، مجموعهای از انتخابهای بلندپروازانه است که برخی بهخوبی به هم میرسند و برخی دیگر نیمهتمام میمانند. جمعبندی «بئوولف» فیلمی است که ارزش تماشایش فقط در نبردهای بزرگ و هیولاهای چشمگیر خلاصه نمیشود. در دل تصویرسازی تیره و اکشن پرتحرک، تلاشی جدی برای وارسی معنای قهرمانی و بهای شهرت جریان دارد.
فیلم در ساختن جهانی سرد و اسطورهای و بخشیدن بار اخلاقی به رویارویی با گرندل موفق است؛ در عین حال، چهرههای دیجیتالِ گاه بیروح، پیچشهای شتابزده و نوسان میان تراژدی و نمایش، از پیوستگی تجربه میکاهند. حاصل، اقتباسی نابرابر اما متمایز است: اثری که گاه در هیاهوی جلوههایش از شخصیتها فاصله میگیرد، اما همچنان پرسشی جذاب را زنده نگه میدارد؛ آیا قهرمان را کردارهایش میسازند، یا افسانهای که پس از او دربارهاش روایت میشود؟
« اما آزادی اقتباس هنگامی نتیجهبخش است که دگرگونیها به منطق درونی تازهای برسند. »



ثبت دیدگاه