نقد و بررسی
نقد نیمکتنشینها ۲: ترکاندن توپها (Benchwarmers 2: Breaking Balls) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به میدان، اما نه به اوج «Benchwarmers 2: Breaking Balls» کمدی ورزشیای است که از ایدهای آشنا آغاز میشود: ورزشکاری که مسیر حرفهایاش ناگهان قطع شده، فرصتی تازه پیدا میکند تا دوباره با بازی و با خودش آشتی کند. بن مکگراث زمانی در آستانهی موفقیت در بیسبال حرفهای بوده، اما حادثهای مسیر زندگیاش را تغییر داده است.
سالها بعد، او میکوشد با ورود به حرفهی وکالت زندگیاش را از نو بسازد؛ بااینحال، بهجای آنکه صرفاً در دفتر حقوقی جا بیفتد، مسئولیت هدایت تیم سافتبال شرکت را بر عهده میگیرد. فیلم به کارگردانی جاناتان ای. روزنبام و با بازی کریس کلاین و جان لوویتز، از همین موقعیت برای ساختن روایتی دربارهی شکست، بازگشت و گروهی از آدمهای بیرونمانده از میدان استفاده میکند.
در سطح طرح، همهچیز مهیای یک کمدی خوشریتم است: قهرمانی که هنوز از گذشتهاش رها نشده، همکارانی که بهنظر نمیرسد ترکیب یک تیم واقعی را بسازند، و رقابتی که قرار است آنها را به هم نزدیک کند. فیلم حتی گاهی از این سادگی سود میبرد؛ تماشاگر لازم نیست در پیچوخمهای روایی گم شود و میتواند مستقیم سراغ کشمکشهای ورزشی و برخورد شخصیتها برود.
مشکل آنجاست که آشنایی با این الگو، خیلی زود جای تازگی را میگیرد. کمدیای که به تکرار پناه میبرد هستهی کمدی فیلم بر شوخیهای بدنی، کنایههای جنسی و اغراق در رفتارهای نامتعارف تکیه دارد. این نوع طنز ذاتاً محکوم به شکست نیست؛ اگر زمانبندی درست، شخصیتپردازی دقیق و موقعیتسازی هوشمندانه پشت آن باشد، میتواند به کمدیای سبک و بیادعا تبدیل شود.
اما در اینجا بسیاری از شوخیها بهجای آنکه از ویژگیهای شخصیتها یا منطق صحنه بیرون بیایند، چنان به چشم میآیند که گویی فیلم صرفاً میخواهد با صدای بلند به تماشاگر یادآوری کند که قصد خنداندنش را دارد. تکرار، ضعف اصلی این شیوه است. وقتی فیلم بارها به یک جنس از شوخی بازمیگردد، غافلگیری و اثرگذاری آن کاهش مییابد.
« بن مکگراث زمانی در آستانهی موفقیت در بیسبال حرفهای بوده، اما حادثهای مسیر زندگیاش را تغییر داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بهجای آنکه هر صحنه سطح تازهای از طنز بسازد، اغلب همان جنس موقعیت را با پوششی دیگر تکرار میکند. نتیجه برای تماشاگرانی که با شوخیهای زمخت و بیپرده همراه میشوند، ممکن است گاه سرگرمکننده باشد؛ اما برای کسانی که از طنز انتظار ظرافت، خلاقیت یا دستکم ضربآهنگ حسابشده دارند، بخش بزرگی از فیلم فرساینده به نظر میرسد.
حتی شوخیهای فیزیکی نیز، که میتوانستند موتور پرتحرک فیلم باشند، همیشه از طراحی و زمانبندی کافی برخوردار نیستند. تیمی ناهمگون، فرصتی نیمهتمام یکی از عناصر بالقوهی جذاب فیلم، ترکیب تیم سافتبال است. اعضای این گروه قرار نیست از ابتدا قهرمانانی آماده باشند؛ آنها با تفاوتها، ناکامیها و رفتارهای عجیب خود میتوانند زمینهی برخوردهای کمیک و نوعی همبستگی تدریجی را فراهم کنند.
چنین گروهی، اگر بهدرستی نوشته شود، به فیلم اجازه میدهد از رقابت ورزشی فراتر برود و دربارهی تعلق داشتن به جمعی سخن بگوید که در آغاز هیچکس انتظار چندانی از آن ندارد. بااینحال، شخصیتها غالباً بیش از آنکه افرادی با خواستها و تناقضهای قابلدرک باشند، به مجموعهای از نشانههای اغراقشده تبدیل میشوند.
فیلم از تفاوتهای آنها برای ایجاد شوخی استفاده میکند، اما کمتر میکوشد این تفاوتها را به رابطهای معنادار بدل کند. در نتیجه، تیم بیش از آنکه مجموعهای از آدمهایی باشد که بهتدریج یکدیگر را میشناسند، گاه شبیه ردیفی از تیپهای کمیک است که نوبتی وارد قاب میشوند. این رویکرد ظرفیت عاطفی گروه را محدود میکند و باعث میشود همدلیِ موردنیاز برای باورکردن تحول تیم، بهسختی شکل بگیرد.
روایت آشنا و انسجام ناپایدار فیلم از الگوی کلاسیک داستانهای «بازگشت به میدان» پیروی میکند: شکست گذشته، فرصت تازه، مقاومت یا تردید، شکلگیری گروه و امید به پیروزی. این الگو به خودی خود ایرادی ندارد؛ قصههای ورزشی بارها از همین مسیر به نتیجههای مؤثر رسیدهاند. اما موفقیت چنین روایتی به جزئیات وابسته است: چرا شخصیت اصلی باید دوباره وارد میدان شود؟
« بهجای آنکه هر صحنه سطح تازهای از طنز بسازد، اغلب همان جنس موقعیت را با پوششی دیگر تکرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
چه چیزی در او تغییر میکند؟ و پیوند میان اعضای گروه چگونه از دل تجربههای مشترک پدید میآید؟ «Benchwarmers 2» پاسخهای این پرسشها را بیشتر با نشانهگذاریهای آشنا میدهد تا با تحول پیوستهی شخصیتها. مسیر بن از ناکامی حرفهای به نقش مربی، از نظر طرح، امکان تأملی دربارهی هویت و ارزش شخصی فراهم میکند؛ ولی فیلم این امکان را چندان نمیپرورد.
تعارضها ظاهر میشوند، اما پیوندهای میان آنها و پیامدهایشان همیشه به یک کل منسجم نمیرسد. از اینرو داستان، با آنکه بهراحتی قابلپیگیری است، کمتر حس میشود که هر رخداد بهطور طبیعی رخداد بعدی را میسازد. پیشبینیپذیری نیز از همینجا میآید. فیلم به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند، اما به آنها چرخشی تازه نمیدهد.
مخاطبی که با کمدیهای ورزشی و داستانهای تیمهای کمشانس آشناست، احتمالاً از همان ابتدا مسیر کلی روایت را حدس میزند. بیاسپویل میتوان گفت مسئله نه صرفاً قابلحدس بودن مقصد، بلکه کمرنگ بودن لذتِ مسیر است: لحظههایی که باید رابطهها را پرمعنا یا رقابت را پرتنش کنند، اغلب از تأثیر لازم برخوردار نمیشوند.
بن مکگراث و مسئلهی حضور کمرمق بن قرار است مرکز عاطفی قصه باشد؛ فردی که گذشتهاش هنوز بر تصمیمهای امروز سایه انداخته و حالا میان کار تازه، مسئولیت مربیگری و بازگشت به ورزش راهی برای بازسازی خود پیدا میکند. این پیشفرض میتوانست به شخصیتی قابلهمدلی منتهی شود، زیرا ناکامی ورزشی در اینجا فقط مانعی بیرونی نیست، بلکه بخشی از تصویری است که بن از خودش دارد.
اما فیلم برای انتقال این کشمکش به عمق کافی نمیرود و بیشتر به طرح کلیِ مردی بسنده میکند که باید بار دیگر اعتمادبهنفس پیدا کند. بازی کریس کلاین نیز در چارچوب همین محدودیت قرار میگیرد. حضور او در نقش اصلی آنقدر پرانرژی و متمایز نیست که بتواند خلأهای فیلمنامه را جبران کند یا رابطهی تماشاگر با بن را استوار سازد.
« و پیوند میان اعضای گروه چگونه از دل تجربههای مشترک پدید میآید؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، جان لوویتز بهعنوان مل، با نامتعارف بودن شخصیتش مجال بیشتری برای ایجاد لحظههای کمیک دارد؛ بااینحال، انرژی بازیگر بهتنهایی نمیتواند ریتم یا انسجامی را که متن فراهم نکرده، از نو بسازد. حاصل، اجرایی است که گاه برای یک کمدی سبک کفایت میکند، اما کمتر به لحظهای ماندگار یا شخصیتی فراموشنشدنی میرسد.
سافتبال؛ تحرک بیرونی، نه کشف درونی رقابت سافتبال برای فیلم مزیتی روشن دارد: حرکت، هدفی ملموس و موقعیتهایی که بهسادگی میتوانند تنش یا خنده بسازند. حضور مسابقهها و تمرینها، در قیاس با محیطهای ثابت اداری، به اثر تنوع دیداری میدهد و یادآور میشود که قصه قرار است دربارهی بازگشت به بازی نیز باشد.
تماشای گروهی نامتناسب در تلاش برای همکاری، بهویژه برای مخاطبی که با روایتهای ورزشی ساده و سرراست همراه است، میتواند جذابیت ابتدایی ایجاد کند. اما ورزش بیشتر نقش چارچوب را دارد تا ابزار کشف شخصیت. رقابتها همیشه بهاندازهای پرتعلیق یا معنادار نمیشوند که اهمیت پیروزی و شکست را در جان قصه بنشانند.
از سوی دیگر، اگر رابطهی اعضای تیم با یکدیگر بهخوبی شکل نگیرد، موفقیت احتمالی آنها نیز وزن عاطفی کمتری خواهد داشت. فیلم در استفاده از سافتبال برای ایجاد تحرک موفقتر است تا در پیوند دادن آن با دگرگونی درونی بن و اعضای گروه. به همین دلیل، میدان مسابقه گاهی شلوغ و پرحادثه به نظر میرسد، بیآنکه الزاماً احساس کنیم نتیجهی هر بازی سرنوشت شخصیتها را دگرگون میکند.
دنبالهای با پیوند کمرنگ عنوان فیلم آن را به «The Benchwarmers» پیوند میدهد، اما اثر بیشتر شبیه داستانی تازه در همان قلمرو کمدی ورزشی است تا ادامهای که از دل جهان قسمت نخست رشد کرده باشد. جان لوویتز از چهرههای بازگشته است، اما خود فیلم برای ایجاد ارتباطی پررنگ با گذشته چندان تلاش نمیکند.
« اما ورزش بیشتر نقش چارچوب را دارد تا ابزار کشف شخصیت. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، عنوان دنباله میتواند انتظاری دربارهی تداوم لحن یا شخصیتها بسازد که فیلم بهطور کامل برآوردهاش نمیکند. اطلاعات تولید نیز آن را دنبالهای مستقل و کمارتباط با فیلم پیشین معرفی میکند. این فاصله الزاماً ایراد نیست؛ یک دنباله میتواند با شخصیتها و موقعیتی تازه، هویتی مستقل پیدا کند.
مسئله این است که اثر نه آنقدر از گذشته فاصله میگیرد که به کمدیای تازه و صاحبهویت بدل شود، نه آنقدر از سرمایهی قسمت اول بهره میبرد که حس ادامهدادن همان جهان را ایجاد کند. در این میان، نام آشنا بیش از آنکه پشتوانهای روایی باشد، انتظار مقایسه را بالا میبرد؛ مقایسهای که فیلم برای عبور از آن ابزار کافی در اختیار ندارد.
جمعبندی «Benchwarmers 2: Breaking Balls» ایدهای قابلفهم و بالقوه سرگرمکننده دارد: ورزشکاری ناکام که در موقعیتی تازه، هدایت گروهی از بازندگان را بر عهده میگیرد. سافتبال به روایت تحرک میبخشد و داستان فرصت دوباره، در سادهترین شکلش، میتواند خوشبینی ملایمی ایجاد کند. بااینحال، اتکای بیش از اندازه به شوخیهای تکراری، شخصیتهای تیپیک، اجرای کمرمق و قصهای آشنا، مانع میشود این عناصر به تجربهای منسجم و بهیادماندنی تبدیل شوند.
تماشاگرانی که با طنز زمخت و موقعیتهای بدنی ارتباط برقرار میکنند، شاید در لحظههایی از فیلم سرگرمی پیدا کنند؛ اما آنهایی که از کمدی انتظار دیالوگهای هوشمندانه، شخصیتپردازی یا داستانی خوشساخت دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که ظرفیتهایش را بیشتر از آنکه به کار بگیرد، هدر میدهد.
ا
« اطلاعات تولید نیز آن را دنبالهای مستقل و کمارتباط با فیلم پیشین معرفی میکند. »



ثبت دیدگاه