نقد و بررسی
نقد رز بودن (Being Rose) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بیرونی و جستوجوی درونی «Being Rose» در ظاهر قصهای جادهای است: رز، پلیس بازنشسته و بیوهای که احتمال میدهد به بیماریای جدی مبتلا باشد، با ویلچر برقی راهی جنوبغرب آمریکا میشود. او در نیومکزیکو با مکس، گاوچرانی سالخورده و گرفتار دوراهیهای خودش، آشنا میشود. اما مسیر اصلی فیلم نه جادههای میان شهرها، بلکه راهی است که رز باید در ذهن و عاطفهاش طی کند: از مواجهه با محدودیتها به بازنگری در آنچه هنوز میتواند بخواهد، تجربه کند و به دیگران ببخشد.
فیلم بهتدریج نشان میدهد سفر او فقط گریز از ترس نیست؛ کوششی است برای بازپسگرفتن اختیار بر روزهایی که ناگهان شکننده و محدود به نظر میرسند. این ایده، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد. بیماری محتمل، تنهایی پس از فقدان همسر، رابطههای خانوادگی آسیبدیده و امکان عشقی تازه، هر یک میتوانستند بهتنهایی محور داستانی پرمایه باشند.
«Being Rose» میکوشد همه را در قالب سفری آرام و تأملی کنار هم بنشاند؛ انتخابی که به فیلم لحظاتی صمیمی میدهد، اما گاهی تمرکز آن را نیز پراکنده میکند. دیالوگها و برخوردهای بینراهی بارها به سوی پرسش محوری بازمیگردند: وقتی آینده نامطمئن است، چه چیزی زندگی را ارزشمند میکند؟ رز؛ شخصیتی میان سرسختی و آسیبپذیری رز از آن شخصیتهایی است که استقلالش را نه با سخنرانی، بلکه از راه عمل نشان میدهد.
« او در نیومکزیکو با مکس، گاوچرانی سالخورده و گرفتار دوراهیهای خودش، آشنا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصمیم او برای سفر با ویلچر برقی، با وجود دشواریها و نگرانیهایی که چنین کاری به همراه دارد، نشانهای از میل به کنترل زندگی خویش است. این سفر در عین حال او را در برابر دیگران آسیبپذیر میکند؛ استقلال در اینجا به معنای بینیازی نیست، بلکه توانایی انتخابکردن است، حتی وقتی کمکگرفتن ناگزیر میشود.
همین دوگانگی، یکی از وجوه انسانیتر شخصیت اوست. Cybill Shepherd نقش رز را با وقاری خویشتندار ایفا میکند و در لحظههایی که فیلم فرصت میدهد، خستگی، شوخطبعی و عزم او را از هم متمایز میسازد. بااینحال، شخصیتپردازی همیشه به عمقی که موضوع اقتضا میکند نمیرسد. رز گاه بیشتر حامل مضمون فیلم است تا انسانی که تناقضها و تاریخچهاش با جزئیات دراماتیک شکل گرفته باشد.
بیننده میتواند با وضعیت او همدلی کند، اما کمتر فرصت مییابد لایههای پیچیدهتری از گذشته و خواستههایش را کشف کند. نتیجه، بازیای قابلتوجه در چارچوب نقشی است که خود فیلمنامه گاهی محدود نگهش میدارد. مکس و امکان عشق در سالهای پایانی ورود مکس به داستان، مسیر رز را از سفر شخصی به رابطهای تازه گسترش میدهد.
« همین دوگانگی، یکی از وجوه انسانیتر شخصیت اوست. »
شخصیتها و اجرا
مکس نیز صرفاً همراهی برای ماجراجویی رز نیست؛ او با پرسشها و تردیدهای خودش به این آشنایی وزن میدهد. James Brolin در نقش او ترکیبی از گرمی و تنهایی را به نمایش میگذارد و به شخصیت، حضوری آرام و بیادعا میبخشد. رابطه این دو در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که عشق و صمیمیت به سن خاصی محدود نیستند و آدمی حتی در دورهای دشوار از زندگی میتواند پذیرای تجربهای تازه باشد.
بااینحال، پیوند عاشقانه گاه بیش از آنکه از شناخت متقابل و تغییر تدریجی دو شخصیت رشد کند، بهواسطه نیازهای طرح داستانی پیش میرود. رابطهای که باید بخش مهمی از دگرگونی عاطفی رز باشد، در بعضی مقاطع کموبیش از روایت فاصله میگیرد؛ گویی فیلم میان قصه سفر، پیوند خانوادگی و رمانس مردد است و نمیتواند هیچیک را تا نهایت بپروراند.
با وجود این، شیمی و حضور بازیگران اصلی به رابطه گرما میدهد و نمیگذارد ایده عشق در سالخوردگی کاملاً به تمهیدی داستانی فروکاسته شود. مضمون زندگی و کیفیت روزها نیرومندترین دستاورد فیلم در مضمون آن است: زندگی را نباید تنها با طول آن سنجید، بلکه کیفیت تجربهها، پیوندها و انتخابها نیز اهمیت دارند.
« مکس نیز صرفاً همراهی برای ماجراجویی رز نیست؛ او با پرسشها و تردیدهای خودش به این آشنایی وزن میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Being Rose» این حرف را از خلال حرکت رز در چشماندازهای جنوبغرب بیان میکند؛ سفر به او فرصت میدهد از نقشهای تثبیتشدهاش فاصله بگیرد و خود را نه فقط در نسبت با گذشته، بلکه در اکنون ببیند. فیلم در این نگاه، بهجای آنکه بیماری را صرفاً منشأ اندوه بداند، آن را عاملی میکند که پرسشهای کنارگذاشتهشده را به سطح میآورد.
البته مضمون گاهی بیش از اندازه آشکار بیان میشود. هنگامی که شخصیتها مستقیماً درباره معنای زندگی یا آنچه واقعاً مهم است سخن میگویند، فیلم بهجای آنکه معنا را از دل رفتار و سکوت بیرون بکشد، آن را توضیح میدهد. بااینهمه، همین پیام برای بسیاری از تماشاگران میتواند تأثیرگذار باشد؛ بهویژه چون داستان به موضوعاتی میپردازد که سینمای جریان اصلی کمتر با چنین صراحتی به سراغشان میرود: استقلال در پیری، بیماری، تنهایی و حق داشتن خواستههای شخصی در زمانی که دیگران ممکن است فرد را صرفاً نیازمند مراقبت ببینند.
جاده، چشمانداز و کیفیت بصری فضای نیومکزیکو برای فیلم بیش از پسزمینهای زیباست. گستردگی جادهها و چشماندازهای باز با تنهایی رز و حس رهایی او همخوانی دارد. سفر در این محیط معنایی ملموس پیدا میکند: هر توقف و هر آشنایی فرصتی است برای دیدن جهان از زاویهای دیگر. این جغرافیا میتوانست به یکی از شخصیتهای اصلی فیلم بدل شود، بهخصوص در روایتی که حرکت و بیرونآمدن از فضای آشنا چنین اهمیتی دارد.
« البته مضمون گاهی بیش از اندازه آشکار بیان میشود. »
قوتها و کاستیها
اما اجرای بصری همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. فیلم گاهی حالوهوایی نزدیک به یک درام تلویزیونی دارد: قاببندیها و میزانسنها بیشتر در خدمت انتقال اطلاعات و پیشبرد صحنهاند تا ساختن تجربهای سینمایی متمایز. طبیعت دیده میشود، اما همیشه احساس نمیشود؛ جاده حضور دارد، اما بهندرت به نیرویی تبدیل میشود که ریتم و معنای روایت را تغییر دهد.
این کمرمقی بصری با ریتم کند فیلم همراه است و باعث میشود برخی لحظههای تأملآمیز، بهجای آنکه عمیقتر شوند، کشدار به نظر برسند. فیلمنامه، کلیشهها و ریتم فیلمنامه Rod McCall بر ایدهای انسانی و قابلهمدلی بنا شده، اما در پرداخت داستانی به مسیرهای آشنایی تکیه میکند. تقابلهای خانوادگی، آشناییهای بینراهی و امکان عشق در میانه بحران، هر کدام بالقوه میتوانند به موقعیتهایی تازه تبدیل شوند؛ بااینحال، فیلم اغلب آنها را چنان پیش میبرد که نتیجه از پیش قابل حدس به نظر میرسد.
مشکل اصلی نه حضور عناصر آشنا، بلکه کمبود جزئیات و پیچیدگیای است که بتواند به آنها رنگی خاص بدهد. ریتم آرام نیز دو رویه دارد. از یک سو با وضعیت شخصیتها و سفر جادهای سازگار است و به تماشاگر مجال میدهد مکث کند؛ از سوی دیگر، چون بسیاری از صحنهها تغییر چندانی در رابطهها یا درک رز ایجاد نمیکنند، کندی گاهی جای تأمل را میگیرد.
« اما اجرای بصری همیشه از این ظرفیت بهره نمیگیرد. »
جمعبندی
فیلم میتوانست با فشردهکردن برخی بخشها و تمرکز بیشتر بر نقاط عاطفی مهم، تأثیر خود را افزایش دهد. در نتیجه، نیت صادقانه اثر همواره به اجرایی به همان اندازه نیرومند تبدیل نمیشود. جمعبندی «Being Rose» در بهترین حالت، درامی آرام و مهربان درباره اختیار، پیری، عشق و ارزش روزهای باقیمانده است.
حضور Cybill Shepherd و James Brolin به آن گرما میبخشد و سفر رز، با همه محدودیتهایش، پرسشی را پیش میکشد که از چارچوب قصه فراتر میرود: در برابر آیندهای نامعلوم، چگونه میتوان زندگی را واقعاً زیست؟ پاسخ فیلم بیشتر در پیوندهای انسانی و جرئت تجربهکردن نهفته است تا در یک نتیجهگیری قطعی.
بااینحال، کلیشههای داستانی، ریتم کشدار و اجرای بصری کمرمق مانع میشوند که این مضمون به اثری کاملاً ماندگار بدل شود. فیلم گاه بیش از آنکه مخاطب را با تصویر و کنش درگیر کند، از او میخواهد به پیامش اعتماد کند. با وجود این کاستیها، صداقت عاطفی آن را نمیتوان نادیده گرفت: اثری نامتوازن، اما برخوردار از قلبی روشن و دغدغهای انسانی.
« فیلم میتوانست با فشردهکردن برخی بخشها و تمرکز بیشتر بر نقاط عاطفی مهم، تأثیر خود را افزایش دهد. »



ثبت دیدگاه