نقد و بررسی
نقد جان مالکوویچ بودن (Being John Malkovich) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از ناممکن آغاز میشود «Being John Malkovich» از آن فیلمهایی است که انگار با یک پرسش ساده اما نامتعارف آغاز میشود: اگر میشد برای مدتی کوتاه به ذهن و تجربهٔ زیستهٔ شخص دیگری راه یافت، چه چیزی از خودمان باقی میماند؟ کریگ شوارتز، عروسکگردانی ناکام که به کاری اداری پناه برده، دریچهای به ذهن بازیگر مشهور، جان مالکوویچ، پیدا میکند.
این موقعیت، در نگاه نخست، هم شوخیای خیالپردازانه است و هم هستهٔ یک معمای فلسفی؛ فیلم با جسارت، هر دو وجه را همزمان پیش میبرد. ارزش ایده در عجیببودن صرف آن نیست، بلکه در پیامدهای انسانی و اخلاقیای است که از دلش بیرون میآید. ورود به ذهن دیگری نه تجربهای پاک و بیهزینه، بلکه فرصتی برای تماشا، تصرف و بهرهبرداری است.
فیلم از همان آغاز، کنجکاوی تماشاگر را برمیانگیزد و سپس آرامآرام میپرسد: آیا میل به بودن در جای دیگری، راهی برای گریز از خویشتن است یا شکلی از سلطه بر دیگری؟ جهان کجومعوج فیلم اسپایک جونز جهان فیلم را با نظمی ظاهراً روزمره و جزئیاتی بهغایت نامتعارف بنا میکند. دفترهای کمارتفاع، راهروهای نامعمول و فضای اداریِ سرد، بهجای آنکه فقط پسزمینه باشند، بخشی از منطق طنزآمیز اثرند.
محیط کار، مکانی است که آدمها در آن خم میشوند، خود را با قاعدههای غریب سازگار میکنند و در عین حال در پی راهی برای فرار از زندگی محدودشان هستند. لحن فیلم نیز پیوسته میان کمدی، فانتزی، درام روانشناختی و هجو حرکت میکند. این جابهجاییها همیشه نرم و بیدردسر نیستند؛ گاه تماشاگر را عمداً از تعادل خارج میکنند.
« ارزش ایده در عجیببودن صرف آن نیست، بلکه در پیامدهای انسانی و اخلاقیای است که از دلش بیرون میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین بیثباتی، با مضمون اثر تناسب دارد: وقتی مرز میان «من» و «دیگری» سست میشود، جهان هم دیگر نمیتواند به شکل آشنای خود باقی بماند. فیلم از آشفتگیاش بهعنوان ابزار بیانی بهره میگیرد، نه صرفاً تزئینی برای متفاوتبودن. عروسکگردانی، بدن و میل به کنترل کریگ عروسکگردانی میکند؛ هنری که در آن حرکت و ارادهٔ عروسک به دست فردی پنهان شکل میگیرد.
این حرفه از همان ابتدا استعارهای پرقدرت برای رابطهٔ شخصیتها با یکدیگر فراهم میکند. کریگ میخواهد دیده شود و تواناییاش را به جهان اثبات کند، اما میل او به آفرینش بهسادگی از میل به کنترل جدا نمیماند. وقتی امکان تأثیرگذاری بر زندگی دیگری پدیدار میشود، مرز میان هنرمند و صاحب اختیار، میان عشق و تصاحب، تیرهتر میشود.
فیلم این استعاره را با ظرافتی تلخ گسترش میدهد: عروسکها تنها اشیای روی صحنه نیستند؛ آدمها نیز ممکن است به تماشاگر، ابزار یا وسیلهٔ رسیدن به خواستههای دیگران بدل شوند. به همین دلیل، سرگرمی خیالانگیز فیلم زیرپوستی نگرانکننده دارد. خندهای که از موقعیتهای مضحک برمیخیزد، اغلب با این پرسش همراه است که اختیار واقعی در دست چه کسی است.
شخصیتها و دشواری همدلی شخصیتهای فیلم عمداً خوشایند و آسانفهم طراحی نشدهاند. کریگ نه قهرمانی آرمانی است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ جاهطلبی، سرخوردگی و شیفتگی او به خواستههای دیگران گره میخورند. رفتارهایش میتواند تماشاگر را پس بزند، بهویژه هنگامی که نیاز شخصی را بر استقلال و احساس دیگران مقدم میداند.
« فیلم از آشفتگیاش بهعنوان ابزار بیانی بهره میگیرد، نه صرفاً تزئینی برای متفاوتبودن. »
شخصیتها و اجرا
این فاصلهٔ عاطفی احتمالاً برای بخشی از مخاطبان مانع همراهی است، اما در عین حال از سادهسازی اخلاقی داستان جلوگیری میکند. لوت و مکسین نیز هر یک با خواستهها و تناقضهای خود وارد این میدان میشوند. رابطهٔ میان شخصیتها بر پایهٔ کشش، سوءبرداشت و منفعت شکل میگیرد و بهآسانی در قالبهای آشنای عاشقانه جا نمیگیرد.
فیلم از ما نمیخواهد همهٔ آنان را دوست بداریم؛ بیشتر میخواهد رفتارشان را در برابر میل به هویت، صمیمیت و قدرت تماشا کنیم. همین انتخاب، اثر را زنده و بحثبرانگیز میکند، هرچند ممکن است تماشای آن را برای کسانی که به شخصیتهای همدلبرانگیز نیاز دارند دشوار سازد. بازیها و حضور جان مالکوویچ بازیگران در فیلمی با چنین منطق نامتعارفی باید هم جدیت موقعیت را حفظ کنند و هم پذیرای طنز نهفته در آن باشند.
جان کیوسک، کریگ را با ترکیبی از اضطراب، خودبزرگبینی و درماندگی میسازد؛ بازی او کمک میکند شخصیت، با وجود رفتارهای آزاردهندهاش، به کاریکاتوری یکبعدی فروکاسته نشود. کامرون دیاز نیز از تصویری که معمولاً از نقشهای ستارهمحورش انتظار میرود فاصله میگیرد و در قالب لوت حضوری کمزرقوبرقتر و آسیبپذیرتر دارد.
کاترین کینر، در نقش مکسین، با خونسردی و ابهامی حسابشده، نیرویی تعیینکننده به روابط فیلم میدهد. بااینحال، نقطهٔ عطف بازیگری فیلم حضور خود جان مالکوویچ است. او بهجای آنکه صرفاً چهرهای مشهور را برای شوخی به نمایش بگذارد، نسخهای داستانی و خودآگاه از خویش میسازد؛ حضوری که هم بازیگوشانه است و هم از کنترل دقیق برخوردار.
« لوت و مکسین نیز هر یک با خواستهها و تناقضهای خود وارد این میدان میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز فیلم در برخورد میان شهرت عمومی و تجربهٔ خصوصی او شکل میگیرد، اما بازی مالکوویچ اجازه نمیدهد این ایده به تقلیدی سطحی از یک چهرهٔ معروف محدود بماند. نقشآفرینی او یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است. هویت و تجربهٔ دیگری در مرکز فیلم پرسشی دربارهٔ هویت قرار دارد: آیا «خود» چیزی ثابت و مستقل است، یا حاصل بدن، خاطره، میل و نگاه دیگران؟
ورود به ذهن مالکوویچ، امکان تجربهٔ دیگری را فراهم میکند، اما فیلم سادهلوحانه آن را راهی برای فهم کامل آدمی نمیداند. دیدن جهان از چشم دیگری با در اختیار داشتن زندگی او یکی نیست. برعکس، این امکان میتواند بهانهای برای محوکردن مرزهای اخلاقی باشد. اثر همچنین با مفهوم شهرت بازی میکند.
مالکوویچ در زندگی عمومیاش چهرهای شناختهشده است، اما داستان به ما یادآوری میکند که مشهوربودن، انسان را به تصویری قابلمصرف تبدیل میکند؛ تصویری که دیگران خیال میکنند حق دسترسی به آن را دارند. از این منظر، ایدهٔ مرکزی فیلم فقط فانتزیای دربارهٔ ورود به ذهن یک بازیگر نیست، بلکه هجوی دربارهٔ تماشاگر، ستاره و میل به تصاحب تجربهٔ دیگری نیز هست.
ریتم و تجربهٔ تماشا ساختار فیلم بهاندازهٔ ایدهاش نامتعارف است. بخشهایی از آن با شتاب و شوخیهای پیدرپی پیش میروند، اما در ادامه، پیچیدگی روابط و لایههای مفهومی میتواند ریتم را سنگینتر کند. پایانبندی نیز ممکن است برای برخی تماشاگران کشدار به نظر برسد؛ احساسِ امتداد یافتن داستان، بهویژه پس از آنکه بسیاری از ایدههای اصلی آشکار شدهاند، قابلدرک است.
« نقشآفرینی او یکی از دلایل اصلی ماندگاری فیلم است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مکثها بخشی از تلاش فیلم برای نشاندادن پیامدهای طولانیمدت میل به کنترل و گریز از خویشتناند. تماشای فیلم تجربهای نیست که همهٔ ابهامهایش را همان بار نخست مرتب کند. بعضی موقعیتها آنقدر عجیباند که ممکن است ابتدا صرفاً گیجکننده به نظر برسند؛ اما بازنگری میتواند پیوندهای میان عروسکگردانی، هویت، بدن و روابط قدرت را روشنتر کند.
فیلم بهجای آنکه هر معنایی را توضیح دهد، تماشاگر را وامیدارد در برابر منطق غریبش مکث کند. جمعبندی «Being John Malkovich» اثری جسور، نامتعارف و بهیادماندنی است که ایدهٔ خیالپردازانهاش را به تأملی دربارهٔ هویت و اختیار بدل میکند. ترکیب هجو، فانتزی، کمدی و درام روانشناختی گاه عمداً ناهماهنگ و گیجکننده است؛ شخصیتها نیز همیشه راهی برای همدلی آسان پیش پای مخاطب نمیگذارند.
در مقابل، خلاقیت فیلمنامه، جهان بصری ویژهٔ جونز و بازی درخشان مالکوویچ فیلم را از تجربهای صرفاً عجیب فراتر میبرند. این اثر بیش از آنکه پاسخی قطعی عرضه کند، پرسشی ناآرام باقی میگذارد: اگر میتوانستیم برای مدتی جای دیگری باشیم، آیا واقعاً به فهم او نزدیکتر میشدیم، یا فقط میل خودمان به تصاحب زندگیاش را ارضا میکردیم؟
همین پرسش، حتی پس از پایان تماشا، در ذهن میماند.
« بااینحال، این مکثها بخشی از تلاش فیلم برای نشاندادن پیامدهای طولانیمدت میل به کنترل و گریز از خویشتناند. »
ثبت دیدگاه