نقد و بررسی
نقد پیش از ناپدید شدن (Before We Vanish) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای علمیتخیلی با قلبی انسانی «Before We Vanish» از فرضیهای نامتعارف آغاز میکند: شینجی پس از چند روز ناپدیدبودن، به خانه بازمیگردد، اما دیگر همان مرد پیشین نیست. آرامش و مهربانی تازهاش در تضاد با رابطهی پرتنش او و نارومی قرار میگیرد؛ گویی بازگشتش نه بازگشت به زندگی سابق، بلکه ورود به جهانی ناآشناست.
در سوی دیگر داستان، ساکورای، روزنامهنگاری که سرگرم پیگیری قتلی هولناک است، با رویدادی روبهرو میشود که چارچوب معمول واقعیت را بههم میریزد. فیلم بهجای آنکه از این زمینه صرفاً برای ساختن یک ماجرای پرحادثه استفاده کند، ایدهی علمیتخیلی خود را به ابزاری برای پرسیدن پرسشهایی ساده اما دشوار بدل میسازد: انسانبودن یعنی چه؟
آیا میتوان مفاهیم و عواطف را آموخت، بیآنکه تجربهی زیستهی پشت آنها را داشت؟ و عشق، در میان آشفتگی و بیگانگی، چگونه خود را نشان میدهد؟ این رویکرد به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ اثری که ظاهرش نوید تهدیدی فرازمینی میدهد، اما توجه اصلیاش به رفتار و پیوندهای آدمهاست. فیلم بر پایهی نمایشی از توموهیرو مائکاوا ساخته شده و کیوشی کوروساوا، فیلمنامه را با ساچیکو تاناکا نوشته است.
« آیا میتوان مفاهیم و عواطف را آموخت، بیآنکه تجربهی زیستهی پشت آنها را داشت؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت دو مسیر و یک جهان ناآشنا ساختار روایت میان زندگی نارومی و شینجی و ماجرای ساکورای جابهجا میشود. مسیر نخست، رابطهای خصوصی و عاطفی را دنبال میکند؛ مسیری که تغییر شینجی را نه فقط بهعنوان معمایی برای حلکردن، بلکه بهمثابه نیرویی تازه در زندگی مشترک آن دو بررسی میکند. مسیر دوم، با پیگیری روزنامهنگار از یک قتل خانوادگی، دریچهای به سوی جنبهی رازآمیزتر و تهدیدآمیز جهان فیلم میگشاید.
این دو خط داستانی از دو حالوهوای متفاوت تغذیه میشوند. داستان نارومی و شینجی بر جزئیات روزمره، سوءتفاهمها و واکنشهای انسانی تکیه دارد؛ درحالیکه خط ساکورای گاهی به قلمرو تعقیب، خطر و وحشت نزدیک میشود. کنار هم قرارگرفتن این دو مسیر، هم به فیلم تنوع میبخشد و هم گاه تمرکزش را پراکنده میکند.
تماشاگر ممکن است در بخشی از اثر، بیشتر درگیر رنجشها و لطافتهای زندگی زناشویی باشد و در بخشی دیگر، منتظر پیشروی معمایی که لحن جنایی و آخرالزمانی دارد. رابطهای که به فیلم جان میدهد قویترین نیروی دراماتیک اثر، پیوند نارومی و شینجی است. جذابیت این رابطه در آن است که از ابتدا ایدهآل و بینقص تصویر نمیشود.
« روایت دو مسیر و یک جهان ناآشنا ساختار روایت میان زندگی نارومی و شینجی و ماجرای ساکورای جابهجا میشود. »
شخصیتها و اجرا
تنشهای پیشین میان زن و شوهر، فاصلهی عاطفی و دلخوریهای انباشته، زمینهای میسازند تا مهربانی تازهی شینجی هم تسکیندهنده باشد و هم اندکی نگرانکننده. نارومی با مردی روبهروست که صورت و گذشتهی مشترکشان را دارد، اما رفتارش چنان دگرگون شده که شناختن او آسان نیست. در این بخش، فیلم به پرسشی ظریف نزدیک میشود: آیا عشق به شناخت کامل دیگری وابسته است، یا میتواند در مواجهه با کسی که تغییر کرده نیز دوباره شکل بگیرد؟
نارومی صرفاً شاهد تحول همسرش نیست؛ او باید نسبت خود را با این نسخهی تازه از شینجی بازتعریف کند. از همین رو، رابطهی آنها بار احساسی داستان را به دوش میکشد و مانع میشود ایدهی فرازمینی فیلم به یک بازی ذهنی سرد و بیارتباط با زندگی بدل شود. بازی ماسامی ناگاساوا و ریوhei ماتسودا در این مسیر اهمیت فراوان دارد.
ناگاساوا میتواند میان خشم، تردید و دلسوزی نارومی جابهجا شود، بیآنکه شخصیت را به واکنشهایی یکدست فروبکاهد. ماتسودا نیز تغییر شینجی را با آرامشی کنترلشده اجرا میکند؛ آرامشی که هم میتواند دلنشین باشد و هم حس غریبگی را حفظ کند. طنز، هراس و نوسان لحن «Before We Vanish» به یک ژانر وفادار نمیماند.
« نارومی صرفاً شاهد تحول همسرش نیست؛ او باید نسبت خود را با این نسخهی تازه از شینجی بازتعریف کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موقعیتهای عجیب، رفتارهای خشک و گاه نامتناسب شخصیتها، زمینهی طنزی کمصدا و نامتعارف میسازند؛ درحالیکه موضوع قتل، تهدید فرازمینی و احتمال فاجعه، سایهای تیره بر روایت میاندازند. حاصل، فضایی است که در آن خنده و دلهره میتوانند با فاصلهای کوتاه از هم ظاهر شوند. فیلم نه کمدیای تمامعیار است و نه تریلری پیوسته پرتنش؛ جذابیتش تا حدی در همین ناهماهنگی عمدی نهفته است.
بااینحال، نوسان لحن همیشه به سود اثر عمل نمیکند. برخی لحظههای طنز، تازگی و سرزندگی میآورند و تضادی سرگرمکننده با فضای آخرالزمانی میسازند؛ اما گاهی گذار از شوخی به خطر چنان ناگهانی است که پیوند عاطفی صحنه سست میشود. تماشاگر ممکن است نداند باید یک موقعیت را تهدیدآمیز بگیرد یا آن را بخشی از بازی عجیب فیلم بداند.
این لغزش، بهویژه در بخشهایی که داستان میخواهد همزمان بار احساسی و هیجان روایی را بالا ببرد، محسوستر میشود. کارگردانی و فضاسازی کیوشی کوروساوا بهجای آنکه جهان فیلم را با توضیحهای فراوان یا جلوههای پرزرقوبرق بسازد، از سکوت، مکث و موقعیتهای روزمره بهره میگیرد. پیادهرویهای شینجی و مواجهههای سادهی شخصیتها، در بستر داستانی نامعمول، معنایی دوگانه پیدا میکنند: هم بخشی از زندگی عادیاند و هم نشانهای از نظمی ناآشنا که در حال شکلگرفتن است.
« حاصل، فضایی است که در آن خنده و دلهره میتوانند با فاصلهای کوتاه از هم ظاهر شوند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با روح فیلم سازگار است؛ زیرا ماجرا بیش از آنکه دربارهی نمایش عظیم یک تهاجم باشد، به تغییر تدریجی نگاه آدمها میپردازد. بااینهمه، همین شیوه به کندی ریتم میانجامد. مدتزمان نزدیک به دو ساعت و ده دقیقه برای روایتی که بخشی از نیرویش را از مکث و مشاهده میگیرد، گاه بیش از اندازه طولانی احساس میشود.
بعضی صحنهها بهجای افزودن لایهای تازه به شخصیتها یا پیشبردن کشمکش، بیش از حد در موقعیت خود میمانند. فیلم از آرامش و کمتحرکی بهعنوان ابزار فضاسازی بهره میبرد، اما همیشه مرز میان مکث معنادار و کشآمدن بیدلیل را بهدرستی حفظ نمیکند. جلوههای بصری و محدودیتهای اجرایی فیلم در تصویرسازی تهدید، بیش از آنکه بر نمایش عظمت تهاجم تکیه کند، به حالوهوای غریب و اضطرابآلود صحنهها متکی است.
این رویکرد گاهی به سود اثر تمام میشود: وقتی امر ناممکن در دل خیابانها و فضاهای آشنا رخ میدهد، فاصلهی میان زندگی عادی و فاجعه کمتر به نظر میرسد. اما هرگاه روایت به نمایش صریحترِ خطر یا کنشهای بزرگتر نیاز پیدا میکند، جلوههای ویژه همیشه توان لازم را ندارند. برخی از این لحظهها بهاندازهای که داستان انتظار دارد تأثیرگذار نیستند و ممکن است از حس باورپذیری بکاهند.
« بااینهمه، همین شیوه به کندی ریتم میانجامد. »
جمعبندی
ضعف اجرایی بهتنهایی مسئلهی اصلی فیلم نیست؛ مسئله آنجاست که گاهی شکاف میان جاهطلبی ایده و کیفیت تحقق آن آشکار میشود. فیلم میخواهد هم اثری دربارهی عاطفه و زندگی روزمره باشد و هم روایتی با ابعاد فاجعهآمیز. وقتی تصویرهای بزرگ بهاندازهی پیوندهای انسانی زنده و مؤثر نیستند، بخش علمیتخیلی ممکن است در مقایسه با بخش عاطفی کمجانتر به نظر برسد.
جمعبندی «Before We Vanish» فیلمی است که ارزش اصلیاش را در تازگی ایده، رابطهی عاطفی باورپذیر و آمیزش نامتعارف طنز با هراس مییابد. این اثر از تماشاگر انتظار دارد بهجای چشمدوختن به یک ماجرای حملهی فضایی پرشتاب، به تغییر آدمها و معنای رابطههایشان توجه کند. همین انتخاب، آن را به تجربهای متفاوت و گاه تأثیرگذار بدل میسازد.
در برابر این امتیازها، ریتم کند، نوسان نهچندان هموار لحن و ضعف بعضی جلوههای بصری قرار دارند. فیلم در برخی بخشها چنان کش میآید که نیروی ایدهی مرکزیاش کاهش مییابد؛ پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی محکمتری دارند، سست جلوه کند. بااینحال، آنچه از اثر در ذهن میماند، بیش از هر چیز، نسبت میان بیگانگی و صمیمیت است: روایتی که از دل یک فرضیهی فرازمینی، به پرسشهایی دربارهی شناخت، تغییر و امکان دوستداشتن میرسد.
« فیلم میخواهد هم اثری دربارهی عاطفه و زندگی روزمره باشد و هم روایتی با ابعاد فاجعهآمیز. »



ثبت دیدگاه