نقد و بررسی
نقد قبل از آنکه ما بریم (Before We Go) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شبی که بهانهای برای مکث میشود «Before We Go» فیلمی دربارهٔ یک شب است؛ شبی که قرار نیست شهر را به صحنهٔ حادثهای بزرگ بدل کند، بلکه دو آدم را برای چند ساعت از مسیرهای معمول زندگیشان بیرون میبرد. برخورد اتفاقی نیک و بروک در گرند سنترال، سرآغاز پرسهای در نیویورک است که در ظاهر با مسئلهای ساده پیش میرود: یکی باید به مقصدی برسد و دیگری میکوشد کمکش کند.
اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سفر اصلی نه در خیابانها، بلکه در ذهن و عاطفهٔ این دو شخصیت جریان دارد. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش. فیلم از همان ابتدا بهجای تعلیق بیرونی، بر گفتوگو، مکث و نزدیکشدن تدریجی تکیه میکند. بنابراین تماشاگر باید با ریتمی آرام و قصهای کمحادثه همراه شود؛ ریتمی که برای برخی، فرصت لمس حالوهوای شبانه است و برای برخی دیگر، به کشآمدن روایت میانجامد.
نیویورک؛ شهرِ خلوتِ شبانه نیویورک در این فیلم نه کلانشهری پرهیاهو، بلکه فضایی گذرا و خلوت است که در ساعات شب چهرهای صمیمیتر پیدا میکند. ایستگاه مرکزی، خیابانها و مکانهایی که نیک و بروک از آنها عبور میکنند، بیش از آنکه پسزمینهای تزئینی باشند، بخشی از وضعیت روانی شخصیتها هستند: آدمهایی که در شهر بزرگی میان جمعیت حرکت میکنند، اما در آن لحظه با تنهایی خود روبهرو هستند.
فیلم از شبگردی برای ساختن حس رهایی استفاده میکند. تاریکی، سکوت نسبی خیابانها و فاصلهگرفتن از برنامهٔ روزمره، امکان گفتوگوهایی را فراهم میآورد که شاید در روشنایی روز شکل نمیگرفتند. شهر در اینجا همچون فضایی موقت و بیطرف عمل میکند؛ مکانی که دو غریبه میتوانند در آن از نقشها و تعهدهای همیشگیشان فاصله بگیرند و خود را بیواسطهتر نشان دهند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سفر اصلی نه در خیابانها، بلکه در ذهن و عاطفهٔ این دو شخصیت جریان دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این فضا همیشه به اندازهٔ ظرفیتش به کار گرفته نمیشود. گاه میتوان انتظار داشت شهر تأثیر بیشتری بر تجربهٔ شخصیتها بگذارد؛ اما پرسهزدنها بیشتر به رشتهای از موقعیتهای کوچک تبدیل میشوند تا کشفی واقعی در جغرافیای شهری. از همین رو، زیبایی شب نیویورک در لحظاتی چشمگیر است، ولی گاهی تکرار میشود و از نیروی پیشبرندهٔ روایت فاصله میگیرد.
نیک و بروک؛ نزدیکی در فاصلهای کوتاه هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهای است که نه با فوران احساس، بلکه با اعتمادسازی آهسته شکل میگیرد. نیک و بروک دو غریبهاند که بهسبب شرایط شبانه کنار هم قرار گرفتهاند؛ اما فیلم نمیکوشد این نزدیکی را صرفاً نتیجهٔ جذابیت ظاهری یا کشش عاشقانه نشان دهد.
بخش مهمی از پیوندشان از شنیدن، همراهی و پذیرفتن آسیبپذیری یکدیگر پدید میآید. نیک با بازی کریس ایوانز شخصیتی آرام و تا حدی درونگراست. او در ظاهر میخواهد کمککننده باشد، اما فیلم کمکم نشان میدهد که این همراهی برای خود او نیز معنایی دارد. ایوانز بازیاش را بر ظرافتهای کوچک بنا میکند: مکثها، نگاههای مردد و لحظههایی که شخصیت نمیداند باید چیزی بگوید یا سکوت کند.
این خویشتنداری با فضای کلی فیلم تناسب دارد، هرچند گاهی باعث میشود نیک کمتر از آنچه لازم است پیچیده به نظر برسد. آلیس ایو در نقش بروک، ترکیبی از احتیاط و صراحت را به نمایش میگذارد. شخصیت او در آغاز درگیر ضرورتی فوری است، اما بهتدریج امکان مییابد دربارهٔ وضعیت زندگیاش سخن بگوید و به پرسشهایی نزدیک شود که پیشتر از آنها فاصله گرفته بود.
« بااینحال، این فضا همیشه به اندازهٔ ظرفیتش به کار گرفته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
شیمی میان دو بازیگر بیش از آنکه بر شوخی یا هیجان تکیه کند، بر گرمایی ملایم استوار است. همین کیفیت، لحظات مشترکشان را باورپذیر و دوستداشتنی میکند؛ ولی چون رابطه در محدودهٔ زمانی بسیار فشردهای رشد میکند، گاه فیلم از تماشاگر میخواهد بیش از آنچه دیده، نزدیکی آن دو را بپذیرد. گفتوگو، آسیبپذیری و اختیار عنوان فیلم به فاصلهای میان «اکنون» و «پیش از رفتن» اشاره دارد؛ فاصلهای کوتاه که در آن شخصیتها میتوانند به زندگیشان از زاویهای تازه نگاه کنند.
مضمون اصلی اثر، فقط امکان عاشقشدن نیست؛ مسئلهٔ مهمتر، دشواری تصمیمگرفتن و پذیرفتن مسئولیت انتخابهاست. نیک و بروک در خلال شب با ترسها، تردیدها و ناکامیهایی روبهرو میشوند که پیش از این به شکلهای گوناگون از آنها دوری کردهاند. فیلم در بهترین لحظاتش به این ایده نزدیک میشود که گاهی یک دیدار کوتاه میتواند به آدم فرصت دهد خودش را از بیرون ببیند.
همصحبتی با غریبهای که هنوز درگیر نقشهای تثبیتشدهٔ زندگی ما نیست، نوعی آزادی میآورد؛ آزادیای که نه الزاماً به راهحلی قطعی میرسد و نه همهچیز را دگرگون میکند، اما ممکن است پرسشهای لازم را پیش بکشد. اینجا اثر بهجای آنکه برای هر زخم نسخهای آماده داشته باشد، بر ارزش شنیدهشدن و مواجههٔ صادقانه تأکید میکند.
ضعف آنجاست که گفتوگوها گاهی بیش از اندازه در خدمت بیان مضمون قرار میگیرند. شخصیتها در لحظاتی بهجای آنکه صرفاً آدمهایی در حال تجربهٔ یک شب باشند، حامل ایدههایی دربارهٔ عشق، ترس و انتخاب میشوند. در نتیجه، بخشی از دیالوگها آشنا و پیشبینیپذیر جلوه میکند و فیلم کمتر از ظرفیت سکوت، رفتار و جزئیات روزمره بهره میگیرد.
« شیمی میان دو بازیگر بیش از آنکه بر شوخی یا هیجان تکیه کند، بر گرمایی ملایم استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار؛ میان تأمل و کشآمدن ساختار یکشبـیکسفر، برای فیلمی کمهزینه و شخصیتمحور انتخابی مناسب است. وحدت زمانی به روایت انسجام میدهد و تماشاگر را همراه دو شخصیت در مسیری پیوسته نگه میدارد. اما همین ساختار، نیازمند دگرگونی مداوم در کیفیت صحنههاست؛ هر توقف باید رابطه را جابهجا کند، اطلاعاتی تازه به دست دهد یا معنای تازهای به شب ببخشد.
«Before We Go» همیشه از پس این وظیفه برنمیآید. بعضی موقعیتها بهجای آنکه لایهای تازه به رابطه اضافه کنند، صرفاً زمان میخرند. در چنین لحظاتی، پرسهزدنها بیهدف به نظر میرسند و ریتم آرام فیلم از تأمل به سکون نزدیک میشود. تماشاگرانی که به روایتهای پرحادثهتر عادت دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند داستان پیش نمیرود.
بااینهمه، آرامش فیلم را نباید بهسادگی نقص دانست. اثر آگاهانه از ضرباهنگ تند فاصله میگیرد تا فرصت دهد نزدیکی دو شخصیت تدریجی باشد. مسئله، خودِ کندی نیست؛ مسئله این است که گاه سکون به کشش عاطفی یا معنایی تبدیل نمیشود. فیلم در بخشهایی موفق است که مکثها حامل احساساند، و در بخشهایی دیگر تنها امتداد زمانی روایت را به همراه دارند.
کارگردانی و زبان سینمایی این اثر نخستین تجربهٔ کارگردانی کریس ایوانز است و انتخاب قصهای محدود به چند شخصیت و یک شب، تمرکز را بر بازیها و فضای صمیمی قرار میدهد. کارگردانی عمدتاً کمادعاست و نمیکوشد با حرکتهای چشمگیر دوربین یا جلوههای بصری، داستانی کوچک را بزرگ جلوه دهد. این خویشتنداری با نیت فیلم هماهنگ است، اما گاهی به کمبود تمایز بصری میانجامد؛ بهخصوص وقتی صحنههای گفتوگو و قدمزدن از نظر حسوحال به یکدیگر نزدیک میشوند.
« ریتم و ساختار؛ میان تأمل و کشآمدن ساختار یکشبـیکسفر، برای فیلمی کمهزینه و شخصیتمحور انتخابی مناسب است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز در تقویت کیفیت آرام و گذرای اثر نقش دارد. ملودیها فضا را به سمت رمانتیسمی نرم میبرند، بیآنکه در اغلب لحظات بر احساسات شخصیتها غلبه کنند. موسیقی به فیلم کمک میکند حس یک خاطرهٔ کوتاه را بسازد؛ خاطرهای که در لحظه شاید ساده باشد، اما پس از پایان شب در ذهن باقی میماند.
البته این حالوهوای لطیف نمیتواند بهتنهایی جایگزین پیشرفت دراماتیک شود و در صحنههایی که روایت کمجان است، بیشتر بر همان کندی تأکید میکند. آشناییِ دلنشین، تازگیِ محدود مقایسهٔ فیلم با آثار عاشقانهای که دو غریبه را در یک شب به گفتوگو و نزدیکی میرسانند، اجتنابناپذیر است. «Before We Go» از الگوی آشنایی بهره میگیرد: برخورد تصادفی، شهر بهمثابه فضای گذار، اعترافهای تدریجی و رابطهای که در زمانی محدود فرصت رشد مییابد.
این الگو بهخودیخود ایرادی ندارد؛ سینما بارها از موقعیتهای آشنا برای ساختن تجربههایی تازه استفاده کرده است. اما این فیلم کمتر از آنچه میتواند، قواعد آشنا را دگرگون میکند. در نتیجه، جذابیت اثر بیشتر به کیفیت حضور دو بازیگر و حسِ شب وابسته است تا به نوآوری داستانی. برای مخاطبی که از چنین روایتهای آرام و رمانتیکی لذت میبرد، همین صمیمیت ممکن است کافی باشد.
اما تماشاگرانی که انتظار پیچیدگی روایی، شخصیتپردازی عمیقتر یا نگاه تازهای به رابطه دارند، احتمالاً با اثری آشنا روبهرو میشوند که لحظاتی دوستداشتنی دارد، ولی کمتر غافلگیر میکند. جمعبندی «Before We Go» فیلمی لطیف و کمهیاهو دربارهٔ دیداری اتفاقی است که به فرصتی برای گفتوگو، همدلی و بازنگری در زندگی بدل میشود.
« موسیقی نیز در تقویت کیفیت آرام و گذرای اثر نقش دارد. »
جمعبندی
فضای شبانهٔ نیویورک، موسیقی آرام و صمیمیت تدریجی نیک و بروک، گرمایی واقعی به فیلم میبخشند. در مقابل، ریتم کشدار، پرسههایی که گاه کارکرد دراماتیک روشنی ندارند و تکیه بر الگویی آشنا، از نیروی آن میکاهند. اثر بیش از آنکه با پیچش یا حادثه در خاطر بماند، با حالوهوایش اثر میگذارد: حسِ آشنایی کوتاهی که شاید پایان یابد، اما در ذهن جای خود را حفظ کند.
اگر از روایتهای آرام و رابطهمحور استقبال میکنید، فیلم میتواند همراهی دلنشین برای یک شب باشد؛ اما اگر حرکت پرشتاب و تازگی روایی میخواهید، احتمالاً فاصلهٔ میان مکثهایش را بیش از لحظههای گرمش احساس خواهید کرد.
« فضای شبانهٔ نیویورک، موسیقی آرام و صمیمیت تدریجی نیک و بروک، گرمایی واقعی به فیلم میبخشند. »
ثبت دیدگاه